تبليغاتX
افتخار ما ترك بودنمان است نه ...

افتخار ما ترك بودنمان است نه ...

برخي از حقايق تركان ...

فارس زدگي

فارس زدگي, ماري خوش خط و خال

زبان مادری پديده بيرونی نيست. انسان با زبانش زاده می‌شود، در زبانش سير می‌کند و در حريم زبانی خود تنفس می کند، رشد می‌کند و می‌ميرد. زبان هر ملتی ظرف حضور آن ملت در کره خاکی است.

• با توجه به پيوندی که زبان با تفکر دارد و زبان يک مقوله کمپلکس است که منبع انديشه، ظرف احساسات هر فرد يا ملتی است، هرگونه ناديده گرفتن و يا کم اهميت دادن به زبان مادری ملتی نوعی کشتن تفکر و سرکوب هويت و تضييع موجوديت و مدنيت فرد يا ملت است.

زبان مادری پديده بيرونی نيست. انسان با زبانش زاده می‌شود، در زبانش سير می‌کند و در حريم زبانی خود تنفس می کند، رشد می‌کند و می‌ميرد. زبان هر ملتی ظرف حضور آن ملت در کره خاکی است. يعنی اينکه برای شناخت ملتی بايد زبان او را شناخت"



به عام‌ترين تعاريف انسان را موجودی می‌شناسند که انديشه می‌کند و انديشه و پردازش فکر خود را از طريق زبان به ديگران منتقل منمايد. زبان به عنوان ابزار اصلی تفکر در تبيين هويت هر فرد و يا هر ملتی نقش اول اهميت را ايفا می‌کند. در واقع زبان ظرف و مظروف انديشه‌هاست و اين زبان در اشکال متنوع کتبی، شفاهی و فولکلور بروی زمين جاری می‌گردد و نقش فرد يا ملتی را در ادوار مختلف تاريخی و در ازمنه متفاوت به ديگران و نسل‌های بعدی تصوير می‌کند.


زبان مادری اولين دارايی ذيقيمت هر انسان و هر ملتی است که کيستی و حضور انسان و يا مليتی را بروی سياره زمين به رسميت می‌شناسد. با توجه به اين اصل مسلم زبان شناسی اجتماعی که زبان جوهر انديشه آدمی است، که زبان تنها قراردادهای بی جان و کدها و رمزگان مرده نيست، بلکه زبان با مجموعه ساختار و محتوايش ترنم کننده خلاقيت‌های انديشگی و فکری انسان‌هاست، می‌توان به راحتی و سهولت اشاره نمود که در خصلت شناسی جوامع بشری، بويژه در جهان بهم تنيده کنونی، شخصيت، خصايص و کاراکتر فردی و ملتی را از طريق هويت زبانی او می‌شناسند.


هرچه بشر حرکت زبان ملتی آزاد و صلح آميز باشد و هرچه اين زبان بتواند در قالب آحاد ملتی با فراغ بال و آسودگی تنفس کند، بيافريند، آن فرد يا ملت در سير زندگی و در مسير تاريخ و در گذرگاه زمان مهر خود را بر تاريخ می کوبند و به حيات خود ادامه می دهند. جايگاه زبان مادری در شناخت ويژگی‌های ملتی از اين اهميت برخوردار است که اين زبان از طريق توارث بازتاب دهنده و منتقل کننده ساختار انسان شناسانه هر مليتی در کره زمين است و بهمين سبب پاسداری از زبان‌های موجود در جهان به يکی از وظايف عمده سازمان ملل تبديل شده است. اهميت اختصاص روزی به عنوان همايش جهانی بزرگداشت زبان مادری از طرف يونيسف از اين اصل ريشه گرفته که اقتصاد گلوبال و زبان‌های مسلط کنونی موجوديت زبان‌های به حاشيه رانده شده را تهديد می‌کند.


در مبحث هويت شناسی و شناخت انسان زبان مادری جايگاه اول را اشغال می‌کند. زبان مادری و تسلط به آن نوعی قدرت روحی و روانی به انسان می‌بخشد و زمانی که زبان مادری به زبان اصلی آموزش، پداگوژی، زبان هنر و ادب و زبان زندگی ملتی تبديل شود، آن ملت در تببين آرزوها، در ارايه خلاقيت ها و نوآوری‌ها و در ثبت و تحکيم هويت تاريخی خويش موفق می‌شود و پيش می‌رود.


با توجه به پيوندی که زبان با تفکر دارد و زبان يک مقوله کمپلکس است که منبع انديشه، ظرف احساسات هر فرد يا ملتی است، هرگونه ناديده گرفتن و يا کم اهميت دادن به زبان مادری ملتی نوعی کشتن تفکر و سرکوب هويت و تضييع موجوديت و مدنيت فرد يا همان ملتی است که اين امر، بديهی است تاريخ تمدن بشری را نيز به طريقی می‌آزارد.


برای درک بيشتر موقعيت زبان مادری و جايگاه آن در جامعه بشری ملتی را در نظر بگيريد که در يک جامعه چند فرهنگی زندگی می‌کند و زبان، اين سند گواهی دهنده موجوديت آن ملت در حاشيه قرار گرفته باشد. يعنی بنا به تصميمات قدرتمداران، غير رسمی و مهجور و واپس مانده قلمداد شده باشد. در اين وضعيت، می‌توانيد درک کنيد که اين ملت چهره تاريخی خود را در آيينه زمان چگونه بايد منعکس کند و بازتاب نمايد. با توجه به اين اصل که انسان در زبان زندگی می‌کند و حتی لهجه‌های متفاوت زبانی خود نوعی نموداری از شيوه‌های زيستی، معيشتی، تاريخی، فرهنگی، اقتصادی و سياسی است، غير رسمی و يا ممنوع ماندن شخصيت زبانی يک ملت در واقع به نوعی خاموش کردن چراغ انديشه و کشتن هويت و معدوم کردن حضور زنده، فعال و بشاش آن فرد يا ملت است. زبان با ما زاده شده است بی آنکه بخواهيم آن را ياد بگيريم. زبان مادری که از طريق شير مادر و پيوندهای ژنتيک در انسانی زاده می‌شود، تنها ابزار گفتگو نيست. زبان مادری وسيله بيرونی نيست که فرد آن را ياد می‌گيرد، زبان مادری زبان خارجی نيست که برای فرد بيگانه باشد، زبان مادری ظرف وجودی هر ملتی است که ملت در آن زاده شده و رشد می‌کند. زبان مادری در جز جز پيکره آدمی نهفته است، واژه‌ها، اصوات، هجاها نوع معانی همه و همه با انسان زاده می‌شود. لذا بهتر است ما هم همصدا با گادامر، زبان شناس معروف و مشهور لهستانی بگوييم «زبان همچون جهان هردو بيش از ما وجود داشته‌اند و ما در آن‌ها زاده می‌شويم، هيچ يک تازه نيستند.» گادامر در مقاله مهم خويش تحت عنوان «انسان و زبان» (۱۹۶۶) موقعيت زبان و جايگاه آن را چنين توضيح می‌دهد:


"درک اين نکته که افق امروز بدون افق گذشته وجود ندارد، به معنای پذيرش اين نکته است که زبان در حکم علامت يا مهر گذشته بر امروز است، به بيان ديگر زبان زندگی گذشته در زمان حاضر است. از آنجا که افق انديشه‌های ما در زبانی که به کار می‌بريم بازتاب می‌يابد، پس ما همواره جهان خود را در زبان، و به شکلی زبان گونه باز می‌يابيم و باز می‌شناسيم. واژه و ايژه «عينی يا حقيقی» زبان و واقعيت از يکديگر جدايی ناپذيرند و محدوديت‌های دانش ما، همان محدوديت های زبانی است که از آن استفاده می‌کنيم. ما رابطه‌ای فراسوی زبان خود با جهان نداريم که سپس آن را به ياری «ابزار» زبان بيان کنيم، جهان ما همين زبان است «زبان به هيچ روی ابزار يا وسيله نيست، ماهيت ابزار جز اين نيست که پس از استفاده و کاربردش کنارش گذاريم، اما با واژگان زبان نمی‌توان چنين کرد...»۱ با مثالی روشن‌تر می‌شود.: وقتی وارد محله چينی‌ها می‌شويد و يا به شهری وارد می‌شويد که عربند، ديگر چهره آن شهر و حقيقت ساکنان آن يا چينی است يا عربی. اين واقعيت جدا از زندگی آن دو مليت نيست، خواه زبان و فرهنگ آنها قانونی باشد خواه غير قانونی، رسمی باشد خواه غير رسمی. به سخن ساده‌تر، با زندگی، هويت و موجوديت ملتی نمی‌توان آمرانه برخورد کرد. چرا که زبان جدا از زندگی آن فرد يا ملت نيست. انسان را زبان او محاصره کرده است. زبان مادری چيزی است که از جوهر فرد برمی‌خيزد، عنصری آشناست، هر ملتی با زبان خودش جهان را امضا می‌کند و تفسير می نمايد، در واقع هستی شناسی هر ملتی از ارتباط و ميزان و سطح رابطه او با زبانش و اشکال آن می‌تواند مشخص باشد.


تکرار ميگويم، زبان مادری پديده بيرونی نيست. انسان با زبانش زاده می‌شود، در زبانش سير می‌کند و در حريم زبانی خود تنفس می کند، رشد می‌کند و می‌ميرد. زبان هر ملتی ظرف حضور آن ملت در کره خاکی است. يعنی اينکه برای شناخت ملتی بايد زبان او را شناخت. بنابراين زبان هستی بخشنده برای زندگی ملتی است. شما نمی‌توانيد فردی يا ملتی را بدون زبان آن فرد يا ملت بشناسيد، حتی اگر آن فرد يا ملت از زبانش به ناگزير مهجور بوده باشد. با توجه به اين که زبان ظرف آفرينش معناست و تفکر انديشه در ذات خود پروسه‌ای از عملکرد زبان است، می‌توان به اهميت و جايگاه زبان ملتی پی برد.


اهميت دادن يونيسف به زبان مادری از همين درک ناشی شده است چرا که تمدن بشری از شناخت هويت ملل روی عالم شناخت زبان شناسانه دارد. برای من ترک آذربايجانی برای مثال، هرچند هم که اين مطلب را به فارسی می‌نويسم، جهان معانی و احساسات با زبان مادری‌ام مفهوم واقعی پيدا می‌کند. به قول نويسنده اهل ترکيه «گل‌های سرخ ترکيه» از «گل‌های سرخ آلمانی» سرخ‌ترند. اينجا واژه «قيزيل گول» و درک و تاويل در تفسير و برداشتی که يک ترک از آن دارد با واژه رز قرمز انگليسی معنايی که با يک کلمه به گل سرخ منتسب می‌کنند، متفاوت است.


از درک مفهوم و جايگاه زبان در جوامع بشری برمی‌آيد که انتساب واژه رسمی يا غيررسمی بر زبان ملت‌ها که از سوی «قدرتمداران» صورت می‌گيرد بايد با تدقيق صورت گيرد. چرا که برای هر فردی يا ملتی زبان مادری‌شان زبان رسمی است، يعنی اينکه آن ملت با آن زبان زاده شده و احاطه گشته است، خواهی نخواهی برای هر ملتی زبانش رسمی است، چرا که هر ملت با زبانش رسما با جهان مرتبط می‌شود و فکر می‌کند، معنا می‌آفريند و اثر برجای می‌گذارد. زبان هستی دارد و همراه هر ملتی زيست می‌کند و جلو می‌رود. قدرت و يا ضعف زبان‌ها و يا طبقه بندی آنها در علوم اجتماعی و انسان شناسی يک مبحث و مقوله ديگری است،.


مهم درک مقام و اهميت هر زبان در جامعه است. مهم درک اين نکته است که زبان هر ملتی با روح و روان آن ملت پيوسته است. هرگونه ناديده گرفتن اين اصل در واقع تضييع حقوقی اوليه آن ملت و در نتيجه ضربه زدن بر پيکر تمدن بشری است.


باری اعتلا بخشيدن به موجوديت و حضور هر انسان و يا هر ملتی در وهله اول احترام به زبان و آثار توليد شده به آن زبان نقش اوليه را بازی می‌کند, چرا که برای قدرت بخشيدن به ملتی يا فردی بايد با افکار و آمال و آرزوها و آثار خلاقه آن ملت آشنا شد و روند تفکر و خلاقيت آن ملت را با اهميت تلقی کرد. بنابراين زمانی که حضور زبانی ملتی در محاق تعطيلی می‌افتد و يا اشکال و ابعاد فعاليت زبانی محدود می‌گردد، معانی و مفاهيم و روند آفرينش متون دچار مانع ميگردد و جامعه از پيمودن روند طبيعی خود خارج ميگردد. و حاصل اين عمل بی قدرت کردن و به تعبيری نابود کردن حضور فکری آن ملت است و با توجه به اين اصل که زبان نوعی سند هويت، و نشانه کتبی وکاراکتر تاريخی هر ملتی را می‌نماياند، با اعمال فشار و يا به هردليلی، با به حاشيه راندن زبان ملتی به نوعی زندگی و هويت مردم تکلم کننده به آن زبان فلج می‌شود. ملت و يا فرد عليل و ذليل و خوار می‌گردد. برای نمونه تاريخی می‌توان هندوستان دوران استعمار انگليس و افريقای جنوبی دوران آپارتايد را مثال زد. استعمار بريتانيا در هندوستان برای تعميق زنجيرهای استعماری زبان صدها ميليون انسان را نشانه رفت و در دوران آپارتايد رژيم‌های نژاد پرست، از جمله دکلرک زبان اکثريت مردم را غير قانونی اعلام کرد. با محدود کردن عرصه زبان در واقع ارتباط آن مردم با ديگران قطع می‌شود، خلاقيت‌های زبانی که سند هويت و موجوديت مدنی هر فردی است تعطيل می‌گردد. اما تاريخ نشان داد که نه زبان‌های مردم هندوستان نابود شد و نه اکثريت سياه افريقای جنوبی به خاطر حاکميت رژيم نژاد پرست از صحنه روزگار زدوده شد. امروز درست يک دهه از سقوط آپارتايد ميگذرد ، و نام نلسن ماندلا همچنان بر تارک تاريخ ميدرخشد ، هر چند که او در يک دهی زندگی بسيار ساده ولی پر باری دارد، او با يک برنامه دموکراتيک و صلح جويانه روند احيای هويت مردم افريقای جنوبی را هموار ساخت.،چرا که زبان مادری، زبان اصلی، زبان اولی هر فرد يا ملتی هميشه زنده و رسمی و فعال عمل می‌کند، چرا که زبان پديده درونی است. نوام چامسکی دانشمند زبان شناس، که نظرياتش در زبان شناسی تحولی عظيم ايجاد کرد، در عرصه اهميت قدرت زبان مادری مطالب مفصلی نوشته است که به آن در جلسات بعد اشاره خواهد شد.


 ** * * *



۱_نقل از کتاب "ساختار و تاويل متن،بابک احمدی،ط۵۸۰
+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

گفتگو با رحيم رئيس نيا

چند نکته مقدماتی

زبان ارزنده ترين ثروتی است که ارزش های معنوی خلق را پاسداری می کند. برای مطالعه قانونمندی های ترقی و تکامل يک زبان، لازم است منشاء و فرآيندهای قومی مؤثر در شکل گيری خلقی که حامل زبان است، به طور همه جانبه مورد پژوهش قرار گيرد؛ زيرا که زبان مردم يک منطقه با تاريخ آنها پيوند دارد و همانگونه که تاريخ تشکيل يک خلق پيچيده است، تاريخ شکل گيری زبان آن نيز ساده نيست.

يک خلق معمولا" از درهم آميزی عناصر مختلف قومی و قبيله ای در طی قرن ها تشکيل می يابد و يک زبان بای آن که به صورت زبان واحد يک خلق درآيد، مراحلی را از سر می گذراند و در نتيجه تأثير حوادث اجتماعی _ تاريخی ادامه ياب و از درهم جوشی عناصر زبانی طوايف و قبايل مختلف و همچنان در جريان قرن ها شکل می گيرد. بديهی است که در اين شکل گيری زبان تمام طوايف و قبايل يکسان و به يک نسبت تأثير نمی گذراند. گاهی تنها زبان يکی از آنها و گاهی زبان و گاهی زبان دو سه تا از آنها مشترکا" اساس قرار می گيرد و زبان های ديگر ه نسبت های مختلف در اين فرايند شرکت می کنند و به تدريج تحليل می روند و ای بسا که به باد فراموشی سپرده شوند. زمانی هم که زبانی بر زبان ديگر غالب می آيد، زبان مغلوب معمولا" دهه ها و سده ها دوام می آورد، و اگر هم از بين برود، عناصری از آن در زبان غالب برای خود جا باز کرده، باقی می ماند. وجود بعضی واژه های ايرانی الاصل در زبان آذربايجانی کنونی را که در فارسی کنونی وجود ندارند، بقايای زبان آذری مغلوب متروک دانسته اند.

برای تکميل فرايند تشکيل خلق، پديد آمدن زبان مشترک دارای اهميت خاصی است. تشکيل دولت آتروپاتن و پديد آمدن مناسبات اقتصادی و اجتماعی پردوام بين بخش های مختلف آذربايجان، به تعيين و تثبيت مرزهای تاريخی اين سرزمين کمک کرد و مبارزات مشترک اهالی اين خطه بر ضد دشمنان و پيدايش نشانه ها وجوه مشترک زياد در زمينه فرهنگ مادی و معنوی و سرانجام نضج گيری زبان واحد، فرايند مزبور در اين واحد جغرافيايی _ تاربخی را کامل کرد.

آثار و اسناد موجود درباره تاريخ زبان آذربايجان، به ويژه در رابطه با دوره پيش از آغاز کتابت، در اين زبان اندک است و روی آثار و اسناد موجود هم، چنان که بايد و شايد کارهای تحقيقی همه جانبه و بی طرفانه روشنگر انجام نگرفته است. اين حقيقتی است که صاحب نظران متذکر آن شده اند و می شوند، بدين قرار:

واحد عادلوف : کارهای انجام گرفته برای تصوير منظره تمام نمای زبان دوره پيش از کتابت ناکافی است و به صراحت بايد گفت که در زمينه پژوهش های مرحله پيش از کتابت خلاء بزرگی به چشم می خورد.1

محمد قاسموف : . . . مسئله منشاء و تشکل زبان آذربايجان را در نظر بگيريم. اين يکی از مسائلی است که در انتظار راه حل قطعی خود مانده است. چرا آثاری که به شرح مفصل و همه جانبه راه های تطور و تکامل زبان آذربايجان اختصاص داشته باشد، تاکنون تأليف نگرديده است؟. . . 2.

عبدالعلی کارنگ : "تحقيق ناقص و ظن ناروا و استنباط نادرست جمعی از متتبعين و نويسندگان باعث ابهام مطلب گرديده و دو عقيده مخالف و ناسازگار ظاهرا" مستند به وجود آورده است."3

دو عقيده مخالف مذکور عبارتند از : 1 – زبان باستان آذربايجان ريشه هند و اروپائی داشته است. 2 – زبان اکثريت مردم آذربايجان از ديرباز داخل سيستم زبان های ترکی بوده است.

گروهی از آن هايی که زبان باستان آذربايجان را دارای ريشه هند و اروپايی می دانند، استقرار زبان ترکی آذری يا آذربايجانی در اين سرزمين را يک حادثه ناميمون موقتی می پندارند که نمی بايست رخ می داد و تاريخ استقرار اين زبان را تا پنج _ شش و حتی دو _ سه سده اخير پيش می آورند و برای دفع هر چه زودتر اين عارضه موقتی چاره انديشی ها می کنند و رهنمودها می دهند. اينان زبان های رايج در آدربايجان پيش از آمدن مادها را نيز ناديده می گيرند و از نظر دور می دارند که اگر ترکی زبانان مهاجر باشند، هند و اروپايی زبان ها نيز بومی اين سرزمين نبوده اند.

در اين ميان گروهی نيز وجود دارند که دگر گشت زبان در آذربايجان را به عنوان يک واقعيت عينی تاريخی قابل مطالعه می پذيرند و بر آن هستند که با پيروی از اصول واقع گرايی تاريخی و گردآوری و بررسی و تحليل علمی آگاهی های پراکنده، می توان زمينه و جايگاه و مراحل فرايند پديده مزبور را در سير تاريخ اين سرزمين روشن و تعيين کرد.

مناسبات دو قوم
امروزه کم ترين ملتی را می توان سراغ گرفت که طوايف و قبايل مهاجر در ترکيب قومی آن تأثير نگذاشته باشند. اقوام و طوايف گوناگون از ديرباز در نتيجه عدم تکافوی مراتع موجود و کثرت نفوس و به قول راوندی "به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار"4، يا انقلابات طبيعی و دگرگونی اوضاع اقليمی و يا تحت فشار اقوام و نيروهای ديگر و . . . به دنبال يافتن فضای حياتی مساعدتر و در هر صورت برای تأمين زندگی پای در راه های دور و دراز و گاه بی سرانجام مهاجرت گذاشته اند و ای بسا که بيش از يک بار به تغيير مسکن و ميهن خود مجبور شده اند. از همين روست که امروزه تعيين ميهن نخستين اقوام هند و اروپايی و نيز اورال و آلتايی از مسايل مورد اختلاف پژوهندگان است و بعيد نيست که ميهن های اوليه هند و اروپاييان و اورال و آلتاييان که اولی ها اجداد ايرانيان بوده اند و دومی ها نياکان ترکان، به هم نزديک بوده و حتی بين اين اقوام مناسباتی وجود داشته است. حميد نطقی بعد از نقل پاره ای از اطلاعات موجود درباره ميهن های ابتدايی اقوام ترک و ايرانی چنين نوشته است:

" با مقايسه اين دو مورد، آيا سؤال قرابت های جغرافيايی و همسانی وطن های اطلی و خاستگاه های نخستين وسوسه انگيز نيست؟".5

حميد نطقی برخلاف آن هايی که روی دشمنی دو قوم ايرانی و تورانی تأکيد می ورزند، "با امعان نظر دقيق تر به دست آوردهای دانشمندان و ژرف بينی در همان داستان ها که دستاويز کين توزی ها و دست افزار نژادپرستان است" به اين نتيجه رسيده است که "پيوند برادری ترک و فارس چنان قديمی و حقيقی و طبيعی است که به تدابير سلطه جويانه و برتری جويانه . . . مطلقا" نيازی نيست."6

دوغان آوجی اوغلو هم براين عقيده است که "بين ايرانی و ترک ها از زمانهای بسيار قديم مناسبات برقرار بوده است. فردوسی هرچه قدر هم در اثر معروف خود، شاهنامه، از جنگ ها و دشمنی بين دو گروه قومی سخن گفته باشد، مناسبات تنگاتنگ اقتصادی و فرهنگی بين ترکان و ايرانيان ادامه يافته و جنگ ها و يغماها مانع از آن نبوده است.7" جالب توجه است که تولستوف (76 – 1907 م.) که در زمينه باستان شناسي، قوم شناسی و تاريخ خلق های آسيای ميانه پژوهش های زيادی کرده، برآنست که پدران اغوزها و بچنک ها محصول درهم آميزی جوامع ترک _ مغول آمده از شرق در سده های ديرين، با جوامع ايرانی بوده اند.8

آبادی نشينی و کوچ نشينی

آن هايی که الفاظی چون بی فرهنگ و بی تمدن و وحشی و . . . را درباره ترکان به کار برده اند؛ گويا به تفاوت های زندگی آبادی نشينی و کوچ نشينی و تأثير دوشيوه متفاوت زندگی برتمدن و فرهنگ توجه نداشته اند. حميد نطقی و عبدالکريم علی زاده، پژوهندگانی که از زوايای مختلف بر اين مسئله نگريسته اند، در مورد چند و چون آن به نظر واحدی رسيده اند. از آن جايی که نوشته های هر دو محقق در موارد ياد شده مکمل هم به شمار می رود، قسمت هايی از آنها در اين جا نقل می گردد:

"بديهی است، کسانی که همه عمر در کوچ به سر می برند و بيش از سکنی در خانه ، بر زسن اسب می نشينند، زندگيشان همواره در حرکت و شتاب و هجرت می گذرد. به جای کشاورزی به ترتبيت احشام و گله داری می پردازند. خانه شان را به صورت چادر از يک سوی جهان به سوی ديگر آن با خود می برند. بديهی است، فرهنگ خود را دارند که با فرهنگ دهقانان قابل قياس نيست. باورهايشان ساده و طبيعت گراست. به جای شهر در يوردها و اردوها زندگی می کنند. بيش از کتاب به شعر شفاهی می پردازند. شاعرانشان نيز همراه آنان سوار بر اسب و تيردان و کمان در پشت و قوپوز در کنار ماجراهای سفرهای دراز و روی دادهای مهم قوم خود را با آواز خود در حافظه ها نقش می زنند، عاری از تکلفند و به هنگام چاره جويی به جای ترفند اغلب مشت خود را به کار می گيرند. در دشمنی شمشير را به زهر ترجيح می دهند.کم تر حيله گر و بيشتر خشنند. اگر از زيرزمين آثار فرهنگی کوچ نشينان به فراوانی شهرنشينان بيرون نمی آيد، به علت همين تفاوت در جهان بينی و شرايط زندگی است. لکن علت اين امر را در فقدان مطلق فرهنگ غنی نمی توان انگاشت. . . "9

علی زاده برای توجيه اين مسئله که چرا دانشمندان ترک زبان آثار خود را _ در دوره بعد از اسلام _ به زبان عربی يا فارسی می نوشتند؛ می نويسد که عناصر نژادی ترک زبان و ايرانی زبان که از لحاظ منشاء از کهن ترين خلق ها به شمار می روند، از ديرباز نظام حاکم اقتصادی متفاوتی داشتند. "قبايب ايرانی زبان اساسا" زندگی حضری داشتند، در صورتی که قبايل ترک زبان اصولا" مشغول دام پروری و شکار بودند که با طرز زندگی کوچ نشينی رابطه ناگسستنی داشت. . . کوچ نشينان فاقد شرايطی بودند که آبادی نشينان برای رشد و ترقی فرهنگ داشتند. اين نيز مربوط به نظام اقتصادی و طرز زندگی آنان بود. زندگی در صحرا، اقتصاد دام پروري، انتقال دايمی از محلی به محل ديگر، جنگ و جدال برای تصرف مراتع و شکارگاه ها، خصومت های قبيله ای و غيره مانع جدی رشد فرهنگ کوچ نشينان و يکی از علل اساسی عقب ماندگی فرهنگی آنان نسبت به آبادی نشينان بود. آبادی نشينان از دوران قديم دارای الفبا بودند، در صورتی که کوچ نشينان به عللی که در بالا ذکر شد، در آن دوران الفبا نداشتند و برخلاف آبادی نشينان از خود کتابی به ميراث نگذاشتند. ليکن برای مطالعه زندگی اقتصادي، تسليحات و وسايلی که در توليد به کار می بردند، برای آشنايی انواع اصلی اشتغالات و کارهای روزانه آن ها از جمله شکار، صنايع ظريفه، رقص ها آلات موسيقی آنها و نيز برای شناخت عالم حيوانات و به دست آوردن اطلاعات مردم شناسی پيرامون حيات کوچ نشينان دام پرور مدارک مادی ذی قيمتی در دست داريم که آبادی نشينان نظير آن ها را نداشتند. اين مدارک عبارتند از تصاوير بی شمار که در روی سنگ ها کنده شده و متعلق به دوره های گوناگون است که از هزاران سال قبل از ميلاد آغاز می گردد. اين سنگ نوشته ها در بعضی از کشورهای آسيا، از جمله در آذربايجان و کشورهای هم جوار آن وجود دارند.10"

دانشمندانی چون برنشتام و گوميلف برخلاف آن هايی که هون ها _اين نياکان غالب ترکان بعدی _ را که از هزاره نخست ق – م. تا سده های 6 – 5 م. صاحب اپراتوری پهناوری بودند، وحشی و عقب مانده انگاشته اند، در پرتو پژوهش های خود به اين نتيجه رسيده اند که "هون ها از نظر فرهنگی هم سطح خلق های دارای سطح بالای فرهنگ هم روزگار خود بوده اند."11 و اتحاديه طايفه ای آن ها در جريان تاريخ اروپا و آسيا و تشکل خلق های اين قاره ها نقش کارساز داشته است. در مورد نقش مثبت اتحاديه های طايفه ای گوک ترک و خزر و . . . در تاريخ جهان نظرهايی ابراز شده است که بعضی از آنها در صفحات گذشته همين کتاب منعکس گرديده اند.12

کتابت

زينالوف در بحث از هون ها نوشته است که " از منابع چينی چنين برمی آيد که آن ها با کتابت آشنا بوده اند و برای نگهداری حساب چهار پايان و اهالی و ثبت ميزان ماليات دفترهايی داشته اند. اما متأسفانه نوشته ای از هون ها به دستمان نرسيده است. . . احتمال می توان داد که اساس الفبای رونی 13 را خ هونی تشکيل می داده است. . . "14.

يکی از معاصران آتيلا در خاطرات خود نوشته است که کاتبان هون متونی را که به زبان خود (ترکي) نوشته بوده اند، در حضور آتيلا برای او می خوانده اند.قفس اوغلو از اين نوشته نتيجه گيری کرده است که هون ها در سده 4 م. خط خود را به اروپا برده اند.15 در يک منبع چينی هم آمده است که يک کتاب بودايی نوشته شده به زبان چينی برای ت،آ _ پوکاقان (78 – 572 م.) خاقان گوک ترک، به ترکی ترجمه شده است. در خاقانات خزر هم خطی برای نوشتن وجود داشته است. درباره وجود خط در بين اقوام و تيره های ديگر ترک نيز اطلاعاتی در دست است.16

از اثر زکريا رهتور17،تاريخ نگار سريانی اواسط سده 6م. چنين برمی آيد که گروه هايی از هون ها بر اثر تبليغات سريانی ها در اوايل سده 6م. به مسيحيت گرويده بودند. و کاردست (گاردوسات)18، اسقف و فرهنگ پرور آلباني، به همراه چند روحانی ديگر در حدود سال های 30 – 529م. برای تبليغ مسيحيت از دروازه دربند گذشته، مدتی در ميان هون ها و ساويرها به سر برد و در اين مدت برای آنها الفبای مخصوصی اختراع و کتاب مقدس را به زبان هون ها ترجمه کرد. کاردست و همراهانش به احتمال زياد با زبان هون ها از قبل آشنايی داشته اند، چه لازمه ترتيب دادن الفبا برای يک زبان و ترجمه کتاب به آن، آشنايی عميق و همه جانبه با آن زبان است. اگر آثار نوشته شده به خط ابداعی کاردست به دست آيد، سابقه آنها بيشتر از آثار مکتوب اورخون _ينی سئی خواهد بود.19

قديمی ترين آثار مکتوب ترکی به دست آمده، کتيبه های اورخون و ينی سئي20 هستند که در فاصله سده های 5 تا 10م. نوشته شده اند21. اين کتيبه ها در اطراف رودهای اورخون _ جاری در مغولستان _ و ينی سئی _جاری در سيبری _ پراکنده اند.

بعضی از اين کتيبه ها از سده 17 م. شناخته شده بودند، اما نخستين بار ويلهلم تامسون دانمارکی در سال 1893 م. موفق به گشودن راز خطوط آنها شد و يک سال بعد رادلوف لمانی کتيبه های اورخون را خوانده، متون آنها را همراه ترجمه آلمانی منتشر کرد. در مورد منشاء اين خط هنوز بين دانشمندان اتفاق نظر حاصل نشده است. بعضی اساس آن را خط رونی و بعضی ديگر آن را برگفته از حرو آرامی و يا حروف پهلوی که خود از آرامی گرفته شده است، دانسته اند. ن.آريستوف و گ. ماليتسکي22، رشيد رحمتی آرات و احمد جعفر اوغلو منشاء اين حروف را تمغاهای قديمی ترک دانسته اند.

الفبای اورخون، در غرب نيز با اندک فرق هايی توسط بلغارها، خزرها، پچنک ها و مجارها مورد استفاده قرار گرفته است. از اين اطلاعات چنين نتيجه گيری شده که اين خط از خاور دور تا اروپای مرکزی انتشار يافته، بين توده های مختلف يک وسيله مشترک کتابت بوده است.23

بعضی از پژوهندگان با در نظر گرفتن شباهت اين نوشته ها به نوشته های رونی اسکانديناوی و ژرمنی 24 آنها را نوشته های رونی ترکی ناميده اند. اما ناگفته نماند که بين خط های رونی اروپايی و ترکی هيچ گونه پيوند تاريخی و زبانی وجود ندارد.

کتيبه های اورخون و ينی سئی از نظر مطالعه زبان های ترکی سده های پيش و بعد از اسلام و نيز از جهت اين که حاوی اطلاعات تاريخی ارزنده ای درباره قبايل ترک زبان و نيز همسايگان ايرانی زبان آن ها هستند، از ارزش خاصی برخوردارند. از آن جايی که غالب اين کتيبه دارای تاريخ نگارش نيستند، بعضی حدس زده اند که پاره ای از آنها در سده های نخستين ميلادی نگارش يافته باشند. کتيبه های کناره های رودهای تالاس و سوجي، واقع در اطراف ينی سئی نمودار زبان سده های 6 _ 5م. هستند و کتيبه های اطراف اورخون در بردارنده نشانه هايی از زبان ترکی سده های 8 _ 7 م. می باشند. معروف ترين اين کتيبه ها عبارتند از آنهايی که برگورهای تونيو _ قوق _ دولت مرد گوک ترک در گذشته در حدود 692 م.، گول تکين _ شاهزاده و يا خان زاده گوک ترک که در 732م. به قتل رسيده _ و بيلگه خاقان _ در گذشته در سال 734 م. _ نصب گرديده اند.25

در خط رونی ترکی سطور از بالا به پايين و از راست به چپ نوشته می شده است. پ.م. مليورانسکی اين خط را مناسب ترين خط برای نگارش زبان ترکی شمرده و بارتولد هم آن را قديمی ترين الفبای ترکی به شمار آورده است.

از کتيبه های پراکنده در مناطق پهناور مغولستان و سيبری که در سده های مختلف به زبان های مختلف ترکی نوشته شده اند، چنين برمی آيد که اساس اين زبان ها، يعنی ساخت دستوری و اساس لغوی آن ها تا حدود زيادی يکسان است. ع. دميرچی زاده اظهار نظر کرده است که " زبان نوشته های اورخون از جهت بعضی ويژگی های خود تا حدودی به گروه غربی زبان های ترکی قرابت و شباهت دارد و چنين به نظر می رسد که با زبان آذربايجانی دارای يک رشته اشتراکات و مختصات همانند باشد. البته از اين مطالب نمی توان نتيجه گيری کرد که زبان آذربايجانی حتما" از زبان طايفه ای پديد آمده که اساس نوشته های اورخون را تشکيل می داده است. با اين همه از جهاتی می توان گفت که زبان قبيله ای که اسا زبان عموم خلقی آذربايجان را تشکيل می داد، مخصوصا" زبان طايفه اغوز، به زبان کتيبه های اورخون بسيار نزديک بوده است."26

قبل از آنکه در حدود سده 10 م. /4 ه. خط عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوری در آسيای ميانه در فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سعدی گرفته و به زبان اويغوری تطبيق داده شده بود. آثار به دست آمده نوشته شده به الفبای اويغوری بيشتر از آثار نگاشته شده به خط رونی ترکی است27.

زبان

زبان پديده ای است تکامل پذير و تحول ياب و در اطراف خود تأثير گذار و از اطراف خود تأثير بردار. به قول کسروی " زمان و پيش آمدها در زبان کارگر افتد و اين است هيچ زبانی هميشه به يک حال نماند و هر زمان رنگ ديگری به خود گيرد.28" البته تحول زبان به مانند هر پديده اجتماعی ديگر بر اساس اصول و قواعدی است و مستقل از هوس های فردی صورت می گيرد و در جنبه های گوناگون آن چون صورت الفاظ و ترتيب کلمات در جمله و . . . تغييراتی حاصل می شود و حتی واژه هايی به تدريج از رواج می افتد و واژه ها و ترکيباتی نو بر اساس نيازهای اجتماعی ايجاد می شود29.

گوناگونی زبان ها نتيجه جريانات تاريخی متمادی و مرکب است. به عنوان مثال مکانيسم پديد آمدن چند زبان از يک منشاء و يا تشکيل چند زبان هم خانواده را چنين می توان توضيح داد :

بر اثر تقسيم جامعه نخستين به قبايل قبلي، پراکنده شدن آنان در اراضی پهناور و جدا افتادنشان از يکديگر به علت کوچ ها و بعد مسافات و سستی روابط اقتصادی و سياسی و فرهنگی ميان آن ها، هر قبيله يا گروهی از قبايل سرنوشت تاريخی متفاوتی پيدا می کند و بدين ترتيب شرايطی که وجود زبان واحد و مشترک را ضروری می سازد، مفقود می شود و در عين حال تفاوت های لهجه ای رشد می کند. شرايط متفاوت محيط جديد قبايل مهاجر از نظر ويژگی های قومی و فرنگی و به ويژه زبانی نيز بر جريان رشد لهجه ها تأثير تشديد کننده می گذارد و در نتيجه لهجه ها به زبان مستقل شدن گرايش پيدا می کنند، چه "هر چه زبان محاوره از لحاظ ترکيب لغوی بسيار استوار و از لحاظ قواعد دستوری حتی استوارتر است، ولی با اين حال لايتغير نيست.30" بدين گونه در جريان تشکيل و تلاشی پياپی اتحاديه های قبيله ای در طی قرن ها و ادامه تجزيه و تطور لهجه ها و زبان ها، خانواده ای از زبان ها پديد می آيد. پرويز خانلری اصطلاح خويشاوندی با هم خانوادگی در زبان شناسی را چنين معنی کرده است :

" دو يا چند زبان نتيجه تحول جداگانه و متفاوتی از يک زبان باشند که در زمان پيشين متداول بوده است. مجموعه اين گونه زبان ها را يک خانواده زبان می خوانند.31"

برای تعيين حد فاصل بين دو زبان و تشخيص استقلال آن ها از يکديگر يک ميزان کلی پيشنهاد شده است و آن اين که "هر گاه دو تن برای فهميدن و فهماندن به مترجم محتاج شوند،بايد گفت که دو زبان متفاوت به کار برده اند."32 اما با وجود تغييرات در چگونگی شيوه تلفظ و ديگرگونی ساختمان کلمات و در مواردی معانی آنها و . . . "نکته هايی اساسی در ساختمان هست که پايدار می ماند، يا تحول و تغيير آنها به طريقی انجام می گيرد که با روش تطبيقی می توان به صورت اصلی آن ها پی برد.33"

ارانسکی درباره پديد آمدن خانواده زبان های بوميان آمريکا از دانشمندی مطلبی نقل کرده است که نقلش در اين جا روشنگر تواند بود :

"بوميان امريکای شمالی قبيله واحدی بودند که به تدريج در قاره پهناوری پراکنده شدند و قبيله هايی از آن مجزا و جدا شدند و به اقوام و گروه های قبايل مبدل گشتند و زبان های ايشان نيز تغيير کرد. به حدی که نه تنها يک قبيله زبان قبيله ديگر را نمی فهميد، بلکه کوچکترين اثری از وحدت بدوی زبان ها در السنه ايشان باقی نماند.34 " و ارانسکی اين روندرا عموميت بخشيده است: " بديهی است، تصويری که از تطور زبان ها و تجزيه آنها به لهجه های گوناگون در بالا رسم شده ، تنها در مورد بومبان آمريکا صدق نمی کند، بلکه به طور کلی از ويژگی های جامعه عشيرتی است."35.

زبان های دنيا به چند خانواده تقسيم شده است که خانواده آلتايی يکی از آن هاست. زبان های وابسته به اين خانواده عبارتند: از ترکي، چوواشي، مغولي، منچو، تونگوزي، کره ای و ..... ناگفته نماند که بعضی از زبان شناسان خانواده اورالی را نيز _ که شامل زبان های متداول در سيبری و زبان هايی چون فينو _ اقوری و . . . است _ به جهت قرابت ها و همانندی های موجود، با خانواده آلتايی يک خانواده به شمار آورده، آن را خانواده اورال و آلتايی است .36

همانطور که گذشت، اثر مکتوبی از ترکان که قديمی تر از کتيبه های اورخون _ ينی سئی باشد، به دست نيامده است. ساخت متکامل دستوری و فونتيکي، وسعت دايره و غنای واژگان زبان های کتيبه ها نشان دهنده سابقه طولانی آن هاست. آفرينندگان آنها از هزاره های پيش از ميلاد و در جريان راه پر فراز و نشيب زندگی کوچ نشينی با اقوام و زبان های دارای سيستم های مختلف تماس ها حاصل کرده، براساس نيازهای متنوع زندگی اجتماعی و تحت تأثير عوامل جوراجور محيط های گوناگون و ارتباطات و تحولات و . . . بسيار، زبان های خود را در طی قرن ها ساختند. فرايند شکل گيری غالب حدود 25 زبان خويشاوند و در عين حال مستقل ترکی هم اکنون رايج در مناطق مختلف جهان، در فاصله سده های 10 تا 15 م. به انجام رسيده است. زبان هايی نيز در اين مدت بر اثر عوامل مختلف و به تدريج از بين رفته و به زمره زبان های مرده دنيا پيوسته اند. بعضی زبان ها ممکن است آنقدر دستخوش تغيير و دگرگونی شوند که ساختمان دستوری و ذخيره اصلی واژگان و پايه خود، يعنی آن چه را که ماهيت ويژه آنها را تشکيل می دهد، از دست بدهند و ديگر نتوانند براساس قوانين داخلی خويش تکامل يابند. در اين صورت می توان گفت که آن زبان جای به زبان ديگری پسرده است.

زبان های ترکی به چندين شاخه و شعبه تقسيم می شوند که ترکی آذربايجانی به گروه غربی خانواده زبان های ترکی وابسته است. منابع اصلی زبان های منسوب به شاخه غربی خانواده زبان های ترکی و از آن جمله زبان آذربايجانی عبارت بوده اند از: زبان های قبايل و طوايفی که به نام های ساک _ سکيف _ سکا ، گاس _ گاسپی _ گاسيت _ خزر37 ،سابير _ سووار، هون _ گون؛ ترک _ تؤرک، غز _ اغوز، قبچاق قيچاق و . . . شناخته شده اند. اينان در سده های پيش از ميلاد و نيز در نخستين هزاره ميلادی در اطراف دريای خزر مسکن گزيده بودند. زبان آذربايجانی نيز به مانند ديگر زبان های وابسته به گروه غربی تحت تأثير حوادث اجتماعی _ تاريخی پيچيده ای به صورت زبان واحد خلق تشکل يافته است. 38

يادداشت ها

1 – "تاريخ و منابع زبانمان"، هفته نامه ادبيات و هنر، 16 سپتامبر 1988،ص8
2 – مجله آذربايجان، ش 12 سال 1988، ص 168
3 – تاتی و هرزني، ص 6.
4 – راحةالصدور، ص 86.
5 – " ميثاق يزداني" مجله وارليق، خرداد و تير 1364، ص7.
6 – همان، ص 4 در اين مورد غير از اين مقاله به دو مقاله ديگر حميد نطقی تحت عناوين "ديباچه ای بر منشور شيطان" و "منشور شيطان" که در شماره های آذر و دی 1363 و بهمن و اسفند 1363 مجله وارليق به چاپ رسيده اند، مراجعه شود.
7 – تاريخ ترکان، ج 3 ، ص 1106 .
8 – همان، ص 1107.
9 – ميثاق يزدانی همان صص 9 – 18.
10 – دستور الکاتب فی تعيين المراتب، ج 2
11 – آثار باستانی مکتوب ترکي، ص 6.
12 – برای آگاهی از چند و چون تمدن و فرهنگ ترکان در دوره پيش از اسلام، ترک : فرهنگ ملی ترک، صص 296 – 189 و . . .
13 – Roon , Runik
14 – آثار باستانی مکتوب ترکي، ص 6.
15 – فرهنگ ملی ترک، ص 284.
16 – همان، ص 78 – 284.
17 - Zacharia Rhetor
18 – Kardost (gardosat)
19 – مسايل زبان شناسی آذربايجان ، صص 45 و 74.
20 – Orkhon (orhon),Yenisei (Yenisey)
21 – در سال 1970 م. يک پياله قره ای محتملا متعلق به سده 4 – 5 ق. م. در گوری در نزديک ايسيک کول نيز کشف شده که در بردارنده يک نوشته دو سطری به خط اورخون است. فرهنگ ملی ترک، ص 285.
22 –N. Aristtou , G . mallitsky
23 – فرهنگ ملی ترک، ص 286.
24 – اقوام ژرمنی ابتدا از نوعی خط استفاده می کردند که از خط يونانی اقتباس گرديده بود و برای کندن کلمات به روی چوب به کار می رفت. اين خط را رونی ناميده اند.
25 – برای کسب اطلاعات مفصل تر در اين مورد، رک : سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکي، صص 44 – 31.
26 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 33.
27 – درباره ترکی الويغوری و الفبای آن، رک، سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکي، صص 52 – 44.
28- کاروند کسروي، ص 336.
29 – تاريخ زبان فارسي، ج 1 ، صص 107 – 100.
30- مقدمه فقه اللعه ايراني، ص 136.
31- تاريخ زبان فارسي، ج1، ص 159.
32 – همان ص 145.
33 – همان ، ص 160
34 – مقدمه فقه العه ايرانی ، ص 136.
35 – همان
36 – سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکی ، صص 24 – 18.
37 – دميرچی زاده اصل گاسپی و خزر را گاس = خاس (خاز ) دانسته و بر آنست که آنها با افزوده شدن دو علامت جمع پی و ار – که هر يک متعلق به زبانی جداگان بوده اند – به دو صورت مذکور در آمده اند و هر دو نام يک واحد هستند که در سواحل شمال و شمال غربی دريايی که نام های آن ها را به خود گرفته، زندگی می کرده اند. اما از اطلاعات موجود چنين برمی آيد که کاسپی ها از قبايل آسيانی بوده اند و پيش از آمدن اقوام ايرانی زبان به فلات ايران، در کرانه های جنوبی دريای مازندران اقامت داشته اند ( تاريخ ماد،صص 124 و 179) در حالی که خزرها از اقوام ترک زبان بودند که در سواحل شمالی و شمال غربی همان دريا اقامت داشتند.
38 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 48.

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

نژادپرستى زبانى فارسي

جمهوري اسلامي ايران: نژادپرستى زبانى فارسي٬ نسل كشى زبانى تركها و زبان كشى دولتى آنچه در عرصه روابط دولت و ملل ساكن در جمهوري اسلامي ايران در جريان است٬ مصداق بارز نژادپرستى تباري (آريايي-ايران زميني) استּ در عرصه زباني نيز طبق معيارهاي نهادهاى بين المللى مانند يونسكو مىتوان اين رروابط را مشخصا در سه سر فصل "نژادپرستى زبانى فارسي"٬ "نسل كشى زبانى تركها و ديگر غيرفارسان" و "زبان كشى دولتى" مطالعه نمودּ ايران مصداق كلاسيك كشورى است كه در آن علاوه بر نژادپرستى تبارى (Racism) نژادپرستى زبانى٬ نسل كشى زبانى و زبان كشى دولتي حضور گسترده و نهادينه شده اي دارندּ
لينگوئيسيسم و يا نژادپرستى زبانى (Linguicism) همه ايدئولوژىها٬ ساختارها و اجرائاتى هستند كه در خدمت مشروع نمودن٬ عملى ساختن٬ تنظيم و توليد و حفظ تقسيم ناعادلانه قدرت و منابع مادى و معنوى بين گروههاى زبانى مىباشند و شامل مواردى مانند تحقير زبانهاى بومى و يا محروم نمودن كودكان از سيستم آموزشى به زبان مادرى خود مى گردندּ در ايران٬ دولت جمهوري اسلامي كه تحت سيطره همه جانبه و بلامنازع قوميتگرايان افراطي فارس و در مواردي پان ايرانيستها (هاشمي رفسنجاني٬ حداد عادل٬ ּּּ) قرار دارد٬ خود و ملت موهوم ايران (؟!) را بر اساس زبان و خط و هويت قوم اقليت فارس تعريف نموده٬ و نژادپرستي زباني فارسي را به سياست راهبردي٬ رسمي و كلان و مستمر خويش تبديل نموده استּ
نسل كشى زبانى (Linguistic genocide) به صورت ممنوعيت كاربرد زبان يك گروه در مراوده در مدارس٬ و يا ممنوعيت چاپ و پخش انتشارات به آن زبان و مجبور كردن كودكان به انحاء مختلف به ترك زبان پدران و مادرانشان از طرف دولت و زبان كشى (Linguicide) نابود ساختن عمدى٬ سيستماتيك و طراحى شده يك زبان تعريف شده استּدر ايران نسل كشي زباني و زبان كشي دولتي كه سياست راهبردي٬ كلان٬ رسمي و مستمر دولت جمهوري اسلامي است٬ شامل همه زبانهاي غير فارسي بوده و مشخصا زبان تركي- زبان اكثريت نسبي ايرانيان- را نشانه گرفته استּ
نژادپرستي فارسي- سياستهاي استعماري فارسستان
در تاريخ معاصر جهان و در اكثر موارد نژادپرستى زبانى و نسل كشى زبانى براى حفظ و افزايش قدرتى استعمارى بكار برده مىشوندּ در نمونه ايران نيز٬ ما شاهد آنيم كه دولت جمهوري اسلامي با همه نهادها و ارگانهاي خود (مقام رهبري٬ مجمع تشخيص نظام مصلحت٬ مجلس خبرگان رهبري٬ شوراي نگهبان قانون اساسي٬ شوراي عالي امنيت ملي٬ رياست جمهوري٬ رياست مجلس شوراي اسلامي٬ فرهنگستان زبان فارسي٬ همه وزارتخانه ها٬ حوزه هاي علميه٬ ּּּ) از يك طرف روز به روز رنگ و هويت فارسي بيشتري به خود گرفته و تبديل به دولت صرفا فارسستاني مي شود (مشابه تبديل شدن گام به گام دولت يوگسلاوي به دولت صربستان در سالهاي واپسين عمر اين دولت)ּبه موازات تبديل جمهوري اسلامي به دولتي فارس و فارسستاني٬ رابطه اين دولت فارسگرا و فارس مركز با مناطق ملي ديگر و از جمله مناطق سه گانه ملي ترك نشين اين كشور (آزربايجان جنوبي٬ قشقايستان و افشار يوردو در خراسان شمالي) نيز با شتاب تمام و از همه جهت خصلت و رنگي استعماري به خود ميگيردּ تا آنجا كه برخي از محققين تئوري استعمار آذربايجان و ديگر مناطق ملي ايران از سوي فارسستان را مد نظر قرار داده اندּ
جهشي تاريخي به سوي جلو
تظاهرات خياباني-قيامهاي شهري مليت ترك در ماه گذشته بزرگترين و ماندگارترين حركت ملي اين خلق در تاريخ آذربايجان جنوبي استּاين قيام مردمي بيشك ميبايست به مثابه موفقيت آشكار روشنفكران و فرهنگيان آگاه ترك در توده اي كردن مطالبات دمكراتيك ملي خلق ترك در آزربايجان جنوبي تلقي گرددּ پس از اين حركت بويژه دو جنبش ناكام مشروطه آذربايجان و حركت آزادستان خياباني٬ از لحاظ اهميت نمادين٬ به حاشيه رانده شده اندּ همگام با خيزش ملي اخير٬ خلق ترك در ايران و آزربايجان جنوبي اقلا در سه عرصه روند ملت شدگي٬ سياسي شدن حركت ملي ترك و عرصه حقوق بشري جهشي تاريخي به سوي جلو را تجربه كرده استּ
شعارها و مطالبات فرهنگي مطرح شده در قيام اخير خلق ترك در آزربايجان جنوبي و ديگر نقاط ايران٬ بسيار صريح٬ روشن و شفاف است:
- قبول صريح و قانوني هويت ملي خلق ترك و نام ملي آن ترك از سوي دولت جمهوري اسلامي
- لغو رسميت نژادپرستانه و انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي
- لغو مصوبه هاي تحريك آميز و نژادپرستانه نظام كه زبان و خط قوم اقليت فارس را عامل و ملاك تعريف هويت ملي همه شهروندان و ملل ساكن در ايران مي شمارد
- رسمي و دولتي نمودن زبان و خط تركي در ايران به عنوان زبان اكثريت نسبي مردم اين كشور
- پايان دادن به تجزيه ارضي سرزمين آزربايجان بين دوازده استان هر كدام وابسته مستقيما به تهران
- رفع محدوديتها و ممنوعيتها در راه ايجاد نهادها٬ موسسات و ּּּ فرهنگي و آكادميك لازم در جهت شناسايي٬ حفظ و گسترش زبان٬ فرهنگ٬ تاريخ تركي مانند ايجاد فرهنگستان زبان و ادب و تاريخ تركي٬ ايجاد راديو و تلويزيونهاي سراسري خصوصي و دولتي به زبان تركي٬ نشر روزنامه ها٬ نشريات و ּּּּ سراسري دولتي و غير دولتي به زبان تركي معيار
- آغاز به تعليم و تعلم به زبان تركي در همه مناطق ترك نشين ايران و در همه مقاطع تحصيلي٬ از مهد كودكها تا دانشگاهها
- كاربرد گسترده دولتي زبان تركي در عرصه هاي سمبليك مانند انتشار قانون اساسي٬ چاپ اسكناس٬ شناسنامه ها٬ كارتهاي شناسايي و پاسپورتها٬ تابلوها و علايم خياباني٬ محاكم قضايي و دواير دولتي٬ نمايندگيهاي خارج كشور و ּּ
جمهوري اسلامي بار ديگر و كماكان از اداي وظايف اساسي خود سرباز زده استּ
پس از قيام اخير بسياري از سران و نهادهاي نظام جمهوري اسلامي به ابراز موضعگيري در باره آن پرداخته اندּ در ميان اين سران و نهادها مي توان از مقام رهبري جمهوري اسلامي٬ روساء و اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام٬ مجلس شوراي اسلامي٬ شوراي عالي امنيت ملي٬ شوراي نگهبان٬ مجلس خبرگان رهبري٬ فرهنگستان زبان و ادب فارسي٬ رياست جمهوري٬ سازمان صدا و سيما٬ وزارتخانه هاي كشور٬ اطلاعات٬ آموزش و فرهنگ عالي٬ آموزش و پرورش٬ كانون پرورش فكري كودكان٬ سازمان ميراث فرهنگيּּּּּ نام بردּ متاسفانه موضع همه مقامات و نهادهاى فوق را –كه بدون استثناء مي توان همه را در عدم جديت٬ وقت كشي٬ عوام فريبي و اصرار بر ادامه سياستهاي نژادپرستانه فارسي دولت جمهوري اسلامي خلاصه نمود- نشان از عدم دريافت پيام خلق ترك و آذربايجان از سوي نظام جمهوري اسلامي٬ و عدم وقوف سران و دولتمردان به واقعيتها و اشراف بر مصالح ايران استּ
در اعلام مواضع هيچكدام از اين مقامات و نهادها٬ حتي به يكي از خواستهاي اساسي خلق ترك كوچكترين اشاره اي نميشودּ تاكنون كوچكترين اقدام رسمي و جدي براي تحقق حتي يكي از خواستهاي مليت ترك از سوي دولت برداشته نشده است٬ (لغور رسميت انحصاري زبان و خط فارسي٬ رسميت زبان تركي٬ּּּ) و نشاني نيز از وجود نيت براي گامبرداري در اين راستا وجود نداردּ گمان نميرود كه نظام جمهوري اسلامي ايران٬ پيام خلق ترك به مثابه بزرگترين عنصر ملي ايران به خود را نشنيده باشندּ به همه حال وظيفه و مسئوليت دولت آن است كه پيام مردم را شنيده و با جان و دل در راه اجراي خواست مردم٬ و تضمين برخورداري شهروندان و ملل ايراني از حقوق شهروندي و ملي خود اقدام نمايندּ بنظر مي رسد كه جمهوري اسلامي بار ديگر و كماكان از اداي وظيفه خود سرباز زده استּ اما خلق ترك و آزربايجان از اين پس از اداي وظيفه خود هرگز سرباز نخواهد زد: رساندن صداي خود به مقامات و مسئولين و وصول به حقوق ملي خود بي كم و كاست در كمترين زمان ممكنه و با حداقل هزينه ּ
بدون گسست از زبانتان مراقبت كنيد٬ ناظر بي تفاوت مرگ هويتتان نباشيد
مليت ترك در شمال غرب ايران٬ جنوب و مركز آن و در در شمال شرق آن٬ در پايتخت تهران٬ نمىبايست ناظر بى صداى مرگ زبان٬ هويت و فرهنگ وتاريخ تركى در وطن خويش باشند. امروز دانشجويان و جوانان پيشتاز براي خواست تعليم و تعليم به زبان مادري و ملي تركي در سراسر كشور بپا خواسته اندּ اين خواست٬ خواست همه خلق ترك در ايران است. نمىبايست تنها به حرف بسنده كرد. مىبايست برنامه هاي عملى آماده نمود و سازماندهيهاي متناسب را ايجاد كردּ
يكي از عرصه هايي كه خلق ترك مي بايست پس از اين براي رساندن صداي حق خود به مقامات و افكار عمومي ايران و جهان٬ و به زانو در آوردن و در هم شكستن نظام نژادپرستي فارسي به گستردگي تمام از آن استفاده كند٬ مبارزه منفي استּ يكي از اهداف اصلي مبارزه منفي مي بايست متمركز شدن بر اهداف قابل اندازه گيري باشدּ آنگونه كه اكنون تثبيت شده است٬ اولين٬ پايه اي ترين و عاجل ترين خواست قابل اندازه گيري مليت ترك در ايران و آزربايجان جنوبي در عرصه فرهنگي٬ آغاز آموزش و تحصيل به زبان تركي در همه مناطق ترك نشين شمال غرب كشور (آزربايجان جنوبي)٬ در جنوب ايران (قشقايستان) و در شمال شرق ايران (افشار يورد) و متعاقب آن رسميت زبان تركي در ايران استּ

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

قربان عباسي ـ فعال فرهنگي ترك

لزوم درك احترام متقابل و تلاش در راستاي همزيستي مسالمت آميز و عادلانه در كشورهاي كثيرالمله، فاكتور بسيار مهمي است براي اجتناب از تنش هاي زيانبار و خطرناكي كه ممكن است فاجعه ها در بطن خود بپروراند. روشنفكران دلسوز و متعهد وظيفه بس خطير در جلوگيري از اين تنش هاي احتمالي بر عهده دارند. در اين راستا روشنگري به موقع و مقابله غيرفيزيكي منطقي با افراط گرايان قومي، مي تواند كمك شاياني به آرامش و آسايش و همزيستي اقوام همجوار بنمايد؛ چرا كه محصول اعمال تندروان ـ از هر قومي كه باشند ـ خواسته و ناخواسته نفاق افكني است و اين با روح آزادي و آزادگي انسان منافات دارد، مراجعه به خاطرات گذشته و كنكاش زواياي تاريك دوران ناآگاهي و بي خبري، دست امروزمان را نمي گيرد. ساختن بناي باشكوه خوشبختي فردايمان نياز به مصالح و لوازم جديد و امروزي دارد كه بايد با هم تدارك آن را ديد ما قبل از اينكه فارس، عرب، ترك، كرد و .... باشيم، همگي انسانيم و با اشتراكات فراوان. بياييد براي تحكيم و تكريم پيوستگي شاديهامان را شريك باشيم و غمهايمان را نيز. ـ مه هاباد ـ


بسيار انديشيده ام و در هر انديشيدن نيز به آني رسيده ام كه لزوماً بايست مي رسيدم و آن پي بردن به اصل بديهي در زيستن است. هر چه انديشيدم برايم بيشتر سوال برانگيز شد اينكه آدمي در اين كشور اعم از ترك، كرد، لر و فارس، سني، شيعه چرا بايد نتواند به گفتگو و تفاهم و دركي متقابل از خويشتن و ديگري دست يابد. مگر زيستن حق طبيعي و بديهي هر آدمي نيست كه بر روي اين خاك و در اين عالم زندگي كند؟ مگر اين سوال از بداهتي كافي برخوردار نيست؟ به قول استاد سعيد نفيسي بحث از بديهيات خود آيا كار ديوانگان نيست؟ اما واقعيت امر اين است كه بسياري هنوز از درك ساده ترين امور بديهي نيز محروم شده و يا خود را محروم كرده اند. هنوز در سده بيست و يك، عصر انفجار اطلاعات و داده هاي اطلاعاتي و عصر فضا و فناوري، عصر فروريختن ايدئولوژي هاي كاذب، بيمار و مسموماني. كه جز خويشتن نمي بيند و نمي شناسند، عصري كه در آن علم هستند به وضوح خود را بر تمام جنبه هاي زيستي آدمي تحميل مي كند و فرهنگ، ادب، هنر و فلسفه و حتي خوابيدن و بيدار شدن او را روايتي از علم و متدهاي علمي مي پيچد. هستند كساني و انديشه هايي و ايدئولوژيهايي كه دريغا و درد با فرسخ ها و فرسنگ ها فاصله از آنچه كه هست و بايست باشد در دام ارتجاعي ترين بينش هاي ضد انساني و ضد بشري گرفتار آمده اند و اين گرفتار آمدن دو گزينه بيش نيست: يا خود به پاي خويشتن خود را در تور منيت و نخوت گرفتار آورده اند يا ديگران را. به هر حال از هر قماشي كه باشند، آنها را طعمه خود پنداشته و به صيدشان نشسته اند.
ترك ها و كردها اما در تاريخ بس طولاني خويش، سال ها و سده ها با خوشي و شادماني و سرفرازي در كنار هم زيسته اند آنها بي آنكه قانوني مصوب يا سربازاني از سوي سازمان هاي حافظ صلح بالاي سرشان باشد تنها به ياري وجدان خويش ـ بزرگ ترين قانون در خور احترام ـ فرصت و رخصت نداده اند كه خون از دماغ كسي به بيگناهي ريخته شود، سر كسي شكسته شود، خانه همسايه اي بر سرش ويران شود يا كودك همنوع اش بي سرپرست بماند. بنگريد به تاريخي مشترك كه پشت سر نهاده ايم؛ اگر از يكي دو مورد شرم آور كه جاي تأمل بسيار دارد و به يقين محصول مشترك دو ناآگاهي يا بهتر بگويم دو سادگي محض بوده است، نمي توان مورد ديگري را دال بر خشونت ورز بودن كرد يا ترك در اين ديار ارايه داد. اگر كردي بوده است و شمشير به دست و بوي خون مشامش را نوازيده است، در عوض شاعران شوريده ملت كرد از عمق فاجعه اي كه گرفتارش آمده است، ناليده اند. از سوي ديگر مگر ما ترك ها امثال آن شخص كم داشته ايم؟ بنگريم به تاريخ تركان و گرفتاريهاي آنان از زماني كه بناي فرمانروايي سامانيان را سرداران ترك تبار چون بكتوزون و البتكين سست كردند و البتكين و فرزندانش بر خرابه بخشي از پادشاهي سامانيان سلسله شاهان غزنوي را بنياد نهادند شروع كنيد و بيابيد تا دوران قاجار آيا در اين دوره بس طولاني كه ترك ها بخش وسيعي از ايران را تحت حكومت خود داشتند. در حق خويشتن كم ظلم و جنايت كردند؟ سوال بنده اين است ايلغار مغول كار سركوب گسترده خود را با چه كسي آغاز كرد؟ به راستي تركان اويغور قراختايي و كاشغر و ختن را چه كسي از دم تيغ گذارند؟ ستيز ديرپاي مغولان از همان آغاز با كيست؟ مگر حكومت اتابكان سلجوقي را سپاهيان هلاكو از دم تيغ نگذراندند؟ جنگ آق قويونلو و قره قويونلوها كه هر دو طايفه اي از ترك ها بودند با چه كسي بود؟ به صفويه بنگريم كه جد اندر جد ترك بودند اما در كشتن ساير ترك ها از هيچ گونه جنايتي دريغ نكردند. مگر شاه عباس ترك نبود كه چشم مردمان قره باغ و گنجه درآورد؟ قربانيان تيغ تيز تركان صفوي چه كساني بودند؟ به راستي چه كسي چشم از حدقه مردم گرجستان تيسفون و قره باغ در مي آورد؟ اگر اعمال فلان كرد بد است كه بد است و سخيف، بي شك يكه تازي شاهان صفوي و جنگ عثماني و كشته شدن چهل هزار ترك در چالدران نيز بد است و سخيف. اگر به تفسير برخي اين كرد در آذربايجان دست به قتل عام زده است، صفويه و قارجايه و غزها و تاتار كمتر از اين دريغ نكرده اند. اگر قرار است عذرخواهي شود و از هرآنچه كه ديگران در حق ما مرتكب شده اند، بايد بنشينيم و تا آخر عمر خود مدام پوزش بطلبيم، آن هم به خاطر كارهايي كه نكرده ايم و بزرگتران ناآگاه دست كم ساده لوح در حق ما انجام داده اند. به راستي چه لزومي دارد ملت كرد، امروزه تاوان تصميم شتابزده ناآگاهانه يك سده قبل فردي را بدهد كه به هزاران بوده اند در ميان ما و ما در عدم آگاهيشان و بيسواديشان شكي به دل راه نمي دهيم. مگر تاريخ ايران غير از خشونت و ستيز است؟ مگر اصلاً خود جهان بري از اين است! از دنيا بگذريم و بنگريم به همين تاريخ كشور خود، برگي از تاريخ ايران پيدا كنيد كه به خون خشم و نفرت و پدركشي و پسركشي و برادركشي و روشنفكركشي و نخبه كشي آغشته نباشد. به قول شفيعي كدكني «چون نيك بنگري كتيبه در كتيبه پاي وحش است».
اگر قرار است عذرخواهي شود چه كسي بايد از چه كساني عذرخواهي كند؟ اگر قرار است ملت كرد تاوان اعمالي را بدهد كه برخي دوستان ترك مصر بر آن هستند، در اين صورت تاوان كشتار آقا محمدخان قاجار در تفليس و كشتار شاه عباس صفوي را چه كساني بايد پرداخت كنند؟
بدبختي بزرگ ما اين است تاريخ نخوانده ايم! اگر تاريخ مي خوانديم قطعاً مي فهميديم كه چه شب ها مادرانمان ناليده اند از دست خودي و غيرخودي و از دست كارهاي بيخودشان كه تا اعماق جان اين مردم بيگناه رخنه كرده است.
البته تلاش من براي ايجاد همدلي و صميميت از فراز سياست نيست و يا از سر مصلحت بيني سياسي، بلكه محصول نگرشي روشنفكرانه است كه با آن سعي كردم خودم را تربيت كنم. روشنفكران بايد ياد بگيرند انديشيدن را تمرين كنند.
اگر اين همه تلاش را كه وقف قبيله گرايي، منيت خواهي جمعي (ناسيوناليسم) كرده ايم صرف كار بر روي شان انساني مي كرديم امروز اينجا نبوديم كه هستيم. فردي كه پايبند 'من' است 'ديگري' را نخواهد ديد و ملتي كه پايبند 'خود' است 'ديگري' را نخواهد شناخت. و بي شناخت ديگري ارتباط ميسور نخواهد شد و اين عدم توانايي در برقراري ارتباط با ديگران خود مقدمه اي بر انزواي قبيله ي ما نبوده است آيا اين چپركشي و حصاركشي به دور خود ناشي از يك بيماري جمعي به نام پارانويا نيست؟ هست و صد البته هم هست. در مقابل با اين انديشه تفاهم و صميميت در ارتباط است. كه حالي از سلامت ديد شناخت و منطق صحيح زيستن است. چرا ما ياد نگرفته ايم همديگر را به حضور پذيريم و چرا تمام تلاش خود را صرف اين مي كنيم تا ديگري را به هر حال از خويشتن طرد كنيم و رو مي دهيم، و اين البته خاص قوم كرد يا ترك نيست. زنده ياد محمد مختاري در كتاب نفي حضور ديگري مي نويسد: « در جوامع استبدادي، استعمارزده با تاريخ استبداد كهن نمي توان تنها يك گروه با يك نقش اجتماعي را مبتلا به ابتلايي دانست و بقيه را مصون انگاشت. اگر كيش شخصيت است تنها در يك گروه نيست. اگر نفي حضور ديگري است مختص يك گروه نيست، اصل درد همگاني است. جامعه ما چندان گرفتاري در بيماري اجتماعي و فرهنگي دارد كه روشنفكرش نيز نمي تواند چيزي به كلي جدا از آن مانده باشد اين ذهن و عين در خور همند».
و باز در صفحه 166 آن كتاب مي نويسد: « از هر زاويه كه بر نفي حضور ديگري بنگريم درمي يابم كه نفي و دفع ديگري پي آمدي از آن اصل «شبان ـ رمگي» است. نشان ناباوري به آزادي و حق برابري انسانهاست. عارضه اي ناريخي است كه تا كنون جامعه در روابط ما را چنين دستخوش نابساماني كرده است. ما با كمترين اختلاف به تضاد و ستيز مي رسيم. اين شيوه نفي انسان است نه جذب او.' از درون چنين گرايش من محورانه اي است كه همه چيز از طرد و لعن و نفرين و نفي و حذف ذهني و فيزيكي آدمي سر بر مي آورد، گويي احكام از پيش صادر شده است. همه ما قاضي بالقوه هستي و شخصيت ديگران هستيم آنچه مهم است قدرت اجرا است كه گاه هست و گاه نيست و از همين رو بوده است كه براي ده درصد اختلاف نيز به قول مختاري از بريدن سر يكديگر ابا نكرده ايم.
پس مي بينيم كه اين نفي حضور ديگري اعم از شيعه يا ترك، سني يا كرد ريشه در جان و دل ما دارد. تا اعماق انديشه هايي كه به ندرت داريم و تا جان عواطف بي شماري رسوخ كرده است و زدودن آن بس دشوار است. براي گريز و اجتناب از اين دام و از اين بيماري مهلك بايد از خويشتن شروع كنيم نقطه عزيمت و آغاز همينجاست. بايد ياد بگيريم انسان باشيم و انساني عمل كنيم. مبناي تصميمات خود را نه بر اساس منيت، ايدئولوژي، ناسيوناليسم كور كه بر اساس انسان و اصل انسانيت و اومانيسم قرار دهيم. اگر آزادي خوب است بگذار براي همه باشد و همه از آن بهره مند شوند و اگر جنگ و خونريزي بد است و عملي سخيف و سزاوار سرزنش، بگذاريد همه شرمسار باشيم و سرافكنده از آن چه كرده ايم.
دومين موردي كه به كرات از سوي روشنفكران ترك و كرد اين ديار بر آن تأكيد مي شود فاجعه اي است كه در اين ديار اتفاق افتاد، فاجعه اي كه در نقده روي داد. همه همديگر را متهم مي كنيم اما بايد قبول كنيم در پيدايش اين فاجعه همه دخيل هستيم و همه مقصر. فاجعه نقده عفونتي بود كه پديد آمد. به هر حال رفتن به گذشته و ماندن در آن خود مايه شرمندگي است. ننگي است كه شرمساري آن خود كمتر از آن چرك تاريخي نخواهد بود.
گروهي امروز متر به دست گرفته و در روي نقشه به مساحي مشغولند. آنها دل به اباطل بسته اند و به جنگ ناممكن ها رفته اند زمان خود، آنها را تنبيه خواهد كرد. دكارت راست مي گفت كه زمان آنهايي را كه متناسب با آن حركت نمي كنند تنبيه خواهد كرد. روزي آن يكي نشسته در شيكاگو، مست از باده اسكاتلند و ياوه هايي يك قرن پيش، كردستان را آذربايجان مي كند و روزي اين يكي از كردستان عراق سخن گفته و نقشه كردستان بزرگ به چاپ مي سپارد. با اينها بايد گفت و پرسيد؛ بلاهت آدمي را آيا پاياني هست!! كردها و ترك ها در اين شرايط حساس كه مام ميهن گيسو مي درد و در اين شرايط حساس بايستي از درك اوليه اين نكته غافل نباشد كه بسياري با هياهوي پوچ بر سر هيچ در پي داغدار كردن دوباره مادران هستند.
صدام حسين كردها را علف هرز خطاب مي كرد كه باغ زيباي پان عربيزم وي را آلوده كرده بودند و بايد وجين مي شدند. نتيجه چه شد؟ جز كشتار مردم بيگناه كرد و آواره و دربدركردن هزاران تن از اين مردم. اگر امروز به صدام حسين لعنت مي فرستيم نبايد چون او بينديشيم. پان عربيزم و هر پان ديگري جز ستيز با انسان و اصل انسانيت نيست. مايه خفت و سرافكندگي است كه جز عده اي بيمار و ساديست و رواني در پي بنياد آن نيستند. مگذاريد ديگر بار گرفتار اين هرزه هوس ها بشويم.
پس تمناي من براي آغازيدن فصلي جديد در درك متقابل را احترام به انسان كه خود غايت است آنقدر پيچيده و غامض براي درك شدن نخواهد بود. كردها و ترك ها اينك بي آنكه لزومي به بازگذشت به گذشته باشند، بايد مرحله نويني از همزيستي مسالمت آميز و انسان زيستي را بدور از هرگونه تعصب بر پايه آموزه هاي حقوق بشر بنيان نهند و از تكيه بر پايه هاي لرزان و استدلال هاي چوبين بپرهيزند و اين زيستن بر اساس آموزه هاي گرانقدر حقوق بشر را كه تلاش در خور ستايش آدمي در تاريخ است پاس خواهيم داشت و به افسانه انسان، تنها خواهيم خنديد. شما چطور؟

ما تنها به سوي هدف نخواهيم رفت
دو به دو ميرويم
چون دو به دو همديگر را مي شناسيم
همه همديگر را خواهيم شناخت
ما همديگر را دوست خواهيم داشت
و فرزندان ما
به افسانه انسان تنها
خواهند خنديد 'پل الوار'
مدير مساوي با نظام نيست

عبدالله جواهري ـ سنندج

هزاره سوم عصر مبادله، مراوده و رسانه است. چنان جهان بي انتهاي ديروز را كوچك و فاصله ها را كوتاه كرده است. قطعاً رفاه، امنيت، آسايش، آرامش و برخورداري و حق انتخاب مردم از ديد مردم قليل نقاط دنيا پنهان نمي ماند.
در حاليكه ظرفيت، شرايط و عوامل براي توليد، اشتغال و كسب درآمد و رفاه در غرب كشور فراهم است و شاخصي منفي غير از عدم مديريت، ناهماهنگي، نگاه متعصبانه تنگ نظرانه وجود ندارد در استان كردستان شاخص براي ايلام، كرمانشاه و آذربايجان غربي حدود هفت درصد آب، شش درصد زمينهاي زراعي كشور براي 7 درصد مساحت و 2/2 جمعيت كشور را بدون تنشهاي محيطي لازم التعديل كم پتانسيل و ظرفيتي نيست خيلي از كشورهاي اروپايي و آسيايي با همين مساحت و شرايط صادركننده هستند حتي به كشور خودمان. اما كماكان بيكاري، نداري، مهاجرت پي اشتغال، ياس و درماندگي خوره جان مردم شهر و روستا، باسواد و بيسواد پير و جوان و زن و مرد شده و شكل اپيدمي به خود گرفته و سوژه بحث هر جمع شده است.
مديران ما در چنين وضعي با متانت تصنعي نگاه در دوردستها دارند و با آرامش خيال و آرايش كامل در پوشش ماشينهاي مدل بالاي دولتي با شيشه نيمه دودي بالاكشيده و مطمئن از حمايت از كنار مردم ميگذرند. به اداره شان كه مي روي ابهت مديريت را نه در مديريت بلكه در دكوراسيون خيركننده سالنهايي با درب پوشيده در مشمع با مبلماني بزرگ، ميزي بيضي و صندلي هاي گران و گردان و منشي و پيش خدمت!! و تابلوي بدون هماهنگي با... وارد نشويد به نمايش گذاشته اند. اگر همكاري يا شهروندي يا دردمندي با ديدي منتقدانه، اصلاح گرايانه وارد كريدر در آنها مي شود خود را در كنار مردي خندان مي يابد كه چنان با اعتماد به نفس و مهارت و صلابت تصنعي با پشتوانه اي نامرئي حرافي و با جملاتي از پيش حفظ كرده و تكراري از گذشته ملال آور حالاي روبراه و آينده اي بسان بهار خبر ميكند و خسران اسلاف و كاركرد مناسب خود را بر شمرده و اعداد و ارقامي را ارائه مي دهد كه يا وجود ندارد يا زمينه تحصيل و ظهورشان نيست و منتقد مصلح پيامدار را به درك جايگاه خود و او و ابتدا و انتهاي چنين بينشهايي جلب و پذيرش را نشانه ضعف خود كه برابر با ناكارآمدي دستگاه و دولت و ناكارآمدي دستگاه و دولت را نشانه ناكارآمدي نظام كه مسرت بخش دشمن و خوراك تبليغات رسانه هاي بيگانه جلوه مي دهد؛ كه منتقد مصلح پيامدار بقا را در آنجا به لقا بخشده و خود را از ميدان زير رگبار مدير مدبر!! مي رهاند . در غياب گوش شنوا و چشم بيناي مديران به مطبوعات و جمعيت تغيير سو ميدهد و مردم بهترين فرودگاه براي آرا و نظرات او كه ميوه اش آزادي، فراواني، رفاه، تنوع و امنيت است مي شوند.
چنين منتقد مصلحي كسي نيست جز پدري كه درمانده و ناتوان از خواست برحق بچه اش كه شب پيش بعد از جر و بحث فراوان، درب چوبي اتاقشان را چنان با تندي و به سختي بهم كوبيده كه صدايش از تيغه هاي ده سانتي ده خانه آن طرف تر هم شنيده و به اميد رسيدن قدم در تاريكي سياهي شب نهاده و نه لابه پدر و نه تمناي مادر جلودارش نيست و اين وضع را اكثر پدران و مادراني كه موهاي گيجگاهشان سفيد شده، دارند.
+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

نامه دكتر سينا

Həmədan-Azərbaycan
HEMEDAN AZERBAYCAN, A WEBLOG DEDICATED TO TURKISH PEOPLE AND AZERBAIJANI PARTS OF HAMADAN PROVINCE. MAIL TO: HEMEDAN_AZ@YAHOO.COM HƏMƏDAN AZƏRBAYCAN, HƏMƏDAN OSTANININ AZƏRBAYCANLI BÖLGƏLƏRI VƏ BURADA YAŞAYAN TÜRK XALQININ VEBLAQI- YAZIŞMA TAPANAĞI: HEMEDAN_AZ@YAHOO.COM
THURSDAY, AUGUST 18, 2005


مصاحبه هفته نامه سینا با جناب دکتر هیئت


در « تاريخ طبري » كه قديمي ترين و يكي از معتبرترين كتب تاريخي اسلامي است و 1200 سال پيش نوشته شده و همچنين در تاريخ بلعمي كه خلاصه و ترجمة تاريخ طبري است و مربوط به يكهزار سال پيش است همدان و زنجان جزو آذربايجان محسوب شده است

سينا : ضمن تشكر از حضرتعالي كه با وجود مشغلهُ فراوان علمي و تحقيقاتي ، وقت خودتان را در اختيار ما قرار داديد ابتدائاً مايل هستيم كه جنابعالي بيوگرافي هر چند مختصري از خودتان را بيان فرمائيد .
دكتر هيئت : بيوگرافي اينجانب بارها در مواضع مختلف چاپ شده است . با اين وجود به طور مختصر عرض مي كنم كه بنده تبريزي هستم . پدرم مرحوم’’ ميرزا علي هيئت‘‘ از مجتهدان و رهبران مشروطه و نيز از بنيانگذاران عدليه بودند كه مدتي چند سمت رياست ديوان كشور را هم عهده دار بودند . مادرم دختر مرحوم’’ ميرزا محمد مجتهد تبريزي‘‘ از خانوادهُ ’’ فروغ‘‘ بود . من در سال 1304 شمسي در’’ تبريز‘‘ متولد شدم . مرحوم پدرم به دعوت مرحوم’’داور‘‘ از سال 1306 شمسي وارد عدليه ( دادگستري ) شده و نخستين مأموريتش ، تأسيس و رياست عدليهُ همدان ( استيناف ) بود و به همين جهت ما پنج (5) سال در شهر همدان ( در محلهُ كولانج ) زندگي كرديم . من تحصيلاتم را در مدرسهُ شرافت همدان ( در ميدان استر مورد خاي ) شروع و دو سال اول را در همان جا به پايان رساندم و بهترين خاطرات زندگي ما از همين سالهاي اقامت در همدان مي باشد . سپس تحصيلاتم را در تبريز و بعداً در تهران ادامه دادم . دو سال اول رشتهُ پزشكي را در ايران گذرانده و سپس به استانبول رفتم و پس از اخذ دكتراي پزشكي ، دورهُ تخصصي جراحي را در استانبول و پاريس به پايان رسانده و در سال 1331 از پاريس به تهران آمدم و در بيمه هاي اجتماعي و بيمارستان دادگستري استخدام و به طبابت و جراحي پرداخته و ضمن اعمال جراحي عمومي به جراحي قلب پرداختم . در آن موقع جراحي قلب مانند معجزه بود .

در سال 1341 براي اولين بار در ايران موفق به انجام جراحي قلب باز ( سرد كردن بيمار يا هيپوترمي ) شدم و از سال 1346 شروع به جراحي قلب باز با به كار بردن دستگاه قلب و ريهُ مصنوعي نمودم . ابتدا روي سگها عمل كردم و در بيمارستان شهرباني تيمي تشكيل دادم . تا آن زمان جراحي روي حيوانات ( يعني جراحي تجربي ) در ايران سابقه نداشت . بعد با همان متد جراحي روي انسان را شروع كردم . در سالهاي 48-1347 براي اولين بار در ايران اعمال جراحي تعويض دريچه هاي قلب ، پيوند كليه روي انسان و پيوند قلب روي سگها را با موفقيت انجام دادم و بعد از گزارش اعمال جراحي به آكادمي جراحي پاريس ، در سال 1983 ميلادي به عضويت آكادمي جراحي پاريس انتخاب شدم .

از سال 1343 تا 1355 يعني به مدت 12 سال مجلهُ دانش پزشكي را منتشر نمودم . در اين مجله بيش از پنجاه مقالهُ علمي به قلم اينجانب چاپ شده است . در سال 1340 بيمارستان خصوصي جاويد را تأسيس كردم و در سال 1344 كتاب جراحي عمومي را در 627 صفحه تاليف و منتشر نمودم . از سال 1342 به نمايندگي ايران در « انجمن بين المللي جراحي » انتخاب شده و 33 سال در اين سمت انجام وظيفه نمودم .

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با دوستان آذربايجاني از جمله : مرحوم دكتر حميد نطقي ، دكتر محمد علي پير هاشمي ، صمد سرداري نيا ، مرحوم منظوري خامنه اي ، حسن اغنامي و چند نفر ديگر مجلهُ « وارليق » را منتشر كرديم كه هنوز هم بعد از 24 سال انتشار آن ادامه دارد . بعداً دوستان ديگري همچون : مرحوم پروفسور بيگدلي ، كمالي ، مشروطه چي ( سوُنمز ) ، هادي و محمدرضا هيئت به ما پيوستند . ضمناً 7 جلد از تاليفاتم در اين مدت چاپ و منتشر شده است كه عبارتند از :

- آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش ( در 2 جلد )
- مقايسه اللغتين ( بررسي مقايسه اي زبان تركي آذري با زبان فارسي )
- توركلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش
- سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي
- آذربايجان شفاهي خلق ادبياتي
- ادبياتشناسليق

اين كتابها اكثراً در باكو و آنكارا هم با حروف كيريل و لاتين چاپ شده است . تاكنون در حدود يكصد مقاله ام در خصوص جراحي و بيش از سيصد مقاله ام در مورد توركولوژي ( تركشناسي ) ، زبان و ادبيات و تاريخ تركان ، اسلام شناسي و دفاع از فرهنگ تركي ايراني در مجله « وارليق » و مطبوعات ديگر به چاپ رسيده است . ضمن اينكه تأليف ديگرم با عنوان « خلاصهُ تاريخ فلسفهً غرب » آماده چاپ مي باشد

اينجانب از سال 1367 تا كنون به عنوان مدير گروه جراحي در دانشگاه آزاد اسلامي مشغول به خدمت بوده و جراحي تدريس مي كنم .

سينا : هم اكنون بيشتر از سي ميليون نفر از جمعيت ايران را تركها تشكيل مي دهند كه با وجود سياستهاي شوونيستي هويت خود را حفظ نموده اند . لطفاً مختصري از سابقه فرهنك و تمدن پر آوازهُ تركان ايران را بيان بفرمائيد .
دكتر هيئت : اسناد و مدارك متعدد باستانشناسي بدست آمده ، نشان مي دهد كه از هزاران سال قبل و پيش از اينكه اقوام آريايي به سرزمين ما ايران بيايند ، اقوام التصاقي و ترك زبان سومري ، ايلامي ، هيتي ، هورري ، اورارتو ، كاسي ، قوتي و لولوبي ، ماننا ، ماد و ... كه نياكان ما تركان ايران محسوب مي شوند درخشانترين و تأثير گذارترين تمدنهاي بشري را بنيان نهادند و با درك اين حقيقت بايد گفت كه تاريخ تركان ايران بسيار قديمي تر از تاريخ آريائي ها است و زماني كه آريائيها هنوز به سرزمين ما ايران مهاجرت ننموده بودند تركان ايران از قرنها جلوتر والاترين تمدنها را در ايران بنا نهاده بودند كه يافته هاي باستانشناسي در نقاط مختلف ايران كه مربوط به اين تمدنها است سند قاطعي بر اين حقيقت است .

البته مي دانيد كه تركها از قديمي ترين ملل جهان هستند و چه در گذشته هاي دور و چه در حال حاضر در گستره وسيعي از كره زمين زندگي كرده و مي كنند و بدلايل مختلف از جمله فراواني جمعيت و .... در مقاطعي از تاريخ مجبور به مهاجرت به مناطق جديد مي شدند از جمله به كشور ما ايران . تاريخ كتبي تركان با ظهور هونها در متون چيني و قراردادي كه در سال 315 قبل از ميلاد با چين بستند ، شروع مي شود . بعد با امپراطوري گوُگ توركلر ( تركان آسماني ) و اويغورها و قرقيزها و قاراخانيان ( آل افراسياب ) و غزنويان ادامه مي يابد . از قرن دهم ميلادي مهاجرت تركان آسياي ميانه به ممالك مختلف از جمله ايران شروع و با تشكيل امپراطوريهاي مقتدر تركان سلجوقي و تركان خوارزمشاهي و ايلخانان و تركان تيموري شدت مي يابد و بدين ترتيب تركان بومي ايران بويژه در مناطق شمال غرب و غرب پذيراي برادران ترك خود شده و آنها را از جان و دل پذيرا مي شوند .

سينا : در مورد تاريخ تركان همدان هم توضيحاتي بيان بفرمائيد .
دكتر هيئت: همان طوري كه گفته شد از هزاران سال قبل و قرنها پيش از آمدن آريائيها به ايران ، اقوام ترك در ايران و از جمله در همدان سكونت داشته و دارند . در « تاريخ طبري » كه قديمي ترين و يكي از معتبرترين كتب تاريخي اسلامي است و 1200 سال پيش نوشته شده و همچنين در تاريخ بلعمي كه خلاصه و ترجمة تاريخ طبري است و مربوط به يكهزار سال پيش است همدان و زنجان جزو آذربايجان محسوب شده است ( رجوع شود به مبحث : فتح آذربايگان از كتاب تاريخ بلعمي ) بنابراين تاريخ تركان همدان از تاريخ تركان آذربايجان جدا نيست . همچنين مهاجرتهاي تركان از آسياي مركزي به ايران و پيوستن شان به تركان بومي ايران شامل اين خطّه از آذربايجان يعني همدان نيز بوده است .

البته تاكنون در ايران تاريخ مهاجرتهاي اين مناطق با شرح جزئيات ايلي و منطقه اي مورد كاوش و بررسي جامع و علمي قرار نگرفته كه لازم است محققين ما خصوصاً فرهيختگان ترك منطقة همدان نسبت به انجام تحقيقات در اين زمينه اقدام نمايند . اجمالاً بايد گفت : كه ايلاتِ ترك : افشار - بهارلو - شاهسون - قره پاپاق - قاراگوزلو - خدابنده لو - گول باغي - توركاشوند و .....( كه از تركان اوغوز و خلج هستند) ايلاتي بودند كه از آسياي مركزي به ايران مهاجرت و بخشهايي از آنان ساكن استان همدان فعلي شده و به تركان بومي همدان پيوستند . در خصوص تركان استان همدان در هفته نامهُ سينا دو مقاله چاپ شده است .

سينا : توصيهُ جنابعالي - به عنوان شخصيتي كه ساليان دراز در راه پاسداري از هويت تركان ايران رنج تحقيق و تتبع را به جان خريده و در اين مسير آثار ماندگاري خلق نموده ايد - به تركان استان همدان خصوص به جوانان و دانشجويان و فرهنگيان چيست ؟
دكتر هيئت : توصيهُ من اين است كه تا مي توانند در تحصيل علم و فرهنگ كوشش نمايند چون در دنياي امروز همه چيز از علم و فرهنگ نشأت مي گيرد يعني فرهنگ هم به اندازهُ اقتصاد و شايد بيشتر زيربناي شخصيت فرد و جامعه است . علم ، تخصصي ولي فرهنگ ، همگاني است ، فرهنگ ِايران ، بسيار غني و رنگارنگ است . ما در كنار زبان و ادبياتِ فارسي بايد زبان و ادبياتِ تركي را با حميّت و همت بلند حفظ و حراست كنيم . آن را بياموزيم و به كودكانمان ياد بدهيم و تاريخ ايران و اقوام مختلفِ ايراني را كه در رأس آن تاريخ خودِ ما تركان قرار دارد ، درست ياد بگيريم . تاريخ ما در دوران ستم شاهي پهلويها تحريف شده است و بايد از منابع موثق قديمي و منابع خارجي اين تحريف ها را اصلاح كنيم و تاريخ واقعي ايران را از نو بنويسيم . از خداوند سلامت و سعادت همهُ شما را خواهانم .

سينا : با آرزوي طول عمر پر بركت براي جنابعالي مجدداً از شما تشكر مينمائيم

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

آموزش زبان تركي

الفبای ترکی پذیرفته شده در ۲۱ نوامبر ۱۹۲۸ دارای ۲۹ حرف است که از قرار زیرند:
a: آ مانند ata(پدر)
b: ب مانند ben(من)
c: ج مانند gece(شب)
ç:چ مانند ağaç (درخت)
d:د مانند kend (خود)
e:کسره و البته این حرف هم برای صدای کسره و هم برای صدای فتحه به کار می رود.در بسیاری از کلمات ترکی ترکیه صدای فتحه و کسره شبیه هم تلفظ می شود.در این باره که آیا در ترکی قدیم کسره و یا فتحه وجود نداشته نظر قطعی وجود ندارد.
f: ف مانند sınıf(کلاس)
g:گ مانند dergi(مجله)
ğ:غ (که گاهی به صورت ی و گاهی اصلا تلفظ نمی شود)مانندağız(دهان)
h:ه مانند hangi(کدام)
i:ای مانند dil(زبان)
ı:این حرف یکی از حروفی است که تقریبا مختص زبان های ترکی است.مانند batı(غرب)
j:ژ مانند fizyoloji (فیزیولوژی)
k: ک (که تلفظ های گوناگونی دارد گاهی به صورت نازک و گاهی به صورت ضخیم)مانند kaş(ابرو)
l:ل مانند kal(بمان)
m:م مانند durum(وضعیت و حالت)
n:ن مانند nasıl(چگونه)
o:او مانند konu(موضوع)
ö:این هم یکی از حروف اختصاصی ترکی است.اما تلفظ آن شبیه تلفظ حرف o در کلمه world است.مانند söyle(بگو)
p:پ مانند kapı(در)
r:ر مانند ver(بده)
s:س مانند soru(سوال)
ş:ش مانند şu(این)
t:ت مانند taş(سنگ)
u:او مانند uzman(کارشناس و متخصص)
ü:این حرف در زبان های فرانسه و آلمانی و بعضی دیگر از زبان ها وجود دارد.مانند ünlü(مشهور)
v:و مانند gövde(بدن)
y:ی مانند iyi(خوب و خوش)
z:ز مانند öztütk(ترک اصیل)
با این حال اگر صداها و حروف کلماتی که از فارسی و عربی و زبان های غربی وارد ترکی شده اند را به این تعدا اضافه کنیم حروف ترکی به عدد ۴۰ نزدیک می شود.
حروف زبان ترکی بر اساس بسته یا باز بودن مجاری تولید صدا به دوسته صدادار (vokal,sesli,ünlü) و بی صداها (konsonant,sessiz,ünsüz) تقسیم می شوند.
صدادارها
حروفی که به هنگام تشکیل آن ها در مجاری تولید صدا به هیچ مزاحمی برخورد نمی کنند و فقط از لرزش تارهای صوتی به وجود می آیند.این حروف a, e, ı, i o, ö, u, ü هستند.که با چهار معیار دسته بندی می شوند.
۱.بر اساس نقط ای در دهان که تشکیل می یابند:صداهایی که در قسمت عقب دهان و انتهای زبان تشکیل می شوند را art(kalın) ünlüler می گویند.این حروف شامل a, ı, o, u هستند.صداهایی که با آمدن زبان به جلو در قسمت ابتدای دهان تشکیل می شوند را ön(ince) ünlüler گویند که شامل e,i,ö,ü هستند.
۲.بر اساس وضعیتی که زبان دارد: صداهایی که زبان به هنگام تشکیل آنها حالت خم شدن و بسته شدن پیدا می کند را yuvarlak ünlüler گویند که شامل o, ö, u, ü هستند.وصداهای a,ı,i,e که زبان به هنگام تلفظ ان ها هیچ حالت خاصی به خود نمی گیرد را düz ünlüler گویند.
۳.بر اساس وضعیتی که فضای بین زبان و دماغ در داخل دهان وجود دارد:صداهای a,e,o,ö که به هنگام تشکیلشان این فضای خالی بزرگتر است geniş و صداهای ı,i,ü,u که به هنگام تلفظ این فضا کوچکتر است را dar ünlü گویند.
۴.بر اساس مدت زمانی که صدا تلفظ می شود:اگر زمان تلفظ یک صدا کوتاه باشد آن را kısa ünlü و اگر مدت زمان تلفظ نسبتا بیشتر باشد آن را uzun ünlü گویند.در ترکی ترکیه صداهای طولانی (ā, ê, î, ū, û) را در کلماتی که از عربی و فارسی وارد شده اند می بینیم.البته صداهای طولانی موجود در ترکی ترکمنی و ترکی یاقوتی مربوط به زبان ترکی مادر است که همچنان در این زبان ها باقی مانده است.
صدادارها را بر اساس تقسیم بندی بالا می توان ایچنین نشان داد:
a : Art, düz, geniş o : Art, yuvarlak, geniş
ı : Art, düz, dar ö : Ön, yuvarlak, geniş
e : Ön, düz, geniş u : Art, yuvarlak, dar
i : Ön, düz, dar ü : Ön, yuvarlak, dar
صداشناسی
صدا
كوچكترين جز هر زبان را كه قابل تجزيه به اجزاي ديگر نيست را صدا گويند.اگر بپذيريم كه زبان از صداهاي آن تشكيل مي‌شود و همچنين اينكه ابتدا سخن گفتن و سپس نوشتن به ميان آمد مي‌توانيم به اهميت صداها در زبان پي ببريم.صداها كه به تنهايي معنايي ندارن با هم‌ديگر هجاها و هجاها با هم‌ديگر كلمه‌ها و كلمه‌ها هم با هم‌ديگر جملات را تشكيل مي‌دهند.

تشكيل صداها
هنگامي كه هوا از شش‌ها بيرون داده مي‌شود و از مجاري ناي و دهان و بيني گذشته و ارگان‌هاي تنفسي به مم‌ديگر نزديك يا يا تنگ و برجسته مي‌شوند صدا تشكيل مي‌شود.
به دليل محدود بودن امكان‌هاي حنجره‌اي در انسان صداهايي هم كه انسان مي‌تواند دربياورد محدود است.با اين‌:ه بسياري از صداهاي زبان‌هاي مختلف با يك‌ديگر مشترك‌اند ولي در عين حال بعضي صداها فقط مخصوص يك يا چند زبان هستن. مانند: ñ, ı(نون غنه) , ö , ü براي تركي و حرف عين براي عربي.به دليل لين‌كه حروف ç , ı , ö , ş , ü مخصوص تركي هستند و نوشتن اين حرف‌ا مستلزم نصب چند نرم‌افزار كوچك در ويندوز هست از اين‌رو گاهي نزديك‌ترين حرف‌ها به اين‌ها (c, i , o, s ,u) را در هنگام نوشتن مي‌نويسند.
هر زباني صدهاي مخصوص به خود را دارد.زماني‌ كه كودك در مرحله زبان باز كردن است كم‌كم صداهايي را كه مي‌شنود را تقليد كرده و حنجره او با آن‌ها پرورش مي‌يابد.بعد از اين دوره شكل‌دهي به صداها با توان بيشتر انجام مي‌پذيرد.

رابطه صدا و حرف و الفبا
نماد صدا در نوشتار حرف است.در تركي ميان صدا و حرف رابطه‌اي متوازن يا متساوي برقرار است.همان‌طور كه يك صدا با يك حرف نشان داده مي‌شود، به هنگام خواندن يك حرف نيز تنها يك صدا از دهان خارج مي‌شود.يعني صداهايي مانند a , b , c , d در نوشتار فقط با يك حرف نشان داده مي‌شود.در زبان آلماني صداي "ش" با حروف sch نشان داده مي‌شود كه اين وضعيت در تركي وجود ندارد.مثلا در كلمه Türk چهار صدا و در نتيجه چهار حرف وجود دارد.اساس زبان صداست.يك صدا در زبان‌هاي مختلف با حروف متفاوتي نشان داده مي‌شود.چيزي كه متغير است نه صدا كه حرف است.مثلا صداهاي زبان تركي از ابتدا تا كنون با الفباهاي كؤك‌تورك تا الفباي لاتين نوشته مي‌شود در حاليكه صداها همان صداهاي سابق هستند.
در تركي تركيه‌اي به حروف الفبا كه از ترتيب نماد صداها تشكيل مي‌شود آلفابه(alfabe) گفته مي‌شود كه از ابتداي حروف α (آفا) و β (بتا) به ميان آمده است.بعضي از زبان‌شناسان با اين توجيه كه در كلمه الفاي عربي از حروف الف و باء تشكيل مي‌شود امروز از كلمه abece (آ‌ب‌ج) استفاده مي‌كنند.
سيستم رسمي موردقبول ملت‌ها براي آموزش و انتشارات را الفباي رسمي گويند.براي از بين بردن شلوغي نماها در الفباهاي رسمي بيشتر مواقع صداهايي كه به يكدگير نزديك هستن را با هدف آسان‌تر كردن زبان با يك نماد نوشته و آن‌ها را به كم‌ترين مقدار ممكن كاهش مي‌دهند.به عبارت ديگر الفياي رسمي هيچ‌گاه نمي‌تواند همه صداهاي زبان را نشان بدهد.به همين دليل زيان‌شناسان از الفباي علمي و يا الفباي ترانسكريپسيون استفاده مي‌كنند كه براي نشان دادن همه اصوات زبان و بررسي لهجه‌هاي يك زبان به كار مي‌رود.
قسمت‌های مختلف علم زبان‌شناسی
به علم تجزیه و تحلیل زبان از اصوات و کلمات و جملات با در نظر گرفتن همه جوانب آن و قواعد زبان گرامر گفته می‌شود.مانند همه علوم زبان‌شناسی نیز دارای قسمت‌های مختلف است که بعضی از آن‌ها اینچنین است.
فونتیک:اصوات زبان و روابط بین آن‌ها و رخدادهای صوتی
مورفولوژی:کلمات و ریشه آن‌ها و وندها و وظیفه و کاربرد آن‌ها
سینتکس:رابطه بین کلمات و جملات
سیمانتیک:معنای کلمات و گروه‌های کلمات و رخدادهای معنایی در زبان
اتیمولوژی:منبع کلمات و این‌که از چه زبانی گرفته شده
هم‌چنان که نمی‌توان قسمت‌های یک زبان را از یک‌دیگر با مرزهای دقیق مشخص کرد این‌ها نیز کاملا از یک‌دیگر مستقل نیستند.به ویژه این‌که می‌توان سیمانتیک و اتیمولوژی را می‌توان در داخل مورفولوژی بررسی کرد.به همین دلیل هم گاهی زبان‌شناسی را به سه قسمت فونتیک و مورفولوژی و سینتکس تقسیم می‌کنند
ترکی نوین
۳.دوره ترکی نوین(قرون ۱۵ تا ۲۰)
دوره‌ایست که لهجه‌های به وجود آمده در دوره میانه و ادبیات آن‌ها توسعه و ادامه می‌یابند.از نظر زبان‌شناسی به طور قطع نمی‌توان مرز مشخصی میان ترکی میانه و ترکی نوین تعیین کرد.ولی در هر حال می‌توان این دوره را دوره تغییرات لهجه‌ها و تاثیرات خارجی بر زبان ترکی انگاشت.
در این دوره از طرفی لهجه‌های اورخون و اویغور و قاراخانلی و خوارزم و لهجه دیگر به وجود آمده از آن یعنی ترکی جغتای رشد و توسعه می‌یابند و از طرف دیگر سلجوق‌های آناطولی به همراه لهجه‌های اوغوز با پیشرفت و رشد سریع در مدت زمان کمی دومین زبان نوشتاری ترکی را پدید می‌آورد.
ترک‌های خزر و ترک‌های شمال دریای سیاه تا قسمت‌های بزرگی از اروپا که در رون ماقبل میلاد به آن‌جا کوچیده بودند همچنان تا قرن ۱۵ به حیات خود ادامه می‌دهند.
۴.دوره ترکی مدرن
ترکی مورد استفاده از ابتدای قرن بیستم تا به امروز در مناطق مختلف ترک‌نشین دنیاست.امروز زبان ترکی دارای بیست زبان نوشتاری مختلف و گویش‌های بیستر از این تعداد است.
۲. دوره ترکی میانه
دوره‌ای که ترکی باستان را به ترکی نوین مرتبط می سازد.در اين دوره به تركي مورد استفاده در آسياي ميانه تركي مشترك آسياي ميانه هم گفته مي‌شود.در قرن سيزده ميلادي، در دنياي ترك با به وجود آمدن بعضي تغييرات و جدايي‌ها كم‌كم در شكل زبان تغييراتي صورت مي‌گيرد.اين دگرگوني‌ها زمينه را براي ايجاد نظام نوشتاري نوين تركي پديد آورد.در واقع بايد گفت منطقه اصلي اين تغييرات شهر خوارزم بود.اين شهر از طرفي پلي براي ارتباط تركي قاراخانلي و تركي خوارزمي گشته و هم تركي باستان را وارد شرايط جديد مي‌كند و زمينه را براي به وجود آمدن لهجه جغتايي از گروه تركي شرقي به وجود مي‌آورد.
تركي خوارزمي نامي است كه به زبان نوشتاري تركستان غربي در قرون ۱۳ و ۱۴اطلاق مي‌شود.يادگارهاي به جا مانده از اين دوره در دو گروه تركي قبچاق و تركي خوارزم دسته‌بندي مي‌شوند اكنون به نام برخي از اين‌ها توجه كنيد:
تركي خوارزمي:
مقدمة‌الادب:اين كتاب بعد از ديوان لغات الترك غني‌ترين لغت‌نامه تركي است كه از طرف زمخشري در سال‌هاي۱۱۲۷-۱۱۴۴ نوشته و به خوارزمشاه آتسيز تقديم شده است.
قصص‌الانبيا:در اين اثر كه توسط رابغوزي در سال ۱۳۱۰ نوشته و به امير نصرالدين توق بوغا تقديم شده، داستان‌هاي آمده در قرآن كريم كه مربوط به پيغمبران الهي است و همچنين داستان حضرت محمد(ص) و سه خليفه و حضرت علي (ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و نگاشته شده است.
معين‌المريد:اين كتاب شعر كه حاوي ۹۰۰ بيت است در سال ۱۳۱۳ و براي آموزش فقه و تصوف براي تركمن‌هايي كه عربي نمي‌دانستند نوشته شده است.
محبت‌نامه:يك اثر منظوم است كه خوارزمي آن را در سال ۱۳۵۳ نوشته است.
نهج‌الفراديس:ترجمه چهل حديث است كه محمود كدرلي آن را در سال ۱۳۵۸ با مضموني ديني، اخلاقي به تركي خوارزمي نوشته است.اين كتاب يك نمونه زيبا از نثر تركي خوارزمي به شمار مي‌رود.
در ضمن تفسير قرآن كريم نيز مربوط به اين دوره است.
تركي قبچاق:
کدکس کومانیکس:در سال ۱۳۰۳ نوشته شده و شامل لغت‌نامه‌ای مختصر به زبان های ترکی-آلمانی-لاتینی-فارسی است.
ترجمان ترکی و عربی:کتابی شامل لغت نامه و گرامر ترکی است و در سال ۱۲۴۵ نوشته شده است.
کتاب‌الادراک للسان‌الاتراک:اولین کتاب گرامر شناخته شده ترکی است که ابوحیان آن را در سال ۱۳۱۲ نوشته است.
خسرو و شیرین:ترجمه منظمومه خسرو وشیرین نظامی به ترکی است که قطب آن را در سال ۱۳۴۱ نوشته است.این کتاب از منابع پایه ای ترکی قبچاق است.
گلستان:ترجمه ترکی کتاب گلستان سعدی توسط سارایلی سیف.
التحفه‌الزکیه فی‌الغت‌الترکیه: تاریخ نگارش این کتاب دقیقا معلوم نیست.یکی از کتاب‌های گرامر ترکی قبچاق است.
القوانین‌الکلیه فی‌الغت‌الترکیه : نویسنده این کتاب هم که منبع مهم گرامر قبچاقی است معلوم نیست.
دوره های تاریخی زبان ترکی
زبان‌شناسان دوره‌هاي تاريخي زبان تركي كه قبل از زمان به وجود آمدن متن‌هاي تركي باستاني كه امروز در دست داريم است را به قرار زير بيان مي‌كنند:
1.دوره زبان يكسان آلتايي: دوره‌اي كه تركي هنوز از زبان‌هاي آلتايي جدا نشده بود.
2. باستاني‌ترين دوره تركي: زماني‌كه تركي از آلتاي جدا شده و به صورت يك زبان مستقل درآمده بود.
3.دوره تركي نخستين: زماني‌كه هنوز زبان‌هاي هو، آوار، خزر و بلغار از تركي جدا نشده بودند.
همچنين زبان شناسان تاريخ تركي را با توجه به كتيبه‌ها و متن‌هاي باستاني به دوره‌هاي زير تقسيم مي‌كنند:
1.دوره تركي باستان(قرن‌هاي 6 تا 13)
اولين دوره زمان تركي با توجه به كتيبه‌هاست كه تا قرن سيزده ميلادي ادامه داشته است.در مقايسه با ديگر دوره‌ها هم از نظر صداها و هم از نظر فرم و خزينه كلمات خالصترين است.متن‌هاي به دست آمده از اين دوره در سه دسته كؤك‌تورك، اويغور و قاراخانلي قرار مي‌گيرند:
آ) متن‌هاي كؤك‌تورك:نوشته‌هايي كه كؤك‌تورك‌ها با استفاده از الفبايي كه خودشان ايجاد كرده بوده‌اند نوشته‌اند.نوشته‌هاي اين دوره به بيش از 250 عدد مي‌رسد.نام بعضي از آن‌ها به قرار اين‌چنين است:كول تيگين، بيلگه قاغان، تونيوقوق، اورخون، چويرين، هويتو تامير، نالايها، تالاس، هانگيداي، ايه نور و ...
ب)متون اويغور
بعد از واژگوني حكومت كؤك‌تورك‌ها اويغورها را در صحنه تاريخ مي‌بينيم.با وجوديكه بيشتر نوشته‌هاي به‌دست آمده از اين دوره را ديني و اخلاقي تشكيل مي‌دهد اما در ميان آن‌ها نوشته‌هايي در مورد طب، طالع‌بيني و نجوم و شعر هم ديده مي‌شود.مهمترين آن‌ها كتيبه‌هاي زير هستند:
سگگيز يوكمك: متني ديني اخلاقي ترجمه شده از چيني كه داراي خزينه كلمات بسيار غني است.
آلتون ياروق:حجيم‌ترين متن ترجمه شده از چيني به اويغوري است كه آن‌را سينگكو سلي توتونگ نوشته است.
ايرق بيتيك: متني در باره طالع‌بيني است كه از 65 بند تشكيل شده است.
داستان قايل‌آنام‌قار و پاپام‌قارا:داستان يك شاهزاده فهميده و يك شاهزاده كم‌فهم است.
پ):متون قاراخانلي
متون نوشته شده در دوره قاراخانلي اين‌ها هستند:
قوتادگو بيليگ:(علم سعادت،1069-1070)كتاب شعري با حدود 6645 بيت كه نويسنده كتاب يعني يوسف خاص حاجب بوسيله گفتوگويي ميان چهار مرد دولت ، انسان ،عدالت و عقل را تمثيل مي‌كند.وراه سعادت در دو جهان را نشان مي‌دهد.
ديوان لغات الترك:كتابي كه محمود كاشغري به منظور آموزش تركي به عرب‌ها و نشان دادن برتري زبان تركي در سال 1072 شروع و در سال 1077 به پايان رساند .و آن‌را به خليفه ابوالقاسم عبدالله تقديم كرد.اين كتاب اولين انسيكلوپدياي تركي به شمار مي‌رود.محمود كاشغري براي نوشتن اين كتاب تمام سرزمين‌هاي ترك‌زبان را گشت و تمام كلمات تركي را در آن به ثبت رسانيد.اين كتاب را همچنين مي‌توان اولين كتاب توركولوژي تاريخ دانست.توركولوق‌ها از آن به عنوان يادگار بي‌نظير اعصار گذشته ياد مي‌كنند.
عتابت‌الحقايق: اديب احمد اين كتاب را در قرن 12 و درباره دين و تصوف نگاشته است.
ديوان حكمت: شعرهايي كه خوجا احمد يسوي در اين كتاب نوشته و البته همه آن‌ها مربوط به خودش نيست.
زبان گفتار و نوشتار
هر زبانی از نظر زبان گفتاری و زبان نوشتاری دو جهت دارد.
زبان گفتاری
زبانی كه هر روز برای برقراری ارتباط با ديگران به‌كار می‌بريم را زبان گفتاری گويند.به دليل طبيعی بودن اين زبان دقت زيادی در رعايت قواعد زبان، ترتيب كلمات و تلفظ درست نمی‌كنيم.به همين سبب،در طی زمان تغييراتی در نحوه تلفظ و گويش و همچنين كلمات در مناطق مختلف به‌وجود می‌آيد.كه در داخل اين تغييرات داخلی گويش‌های مختلف برای يك زبان به وجود می‌آيد.
گویش،فرم‌های مختلف يك زبان است كه در مناطق مختلف صحبت می‌شود.در گویش،تفاوت در كلمات و گوناگونی‌هايی در صداها و شكل ظاهری مطرح است.در زبان تركی به علت اينكه در مناطق مختلف جهان گويش‌وران زيادی دارد، حدود بيست گویش مختلف وجود دارد.ياقوتی و چاووشی به عنوان گویش‌های تاريخی زبان تركی تفاوت‌های بسيار زيادی با ديگر گویش‌ها دارند.به طوری كه آن‌ها را بايد زبانی جدا از تركی دانست.مردم ياقوت و چاووش در دوره‌های ماقبل تاريخ از ديگر گروه‌ها جدا شده و لهجه ديگری را به وجود آورده‌اند به طوری‌كه هم‌اكنون ديگر تركان نمی‌توانند زبان آن‌ها را دريابند.گویش‌های زير در تركی وجود دارند:
آ)گروه اوغوز-تركمن(تركی جنوب‌غربی)
ب)گروه قبچاق(تركی شمال‌غربی)
د)گروه قارلوق(تركی شمال‌شرقی)
به دليل وجود بخش‌های بسيار نزديك و مشترك موجود در هر يك از گویش‌های اين گروه‌های مادر تفاوت‌های زيادی به چشم نمی‌خورد.تركی آذری و تركی تركيه مثال بارزی بر اين مدعاست.
آغيز به لهجه‌هايی كه در زمان‌های اخير از هم جدا شده‌اند و تنها در نوع تلفظ كلمات فرق دارندگفته می‌شود.اين تفاوت‌ها در بيشتر اوقات در همان تلفظ باقی می‌ماند.لهجه های قونيه، ارزروم و اورفا از اين نوعند.
زبان نوشتاری
همان‌طور كه از نامش پيداست زبان مربط به نوشته‌هاست.زبان موجود در كتاب‌ها، زبان ادبی و زبان فرهنگی است كه به منظور ايجاد يك زبان مشترك و آسان‌فهم كردن آن به ‌وجود آمده است.برخلاف زبان گفتاری كه زبان روزمره مردم است،اين نوع زبان مشترك خواندن و نوشتن است.
ویژگی های زبان های آلتای
زبان تركی از لحاظ شكل ظاهری جزو زبان‌های التصاقی پسوندی و از نظر ريشه جزو زبان‌های اورال-آلتای می‌باشد.به دليل اين‌كه زبان‌های اين خانواده بيشتر از نظر ظاهری شبيه هم هستند،به نظر می‌رسد عبارت گروه زبانی به جای خانواده زبانی مناسب‌تر باشد.
ويژگی‌های مشترك زبان‌های گروه آلتای به قرار زير است:
1.همه زبان‌های اين گروه جزو زبان‌های التصاقی هستند.
2.پيشوند وجود ندارد.
3.در حالی‌كه به هنگام ايجاد كلمات جديد و صرف آن‌ها با اضافه شدن پسوند به آخر ريشه تغييری در خود ريشه اتفاق نمی‌افتد،گوناگونی و فراوانی و غنای پسوندها نيز جالب توجه است.
4.در تركيب كلمات، كلمات اصلی بعد از كلمات فرعی می‌آيند:اينسانليك حالی سؤزون دوغروسو.موصطافا توركو سؤيلركن كنديندن گئچييوردو.حالت انسانی حق سخن است.مصطفی در حاليكه شعر می‌گفت از خود می‌گذشت.
صفت قبل از اسم می‌آيد.يشيل اؤردك:اردك سبز.آنلاييشلی اوغرنجی:دانشجوی فهميده.كاهرامان اوردو:ارتش قهرمان.
5.در اين نوع زبان‌ها جنسيت گرامری وجود ندارد.به همين دليل تغييرات ناشی از جنسيت در جمله‌ها به وجود نمی‌آيد.
6.پسوند سوال موجود است.
7.وندهای مشترك از يك ريشه وجود دارد.اين ويژگی در ميان تركی و مغولی بارزتر است.
8.از نظر ساختار صوتی در اين زبان‌ها اشتراك‌هايی وجود دارد.مثلا در ابتدای كلمات حروف ل،ن،ر و نون غنه نمی‌آيد.همچنين قانون هماهنگی اصوات در همه این ها وجود دارد.



+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

اولين مقابله‏ى تركان و اعراب

در دره‏ى جيحون به روايت طبرى1
زكريا كتابچى
فهيمه مخبر دزفولى(1)
چگونگى ورود تركان به عالم اسلام از موضوعات قابل توجه تاريخى است. اعراب پس از فتح ايران به سوى ماوراءالنهر تاختند و روند پيشروى آنان در سرزمين‏هاى تركان در دوره‏ى امويان تكميل شد. اين مقاله به بررسى اولين رويارويى تركان و اعراب در روزگار خليفه‏ى دوم پرداخته و فضاى فرهنگى حاكم بر اين رويارويى را ترسيم كرده است. اين مقابله آغاز تعاملات مذهبى، اجتماعى و سياسى بين تركان و اعراب بود كه تا سلطه تركان بر تمام جهان اسلامى در قرون بعدى تداوم يافت.
واژه‏هاى كليدى: تركان، اعراب، فتوح، ماوراءالنهر، رود جيحون، احنف بن قيس، طبرى، ربعى بن عامر.
به جز اشعارى چند متعلق به شعر عربى قبل از اسلام كه چشم‏اندازى از نظريات در مورد تركان بيابانگرد در جامعه عربى در اختيار ما مى‏نهد2 و تعدادى حديث كه در كتب حديث معتبر ضبط شده است.3 ارتباطات اوليه اقتصادى، اجتماعى و سياسى كه احتمالاً بين اعراب و تركان در طول دوران قبل از اسلام و صدر اسلام وجود داشته به صورت يك ابهام باقى مانده و موضوع مهمى است كه در صفحات تواريخ عمومى توضيح داده نشده است.
هر چند ممكن است، عوامل مؤثرى مانع توسعه‏ى ارتباط اوليه بين اين دو ملت4 شده باشد، شواهد مضبوطى در ادبيات اسلامى وجود دارد كه مربوط به اولين ديدار اعراب و تركان در اطراف مَرو است. مرو پايگاه نظامى ثابت اعراب بود كه براى تهاجمات بعدى به آسياى ميانه در شرق (خراسان) تأسيس شد و اين زمانى بود كه دولت كوچك اسلامى در مدينه در روزگار عمر، تبديل به يك دولت قدرتمند شده بود.
بسيارى از منابع، خصوصا طبرى، مورخ بزرگ عرب، شرح كامل و جذابى از اولين مقابله‏ى پادشاه تركان «خاقان» برضدّ فرمانده عرب، احنف بن قيس در دره‏ى جيحون (نزديك مرو 22ه / 642م) ارائه مى‏دهد. قبل از اينكه مطالعه‏ى دقيق واقعه را از طريق طبرى دنبال كنيم، شرح فعاليت‏هاى نظامى اعراب در ايران، ما را در فهم موضوع كمك مى‏كند.
با وفات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (632م) اسلام، دين مسلّط در بخش جنوبى شبه جزيره‏ى عربستان شد. دوران ابوبكر، اولين خليفه از خلفاى راشدين تنها دو سال طول كشيد و اين دوران خلافت در دفع تهاجم رؤساى قبايل و تلاش براى توقف جنگ‏هاى داخلى و حركات ارتداد، پايان يافت.
هنگامى كه عمر با آخرين توصيه‏هاى مؤكد ابوبكر، به خلافت رسيد (634 ـ 644م)؛5 مراكز آشوب در ميان سران قبايل خاموش شد، دولت نوبنياد اقتدار يافت و آرامش و ثبات سياسى ـ اجتماعى مانند روزگار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به شبه جزيره‏ى عربستان بازگشت. بنابراين، دليلى براى تأخير در سلطه بركشورهاى همسايه چون بيزانس و ايران كه پيامبر در زمان حيات خود به فتح آنها مژده داده بود، وجود نداشت.
در واقع، سپاهيان مسلمان عرب در چند محور جهان قديم، شامل غرب، شمال و شرق تحت رهبرى فرماندهانى توانا پيشرفت كردند و پيروزى‏هاى مهمى خصوصا بر ارتش بيزانس در سوريه و مصر و هم‏چنين ايران در دوره‏ى عمر، كسب كردند. مسلمانان پس از كسب يك پيروزى بزرگ بر لشكر بيزانس6 در سوريه، با كسب اجازه از مدينه راهى ايران شدند.
اعراب با اعتقاد و الهام جديد اسلامى، لشكر شكوهمند ايران را در نبرد مشهور قادسيه (630م) شكست دادند و در سال بعد، در جلولا (631م) آنان بخشى7 از ايران، شامل گذرگاه سوق‏الجيشى كوه‏هاى زاگرس در داخل كشور را اشغال كردند. آخرين پادشاه ايران، يزدگرد سوم، لشكر بزرگ ديگرى براى مقابله با اعراب به نهاوند فرستاد تا تاج و تخت خود را نجات دهد. اين نبرد، بار ديگر با پيروزى درخشان اعراب پايان يافت (642م) كه دروازه‏هاى ايران را كاملاً به روى ايشان گشود.
اعراب از جانب ديگر، تحت نظر فرمانده‏ى بزرگ، احنف بن قيس به پيش رفتند و سراسر شمال ايران را فتح كردند.8 ربعى بن عامر در يك غزل به اين موفقيت نظامى اعراب اشاره مى‏كند:
و بلخ و نيسابور قد شقيت بنا و طوس و مرو قد ازرنا القنابلا
انخنا عليها كورة بعد كورة نفضهم حتّى احتوينا المناهلا
فلله عين من رأى مثلنامعا عذاة ارزنا الخيل تركا و كابلاً
بلخ و نيشابور توسط ما، سقوط كردند و طوس و مرو با تاخت و تاز ما، خراب شدند. شهر به شهر هجوم آورديم و در هر يورش آنها را متفرّق كرديم و در پايان، تمام مناطق سرنوشت‏ساز را تسخير كرديم. منظره‏ى عجيبى بود، ما هر كدام حمله مى‏كرديم و تركان9 و كابلى‏هاى سواره بر اسب را غارت مى‏كرديم.10
آنها سرانجام به دولت كهنسال ايران خاتمه دادند و به اين ترتيب، مرز امپراتورى نوبنياد و اسلامى از جانب شرق تا رود جيحون گسترش يافت و رود جيحون به عنوان «مرز رسمى»11 پذيرفته شد، همان‏طور كه خط دفاعى طبيعى بين تركان و ايرانيان از زمان‏هاى دور وجود داشت. قطعا ماوراءالنهر يا تركستان سُفلى به عنوان منطقه‏ى عبور مهاجمان ترك صحراگردى كه به طرف آسياى ميانه مى‏آمدند حتى قبل از تركان سلجوقى و عثمانى مطرح بود.
حال، اعراب همسايه‏ى تركان شده بودند و خودشان را براى هجوم به آن طرف رود مشهور جيحون در مسير سرزمين‏هاى تركان آماده مى‏كردند. قبل از اينكه، حمله اعراب و سلطه بر آسياى ميانه را از ديدگاه تركان مورد نقد قرار دهيم،12 شرحى روشن از آغاز تماس بين اين دو ملت كه البته كل جزئيات سياسى و تاريخى فيزيكى جهان را تغيير داده ارائه مى‏شود.
بدين منظور، لازم است مكاتبات سياسى بين خليفه عمر و سردار او در شرق، احنف بن قيس در شروع اين وقايع مطرح شود. بر طبق روايات مشروح در منابع اسلامى خصوصا طبرى، احنف بن قيس پس از تكميل عمليات نظامى خود در شمال ايران، نامه‏اى به مدينه فرستاد و اطلاعات كاملى درباره‏ى فتوحاتى كه او در شمال شرقى امپراتورى تازه تأسيس مسلمانان به دست آورده بود، ارائه كرد. او هم‏چنين به طور غيرمستقيم تلاش كرد كه اجازه رسمى مدينه را براى پيشروى به سوى تركستان كسب كند.
به طور يقين، عمر از اينكه اطلاعات كافى درباره‏ى سلطه نظامى سپاه مسلمانان در شرق و اقدامات درخشان آنان بدست آورد، خوشحال بود. بر طبق نظر مورخ بزرگ، طبرى نامه‏ى احنف، چنان عمر را هيجان زده كرد كه او ناگهان فرياد زد «او احنف است»، كنيه‏اش «آقاى مردم مشرق» شد! (سيد اهل المشرق).13 اما مى‏شود، فهميد كه اين شادى و هيجان خليفه، بسيار كوتاه بود، خصوصا وقتى كه اين هيجان موقت، جاى خود را به قضاوتى واقعى داد. به نظر مى‏رسد حتّى او عميقا در مورد اين پيروزى‏هاى درخشان در شمال ايران و مجاورت با تركان در آينده نگران بود. او نتوانست اندوه خود را پنهان كند و صراحتا به همراهانش گفت: «من آرزو مى‏كردم هرگز لشكرى به خراسان نفرستاده بودم و اى كاش رودخانه‏اى از آتش بين ما قرار داشت».14
ما از روايات طبرى در مى‏يابيم كه بعد از بهبودى اوضاع، عمر بار ديگر نامه‏اى به سردارش احنف نوشت و به او دستور داد كه پيشروى در مشرق و در مسير تركستان را متوقف كند و گفت: «اما بعد فلاتجوزن النهر و اقتصر على مادونه و قد عرفتم باى شى‏ء دخلتم على خراسان فداوموا على الذى يرم لكم النصرو اياكم ان تعبر و افتنفضوا».
«هلا، از رود جيحون فراتر نرويد و به اين سوى آن بسنده كنيد، مى‏دانيد كه شما چرا به خراسان وارد شده‏ايد، پس بر آن بمانيد تا پيروز بمانيد. اگر شما اين كار را انجام دهيد، پيروزى براى شما باقى خواهد ماند. من تكرار مى‏كنم از رود جيحون عبور نكنيد، وگرنه پراكنده مى‏شويد.»15
به احتمال زياد، خليفه چنين نامه‏ى جالبى را نوشت تا اصول سياست خارجى پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را كه در حيات خود بنيان نهاد، دنبال كند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در طول حيات خود توصيه مى‏كرد كه نسبت به تركان بر مبناى «تجاوز نكردن» و «به خشم نياوردن» آنان،16 رفتار كنيد! در كنار احاديث بسيارى كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است، حديثى در سنن ابن داوود (يكى از شش مجموعه‏ى حديثى معتبر) ثبت شده است.
قال النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «دعوا الحبشة ما ودعوكم و اتركو الترك ما تركوكم»
حبشيان را تَرك كنيد تا زمانى كه شما را تَرك مى‏كنند و تُركان را رها كنيد، تا زمانى كه شما را رها مى‏كنند.17
نه تنها عمر، بلكه بسيارى از رهبران مسلمان و فرماندهان از جمله خلفاى اموى مانند معاويه، مؤسس سلسله‏ى امويان و عمربن عبدالعزيز، چنين سياستى را برضد تركان داشتند و بنا به توصيه‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، به جاى اينكه آنها را خشمگين و راهى ميدان‏هاى جنگ كنند؛ با آنان با احتياط رفتار مى‏كردند.
به دليل محدوديت موضوع اصلى، لزومى ندارد كه اين مطلب را با جزئيات بيشتر به بحث بگذاريم، امّا مى‏توانيم نظريات بسيار جالبى را در رواياتى كه توسط جاحظ در كتاب ارزشمند وى بنام «فضائل الاتراك» درج شده است، بيابيم كه حاكى از استفاده‏ى چنين سياستى توسط رهبران اصلى عرب در اولين تلاش‏هاى آنان برضد تركان است. هر چند تحولات و روابط بعدى بيشتر با اين نظريه‏ى اساسى، خصوصا هنگامى كه اعراب در دوره‏ى امويان سعى در تسخير آسياى مركزى داشتند، فاصله گرفت و بيانگر رفتار افراطى آنان با غير عربها خصوصا تركان مى‏باشد. قتيبة بن مسلم، يزيد بن مهلّب و بسيارى ديگر از دولت‏مردان اموى در خراسان، بين تركان و ساير ملتها تبعيض قائل مى‏شدند.18
جاحظ به ما مى‏گويد كه براى نمونه، يزيد بن قتاده در طول كشمكش با تركان، اين گفته‏ى عمر را به سربازان عرب يادآورى كرد كه آنان را هشدار داده بود: «تركان دشمنانى خشمگين‏اند» و مانع از حمله‏ى اعراب به تركان شد.19 در حكايتى ديگر، جاحظ مى‏گويد هنگامى كه حمزة بن آذرك، والى بخشى از خراسان بود، يك گروه سواره نظام ترك به او حمله كردند. حمزه بن آذرك قوى‏تر از آن تركان بود، اما سربازانش را از جنگيدن با آنان باز داشت و گفت:
«اگر آنها تمايلى به جنگ ندارند، جنگ را آغاز نكنيد، چون در حديث آمده است كه تا زمانى كه شما را رها كرده‏اند، آنها را تنها رها كنيد.»20
در پايان اين مقاله، خواهيم ديد كه احنف بن قيس «سيد اهل المشرق» فاتح شمال ايران21 و سردار مقتدر خليفه‏ى دوم، زمانى كه خاقان پادشاه تركان در مرز ظاهر شد، همين سياست «تجاوز نكردن» و «خشمگين ننمودن» را نسبت به تركان در پيش گرفت.
اين بسيار جالب است كه جاحظ، دانشمند بزرگ عرب كه دلاورى سربازان ترك را مى‏ستايد، توسط رهبران متعصّب عرب در طول دوره‏ى معتصم (842م ـ822م) بنيانگذار سپاهيان حكومتى ترك مستقر در بغداد و بعدا در سامرّا، مورد حمله قرار گيرد، در حالى كه او از تفوّق روحيه‏ى نظامى ترك در مقايسه با ديگر گروه‏هاى متعلق به ساير ملتها در ارتش خليفه دفاع مى‏كرد. او نيز22 اين حديث را يادآورى مى‏كرد و مى‏گفت: «حديث پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نصيحتى به تمام اعراب است. راه درست براى ما اين است كه با آنان صلح‏آميز زندگى كنيم و جنگ را كنار بگذاريم. چه مى‏انديشيد در مورد ملتى كه حتّى هنگامى كه اسكندر بزرگ، بعد از تسلّط23 بر جهان، تركان را ديد به آنان نزديك نشد و گفت: «آنها را تنها رها كنيد» و آنها را «ترك» ناميد.24
بگذاريد، برگرديم و تحليل روايات طبرى را در ارتباط با نامه‏ى مهّم عمر به سردارش احنف بن قيس ادامه دهيم.
اتفاقات مهم ديگرى بعدها رخ داد كه آشكارا نشان داد كه عمر در امور دولت چقدر دورانديش بوده است. اين نامه فورى را به احنف نوشت و او را از تدارك يك حمله جديد به سرزمين تركان بازداشت.
در واقع، به دنبال شكست نهايى نهاوند كه اقتدار (دولت) ايران از بين رفت و ثروت و منابع مالى آن تاراج شد، يزدگرد سوم ـ نامه‏هايى به فرمانروايان همسايه از جمله پادشاه ترك، «خاقان» حاكم محلى سغديا و پادشاه چين(2) نوشت و از آنان براى خطرى كه از قلب بيابان عربى برخاسته بود، تقاضاى كمك كرد. اگر ما اين نوشته را به منزله‏ى يك واقعيت ثبت شده بپذيريم، طبرى روايت مى‏كند كه يزدگرد، كشورش را به دنبال اين پيروزى عرب‏ها، رها كرد و به خاقان در تركستان سُفلى پناهنده شد.25
به هر حال، پس از انقراض دولت كهن ايران، اعراب به تهديد بزرگى براى تركان تبديل شدند و شروع به تهديد حاكم محلى ترك بخارا و سمرقند كردند. بنابراين لازم بود به يزدگرد سوم، پاسخ دهند و او را در عقب‏نشينى اعراب به مواضع‏شان كمك كنند. به اين منظور خاقان، لشكر بزرگى را از فرغانه26 كه مركز اصلى تركان در آسياى مركزى بود و از مردم محلى تركستان سُفلى (اهل الصغد)27 گرد آورد و از طريق دره‏ى جيحون وارد ايران شد و با يزدگرد به طرف بلخ كه پادگان نظامى نوبنياد اعراب در ايران بود، راه افتاد.
اخبار پيشروى خاقان به طرف ايران، اعراب را پريشان كرد و هراسى در ميان سربازان كوفى ساكن در بلخ ايجاد كرد. آنها به سرعت شهر را ترك كردند و به لشكرگاه نظامى اعراب مستقر در مرو پيوستند. خاقان با مشاهده وحشت و عقب‏نشينى از بلخ به جانب مرو پيشروى كرد. در اين هنگام بسيارى از ايرانيان بومى در بلخ و شهرهاى مجاور آن به لشكر خاقان پيوستند.28 تعداد سربازان او توسط طبرى ثبت نشده است، اما شكى نيست كه در مقايسه با اعراب، زمانى كه ناگهان در مرو ظاهر شدند، او لشكر بسيار بزرگى داشت.
زنگ‏هاى خطر دوباره براى اعراب به صدا درآمد، براى اينكه جنگ بين مردم صحراگرد آسياى مركزى و اعراب اجتناب‏ناپذير شده بود. اما اگر اعرابى كه قبلاً از سرزمين‏هاى مادرى خود جدا شده بودند از حمايت مردم بومى محروم مى‏شدند، توسط تركان شكست مى‏خوردند، امكان داشت تمام ايران را رها كنند. اگر يك بار مقاومت آنها توسط نيروى متحد ترك ـ ايرانى شكسته مى‏شد، توقف عقب‏نشينى آنها غير ممكن مى‏نمود و قطعا مى‏رفت كه بخش شرقى امپراتورى اسلامى از هم پاشيده شود.
در اين موقعيت دشوار، روشن شد كه هر تصميم و عملكردى توسط احنف اخذ شود، سرنوشت آينده اعراب را رقم خواهد زد. احتمالاً براى اولين بار در تاريخ درگيرى آنان، اكنون ايرانيان و تركان در كنار هم و بازو به بازو برضدّ دشمن مشترك و جديدشان يعنى اعراب بودند تا آيا اعراب را از ايران بيرون كنند و به بيابان‏هاى عربى باز گردانند و يا پادشاه ترك، خاقان يكباره برگردد و در يك تصميم ناگهانى، يزدگرد سوم را در ميدان جنگ تنها رها كند و با سپاه خود به داخل خاك تركستان بازگردد كه سرانجام، پادشاه ترك خاقان، راه دوم را انتخاب كرد.
از طرف ديگر بر طبق روايات طبرى، احنف بن قيس سردار مسلمانان، قاطعانه عمل كرد تا بر تهديد جديد تركان غلبه كند. او به نوعى راهبرد دفاعى برضدّ دشمنانش دست زد و سربازانش را به گونه‏اى مستقر كرد كه از موقعيت جغرافيايى نهايت استفاده را ببرد. كوه‏ها براى نگهدارى از پشت سرشان و رودخانه در جلو، نوعى پوشش امنيتى ايجاد مى‏كرد كه حمله احتمالى تركان را متوقف مى‏ساخت.
در همان صبحگاه او سربازانش را جمع كرد و براى آنها خطبه‏اى كوتاه و موعظه‏اى مؤثر خواند كه روحيه‏ى آنان را تقويت و احساس مذهبى‏شان را بر انگيخت، كارى كه بسيارى از فرماندهان بزرگ، قبل از شركت در جنگ انجام مى‏دهند. بنابر منبع ما، طبرى، او گفت:
تعداد شما بسيار كم و دشمن بسيار بزرگ است. اين واقعيت نبايد شما را نگران كند، چون «چه بسا در موارد متعددى اتفاق افتاده كه لشكرى كوچك يك لشكر بزرگ را با كمك خداوند شكست داده، و خداوند با آنهايى است كه پايدارى كنند».29 حال از اينجا حركت كنيد و به طرف كوه‏ها برويد، بگذاريد آنها از پشت سر، شما را بپوشانند و بگذاريد رودخانه بين شما و دشمنتان فاصله باشد. پس شما مى‏توانيد با آنها بجنگيد در حالى كه آنها روبه‏روى شما هستند.30
در همين زمان، او شروع به استفاده از ماشين تبليغات به طرز مؤثرى نمود تا اثبات كند كه او نمى‏خواهد با تركان بجنگد تا زمانى كه جنگ اجتناب‏ناپذير شود. او اشاره كرد كه خليفه عمر توصيه نموده كه از جيحون عبور نكنند و وارد سرزمين‏هاى تركان نشوند. در آغاز خاقان سردار بزرگ، اين نوع اخبار را باور نمى‏كرد و گمان مى‏كرد كه اين تنها يك شايعه و يا يك حيله است كه توسط اعراب به كار مى‏رود تا سربازان او را اغفال كنند. اما وقتى پس از چند روز، اعراب در مقابل چند حمله‏ى تركان هيچ حركتى نكردند، پادشاه تركان بر آن شد كه به اين تبليغات اهمّيّت دهد. اما براى احنف، اين موقعيت سخت و نامطمئن زمان زيادى طول نكشيد.
هنگامى كه احنف خود را در مسائل و پرسش‏هاى بسيارى ديد كه حاكى از موقعيت سختى بود كه در آن واقع شده بود، قبل از هر زمانى كه منتظرش بود، سرنوشت بار ديگر به او لبخند زد.
از داخل تركستان، اخبار تحولات مهمى رسيد كه چينى‏ها ميان رؤساى قبايل محلى، برضد خاقان و رياست او خشم و مزاحمت ايجاد كرده بودند. تجارب گذشته به تركان آموخته بود كه چينى‏ها به مراتب خطرناكتر از دشمنان حاضر (عرب‏ها) هستند. در نتيجه، خاقان يك ملاقات اضطرارى با فرماندهان نظامى‏اش انجام داد و بعد از ارزيابى موقعيت، گفت:
«ماندن ما طولانى شد و اين مردم (عرب‏ها) مواضع سوق‏الجيشى را تسخير كرده‏اند كه هيچ لشكرى قبلاً نكرده بود به اين ترتيب، معتقدم كه هيچ سودى از جنگيدن با آنها نصيب ما نخواهد شد، پس مجبوريم اينجا را ترك كنيم».31
آنها تصميم گرفتند تا ميدان جنگ را در يك شب مناسب، مخفيانه ترك كنند و به تركستان برگردند و به حمله‏ى چينى‏ها پاسخ دهند. عرب‏ها بسيار شگفت‏زده شدند. آنها صبحگاه برخاستند و تمام ميدان جنگ را خالى يافتند. نتيجه‏گيرى سريع آنها اين بود كه خاقان از مرو به سوى بلخ رفته است. وقتى گزارش اين خبر به احنف رسيد، سرداران فروتر او براى تعقيب خاقان و انجام عملياتى سريع لشكر را تحريك مى‏كردند، در حالى كه نظر احنف متفاوت بود. او عاقلانه گفت: «شما در جاى خود بمانيد و بگذاريد آنها بروند»32 زمان اين حادثه تاريخى آن‏گونه كه طبرى ثبت كرده است و به عنوان نقطه‏ى برگشت در تاريخ تركان محسوب مى‏شود به سال (22ه / 622م) است.
در حقيقت مردم قهرمان آسياى مركزى، تركان و فرزندان سخت‏سر بيابان‏هاى عربى، عربها، براى اولين بار در تاريخ طولانى‏شان در اطراف رودخانه‏ى جيحون همديگر را ملاقات كردند و به مبارزه طلبيدند. اين آغاز مداخلات مذهبى، اجتماعى و سياسى بين تركان و اعراب بود كه جريان كلى تاريخ جهان قديم را تغيير داد و تا سلطه‏ى تركان بر تمام جهان اسلام، تداوم يافت.
پى‏نوشت‏ها:
1. مقاله حاضر، نوشته زكريا كتابچى، نويسنده ترك است. اين مقاله در شماره 32، مجله تاريخ از انتشارات دانشكده ادبيات دانشگاه استانبول، به زبان انگليسى چاپ شده است. اگر چه در متن انگليسى آن غلط‏هاى فراوانى وجود دارد كه بيانگر عدم تسلط كامل نويسنده به زبان انگليسى است، اما عنوان مقاله و روش بررسى آن قابل توجه است. البتّه بدان شرط كه از بعضى تحليل‏هاى جانبدارانه‏ى تركى نويسنده چشم‏پوشى شود.
آدرس كامل مقاله عبارت است از:
The first challange of the Turks against the Arabs in the oxus valley according to the narration of At-tabari, Zekeriya kitapci, Tarih Degrisi, Istanbul universities, Edebiyat Fakülties, ord. prof.j.Hakki uzun carsili, March, 1979. S. 32.
از استاد گرانقدر و نكته بين جناب آقاى دكتر هادى عالم‏زاده كه بزرگوارانه بر مترجم منت نهاده و ويرايش علمى متن را پذيرفتند، صميمانه سپاسگزارم. بديهى است نواقص احتمالى بر عهده مترجم است.
2. ر.ك: اثر نويسنده «تحولات اقتصادى اجتماعى در سلطه عربى بر آسياى مركزى» (زير چاپ).
3. ر.ك: البخارى، مسلم و سنن ابن داوود و سنن ابن داود، فصل اختصاصى «باب فى قتال الترك» در اين كتب مشهور، شما احاديثى مى‏يابيد كه خصوصيات ظاهرى و فيزيكى تركان را وصف مى‏كند و نياز به يك بررسى انتقادى دارد.
4. موانع اصلى كه تحولات در روابط سياسى و اجتماعى تركان و اعراب را متوقف كرد، خصوصا در طول دوره‏ى قبل از اسلام، عبارت است از جدايى جغرافيايى شبه جزيره‏ى عربستان از قاره آسيا و بيشتر دورى آن از راه‏هاى مهاجرت‏هاى تاريخى تركان است. از جانب قدرت‏هاى خارجى عربستان همواره دست‏نخورده باقى‏ماند (رابطه تركان و اعراب هميشه غيرقابل ارزيابى بود.)
5. عربستان اكنون تحت حمايت ابوبكر، به وسيله‏ى شمشير خالد بن وليد، متحد شده بود.
Hitti, P.K. History of the Arabs (loth editions), Great Britain, 1970, P. 141-142.
M.al Hudri, Tarih al-umam al-Islamiyyah, Misr, I.P. 296 from attabari
فانى قداستخلفت عليكم عمر بن الخطاب
6. نبرد قاطعانه يرموك، كه راه را براى غلبه مسلمانان بر سراسر سوريه و بخشى از مصر باز كرد. ر.ك: همان، ص 152.
7. مؤلف در متن مقاله كلّ ايران، شامل گذرگاه... آورده بود كه به بخشى از ايران تصحيح شد چون تا آن زمان هنوز قسمت‏هاى بزرگى از ايران فتح نشده بود. (مترجم)
8. تا زمان مورد اشاره مؤلف، هنوز شمال ايران به طور كامل به تصرف اعراب در نيامده بود. (مترجم)
9. اين ممكن است، شاهدى باشد بر وجود سربازان ترك در سپاه ايران در دوره‏هاى اوليه.
10. ر.ك: الحموى، معجم البلدان، بيروت، 1965، ج 2، ص 352.
Hitti, P.K. The Arabs, chicago. 1962, P.80.
او مى‏گويد: گردبادى به جانب شرق وزيد و پرچم پيامبر را با خود تا به ميان رود جيحون، خط مرزى سنتى ميان مردم فارسى زبان و ترك زبان برد.
11. Show, J.S. History of the Ottoman Empire and Modern Turkey, Cambridge, 1976, P.2.
12. ر.ك: به اثر نويسنده تحولات اقتصادى و اجتماعى...» چاپ بيستمين سالگرد دانشگاه آتاتورك، ارزروم، 1977. هم‏چنين كتاب نويسنده با همين عنوان زير چاپ.
13. هوالاحنف و هوسيد اهل المشرق المسمى بغير اسمه.
Attabari, Husayniyah, printing hose, Egypt, 17, P.264.
14. الطبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج 5، ص 264، لوددت لوانى لم اكن دشت الى خراسان جندا و لوددت انه لوكان بينما و بينها بحر من نار. همين تأمل از طرف عمر را در هنگام پيشروى سپاه اسلام به فرماندهى عمروعاص به جانب مصر و شمال آفريقا، مشاهده مى‏كنيم.
15. الطبرى، همان، ج 4، ص 264.
16. ر.ك: به اثر نويسنده «تركان در تأليفات جاحظ»، 1972، ص 48 ـ 47. توضيحات بيشترى راجع به موضوع خواهيد يافت.
17. ر.ك: به سنن ابوداوود، فصل مخصوص «النهى فى قتال الترك» اين حديث توسط نويسندگان متعدد به روش‏هاى مختلف نقل شده است، براى مثال جاحظ، فضائل الاتراك، (رسائل جاحظ) آماده چاپ بوسيله عبدالسلام، م. هارون، قاهره، 1963، ج 1، ص 58 و 76، الحمولى، همان، ص 23. او همين حديث را به چهار صورت نقل كرده است. ابن فقيه، البلدان، ص 316، ليدن، 1302.
18. زكريا كتابچى، همان، ص 61ـ73 براى مثال، وقتى يزيد بن مهلّب استاندار خراسان بعد از قتيبة بن مسلم مشهور، جرجان را تسخير كرد بر طبق حكايت طبرى، او چهل هزار ترك را بعد از غارت شهر كشت. ان الذين قتلهم يزيد اربعون الفا. الطبرى، ج 8، ص 129.
19. و ذكر قول عمر بن الخطاب فى الترك حيث قال «عدو شديد» فنهى العرب عن التعرض للا تراك. جاحظ، همان، ج 1، ص 58.
20. افرجوالهم ما تركوا كم و لاتتعرضوا لهم فانه قد قيل «تاركوا هم ماتركوا كم». الجاحظ، همانجا.
21. احنف بن قيس را بايد فاتح شرق و شمال شرقى ايران دانست. (مترجم)
22. براى اطلاعات بيشتر در مورد تركان در لشكر خلافت ر.ك: زكريا كتابچى، «الترك»، ص 132 ـ 96، هم‏چنين مقاله وى «تركان در كشورهاى مسلمان»، بزرگداشت پروفسور طيب اِكچ، آنكارا، 1977، ص 195.
23. مؤلف از يك طرف اسكندر را با القاب «بزرگ» و «ذوالقرنين» وصف نموده و از طرف ديگر تسلط او را بر «جهان وحشيانه و بى‏رحمانه» توصيف كرده بود كه در ترجمه تصحيح شد. (مترجم)
24. الجاحظ، همان، ص 58، متن اين موعظه‏ى مؤثر اين است:
«وصية لجميع العرب فان الرأى متاركتنا و مسالمتنا و ما ظنكم بقوم لم يعرض لهم ذوالقرنين و بقوله اتركوا هم (سموا الترك) هذا بعد ان غلب على جميع الارض غلبة و قسرا و عنوةٍ و قهرا».
25. الطبرى، همان، ص 263، «فهرب يزدجرد الى خاقان ملك الترك بماوراءِ النهر».
26. جالب توجه است كه اكثر سربازان ترك سلطنتى معتصم (كه مادر او ترك بود) اهل فرغانه بودند.
27. الطبرى، همانجا و جمع جنوده من اهل فرغانه و الصغد ثم خرج بهم و خرج معه يزدجرد و اجتاز النهر.
28. الطبرى، همان، ص 264.
29. آيه‏اى از قرآن، سوره‏ى 2، آيه‏ى 250. «كم من فئة قليله غلبت فئة كثيره باذن الله و الله مع الصابرين».
30. طبرى، همانجا.
31. الطبرى، همان، ص 265.
«وقد اطال مقامنا و قداصيبا هؤلاءِ القوم بمكان لم يصبا بمثله قطاءِ و مالنا فى قتال هؤلاء القوم من خيرٍ فانصرفوانبا».
32. الطبرى، همان، ص 256.
«قال المسلمون لاِحنف ما ترى فى اتباعهم؟ فقال اقيموا مكانكم و دعوهم».
________________________________________
1 عضو هيئت علمى و دانشجوى دكترى تاريخ و تمدن ملل اسلامى ـ دانشگاه آزاد اسلامى واحد علوم و تحقيقات تهران.
2China.

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

بير يازی سيزلر اوچون



نويسنده : حسن راشدي
................................................................................................................................
در اين جزوه به موضوع هايي چون بحران هويت در بين جوانان ترك زبان ايران , تحريف تاريخ تركان در زمان خاندان پهلوي , و موقعيت كنوني زبان وفرهنگ تركي در كشور به صورت خلاصه پرداخته شده است.


بحران هويت درميان جوانان آذربايجان !

يكي از معضلات اجتماي جامعه روشنفكري و جوان آذربايجاني امروز بحران هويت است. به‌جز جوانان و پيشقراولان حركت ملي آذربايجان هنوز هم جوان عادي و دانشگاهي آذربايجان از ترك ناميدن خود ابا دارد ! چرا كه در طول دوران حكومت پهلوي كه آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگيني مي كند ناجوانمردانه‌ترين ضربه‌ها بر شخصيت تركان ايران وارد آمد !
در طول حاكميت 53 ساله رضاخان و فرزند وي، تركان ايران از توهين‌ها و بي احترامي‌هاي آشكار و مستقيم تا تحقيرهاي مدون و كلاسيك در راديو و تلويزيون و كتابهاي درسي مدارس و دانشگاه‌ها در امان نبودند . امروزه هم گويي كلمه ترك كابوس وحشتناكي است كه بر سينه جوان آذربايجاني و جوانان ترك ديگر مناطق كشور سنگيني مي كند !
دردوران حاكميت پهلوي، صحنه جامعه را آنچنان بر تركان و حتي كلمه تُرك تنگ كردند كه آن عده از جوانان آذربايجاني كه زندگي را نه در مبارزه براي رهايي از ظلم و ستم مضاعف پهلوي بر عليه تركان، كه در به دست آوردن نان و آبي بي دردسر مي‌ديدند تنها راه رهايي از كابوس دردناك "تُرك"را در جايگزين شدن اين كلمه با واژه‌اي ديگر جستجو مي‌كردند!
در حقيقت تمام صحنه‌ها براي اجراي نمايش تغيير هويت براي افرادي كه تاب تحمل تحقيرها و توهين‌ها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمي ديدند و مستحيل شدن در زبان و فرهنگ حاكم و غالب را آسان‌ترين راه فرار از اهانت‌ها و بي احترامي‌ها مي‌دانستند ،حاضر و مهيا بود !
"آذري" آنهم از نوع غير تركي واژه‌اي بود كه كشف آن ! بيشتر از سقوط امپراتوري هزار ساله تركان ايران، رضاخان و پان‌آريائيست‌‌ها را خوشحال كرد تا فراريان از هويت تركي را نشان ودرجه‌اي بس زيبا و افتخارآميز از نوع "پارسي" ارزاني دارند !
آري چنين شد كه جوان تبريزي ، زنجاني ،اروميه‌اي ، اردبيلي ، آستارايي، همداني ، ساوه‌اي و ... با دو نوع هويت تحقير شده تركي ، و افتخار آفرين آذري از نوع پارسي ! روبرو شد كه اين دومي را نمي‌دانست چگونه جايگزين اوّلي كند ؟!
به تركي سخن مي‌گفت امّا خود را آذري مي‌ناميد ! تازه آذري او با آذري كسروي فرق داشت ، او آذري را فقط براي رهايي از كلمه ترك بر خود گزيده بود ! وقتي از او مي‌پرسيدي تو تركي يا آذري ؟ مي‌گفت ،آذري . وقتي مي‌پرسيدي آذري يعني چه و منظور از آذري چيست ؟ چيزي براي گفتن نداشت ، حتي تئوري كسروي را هم نمي‌دانست ، فقط مي‌خواست ترك نباشد ، تركي كه در طول دوران حكومت پهلوي به بدبخت‌ترين ، تحقيرشده‌ترين و كم ارزش‌ترين عنصر جامعه تبديل شده بود !!
ولي همين آذري وقتي پاي از ايران بيرون مي‌نهاد و دل به فرنگستان مي‌داد ايراني بودن خود را انكار مي كرد و خود را ترك اصيل ، آنهم نه از نوع ايراني‌اش, ! مي‌ناميد .
ترك ستيزي و تحقير تركان از زماني كه امپراتوري هزار ساله تركان با سقوط دولت قاجار پايان يافت و حاكميت نژادپرستانه رضاخان بر كشور كثيرالمله ايران تحميل گرديد آغاز شد .
از روشنفكران نژادپرست اين دوران محمود افشار بود كه با نزديكي به دربار رضاخان ثروت و مكنت هنگفتي بهم زد و از تئوريسين‌هاي شوونيستي دربار پهلوي بشمار مي‌رفت . وي از جمله كساني بود كه هيچگونه حق وحقوق فرهنگي به تركاني كه نصف جمعيت كشور را تشكيل مي دادند قائل نبود و حتي با تدريس 5 دقيقه‌اي زبان تركي در مدارس و دانشگاهاي آذربايجان هم مخالف بود !! (زبان فارسي در آذربايجان ،گردآوري ايرج افشار ،تهران-1368،ص 288)
محمود افشار با تشكيل "بنيادافشار" تنها قسمتي از ثروت بادآورده و هنگفت خود را كه شامل "32 رقبه" مي‌شد و يكي از رقبات آن يعني " باغ‌فردوس‌شميران " به مساحت كلّ 10239 (ده‌هزارودويست‌وسي‌ونه) متر مربع عرصه ، مشتمل بر : 1- دوازده دستگاه آپارتمان مسكوني و چهار باب مغازه 2- ساختمان توليت خانه كه دفتر مجله آينده است 3- ساختمان متولي خانه 4- دو باب دكان در قسمت جلوي كتابخانه [علاوه بر 4 باب مغازه قبلي ] 5- دو ساختمان و دو باغ مجزّا 6- 18 شماره‌تلفن 7- 5ساعت و 53قيقه از آب قنات فردوس (پنج وقفنامه،مجموعه انتشارات ادبي تاريخي موقوفات ...افشاريزدي- شماره 16- يادبود نخستين سال در گذشت واقف،28/آذر/1362،صص 12-13) را طبق مفاد وقفنامه در جهت پيشبرد اهداف واقف كه همانا شوونيسم و پان‌فارسيسم است قرار داد !
محمود افشار وصيّت كرده بود علاوه بر موقوفاتي كه در حال حيات وي در نظر گرفته شده است و 32 رقبه مي‌باشد، يك‌سوم از ثروت باقي مانده از وي نيز بعد از مرگش به 32 رقبه قبلي موقوفات افزوده شود !
" هم اكنون به موجب همين سطور وصيّت مي‌كنم كه بعد از من يك‌سوم از "ماتَرَك" به عنوان "ثلث" شرعي بر اين موقوفات افزوده شود . هر گاه در آخرين وصيتنامه شرايط و مصرف خاصي براي ثلث معيّن نكردم منظور اين است كه عملاً و قانوناً يك‌سوم نامبرده نيز زير نظر متولياني كه معيّن كرده‌ام قرار گيرد ..." (پنج وقفنامه،ص23 )
"موقوفات افشار" با سرمايه نجومي هم‌ اكنون نيز در راه رسيدن به اهداف شوونيستي فعّال مي‌باشد. كتابهاي نژادپرستانه‌اي كه توسط اين بنياد منتشر و با قيمت ارزان در اختيار خوانندگان گذاشته مي شود مؤيد اهداف اين بنياد است !
محمود افشار در وصيتنامه خود نوشته است:
"بعد از تعميم زبان فارسي و وحدت ملّي [!]كه بايد هدف اصلي باشد منظورهاي ديگري كه اين موقوفات براي آنها بنياد يافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جديد از راه آموزش و پرورش كودكان به‌وسيله كودكستان شبانه‌روزي نمونه و تربيت اجتماي و سياسي جوانان...خواهد بود...كه بر اينها اضافه شود " مدرسه‌هاي مادرانه " در آذربايجان [!!]كه شرح آنرا بعد در مجله آينده خواهم آورد.". (پنج وقفنامه،صص 27-28)
آنچه از زبان محمود افشار به عنوان "مدرسه‌هاي مادرانه در آذربايجان" جاري مي‌شود همان چيزي است كه از طرف همفكر وي جواد شيخ‌الاسلامي يكي ديگر از نژادپرستان دوره‌ي پهلوي و يكي از اعضاي شوراي توليت "بنياد افشار" جهت رسيدن به اهداف شوونيستي عرضه گرديد.
وي غير انساني‌ترين تفكر عصر خود را كه در هيچ دوره‌اي از تاريخ بشريّت و در هيچ نقطعه‌اي از ديكتاتورترين و بدوي ترين مناطق جهان ديده نشده است به معرض نمايش گذاشت !
جواد شيخ‌الاسلامي تئوري جدا كردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نوزادان ديگر مناطق ترك ايران از مادرانشان و نگهداري آنها در شيرخوارگاهاي مخصوص كه تا هفت‌سالگي تماس و ارتباطي با والدينشان نداشته و كلامي از زبان آنها نشنيده باشند را تقديم ديكتاتور زمان و همفكران خود كرد !
تكرار و پيگيري اين تفكر قرون وسطايي از طرف وي ، بعد از انقلاب‌اسلامي همچنان ادامه داشته است !! (زبان فارسي در آذربايجان،ص 445/ مجله‌آينده سال هفتم-1360،شماره‌هاي سوم و چهارم)
از ديگر باصطلاح روشنفكراني كه در دوران ستمشاهي پهلوي پشت به هويت خود كرده و هضم شدن در زبان وفرهنگ حاكم را افتخاري بزرگ براي خود دانست احمدكسروي بود . وي با حمايت رضاخان به مخالفت آشكار عليه دين اسلام و انكار امام دوازدهم پرداخت و پا به ميدان مستحيل شدن در زبان وفرهنگ تحميلي رضاخاني گذاشت و تئوري "زبان‌آذري" را باصطلاح به صورت علمي تقديم وي كرد !
تئوري خود ساخته كسروي آنچنان بر مذاق نژادپرستان خوش آمد كه سر از پا نمي‌شناختند . در تئوري كسروي ساكنان روستاهايي كه تعداد آنها كمتر از انگشتان يك دست يعني چهار روستا بود و اين روستاهادر منطقه قره‌داغ و اطراف مرند و زنوز قرار داشتند و زبان آنها غير تركي بود دليلي شد بر اينكه ساكنين اصلي و بومي آذربايجان ترك نباشند !
كسروي وقتي با اهالي اين چهار روستا، يعني روستاهاي هرزند و گلين قيه در اطراف مرند ، حسنو در قره‌داغ و تات‌‌نشينهاي اطراف خلخال روبرو شد و از زبان آنها پرسيد ، آنها نام زبان خود را هرزندي ، تالشي و تاتي ناميدند ؛ ولي كسروي با اصرار تمام آنها را " آذري" ناميد ! گر چه زباني كه در هرزند و گلين‌قيه صحبت مي‌شد با زباني كه تاتهاي خلخال صحبت مي‌كردند از هر جهت متفاوت بود و حتي قابل فهم براي هم نبود ، اما كسروي نام مشترك " آذري" از نوع زبانهاي پهلوي را بر آنها نهاد كه فقط بر روي صفحات كتابها ثبت شد و اهالي اين روستاها هيچوقت نام زبان خود را آذري نناميدند !
كسروي با استناد به نظريه زبان‌شناسان مبني بر اينكه روستائيان خالص‌ترين و دست‌نخورده‌ترين زبانها را دارند و زبان آنها زبان اصلي و بومي منطقه است و زباني است دست نخورده؛ وجود اين چهار روستا در آذربايجان را دليلي بر غير تركي و باصطلاح آذري بودن زبان بومي مردم آذربايجان دانست ، غافل از اينكه اگر مردم چهار روستا در آذربايجان به زبان غير تركي صحبت مي‌كنند ، در مقابل ا
اهالي هزاران روستا و به بيان ديگر به‌جز اين چهار روستا بقيه مردم ساكن در تمام روستاهاي آذربايجان از دور افتاده‌ترين نقاط آن و از ميان كوه‌هاي سر به فلك كشيده سهند و ساوالان گرفته تا دشتهاي پهناور مغان و زنجان و همدان تا اطراف تهران،كرج ، ساوه ، اراك ، قم، تفرش , دماوند و فريدن اصفهان به تركي تكلّم مي‌كنند؛ لذا بومي بودن زبان تركي در آذربايجان و ديگر مناطق ياد شده ايران مدلل‌تر و مستند‌تر است .
از طرف ديگر, اگر دلايل كسروي را بر كل ايران تعميم بدهيم در اين صورت مي توان ادعا كرد كه نزديك به 90% (نود درصد) مردم ايران ترك هستند و زبان اصلي وبومي فارسهاي ساكن در استانهاي مختلف كشور نيز در اصل تركي بوده است !! چرا كه كمتر استاني را در ايران مي توان پيدا كرد كه در آن چند روستاي ترك نباشد.
در باره تركان ايران دكتر م . پناهيان تحقيقاتي انجام داده و بر اساس ده جلد " فرهنگ جغرافياي ايران " از انتشارات ستاد ارتش , سال 1328-31 مجموعه اي در چهار جلد به نام " فرهنگ جغرافياي ملي تركان ايران زمين " همراه يك جلد حاوي نقشه , فراهم آورده ودر سال 1351 در خارج از كشور به چاپ رسانيده است (سيري در تاريخ زبان ولهجه هاي تركي , دكتر جواد هئيت- چاپ سوم , سال1380,ص307) كه ما در اينجا به نقل از اين كتاب به تعداد روستاهاي ترك زباني كه خارج از چهار استان آذربايجان شرقي , آذربايجان غربي , اردبيل و زنجان ( كه تقريباً همه روستاهاي اين چهار استان ترك هستند ونيازي به آوردن آنها در اين ليست نمي باشد ) هستند اشاره اي مي كنيم :

نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته
..................... .......................... ..................... ........................
تهران 209 روستا شهرضا 19 روستا
قزوين 441 // شهركرد 30 //
اراك 334 // فريدن 82 //
ساوه 224 // بيجار 135 //
دماوند 28 // تويسركان 9 //
قم 17 // شاه آباد(اسلام آباد) 2 //
محلات 12 // كرمانشاه 8 //
طوالش(هشتپر) 68 // همدان 452 //
رشت 39 // اهواز 5 //
بندر انزلي 10 // خرم آباد 65 //
فومن 4 // آباده 65 //
لاهيجان 4 // بوشهر 57 //
آمل 2 // شيراز 29 //
ساري 7 // فسا 47 //
شاهرود 15 // فيروزآباد (فارس) 12 //
گرگان 107 // كازرون 53 //
نوشهر (1) 1 // سيرجان (2) 4 //
اصفهان 7 // سبزوار 109 //
لار 10 // بجنورد 193 //
(1) در اطراف كلاردشت چالوس چند روستاي ترك ازجمله ده "بازارمحله" موجود هست كه اينجا نيامده است
(2) دركتاب "جغرافياي انساني " (زمان رضاخان)روستاهاي پيچاقچي و افشاركرمان2000 خانوار قيد شده است



نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته
.................... ............................. ...................... ...........................
سنندج 83 روستا درگز 99 روستا
مشهد 25 // قوچان 330 //
نيشابور 46 //
..........................................................................................................................

كسروي در رساله 56 صفحه اي كه در زمان رضاخان به چاپ رسانده از زبان غير تركي با نام آذري درآذربايجان صحبت به ميان مي آوَرَد كه در طول تاريخ هيچگونه آثار و نشانه ي ادبي و مكتوب هر چند اندك از اين زبان ديده ويا شنيده نشده است و خود كسروي هم به آن اعتراف مي كند :
" چنانكه باز نموديم آذري زبان گفتن بوده و هميشه در پيش روي او زبان همگاني روان , و براي نوشتن جز اين يكي بكار نمي برده اند . از اين رو نوشته اي به زبان آذري در دست نبوده و يا اگر بوده از ميان رفته . " ( آذري يا زبان باستان آذربايجان – احمد كسروي – ص 35 ).
بعد از امپراتوري هزار سالة ترکان ايران , يعني بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاكميت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه پارسي را بر کشور کثيرالمله ايران تحميل کرد, افرادي از ميان مردم آذربايجان که تحت تأثير تبليغات آپارتايدي رضاخان قرار داشتند, بر عليه هويّت و موجوديت خود عصيان كردند !
علّت اين عصيان, احساس حقارت و بي¬هويّتي بر اثر عدم آگاهي از پيشينة زبان, ادبيات , فرهنگ , تاريخ , موسيقي و در يک کلام موجوديت خود , و خالي شدن از فرهنگ خودي که منجر به از خود بيگانگي و يا بقول دکتر شريعتي الينه شدن مي¬گرديد بود .
وقتي انسان اِلينه گرديد و از خود بيگانه شد , احساس پوچي و بي¬هويّتي مي¬کند و براي رهايي از اين حقارت و دربدري معنوي به دنبال هويّت جديد است, حال اين هويّت را هر کس با هر نيّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز مي¬پذيرد .
چنين شخص مثل فردي مي¬ماند که در منجلاب سيلاب خروشان در حال غرق شدن است و براي نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکي مي¬اندازد تا خود را نجات دهد !
در چنين شرايطي اطلاعات آسان, بي¬زحمت و بدون هزينه از سنين کودکي تا بزرگسالي از خانه و مدرسه و دانشگاه گرفته تا کوچه و خيابان و در هر زمان و مکان از افتخارات ساختگي زبان, فرهنگ و تاريخ قدرت حاکم در اختيار اوست؛ يعني پر شدن از فرهنگ تحميلي.
طبيعي است افرادي که قدرت مقاومت در مقابل فرهنگ مهاجم را ندارند و بدست آوردن معلومات و اطلاعات واقعي از افتخارات ملّت خويش را توأم با سختي¬ها, ممانعت¬ها, دردسرها و هزينه¬هاي زياد مي¬بينند راحت¬ترين و بي دردسرترين راه را هضم شدن در فرهنگ حاکم مي¬بينند و پشت به هويّت خويش مي¬کنند.
اينها به سربازاني در جبهه مي¬مانند که بجاي مقابله و مبارزه با دشمن و کشته شدن يا پيروزي, راه اسارت آسان را برمي¬گزينند !
سياست اِليناسيون و يا هويّت¬زدايي ايرانيان غير فارس نيز از زمان رضاشاه آغاز گرديد , در اين دوران گويي در ايران هيچ قوم و ملّتي جز با هويّت فارسي حق حيات ندارد و هر آنچه از تمدّن و گذشته درخشان است مخصوص فارس زبانهاست و ديگران اگر تمدّني برايشان منتسب است از اعقاب فارسيان هستند, در غير اينصورت محکوم به بي¬تمدّني و بي¬فرهنگي هستند !
بدينسان تاريخ جديدي براي ايران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داريوش و نژاد موهوم آريايي و قوم پارس که سر آمد همة ملّتهاي جهان باشد سرلوحه تبليغات رضاخاني قرار گرفت و در اين ميان اگر کسي مي¬خواست براي خود هويّتي که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند, چاره¬اي جز چسباندن خود به پارس و پارسيان نداشت و اين در حالي بود که تاريخ واقعي حقايق را به شکل ديگري آشکار مي¬کرد ! : [«. . . پارسيان در نزد يونانيان, که معمولاً آنها را ماد مي¬ناميدند, وحشياني بيش نبودند . يونانيان در قدرت و سلطة بلامنازع شاهنشاه بر دست نشاندگان, استبداد مخوف و دهشتناک مي¬ديدند و در وفاداري ساتراپ¬ها نسبت به خاندان شاهي, حالتي کورکورانه و محض را مشاهده مي¬کردند».
« من, [داريوش] هم¬ بيني و هم گوش و هم زبان او (فرورتي سردار استقلال¬طالب ماد) را بريدم و يک چشم او را هم کندم (به همين حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببينند, سپس او را در همدان به¬ دار زدم و تمام ياران برجستة او را در دورن دژ حلق آويز کردم " ( شارپ, فرمانهاي شاهان هخامنشي, کتيبة بيستون ۲, بند 1۳).
«. . . کوروش پسر چوپاني بود از ايل مردها, که از شدت احتياج مجبور گرديد راهزني پيش گيرد . کوروش در ايام جواني به کارهاي پَست اشتغال مي¬ورزيد و از اين جهت مکرّر تازيانه خورد. . . . »
«. . . . در ماه تيشري وقتي کوروش در اوپيس واقع در ساحل دجله با ارتش بابل نبرد کرد , مردم اکد عقب نشستند , او به تاراج و کشتار مردم پرداخت . اينک يهوديان به عنوان تنها سروران بين¬النهرين عازم خانه خويش¬اند و امپراتور جديد به قلع و قمع و تصرّف ثروت, هويّت و هستي تاريخي مردمي مي¬پردازد که در ايران کهن, به ازاي2000 سال پيش از او, در نهايت آرامش گرد آمده بودند . مردمي که از درون به توطئه يهود پوک مي¬شدند و از بيرون نيز اقوام مهاجم [پارس] بر آنان مي¬باريد . اين¬جاست که براي نخستين بار مردم ايران, اين قوم بي¬نشان و ناشناخته و خون¬ريز را, «پارسه» خواندند, لقبي که در ايران کهن و ايران کنوني و در فرهنگ ماد و عيلام «گدا, وِلگرد, مهاجم» معني شده است . از اين لقب مشتق «پرسه¬زدن» در فارسي آمده است ؛ وحتی صدای عصبانی سگ را مردم ايران، به قياس , صدای "پارس" شناختند .".] (دوازده قرن سکوت, ناصر پورپيرار , صص ۲۵, ۴۲, 217, بر ۲۱۸برآمدن هخامنشیان نشر کارنگ 1379 تهران ).
بر اين اساس پروژه¬هاي کوتاه مدت و طولاني مدت با هزينه¬هاي سرسام آور براه افتاد و زبان¬سازي و هويّت¬تراشي براي ايرانيان غير فارس رونق گرفت و دشمني و تبليغات عليه زبانها و فرهنگهاي غيرفارسي بخصوص ترکي در اولويت اين برنامه¬ها قرار داده شد .( کثرت قومي و هويّت ملّي ايرانيان- دکتر ضيا صدر ص ۶۲- ۶۴).
با گردآوري چند بيتي از زبانهاي مهجور تاتي, تالشي و گيلکي در کنار- گوشة آذربايجان و گذاشتن نام ساختگي «آذري» بر آن که هرگز اثر و نشانة ادبي و مکتوب از اين زبان در هيچ دوره¬اي از تاريخ بدست نيامده, زبان قانونمند, موزون و آهنگدار ترکي مردم آذربايجان با ميراث ادبي و کم نظير هزارساله و منحصر به فردش انکار گرديد و زبانِ ساختگي و موهوم «آذري» دستپخت کسروي زبان مردم آذربايجان قلمداد گرديد !
در دوره ي حاكميت نژاد پرستانه ي رضاخان , پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آذربايجان و ديگر ترک زبانان ايران تا بدانجا پيش رفت که بعد از زبان ادبي (فارسي), نام زبانهاي افغاني يا پشتو, کردي, بلوچي, ارمني, بني¬اسرائيلي, زرتشتي, و لهجه¬هاي مازندراني, گيلکي, سمناني, بروجردي و کاشي در ليست زبان و لهجه¬هاي رايج مردم ايران آورده شد و از برده شدن نام زبان ترکي, ترکمني و عربي که نصف جمعيت ايران بدان تکلم مي¬کردند به طرز احمقانه¬اي امتناع گرديد! (جغرافياي انساني ص ۲۵۱, چاپ در دوره رضا خان )
از اوايل حاکميت رضاخان و به دستور او تدريس در مدارس کشور به جز زبان فارسي ممنوع گرديد و سياست حاکميّت مطلق و بي¬چون و چراي زبان فارسي در کشوري که در طول تاريخ چند هزارساله¬اش حتيٰ در دوران ديکتاتورترين پادشاه يک زباني و يک فرهنگي را به خود نديده بود بر کشور تحميل شد .
ناسيوناليسم افراطي فارسي که هدية انگليسي¬ها به رضاخان بود, شروع به هويّت¬زدايي ترکان ايران کرد که امپراتوري پرقدرت هزارساله را بعد از حاکميت اسلام در ايران رقم زده بودند و خطر بالقوّه براي حکومت رضاخان و سياست انگليس به حساب مي¬آمدند.
از تحصيل و تدريس زبان ترکي آذربايجاني که اولين مدرسه مدرن ايران و نخستين روش تدريس با اصول صوتي در دنياي اسلام با اين زبان و در زمان قاجار و بوسيله دانشمند شهير آذربايجان ميرزا حسن رُشديّه در تبريز و با کتابِ «وطن¬ ديلي» آغاز بکار کرده بود جلوگيري شد ! ( روزنامه نويد آذربايجان- ويژه¬نامة عيد ۸۲- صمد سرداري¬نيا ص ۱۷) . تخريب شخصيت, هويّت و موجوديّت ترکان ايران در راس برنامه¬هاي تخريب فرهنگي رضاخان قرار گرفت, نام¬هاي ترکي و بومي شهرها, روستاها, رودها و کوههاي آذربايجان با نام ساختگي فارسي عوض گرديد؛ مثلاٌّ سوْيوق بوُلاق به مهاباد, تاتائو و جيغاتي به سيمينه¬¬رود و زرينه¬رود, اروميه به رضائيه, سايين¬قالا به شاهين¬دژ, سلماس به شاهپور, آجي¬چاي به تلخه¬رود, قره¬داغ به ارسباران, قره¬چمن به سياه¬چمن, آخما قيه به احمقيّه و . . . تبديل گرديد.

كتاب درسي " وطن ديلي " تاليف ميرزا حسن رشديه , كه در سال 1312 ق در تبريز چاپ شده است

كتاب درسي " وطن ديلي " تاليف چئرنيايئوسكي چاپ دوم – تفليس – 1306 ق


از آنجائيکه برگردانندگان اين نام¬ها معلومات و اطلاعاتي از ادبيات و فرهنگ زبان ترکي نداشتند و نمي¬دانستند در ترکي «قره» علاوه بر سياه معني بزرگ, وسيع, بلند و والامقام را هم مي¬دهد, مثل «قره¬بولاق» يعني چشمه بزرگ, «قره باغ» باغ بزرگ و وسيع, «قره¬چمن» چمن وسيع, «قره¬داغ» کوه بزرگ و «قره¬خان» يعني خان بزرگ؛ قره را تنها به مفهوم سياه بکار بردند و نام روستاي قره¬چمن تبريز را «سياه¬چمن» گذاشتند و دنيايي را بخود خنداندند و ندانستند که در هيچ جاي دنيا چمن سياه وجود ندارد تا چه رسد به نزديکيهاي تبريز !
امپراتوران ترک در طول هزارسال حکومتشان بعد از حاکميّت اسلام بر ايران , بيشترين خدمت را به زبان فارسي کرده¬اند . آنها حتيٰ اين زبان را در حد تحميل توسعه دادند . با همة اين احوال زبان ترکي هم بدون تشويق پادشاهان و با قدرت ذاتي خود به شکوفايي ادامه ميداد و اين زبان در مکتب¬خانه¬ها در کنار زبان عربي تعليم داده مي¬شد.
اولياء چلبي سياح نامدار ترک اهل آناتولي که در سال ۱۰۵۰ هجري از تبريز ديدن کرده در مورد مدارس اين شهر مي¬نويسد:
«در تبريز که شهر بسيار بزرگي است ۶۰۰ مدرسه موجود است که مردم اين شهر آنرا مکتب مي¬گويند» در اين مکتب¬¬خانه¬ها علاوه بر عربي, که اولياء چلبي از تدريس آن راضي نيست زبان ترکي نيز به محصلين آموخته مي¬شده است . وي از مکتب¬هاي مشهور شهر, مکتب شيخ حسن, مکتب حسن¬ميمندي, مکتب تقي¬خان, مکتب سلطان حسن, مکتب سلطان يعقوب و غيره نام برده مي¬گويد :
«سالي يکبار در اين مدارس به محصلين لباس داده مي¬شود». اولياء چلبي وقتي از زبان مردم تبريز سخن به ميان مي¬آورد ميگويد: آنها به لهجة مخصوصي صحبت مي¬کنند و مي¬گويند: «هله تانيمه¬ميشم» يعني «هنوز نشناخته¬ام». که در حقيقت اين زبان همان زبان ترکي آذربايجاني است و اندکي متفاوت با لهجة ترکي آناتولي . (تبريز از ديدگاه سياحان خارجي- اکرم بهرامي ص ۸۲).
اولئاروس سفير آلمان که در قرن هفدهم ميلادي به دربار صفوي رسيده در مورد تدريس ترکي در مناطق مختلف تحت حاکميت دولت صفوي , از جمله آذربايجان و ولايات ايروان, عراق عجم (ولايت عراق عجم شامل مناطق مركزي ايران و شهرهاي اراک امروزي , ساوه , قم , خمين , كاشان و ... مي شد) , بغداد و . . . و اهميّت اين زبان در اين مناطق مي¬نويسد : ترکي در ايران آنقدر از اهميّت برخوردار است که در دربار اصفهان به سختي مي¬شود کلمه¬اي به فارسي شنيد. (تبريز از ديدگاه سياحان خارجي ...ص ۸۲- ۱۱۲ سال ۲۵۳۶).
روند تعليم و تدريس عربي, ترکي و فارسي در کنار هم در اين کشور ادامه داشت تا اينکه در زمان رضاخان دستور جلوگيري از تدريس و يادگيري زبان ترکي داده شد و دشمني با زبان و فرهنگ غني ترکي در راس برنامه¬هاي تخريباتي رضاخان و جانشين وي قرار گرفت.
امروزه نيز پان¬آريائيست¬ها به جاي تشکر از امپراتوران ترک که توسعه دهندگان زبان فارسي بودند همواره با آنها و با همة ترکان دشمني مي¬ورزند . علت اين دشمني هم بيشتر از آنجا ناشي مي¬شود که در طول هزارسال, ترکان در راس حکومتهاي ايراني و در قالب پادشاهان و سلاطين, وزرا, فرمانداران ايالات و ولايات و فرماندهان کشوري و لشگري بوده و پارسيان و تاجيکان بيشتر به عنوان منشيان و رعايا در خدمت آنان بوده¬اند . اين عامل باعث احساس حقارت در ناسيوناليستهاي افراطي شده پس از حاکميّت خاندان پهلوي بر ايران که خود را منتسب به پارسيان مي¬کرد. در پي تلافي اين حقارت هزارساله برآمدند !
دربارة اين حسّ حقارت به متني که در مجلة «نگاه¬نو» در سال ۱۳۷۰ چاپ شده و اين مجله به وسيله ناسيوناليستهايي چون كاوه بيات و همفكرانش منتشر مي شد نظري مي¬افکنيم : «ملّت ايران طي حدود هزارسال از زمان غزنويان تا پايان قاجاريه زير سلطه سلاطين ترک قرار داشته است و چنان بوده که در مدت طولاني اين تسلط, از حداکثر حق و بختي که گاه برخوردار مي¬شده, شمشيرزني در مقام سربازي ساده در خدمت سرداران ترک بوده است, حال لازم به يادآوري نيست که چون همه املاک بزرگ همواره از سوي شاهان به صورت تيول و اقطاع در اختيار سرداران پيروزمند قرار مي¬گرفت, يک ايراني غير ترک سهمي در اين ميان نمي¬توانست داشته باشد»( مجله نگاه¬نو شماره ۴, دي ماه سال ۱۳۷۰ ص 38).
پان¬فارسيست¬ها اثر مکتوب, منحصر به فرد و جهاني " دده¬قورقود " (قرن 5 هجري قمري ), فرهنگ فارسي- تركي "صحاالعجم هند و شاه نخجواني" ( قرن 7 ق ) و آثار شاعراني چون حسن اوْغلو, نصير باکويي (قرن 7 ق ) , قاضي ضرير, برهان الدين , نسيمي, شيخ انوار ( قرن 8 ق ) , حقيقي , حبيبي و ديگران را که بسيار قديمتر از زمان صفويان و به ترکي آذربايجاني است ناديده گرفته تلاش مي¬کنند اين تفکر را بر مخاطبينشان القاء کنند که زبان ترکي , بيشتر , از زمان حکومت صفويان زبان مردم آذربايجان و زبان عمومي شده است و اين صفويان بودند که زبان ترکي را رونق بخشيده و رواج دادند , در حالي که ادّعاي اينان کاملاً غير مدلّل و غير منطقي است و آثار مکتوب باقي مانده از سالهاي بسيار جلوتر از دوران صفويان , مؤيّد اين واقعيّت است که زبان ترکي از زمانهاي بسيار كهن زبان عموم مردم آذربايجان بوده است و صفويان هم تلاشي براي رونق اين زبان انجام نداده¬اند .
نصراله فلسفي در جلد اوّل زندگي شاه عباس اوّل با استناد به تاريخ «خلد برين» مي¬نويسد : «شاه عباس براي اينکه از قدرت قزلباش بکاهد, يک دسته سپاه منظم تفنگدار نيز از روستائيان ورزيده و رعاياي بومي ولايات مختلف ايران . . . ايجاد کرد. . . . و از قزلباش ترک که خود را اصيل¬تر و نجيب¬تر از مردم پارس زبان ايران مي¬پنداشتند داخل سپاه نبود». و مي¬افزايد: «رعاياي تاجيک يا ايراني [فارس زبان] تا آن زمان از خدمات لشکري محروم و ممنوع بودند». ( مجله نگاه نو سال 1370 ش 4 ص 38 ) .
در کتاب «دين و دولت در عصر صفوي» هم به نقل از مينورسکي« the middle east» صفحه ۴۵۱ آمده است : « ترکي که زبان شاهان صفوي بود به ايرانيان تحميل نشد و باوجوديکه به دلايل سياسي شاه اسماعيل يکم اشعار خود را به ترکي مي¬سرود, از بيشتر ترک شدن ايران جلوگيري شد. . . . ».
نه تنها صفويان بلکه در طول امپراطوري هزارساله ترکان در ايران هيچ سلطان ترکي جهت توسعه و ترقي و يا تحميل زبان ترکي کوچکترين اقدامي به عمل نياورده و برعکس در توسعه و ترقي و تحميل زبان فارسي دري که زبان تاجيکان و افغانان بوده کمترين مضايقه¬اي نکرده¬اند که مجبور کردن شيروانشاه نظامي گنجوي را جهت سرودن منظومه ليلي و مجنون به زبان فارسي دري نمونه¬اي از اين تحميلات است که نظامي در نظر داشته اين منظومه را به زبان ترکي بسرايد: (نظامي از شاعران قرن ششم هجري است).
در حــال رسيـد قاصد از راه آورد مثــال حضــرت شــاه
خواهم کـه بياد عشق مجنون راني سخني چو درّ مکنــون
از زيــور پـــارسي و تــازي اين تازه عـروس را طــرازي
ترکي صفـت وفاي ما نيست ترکانه سخن سزاي ما نيست
(مقدمه ليلي و مجنون- وحيد دستگردي چاپ اميرکبير).
نظامي هم از اين تذکر تحقيرآميز دل آزرده شده و اندوه و آزردگي خود را چنين بيان داشته است:
چون حلقـه شاه يافت گوشم از دل بـه دماغ رفت جوشم
نه زهره کــه سر ز خط بتابم نه ديده کـه ره به کنج يابم
سرگشته شدم در آن خجالت از سستي امر و ضعف حالت
کس محرم ني که راز گويم وين قصه بـه شرح بازگويم (سيري در تاريخ زبان و لهجه¬هاي ترکي ص ۱۷۵ دکتر ج. هيئت).
ظاهراً نظامي ديگر نمي¬خواسته ليلي و مجنون را بسرايد که به توصيه و صلاحديد فرزندش «محمد» اقدام به اين کار مي¬کند.
زبان دري (فارسي) که ميراث سامانيان و زبان مناطق تاجيکستان و افغانستان بوده تا قرن هفتم هجري به مناطق فارس ايران راه نيافته بوده است, چنانکه هيچ شاعر دري¬گوي تا اين تاريخ در مناطق و شهرهاي استان فارس پديدار نشده است و تا اين زمان, زبان پهلوي يعني زبان اصلي مردم پارس در اين مناطق تکلم مي¬شده و سعدي شيرازي اوّلين شاعر دري¬گوي اين منطقه نيز علاوه بر اينکه گلستان و بوستان را به زبان دري و يا به بيان بهتر به زبان مرسومِ دربار پادشاهان نوشته است ديواني نيز به زبان مردم فارس و شيراز سروده است كه «فهلويات» نام دارد . اين زبان , همان زبان پهلوي و زبان اصلي و بومي مردم فارس است که با تحميل شدن زبان دري افغانستان و با گذشت قرنها , از ميان مردم شيراز و ديگر شهرهاي بزرگ فارس نشين رفته و فراموش شده است.
حافظ شيرازي شاعر قرن هشتم هم ابياتي به زبان اصلي و بومي شيراز سروده است که نشان دهندة حضور قوي زبان پهلوي در ميان مردم شيراز تا قرن هشتم هجري مي¬باشد.
«به پي¬ماجان غرامت بسپريمن عزت يک وي روشتي از امادي» (روزنامه همشهري يکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۷۸ مصاحبه با دکترتفي وحيديان کامياره زير عنوان : " زبان- دري ادامه پهلوي ساساني نيست » ) .
با در نظر گرفتن اينکه در قرن هشتم هجري زبان پهلوي شيرازيها سالهاي متمادي تحت تأثير زبان دري نيز بوده است, هيچ شيرازيي, امروز نمي¬تواند معني اين شعر حافظ را به راحتي بفهمد . و اين, نشانة تغيير يافتن زبان اصلي و بومي مردم شيراز و ديگر شهرهاي فارس زبانِ امروز, از زبان اصلي و بومي , به زبان فارسي دري در طول قرون متمادي و پس از تسلط زبان دري بر ايران است.
هنوز هم با اندک فاصله¬اي از شهرهاي بزرگ و مرکزي و فارس زبانِ ايران , مردم بقيه شهرها و روستاها به زبان غير دري (غيرفارسي) صحبت مي¬کنند که نشانة تحميل شدن زبان فارسي دري از طريق حکومت ها بر مردم مناطق مركزي است که حاکميت اصلي آنها بيشتر در شهرهاي بزرگ و مرکزي بوده است .
با اندک فاصله¬اي از اصفهان و به طرف غرب و جنوب غربي آن که برويم, زبان مردم شهرکرد, سامان, چادگان و فريدن را بختياري و ترکي می بينيم که متفاوت از فارسي دري اصفهان است .
با فاصله چند ده کيلومتري از تهران به شمال, شمال غرب, غرب, جنوب و شرق, مردم به زبان مازندراني (طبري), گيلکي, تالشي, ترکی , تاتي و سمناني صحبت مي¬کنند که ربطي به زبان فارسي دري که در تهران, اصفهان و شيراز تکلم مي¬شود ندارد, و از نظر تاريخي هم زبان سمناني, گيلکي, تالشي, تاتي و طبري به مراتب قديمتر از فارسي دري که از قرون چهارم و پنجم هجري وارد ايران شده است مي¬باشد.
زبان ترکي هم تاريخ هفت هزارساله در ايران دارد و از نظر ريشه و مورفولوژي ادامة زبان سومري و ايلامي است و هيچ قرابت و نزديکي با زبان فارسي دري ندارد. (آذربايجان در سير تاريخ ايران ج. ۲ ص ۸۶۹ رحيم رئيس¬نيا).
با توجه با آنچه که نوشته¬ شد از آنانيکه ادعا دارند زبان ترکي بعدها به مردم آذربايجان تحميل شده است بايد پرسيد, اين زبان اگر تحميلي است اين تحميل به وسيله چه¬کسي, کدام سلطان و با چه امکاناتي بوده است؟!
در تاريخ حتيٰ نشان اندکي از تشويق اين زبان بوسيله سلاطين ترک ديده نشده است تا چه رسد به تحميل آن !
زبان ترکي که زبان مردم آذربايجان و ديگر مناطق ترك ايران است وضع و موقعيتش از دو حال خارج نيست : 1- اين زبان از7000 سال پيش و از زمان سومريان كه بنيان گذاران اولين تمدن بشري هستند , ايلاميان و اعقاب آنها به مردم ترک ايران به ارث رسيده است که اسناد زيادي در اين مورد موجود است. و




تصاويري از مراسم قلعه بابك در 13/ تير/1382 و پاره اي از خواسته هاي شركت كنندگان در پاي اين قلعه واقع در نزديكي " كليبر "در آذربايجان شرقي

Open schools for educate Azerbaijanis Turkish
مدارس را براي آموزش تركي آذربايجاني باز كنيد


ترکاني هم که بعداً به اين سرزمين آمده¬اند به همزبانان قبلي خود پيوسته و زبان ترکي آذربايجان و آناتولي را پديد آورده¬اند
که در هر دو حال اينها ترکان اصيلي هستند كه بعد از حاكميت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چين تا قلب اروپا را با تدبير و كارداني و سياستمداري خردمندانه , زير حاكميت و اداره خود داشتند و آذريهاي ترک شده هم نيستند , چه اگر آذريهاي آقاي كسروي در آذربايجان اكثريت مي بودند و تركان مهاجر در اقليت , بايد مهاجرين ترك در داخل بوميان باصطلاح آذري مستحيل مي شدند وزبان مردم كنوني آذربايجان هم زبان آذري مورد ادعاي آقاي كسروي مي شد نه زبان تركي آذربايجان !
همچنين اين زبان به مراتب از فارسي دري (فارسي امروزي) كه بيش از %۷۰ آن برگرفته از لغات و کلمات عربي, ترکي, هندي و ديگر زبانهاست خالص¬تر و قدرت¬ بيان آنهم بعلت داشتن ۲۴ هزار فعل بيشتر است .
بعلاوه اين زبان بر عکس زبان فارسي دري به هيچ قوم و ملّتي هم تحميل نشده است . حال مردم آذربايجان و مردم ديگر مناطق ترک ايران چه ترک بومي و از نسل سومرها و ايلامها باشند, چه ترک مهاجر, فرقي نمي¬کند ترک ايراني هستند که اگر افرادي غير ترک هم در بينشان بوده است ( تبعيدي ها ي طايفه اي و غيره ) بصورت اقليت اندک در ميان آنها زندگي کرده¬اند ؛ مثل اهالي بعضي از روستاهاي غير ترک آذربايجان در اطراف شهرهاي مرند و خلخال . بعضي از اين اقليت¬ها ممکن است بر اثر ازدواج يا بکارگيري زبان ترکي بعنوان زبان رابط و زبان اكثريت منطقه , در طول چندين سده در داخل مردم ترک مستحيل شده باشندکه بسيار طبيعي است.
مگر امروز به مردم ترکيه مي¬توان گفت که شما ترک نيستيد؟ چه, بيشتر آنان هم بعداٌ به اين سرزمين آمده و اکثريت مطلق جمعيت آسياي صغير را تشکيل داده و کشور ترکيه امروز را بنا نهاده¬اند که مطمئناً در بينشان اقليت بيزانسي و يوناني هم بوده است . به خصوص اينکه همه مي¬دانند زبان دولت بيزانس ترکي نبوده و قسطنطنيه (استانبول) تا قرن پانزده ميلادي هم شهر بيزانسي و غير ترکي بوده است, ولي امروز کسي از غير ترک بودن اهالي استانبول حرفي به ميان نمي¬آورد و اگر هم بياورد تغييري درتركيب اهالي ترك زبان استانبول به وجود نخواهد آمد .
نبايد راه دور و دراز را پيمود , همه مي دانيم مهاجرت اروپائيان به قاره آمريكا به بيش از چهار صد سال نمي رسد ولي سرخپوستان آمريكايي از مردم بومي و شايد چند هزار ساله اين قاره به شمار مي روند , در حال حاضر آيا مي توان گفت كه چون زبان بومي مردم اين قاره سرخپوستي بوده و امريكائيان مهاجر از اروپا به اين قاره مهاجرت كرده ودر اين مناطق ساكن شده اند لذا اين مهاجرين بايد زبان انگليسي , فرانسوي و اسپانيولي خود را رها كرده به زبان سرخپوستاني كه ساكنين اصلي و بومي امريكا هستند سخن بگويند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند ؟ !
بر فرض , تركان هم از افراد بومي و 7000 ساله ساكن آذربايجان نباشند و بعدها , از زمان غزنويان و سلجوقيان , و از هزار سال پيش به اين سرزمين مهاجرت كرده باشند , آيا مهاجرت آنها به آذربايجان و ديگر مناطق ترك ايران از مهاجرت اروپائيان به امريكا جديدتر است ؟! آنچه مسلم است تركان در آذربايجان و در ديگر مناطق ترك زبان ايران اكثريت جمعيت اين مناطق را تشكيل مي دهند و در هر جامعه اي هم , بنيان آن جامعه بر اساس جمعيت اكثريت شكل مي گيرد و گروه هاي اقليت , قالب اكثريت را به خود مي گيرند و همانند آنها مي شوند . بر فرض , اگر باصطلاح آذريهاي غير تركي هم به صورت اقليت در اين مناطق بوده اند , در داخل اين اكثريت مستحيل شده از بين رفته اند . حال چطور مي توان ادعا كرد كه مردم آذربايجان از زبان قانونمند , موزون , زنده , پويا و جهاني خود دست كشيده به دنبال زبان مهجور و مرده باصطلاح آذريهايي باشند كه نه وجود خارجي دارد و نه اثر مكتوبي از اين زبان بجاي مانده است , و براي پيدا كردن چند جمله شفاهي به اين زبان هم , بايد به دنبال چند ده كوره گشت تا شايد اثري از آن پيدا شود !!
با همة اين احوال خود فارسها هم مهاجر هستند و بعدها به ايران آمده¬اند و مکان اصلي و بوميشان هم ايران نبوده و استپ¬هاي جنوب سيبري بوده است.
زبان بومي ايرانيان ساکن استانهاي فارس¬نشين امروز هم قبل از مهاجرت فارسها به ايران, ايلامي بوده است. ولي چون فارسها با آمدنشان به ايران و مناطق فارس, اکثريت نسبي جمعيت منطقه را تشکيل داده اند, خود را فارس خواندند و کسي هم نگفت فارسها زبانشان را بر بوميان ايلامي تحميل کرده¬اند . و يا كسي ادعا نكرد كه فارسهاي كنوني در اصل فارس نيستند و ايلامي هستند و چون زبان ايلامي ها هم از نظرريشه شناسي با تركي يكي است و جزء زبانهاي التصاقي مي باشد و با زبان پارسي قديم كه جزء زبانهاي تحليلي است اصلاً قرابت و نزديكي ندارد در حقيقت اصل و ريشه فارسها از تركهاست ! !
ملّتي که تاريخ چند هزار ساله قبل از اسلام سومري , ايلامي ,كوتي , لولوبي , اورارتويي , ماننايي , اشكاني و تاريخ هزارسالة بعد از حاکميت اسلام ايران را رقم زده و در طول تاريخ بر هيچ قوم و ملّتي ظلم فرهنگي روا نداشته است مگر امروز مظلوميت فرهنگي و زباني را که از طرف عده¬اي ازسلطنت طلب ها , و حاملان تفكر پوسيده دوران پهلوي پيش کشيده مي¬شود مي¬تواند بپذيرد ؟!
بعضي از پان آريائيستها و كسرويست هاي افراطي پا را از ديدگاههاي مريد و مراد خود احمد كسروي هم فراتر نهاده باصطلاح تحميل شدن زبان تركي بر مردم آذربايجان و ديگر تركان ايران را به مغولها نسبت مي دهند ! اين افراطيون حـتي نمي دانند و يا خود را به ناداني مي زنند كه زبان مغولي زباني بوده متفاوت از تركي . و اگر مغولها مي خواستند زبان خود را بر مردم آذربايجان و ديگر مناطق ايران تحميل كنند چرا زبان مغولي خود را به آنها تحميل نكردند و زبان تركي را تحميل كردند ؟!
از اين گذشته , مغولها تنها حاكميت آذربايجان را به عهده نداشتند , بلكه آنها بر كل ايران و همسايه هاي امروزي آن , و از عراق تا چين را در اختيار داشتند و اگر در فكر تحميل زبان تركي ! بودند چرا زبان مردم ساير كشورها, بخصوص زبان فارسهاي هموطن ما را تُرك نكردند و فقط قسمتي از خراسان ( تركان خراسان ) , فارس ( قشقائيهاي استان فارس ) , كرمان و اصفهان ( تركان پيچاقچيهاي سيرجان و افشار كرمان , و تركان فريدن اصفهان ) , و استانهاي مركزي ( اراك , ساوه و قم ) و آذربايجان را تُرك زبان كردند ؟!
در ارتباط با همين موضوع , احمد كسروي در كتاب " آذري يا زبان باستان آذربايجان " مي نويسد :
" در زمان مغولان , از آغاز آن آگاهي ديگري در باره آذربايجان نمي داريم . پيداست كه مغولان كه آنجا را تختگاه ايران گرفتند دسته هاي انبوهي را كه از مغولستان با خود آورده بودند در آنجا نشيمن دادند ليكن اينان جز از ترك مي بودند و زبانشان جز از تركي مي بود . ترك و مغول زبان يكديگر را نفهميدندي . ما نمي توانيم گفت كه در زمان مغول بر شماره تركان در آذربايجان افزود و رهنموني براي چنين سخني در دست نمي داريم . " ( آذري يا زبان باستان آذربايجان ص 19 )
از اين گذشته , مغولان هم مثل ديگر سلاطين , فارسي دري را زبان درباري خود انتخاب كرده بودند و اين زبان را تقويت , و به زبان ديگر تحميل مي كردند . سعدي و حافظ شيرازي دو شاعر مشهور قرن هفتم و هشتم هجري در زمان مغولان به اوج شهرت رسيده اند و تعريف وتمجيدهايي از حاكمان مغول زمان خود كرده اند !
حاكمان مغول , تاريخ مغول را هم به زبان فارسي دري مي نويساندند . رشيدالدين فضل اله مورخ مشهور دوره مغول ( قرن7 – 8 هجری قمری ) كتاب " جامع التواريخ " را كه تاريخ جامع حكومت مغولان است به فارسي نوشته است . در اين كتاب رشيدالدين فضل اله از چگونگي روي كار آمدن چنگيزخان و فتح هاي مدبرانه و مقتدرانه وي و ديگر سلاطين مغول و نصايح و پندهاي خان بزرگ مغول (چنگيزخان) كه او را با اسكندر سردار بزرگ مقدوني مقايسه مي كند نوشته هاي بسيار دارد . اينك سطوري از كتاب " جامع التواريخ " رشيدي :
" ...از داستانهاي چنگيز خان , در سيرات و اخلاق پسنديده و عادات كريمه او و مثالها و سخنها و بيلكها و حكمتهاي نيكو كه بر حسب هر زمان گفته و فرموده ...
چنگيزخان فرموده است كه مردماني كه پسران ايشان بيليك پدران نمي شنيده اند و اينيان به سخنان آقايان التفات ننموده و شوهر به خاتون اعتماد نكرده و خاتون به فرمان شوهر ننشسته و قاينان عروس را نپسنديده و عروس قاين را حرمت نداشته وبزرگان كوچكان را سراميشي نكرده و كهتران نصيحت مهتران نپذيرفته وبزرگان دل غلامان نزديك نداده و يوسون و ياساق به طريق عقل وكفايت در نيافته ... اين قوم بي تربيت ونا بسامان بوده اند ...
ديگر گفته است : هر كس اندرون خود را پاك تواند كرد ملك را از بدي پاك تواند كرد .
ديگر گفته است : هر سخن كه سه دانا بر آن اتفاق كنند , آنرا همه جا باز توان گفت و الا بر آن اعتماد نباشد . سخن خود , و از آن ديگري , با سخن دانايان قياس كن, اگر موافق افتد , گفتني است و الا هيچ نبايد گفت .
ديگر : مرد بايد كه ميان خَلق چون گوساله در ميان باشد و در وقت جنگ چون چرخ گرسنه در شكار جهد و ... ( جامع التواريخ , رشيدالدين فضل اله صص434- 436 , به كوشش دكتر بهمن كريمي , چاپ اقبال , نوبت چهارم سال 1374 )

ناسيوناليستهاي افراطي كه با تئوريهاي نژادپرستانه خود را مشغول مي¬کنند آب در هاون مي¬کوبند ! امروزه جوانان سرفراز آذربايجان و ديگر تركان ايران وقعي به آرياپرستان واپسگرا نمي¬گذارند, آنها به زبان و فرهنگ ترکي وتاریخ پر افتخارشان عشق مي ورزند . آنها بر کلية زبانها و فرهنگهاي کشور احترام قائلند و حقي مساوي و برابر با نسبت جمعيت براي همة زبانهاي متداول در ايران قائلند نه بيشتر نه كمتر! و زبان تركي آذربايجاني هم كه زبان اكثريت نسبي جمعيت كشور و سومين زبان زنده و با قاعده جهان است (نشريه اميد زنجان 20/ مرداد/ 1378 شماره 285 به نقل از مجله پيام يونسكو ) حق رسمي و سرتاسري شدن در ايران به عنوان دومين زبان رسمي ودولتي در كنار زبان فارسي در كشور را دارد !
زبان, نشاني از نشانه¬هاي خداوندي وسند ملي سخنگويان آن ملت است و بر هر فرد مسلمان و انسان آزاده¬اي لازم و واجب است بر اين نشان خداوندي و سند هويت انسانها حرمت و احترام قائل شود , آنکس که در ايران زندگي مي¬کند ايراني است و به هر زباني هم صحبت مي¬کند زبانش ايراني و قابل احترام است, در اين کشور گروهي صاحبخانه و گروهي مستأجر نيستند !
يکي ديگر از موضوعاتي که پان¬آريائيست¬ها¬ را به تلاشي عبث وا داشته است نام تاريخي سرزمين آذربايجان است که قسمتي از آن در شمال رود ارس (آراز) که امروزه کشوري مستقل با حکومت جمهوري مي¬باشد قرار دارد و قسمت ديگر در جنوب رود ارس و در محدودة سرحدات سياسي جمهوري¬اسلامي ايران.
آذربايجان شمالي که نام جمهوري آذربايجان را با خود دارد در سال ۱۹۱۸ به مدت دو سال مستقل شد و پس از آن نيز با اشغال کمونيست¬ها به «جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي» تبديل شد و پس از استقلال مجدّد در سال ۱۹91 دوباره نام قبلي خود را باز يافت.
تمام تلاش ناسيوناليست¬هاي افراطي بر اين است که بگويند: «آذربايجان» در طول تاريخ هرگز نامِ سرزميني که امروز جمهوري آذربايجان نام دارد نبوده و اين نام بعداً و در سال ۱۹۱۸ بوسيله محمدامين رسول¬زاده بر روي اين منطقه گذاشته شده است و نام تاريخي جمهوري¬ آذربايجان فعلي هموراه «اران» بوده است.
تلاش پان¬فارسيست¬ها براي اين ادعاي بيهوده از آنجا ناشي مي¬شود که اينها تصور مي¬کنند چون سرزمين قسمت¬ شمالي رود ارس جمهوري مستقلي شده است و در زمان حکومت شوروي¬ نيز جمهوري مستقل در ترکيب جمهوريهاي متحد و برادر (!) بود و از آنجائيکه زبان, فرهنگ و عادات و رسوم مردم آن سوي ارس با اين سوي ارس يکي است و در گذشته نيز تاريخ مشترک داشته¬اند , و حتيٰ اقوام نزديک آنها در هر دو سو زندگي مي¬کنند, ممکن است اين همنامي احساسي را در مردم آذربايجان جنوبي ايجاد کند که منجر به فکر تشکيل وطن و کشور مشترک آذربايجان شود, لذا تلاش مي¬کنند به هر شکلي شده اين دو قسمت را با نامي جدا بنامند که منجر به تشکيل وطن وکشور مشترک آذربايجان نشود!
امّا تاريخ ثابت کرده است که زبان و فرهنگ و تاريخ مشترک هميشه احساس ايجاد و طن مشترک را بوجود نمي¬آورد. امروزه ملتهاي زيادي هستند با زبان و فرهنگ و تاريخ مشترک که داراي چندين کشور مجزا و حتيٰ مخالف هم هستند, مثل کشورهاي عربي که با داشتن زبان و فرهنگ عربي و مشترک در قالب کشورهاي متفاوت و متعدد و در بعضي موارد هم مخالف هم اداره مي¬شوند و در مقابل کشورهايي هستند که مردم آن با زبان و فرهنگهاي متفاوت, در چارچوب يک سرزمين و يک کشور به زندگي مسالمت آميز ادامه مي¬دهند؛ مثل کشور سوئيس با سه زبان رسمي و متفاوت, کانادا با دو زبان رسمي, بلژيک با سه¬زبان , سنگاپور با چهار زبان رسمي و متفاوت , و كشورهاي بسياري كه چندين زبان رسمي دارند !
مردماني که با داشتن زبان¬ها و فرهنگ¬هاي متفاوت در يک کشور زندگي مي¬کنند در صورتيکه حقوق زباني و فرهنگي برابر داشته باشند و احساس برتر بودن در مردم يک زبان و فرهنگ و احساس حقارت در مردم زبان و فرهنگ ديگري در بين نباشد اتحاد واقعي, قلبي در آنها بسيار بيشتر و عميق¬تر است تا در کشورهايي که با سياست¬ حاکميت¬ يک زبان و يک فرهنگ و تحقير زبانها و فرهنگهاي ديگر مي¬خواهند جامعة يکدست و متحد ايجاد کنند!
اصولاً در ميان سياستمداران کشورهاي چند زبانه¬اي که سياست حاکميت يک زبان را دنبال مي¬کنند نگرانيها و دلمشغوليهاي ناشي از تفکر جدايي طلبانه زياد است.
سياستمداران چنين کشورهايي بايد به جاي اجراي سياست کهنه و مردود حاکميت يک زبان در يک کشور چند زبانه و طي کردن راه دشوار و پرخطر, احترام به زبانها و فرهنگهاي موجود در کشور را در رأس برنامه¬هاي فرهنگي خود قرار دهند و حقوق همة زبانهاي پويا در کشور را با توجه به نسبت جمعيتشان, در رسانه¬هاي گروهي چون راديو- تلويزيون و مطبوعات رعايت کرده و به تدريس آنها در مدارس و دانشگاهها اهتمام ورزند که بيشترين وحدت را ميتواند به ارمغان آورد.
نام آذربايجان نيز نبايد شک و شبهه¬اي در بين سياستمداران ايجاد کند؛ بنا به آمار غير رسمي, هم اکنون بيش از ۳۰ ميليون نفر از مردمي که به ترکي صحبت مي¬کنند در محدودة آذربايجان جنوبي شامل استانهاي آذربايجان شرقي, آذربايجان غربي, اردبيل, زنجان, قزوين, همدان, مرکزی ٍ قسمتي از گيلان, و در محدوده استانهاي ديگر چون تهران, خراسان, گلستان, سمنان, قم, اصفهان, کرمان, فارس و ديگر مناطق زندگي مي¬کنند.
اگر حقوق زباني- فرهنگي و اقتصادي اين اکثريت نسبي جمعيت ايران رعايت شود و اين جمعيتِ ۳۰ ميليوني بتوانند در کنار زبان رسمي کشور به زبان خود در مدارس و دانشگاهها نيز تحصيل کنند و در راديو و تلويزيون سراسري و مطبوعات دولتي سهمي مناسب با جمعيتشان داشته باشند و در برنامه¬هاي راديو- تلويزيون بجاي تبليغ و توسعه يک زبان و يک فرهنگ و بي¬توجهي به زبانها و فرهنگهاي ديگر, به همه زبانها و فرهنگهاي رايج در کشور به ديدة احترام نگريسته شود و از نظر اقتصادي , سرمايه¬گذاري ملّي در اين مناطق صورت پذيرد, نه تنها داشتن نام آذربايجان در آن سوي ارس مشکلي ايجاد نمي¬کند. بلکه جاذبة اين سوي ارس که بيشترين جمعيت ترک آذربايجاني را در خود جاي داده است. بيشتر هم خواهد بود؛ در غير اينصورت چه نام آذربايجان در آن سوي ارس باشد و يا نباشد بايد سياستمداران کشور نگران نارضايتي ۳۰ ميليون نفر از مردم کشورمان باشند, چرا که همانطوري که گفته شد اين نام سرزمين مشترک نيست که اتحاد و اتفاق و زندگي مشترک در محدوده يک کشور را فراهم مي¬آورد, بلکه داشتن حقوق برابر و مشترک است که باعث چنين اتحاد و اتفاق مي¬شود. از نظر تاريخي نيز در مورد چگونگي نام آذربايجان در بين مورخين نظريات متفاوتي با توجه به معنا و مفهوم اين نام وجود دارد, بعضي از مورخين اين نام را برگرفته از چهار کلمة ترکي «آذ, ار, باي, گان» که منتسب به اقوام «آز» يا «آذ» تركان است مي¬دانند. (آذربايجان در سير تاريخ ايران- رحيم رئيس¬نيا ص ۱۰۰) بعضي¬ها آنرا برگرفته از نام حاکم آذربايجان در زمان حملة اسکندر مقدوني, «آتروپات» مي¬پندارند و بعضي¬ها هم اين نام را در ارتباط با کلمه " آذر " (آتش به زبان پارسي قديم) تصور مي¬کنند؛ ولي آنچه که واقعيت دارد اين است که نام آذربايجان از قديم¬الايّام شامل نواحي شمال و جنوب رودخانه ارس مي¬شده و اين نام پس از استقلال جمهوري آذربايجان در سال ۱۹۱۸ بر روي سرزمين شمالي ارس گذاشته نشده است, اين نام همواره در طول تاريخ علاوه بر قسمت جنوبي رودخانة ارس, قسمت شمالي آن را نيز شامل مي¬شده است.
گر چه در تاريخ ناحية بين دو رود کر و ارس «الران», «ارّان» و «آران» ناميده شده ودر نوشته بعضي از مورخين و گاهي نيز به تنهايي و به عنوان ايالت مستقل از آن ياد شده است ولي اين ناحيه همواره بخشي از آذربايجان بوده و چون منطقة نسبتاً گرمسيري هم هست در فرهنگ مردم آذربايجان نيز «آران» به منطقة گرمسير و غير کوهستاني گفته مي¬شود.
اينک در مورد حدود آذربايجان که در تاريخ آمده است:
آذربايجان در آستانة حملة اعراب سرزمين¬هاي بين همدان, زنجان و دربند (در جمهوري خود مختار داغستان امروزي) را شامل مي¬شده است, چنانکه در تاريخ بلعمي در مقدمة «خبرگشادن آذربايگان و دربند خزران» حدود آن چنين ترسيم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگيرند تا به اَبهَر و زنگان بيرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدين ميانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربايجان خوانند» (تاريخ طبري ص ۵۲۹).
ابن¬حوقل که شخصاً در آذربايجان سياحت کرده, در نقشه¬اي که از درياي خزر به دست داده, اراضي گسترده شده از دربند تا گيلان را زير نام آذربايجان آورده است, همين ادعا را کتيبه¬اي که مرزبان ساسانيان در دربند, در سال ۵۳۳ ميلادي (اوايل سلطنت انوشيروان) بر ديوار دژ آن سامان حک کرده اثبات مي¬کند ( همان کتاب ص ۳۶۵).
ابن فقيه در اواخر قرن سوم هجري حد آذربايجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته (ترجمه مختصرالبلدان, ص ۱۲۸) و محمدحسين خلف تبريزي, اران را ولايتي از آذربايجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است (برهان قاطع جلد يک ص ۹۶).
حمداله مستوفي هم در نزهـت القلوب چنين مي¬نويسد: «آذربايجان: حدودش با ولايت عراق عجم [اراک فعلي] و موغان و گرجستان و ارمنستان پيوسته است. شهرها: تبريز, اوجان,. . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد, و ماکويه» (نزهـت¬القلوب. ص ۸۵ و ۱۰۲).
مسعودي که در نيمة نخست قرن چهارم هجري مي¬زيسته در کتاب «مروج الذهب» جلد يک ص ۱۰۰ نوشته «. . . الران مِن بلاد آذربايجان» (اران از شهرهاي آذربايجان است).
شمس¬الدين سامي در ماده نظامي [گنجوي] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ . ق. (۱۸۹۸-۹ ميلادي) منتشر کرده, زادگاه شاعر را «قصبه گنجة آذربايجان» نوشته و بدين ترتيب شهر گنجه را که در جنوب رودخانة کُر قرار دارد از شهرهاي آذربايجان شمرده است.
ميرزا کاظم بيگ که از استادان ادبيات فارسي, عربي و ترکي دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبيقي زبانهاي ترکي» که در ۱۸۴۶ ميلادي توسط دانشگاه قازان انتشار يافته زبان ترکي آذربايجاني را به دو لهجة آذربايجاني جنوبي و شمالي تقسيم کرده است (همان کتاب ص ۹۴).
همچنين در لغتنامه دهخدا در برابر ماده اران: «اقليمي است در آذربايجان» نوشته شده است و اسناد بسياري که نشان مي¬دهد از زمانهاي بسيار ديرين تا سال ۱۹۱۸ ميلادي که اراضي گسترده شده در شمال رود ارس که بصورت جمهوري مستقل درآمد و رسماً « جمهوري آذربايجان» ناميده شد نه تنها در اسناد رسمي بلکه در قلم و زبان نويسندگان و شعرا هم پيش از سال ۱۹۱۸ «آذربايجان» ناميده شده است و اين نام تاريخي را نمي¬توان از روي قسمت شمالي آذربايجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادي از قسمت جنوبي آن جدا گرديد, برداشت.
گر چه به تصور بعضي از ناسيوناليستهاي افراطي بهترين راه اين است که نام آذربايجان را از قسمت جنوبي رود ارس بردارند , همانطوريکه زنجان را در سالهاي حاکميت خاندان پهلوي از اين نام محروم کردند و در سال ۱۳۷۲ هم نام آذربايجان را از روي قسمت مهم آن يعني مناطقي که امروز در اسناد دولتي استان اردبيل ناميده مي¬شود برداشتند و شايد روزي تبريز و اروميه هم از داشتن نام آذربايجان محروم شود, ولي هيچکدام از اينها چاره اصلي درد نيست و فقط پاک کردن صورت اصلي مسئله است . تنها راه حل واقعي مسئله , شناخت حقوق فرهنگي- اقتصادي مساوي و برابر با هم¬وطنان فارس زبان, براي ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ترک زبان کشورمان و تدريس زبان تركي به عنوان دومين زبان رسمي كشور در مدارس ابتدايي,راهنمايي,دبيرستان و دانشگاهها , و قبول اين واقعيت كه ايراني بودن مساوي فارس بودن نيست و تمام ملت ها و قوميت هايي كه در اين كشور زندگي مي كنند ايراني هستند و هيچ ملت و قومي ارجحيت و برتري بر ملت ها و اقوام ديگر ايراني ندارد . اين در حالي است که شهرهاي ترک¬نشين از پائين¬ترين رونق اقتصادي برخوردار است و کمترين سرماية ملّي در آن مناطق به کار گرفته مي¬شود و شهرهاي آذربايجان مهاجرفرست ترين شهرهاي ايران شده است . (روزنامه " ايران " 4/6/82 شماره 2562) و فرزندان آن از تحصيل كرده هاي دانشگاهي گرفته تا افراد عادي براي پيدا كردن كار راهي استانهاي تهران , اصفهان ,فارس ,كرمان , يزد و ديگر استانهايي مي شوند كه بيشترين سرمايه گذاري دولتي در آنها صورت مي گيرد و روز به روز بر رونق اقتصادي أنها افزوده مي شود !

........................................................................................................................
اجراي اصل 15 قانون اساسي، با نهضت ساده نويسي

1) مقدمه
در اين نوشتار مي خواهم پيشنهادات بسيار مهمي را مطرح كنم كه مدتي است مشغله ذهني ام شده است كه شايد مهمترين محرك من در ورود به عرصه ژورناليستي در حوزه حركت ملي آذربايجان بوده باشد. همانگونه كه از عنوان مقاله بر مي آيد در اينجا هدف يافتن راه هاي عملي براي فراگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني در سطح وسيع عمومي و شناسايي موانع و نارسايي هاي موجود و دلايل آن و يافتن راه حل هاي عملي با توجه به امكانات موجود است. از آنجا كه مطالبي كه در اين مقاله مي آيد، با نگاهي نو و شايد بحث انگيز نوشته شده و در عين حال بسيار مهم است و شايد برخي مطالب آن برخلاف بسياري از باورهاي عمومي و سنت شكنانه باشد از شما خواننده محترم تقاضا دارم مطالب را با دقت و حساسيت زياد مطالعه فرماييد.
انتظار دارم كه هر كسي كه دلش براي آذربايجان مي تپد در برابر اين پيشنهادات بي تفاوت نباشد و يكي از سه راه زير را در پيش گيرد:
1- پيشنهادها را بپذيرد و همراهي و همكاري خود را براي تقويت و به نتيجه رسيدن آن اعلام كند.
2- انتقادات و پيشنهادات سازنده خود را نسبت به بهبود طرح ارائه دهد و در اختيار عموم قرار دهد.
3- يا اينكه مخالفت خود را با بخشي يا كليت پيشنهادات مطرح شده اعلام كند و دلايل مستدل خود را بنويسد تا فضاي بحث جدي و سازنده در اين زمينه فراهم شود.
من به موفقيت اين طرح بسيار خوشبين هستم هرچند به نظرم اين موفقيت بستگي به اجماع و اتحاد تمام فعالين حركت ملي و در نهايت تمام مردم آذربايجان دارد و آن بدست نخواهد آمد جز با بحث و گفتگو و تبادل نظر سازنده همه ما. به نظرم ما نبايد به اجرا شدن اصل 15 قانون اساسي از جانب دولت دل خوش كنيم بلكه بايد به ملت خود رجوع كنيم و در يك فرايند مرحله به مرحله و از طريق تشويق به خودآموزي زبان مادري در يك نهضت ساده نويسي همگاني به مقصود خود برسيم. كه اگر چنين شود حركت ملي آذربايجان چنان ابعادي به خود خواهد گرفت و چنان نيروي عظيمي به حركت تزريق خواهد شد كه دودمان شوونيسم و ديكتاتوري را به يكباره بر باد خواهد داد من به قدرت صداقت و يكپارچگي ملت آذربايجان و قدرت قلم ايمان دارم. به اميد آن روز.
اما پيش از ورود به بحث اصلي، ارائه يك مقدمه و پيش زمينه ضروري است.
يادم مي آيد سالها پيش روزي براي ديدن مادر بزرگم به خانه شان رفته بوديم و به صورت اتفاقي برنامه كانال تلويوزيوني شبكه استاني را نگاه مي كرديم كه تازه راه اندازي شده بود. كه مادر بزرگم، كه اصلا فارسي نمي دانست، يكدفعه برگشت و گفت: "بولاردا كي بيزيم توركوموزو دانيشميللار، توركيه ليلر كيمي دانيشيللار!" يعني "اينام كه به تركي ما صحبت نمي كنن بلكه به زبان تركيه اي ها حرف مي زنن!" اين در حاليست كه بزرگترين ايرادي كه ما هميشه به گردانندگان اين شبكه ها مي گرفتيم اين بود كه آنها به زبان اصيل تركي صحبت نمي كنند و كلمات فارسي بسيار زيادي را بكار ميبرند!
اين اتفاق ساده تلنگري بود براي من كه از منتقدان شبكه هاي استاني بودم و آنها را متهم به سهل انگاري در استفاده از تركي اصيل مي كردم. اگر من تمام تحصيلاتم را بالاجبار به زبان فارسي انجام داده بودم اما چرا مادر بزرگ بي سواد من كه حتي زبان فارسي را هم نمي دانست حتي با زبان ارائه شده از شبكه هاي استاني احساس بيگانگي مي كرد و آن را مشابه زبان تركي استانبولي مي دانست؟! اين سوال ساده و در عين حال مشكلي بود كه مدتها ذهن مرا به خود مشغول مي كرد.
البته مطمئنا يكي از مهمترين دلايل اين تناقض، سالها محروميت ملتي از خواندن و نوشتن به زبان مادريش و فقدان آفرينش ادبي به آن زبان است اما اين، همه پاسخ سوال فوق نيست. در واقع ما يك مساله بسيار ساده و مهم را از ياد برده ايم و آن طبيعت تدريجي تغييرات در حوزه فرهنگ و زبان است. گاهي ما بدون توجه به سالها محروميت ملتمان از زبان خود، انتظار آن را داريم كه يك شبه ره صد ساله را بپيماييم و به همان جايي برسيم كه امروزه در كشور تركيه پس از بيش از يكصد سال تلاش مستمر و استقرار سيستم آموزشي فراگير و به كمك صدها رسانه ديداري، شنيداري و نوشتاري به آن رسيده اند. آيا اين انتظار بيجا جفا به ملت مظلوممان نيست؟ آيا اين خواسته دست يافتني است؟ آيا اين تلاش بيهوده انرژي محدود ما را هدر نمي دهد؟ آيا اين اصرار بيجا ملت ما را از تلاش براي آموختن زبان مادريش نا اميد نمي كند؟ و حتي آنها را از قدم گذاردن در اين راه نمي هراساند؟ آيا ...

2) انتخاب زبان معيار براساس متداولترين زبان و لهجه امروز
ما بايد يك حقيقت را هرگز فراموش نكنيم كه زبان روز هر ملتي از مجموعه لغات، اصطلاحات و قواعدي تشكيل مي شود كه اكثريت مطلق آن ملت (مثلا بالاي 95 درصد) بدون كوچكترين زحمتي و بدون نياز به فرهنگ لغات قادر به درك صحيح و سريع آن باشند. امروز برخلاف چند صد سال گذشته خواندن و نوشتن منحصر به عده خاصي نيست و به عنوان يك ضرورت عمومي در آمده و همين باعث شده كه در تمام زبانها، حركت در جهت پيدايش يك زبان عمومي و روزمره در كنار زبان ادبي ضروري باشد. خصوصيات زبان عمومي و روزمره سادگي، قابليت درك عمومي، نزديكي هرچه بيشتر به زبان عاميانه در عين حفظ اصول و قواعد زبان و استفاده از مجموعه لغات محدود و اجتناب از بكاربردن لغات و اصطلاحات دور از ذهن مي باشد.
برخي از دوستان گاهي لغات و اصطلاحاتي را به كار مي برند كه حتي در نوشته هاي تركيه و جمهوري آذربايجان نيز مشاهده نمي شود. مثلا در حاليكه در تركيه براي لغت "اجتماعي"، كلمه انگليسي "سوسيال" استفاده مي شود، عده اي از دوستان كلمه "توپلومسال" را به كار مي برند. هرچند استفاده از لغات اصيل تركي و تلاش براي يافتن تركيبها و اصطلاحات جديد كار ارزشمندي است ولي بايد اين لغات فعلا تنها در حوزه نوشته هاي صرف ادبي استفاده شود و از تحميل آنها به حوزه ادبيات عمومي به شدت خودداري كرد.
ما بايد دقت كنيم كه ورود يك لغت جديد به فرهنگ عمومي مردم بسيار به كندي انجام مي گيرد مثلا هرچند كلمه "رايانه" در زبان فارسي به صورت رسمي به عنوان معادل "كامپيوتر" استفاده مي شود ولي هنوز هم اكثريت مردم در محاورات روزمره خود از كلمه "كامپيوتر" استفاده مي كنند نه از "رايانه". اين كه ما براي نشان دادن قدرت زبان تركي و يا به رخ كشيدن معلومات زباني خود مشكلترين و دور از ذهن ترين لغات و اصطلاحات اصيل تركي را كه گاه حتي در ادبيات روز تركيه و آذربايجان نيز كميابند به روي كاغذ بياوريم و آن را به ملتي كه كمترين تحصيلات به زبان مادريش را نيز نداشته است به عنوان زبان متداول به خوردش بدهيم، مانند آن است كه در كلاس اول ابتدايي كتاب گلستان سعدي را آموزش دهيم! البته همانگونه كه اشاره شد تلاش براي تلخيص زبان تركي آذربايجاني بسيار ارزشمند است، به شرطي كه فعلا در حوزه صرف ادبي باقي بماند و امكان براي ظهور يك ادبيات ساده و قابل درك براي اكثريت مطلق مردم در حوزه عمومي بوجود آيد و مرزهاي اين دو حوزه كاملا حفظ شود.
مساله ديگري كه باعث مي شود يك زبان براي شنوده و خواننده بيگانه به نظر برسد، نحوه اداي لغات و اصطلاحات يعني همان لهجه مي باشد. ريشه بسياري از لغات زبان تركي در كشورهاي ترك زبان و بويژه مابين تركيه و آذربايجان يكي است و تنها تفاوت در نحوه اداي آنها و پيشوندها و پسوندها مي باشد. از لحاظ زبان شناسي نيز تمام لهجه هاي يك زبان داراي تمام قابليت هاي آن هستند و هيچ كدام بر ديگري برتري ندارد و تنها عاملي كه باعث انتخاب يك لهجه به عنوان مبنايي براي ساختن زبان معيار براي يك كشور و يا يك منطقه تنها براساس ميزان تكثر متكلمان آن لهجه صورت مي گيرد. بنابراين زبان معيار ما بايد بر مبناي لهجه و ساختار امروزي زبان مردم تبريز ساخته شود تا قرابت بيشتري با زبان امروز اكثريت متكلمان داشته باشد.
متاسفانه امروز اكثرا زبان معيار متداول در جمهوري آذربايجان و گاه زبان متداول در تركيه به عنوان زبان معيار استفاده مي شود كه اين خود يكي از دلايل عمده احساس بيگانگي مردم آذربايجان با نوشته هاي سالهاي اخير است. در حاليكه ما بايد زبان معيار مختص خود را بر اساس لهجه و ساختار امروزي زبان مردم تبريز به عنوان پايتخت تاريخي آذربايجان (چه شمالي و چه جنوبي) بسازيم. شايد در اينجا من متهم به ايجاد تفرقه بين شمال و جنوب آذربايجان شوم. اما به نظر من وقتي دلهاي ما با هم است تفاوتهاي جزئي در زبان معيار متداول در شمال و جنوب، كه مي تواند در يك پروسه زماني منطقي از ميان برداشته شود، هرگز نمي تواند دليلي بر جدايي باشد. از طرف ديگر ما نمي توانيم اين واقعيت كه زبان مردم آذربايجان شمالي در اثر سالها جدايي از ما و زير نفوذ زبان روسي قرار گرفتن، تفاوتهايي با زبان امروز ما كه تحت تاثير زبان متداول فارسي قرار گرفته است، دارد را انكار كنيم.
هر چند مطمئنابا گذشت زمان و در يك روند مستمر، طولاني و دو طرفه مردم آذربايجان شمالي و جنوبي بايد در جهت كاهش هر چه بيشتر اين تفاوت ها به صورت همزمان حركت نمايند، اما تحميل زبان معيار 7 ميليون آذربايجاني در شمال كه بر اساس لهجه و ساختار امروزي باكو ساخته شده بر 30 ميليون آذربايجاني در جنوب، هم غير ممكن و هم جفايي است بر مردم آذربايجان جنوبي و هم طعنه اي است به تبريز به عنوان بزرگترين و تاريخيترين مركز تمدن آذربايجان. در واقع اگر قرار باشد زبان واحدي در شمال و جنوب آذربايجان وجود داشته باشد (كه به نظر من نيز بايد چنين باشد) اين برادران و خواهران ما در آذربايجان شمالي هستند كه بايد پيشقدم شوند و با در اختيار داشتن امكانات رسانه اي بيشتر، در جهت همگرايي زباني حركت كنند و من مطمئنم كه اگر ما از ترديدهاي بي مورد رها شده و زبان معيار مختص خود را ساخته و بسط و گسترش دهيم، آنها حتما در اين مسير حركت خواهند كرد.
اين هم ناشي از همان داستان تلخ خودباختگي هميشگي ماست، فرقي نمي كند اين خودباختگي در برابر تهران باشد يا در برابر استانبول و يا باكو. تا ما با بيش از 30 ميليون نفر جمعيت خود را و هويت فرهنگي خود را باور نداشته باشيم، هرگز به جايي نخواهيم رسيد. شايد در برابر نظر من اين گونه استدلال شود كه چون مردم آذربايجان شمالي و جنوبي اصولا يك ملت هستند نبايد دوگانگي در زبان آنها ايجاد كرد. اما پاسخ من اين است كه اين دوگانگي در زبان را ما نيستيم كه به وجود مي آوريم بلكه اين دوگانگي بطور طبيعي در اثر سالها جدايي بوجود آمده و انكار آن، راه برطرف كردن آن نيست و تنها ما را زمين گير خواهد. ابتدا ما بايد بتوانيم زبان معيار قابل دركي براي عموم بسازيم و خواندن و نوشتن به زبان تركي را فراگير كنيم و سپس هر دو طرف به تدريج در جهت يكي شدن زبان معيار و به صورت دو طرفه حركت كنيم.
به عنوان مثال توجه همه را به تفاوتهاي زبان انگليسي آمريكايي و بريتانيايي جلب مي كنم. مگر آمريكايي ها همان انگليسي ها نيستند كه چند قرن پيش به آنجا مهاجرت كرده اند پس چرا تلفظ ها و گاه املاي بعضي كلمات در آنها متفاوت است و آيا اين تفاوت باعث شده است كه آمريكايي ها و بريتانيايي ها حرف هاي همديگر را درك نكنند؟ همچنين آمريكايي ها هرگز به اين دليل كه ريشه زبان آنها همان زبان بريتانيايي است، در تلفظ لغات از آنها تقليد و تبعيت نمي كنند. ما بايد از اين ترديدها و ترس هاي بي مورد رها شويم و اجازه دهيم كه خود مردم با گذشت زمان و با افزايش ارتباطات متقابل در يك پروسه مستمر به آرامي و بدون احساس بيگانگي با زبان معيار رسمي كه هر روز با آن سروكار خواهند داشت، به طرف يكي شدن زبان حركت كنند زيرا در مسائل فرهنگي زور و اجبار مطمئنا نتيجه معكوس خواهد داد.
زبان معيار ما بايد از مجموعه لغات و اصطلاحات متداول در جامعه امروز آذربايجان با لحاظ كردن قواعد و گرامر صحيح زبان تركي تشكيل شود. همچنين بدون تعصب بايد اولين گزينه ما براي وام گرفتن از زبانهاي ديگر، زبان متداول فارسي باشد كه توسط اكثريت آذربايجانيها شناخته شده است. در اينجا مي خواهم مساله مهم ديگري را خاطر نشان كنم كه با توجه به بررسي اي كه من انجام داده ام، شايد 95 درصد لغاتي كه ما محتاج به قرض گرفتن از زبان فارسي هستيم، همگي بلا استثنا يا عربي هستند يا از زبانهاي اروپايي وارد فارسي شده اند. بنابراين استفاده از اين لغات و اصطلاحات به هيچ وجه نشانگر برتري زبان فارسي بر تركي نيست چرا كه برتري زبان تركي نه به گفته ما كه به گفته زبانشناسان معتبر بين المللي اثبات شده است.
همچنين به نظر من بهتر است شكل نوشتاري (و نه شكل گفتاري) لغات وام گرفته شده از زبان فارسي به همان شكل مورد استفاده در فارسي حفظ شود. اين مساله باعث خواهد شد كه ساده سازي بسيار بزرگي در خواندن و نوشتن متون ايجاد شود. هرچند من مي پذيرم كه به دليل وجود قاعده هماهنگي آوايي در تركي نبايد كلمات به همان شكل فارسي تلفظ شود ولي مي توان به همان شكل فارسي نوشت ولي در هنگام خواندن مطابق قواعد آوايي تركي تلفظ كرد كه اين امر به دليل عادت نمودن ذهن ما تركها به قاعده آوايي به سادگي امكان پذير است. اين به هيچ وجه چيز عجيبي نيست چرا كه حتي در زبان انگليسي هم لغات به همان شكلي كه نوشته مي شوند، خوانده نمي شوند. مثلا مي توانيم "مدافعه" بنويسيم ولي "مودافيعه" بخوانيم به نظر من اين تصميم براي موفقيت نهضت ساده نويسي بسيار مهم و در عين حال منطقي است. چرا كه
• اولا الفبا تنها قراردادي است بين يك ملت و ابزاري است براي به روي كاغذ آوردن منظور نويسنده به گونه اي كه براي خواننده قابل درك باشد و او را دچار اشتباه در درك معني نوشته نكند. پس بهتر است تا حد امكان ساده باشد.
• ثانيا الفباي عربي، به هيچ وجه الفباي مناسبي براي زبان تركي نيست (اين شايد يكي از دلايل بسيار مهم عدم توسعه زبان تركي در دوران پس از اسلام و توسعه زبان فارسي به دليل تطابق با زبان و الفباي عربي است.) و ما در شرايط فعلي مجبور به استفاده از آن در داخل ايران هستيم ولي در نهايت ما بايد الفبايمان را به لاتين تغيير دهيم (هرچند به نظر من چون اكثريت مردم ما با الفباي عربي آشنايي بيشتري دارند؛ در شرايط فعلي استفاده از آن مفيدتر است). پس هيچ دليلي ندارد كه به خاطر يك الفباي موقتي، با تغيير شكل نوشتاري لغات عربي و فارسي، دشواري متنهايمان را دوچندان كنيم.
• ثالثا چون در هيچ يك از كشورهاي ترك زبان ديگر از الفباي عربي استفاده نمي شود لذا دليلي ندارد كه فكر كنيم حتما بايد همانند ساير كشورهاي ترك زبان كلمات را همانگونه كه تلفظ مي شوند، بنويسيم زيرا منطق اين فكر از آنجا ناشي مي شد كه الفباي لاتين الفباي جديدي بود و شكل كلمات در آن الفبا هيچ سابقه اي نداشتند بنابراين طبيعي بود كه براي سادگي، شكل نوشتاري لغات را بر اساس تلفظ آنها تشكيل شود.
• چون مخاطبان الفباي عربي ما فقط در محدوده جغرافيايي ايران هستند و همه ما با شكل عربي كلمات آشنايي داريم دليلي براي افزايش مشكلات خودمان با تغيير شكل كلمات وجود ندارد و از طرف ديگر چون به هر حال شكل عربي كلمات در ذهن ما جا گرفته است، ايجاد دوگانگي در شكل يك كلمه در دو زبان با يك الفبا (فارسي و تركي) كه ما با هر دوي آنها به صورت روزمره سروكار داريم، جز ايجاد سردرگمي در خواننده تاثير مثبت ديگري نخواهد داشت.
• اين كه ما شكل نوشتاري لغات اصيل تركي را با قواعد خاص خودمان تشكيل دهيم كاملا منطقي است و خواننده اي كه تازه مي خواهد زبان مادريش را بياموزد، به راحتي مي تواند شكل جديدي را براي كلمه اي جديد كه تا به حال نديده است را بپذيرد ولي اين كه بخواهد شكل جديدي را براي كلمه اي كه با شكل نوشتاري آن قبلا آشناست بپذيرد از نظر روانشناسي با يك احساس نا خوش آيندي همراه است.
• هيچ تصميمي، قطعي و هميشگي نيست و مي توانيم در اين زمينه به صورت مرحله اي عمل كنيم؛ يعني اين كه ابتدا كلمات وام گرفته شده از فارسي را به همان شكل حفظ كنيم و پس از آنكه توانستيم پروسه فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان مادري را عملي كنيم دوباره اعمال قواعد آوايي تركي به لغات بيگانه را نيز لازم الاجرا كنيم البته اگر اصولا نياز مبرمي به اين كار وجود داشته باشد زيرا همانگونه كه پيشتر گفتم اولا الفباي عربي براي ما موقتي است و ثانيا مي توان قواعد آوايي را نه در نوشتن كه در خواندن اجرا كرد.
از آنجا كه مي دانم در سمينار ارتوگرافي زبان تركي آذربايجاني عكس مطلب فوق تصويب شده است لذا همه بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجاني و اساتيد بزرگوارم را به بازنگري در تصميم فوق و گشودن راه براي موفقيت نهضت ساده نويسي و خود آموزي زبان تركي آذربايجاني دعوت مي كنم. هرچند من خود را در حد و اندازه اي نمي بينم كه به بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجاني توصيه اي بنمايم. اما از روي دلسوزي و احساس دين در برابر آذربايجان لازم مي دانم كه بار ديگر توجه همه را به اهميت ساده نويسي و نقش انكار ناپذير آن در همگاني شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري جلب نمايم و از طرف ديگر اهميت بسيار زياد فراگير شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري در تبديل حركت ملي آذربايجان به حركتي پويا، قدرتمند و برگشت ناپذير را گوشزد نمايم.
همچنين براي ايجاد سادگي و سهولت بيشتر بايد به جاي آن دسته از لغات عربي و خارجي اي كه امروزه در زبان متداول جمهوري آذربايجان وارد شده و در زبان امروز ما شناخته شده نيستند معادل هاي مورد استفاده در زبان فارسي امروز را كه به ذهن نزديك تر هستند را استفاده كرد. چرا كه در هر حال يك لغت بيگانه هستند. حتي بعضي وقتها معادلهاي تركي بعضي اصطلاحات ساده تر از اصطلاحات بيگانه رايج در زبان آذربايجان شمالي است. مثلا به جاي "يوز ايل بوندان اول" مي توان به سادگي گفت: "يوز ايل بوندان قاباخ" يا به جاي "ديگر طرفدن" مي توان نوشت: "آيري طرفدن". نمونه اي از اين معادل ها در جدول زير آمده است. البته اينها نمونه كوچكي از قابليتهاي ساده سازي زبان تركي آذربايجاني هستند.
لغت يا اصطلاح متداول معادل هاي ساده سازي شده
تدقيقات تحقيقات
مجاديله مبارزه
ديل كولتورده بويوك رول ايفا ائدير ديل كولتورده (فرهنگده) بويوك رولو وار
وب نه دئمك دير؟ وب نه دير؟
نئچه عصره قدر نئچه عصره جك
اينديه دك اينديه جك
انكشاف توسعه
استثمارا وئرمك ايشه سالماق (يولا سالماق)
بويوك اهميته ماليكدير چوخ اهميتي وار

اما آخرين نكته اي كه در زمينه زبان معيار اهميت دارد تلاش براي نزديك كردن طرز تلفظ كلمات به زبان و لهجه متداول امروزي است. در اين بخش تفاوتهايي بين زبان نوشتاري و گفتاري مشاهده مي شود. به عنوان مثال پسوندهاي مصدر ساز "ماق" و "مك" است كه به صورت "ماخ" و "مخ" تلفظ مي شود. و يا پسوند "جك" كه "جخ" تلفظ مي شود و يا پسوندهاي "ليق" و "ليك" كه هردو "ليخ" تلفظ مي شود. و يا در بعضي كلمات مانند "ايشيق" كه "ايشيخ" تلفظ مي شود. همچنين در صرف سوم شخص مفرد "گليبدير" به صورت "گليبدي" خوانده مي شود.
براي برطرف كردن اين تفاوتها دوراه حل وجود دارد اول آنكه شكل نوشتاري را دقيقا مشابه شكل گفتاري بنويسيم و راه حل دوم آن است كه شكل نوشتاري موجود را حفظ كنيم اما در خواندن همانند تلفظ رايج امروز تلفظ نماييم. هرچند در اين زمينه نيز از اساتيد فرهنگ و ادب آذربايجان تقاضا دارم كه اظهار نظر نمايند. اما خودم شخصا راه حل دوم را مي پسندم چرا كه شكل نوشتاري عبارتهاي فوق تا حدود زيادي جا افتاده شده است و نيازي به اين تغيير احساس نمي شود اما به نظر من بايد در ادبيات گفتاري رسمي نيز به منظور ايجاد هماهنگي بيشتر مابين زبان عاميانه و زبان رسمي از تلفظ عاميانه كه تنها در يك حرف با صورت نوشتاري متفاوت است و تفاوت ساختاري ندارد؛ استفاده كرد. تا در نتيجه احساس بيگانگي از زبان رسمي به حداقل برسد.
همچنين براي ساده سازي بيشتر، بهتر است از علامتهاي مشخصه حروف صدادار مخصوص تركي صرفنظر بكنيم يعني به جاي تمام حروف صدادار "و" ، "ؤ" و ... از "و" استفاده كنيم. مگر آنكه احتمال ايجاد خطاي فاحشي در معني وجود داشته باشد و از روي معني جمله نيز قابل تشخيص نباشد. اين همان كاري است كه در زبان عربي كه بسيار حساس به حركه هاست، انجام مي شود و به ندرت پيش مي آيد كه اشتباه فاحشي پيش آيد كه از روي معني جمله نيز قابل تشخيص نباشد. البته من شاهد بوده ام كه اين مساله به خوبي توسط بسياري از نويسندگان انجام مي گيرد.

3) زبان عاميانه كليد طلايي موفقيت
مساله بسيار مهم ديگر زبان عاميانه است كه ما از آن غفلت كرده ايم ولي به نظر من كليد طلايي موفقيت ما در فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان تركي است. در تمام دنيا و در بين تمام ملتها هميشه زبان عاميانه محبوبتر و دوست داشتني تر از زبان رسمي بوده است كه دليل آن احساس مسرت بخش خودماني بودن آن است. و از طرف ديگر، زباني طبيعي تر است كه شكل رسمي آن به شكل عاميانه آن نزديكتر باشد. از اين نظر زبان تركي بسيار زبان قدرتمندي است. ما بايد زبان عاميانه و نوشته هاي به آن زبان را به رسميت بشناسيم و در توسعه هر چه بيشتر آن تلاش كنيم. اگر يك فارس مي تواند به "مي تواند" بگويد "مي تونه" و اين امر باعث سردرگمي در زبان نمي شود، چرا ما نبايد از اين طلاي ناب براي بيداري حس عشق به خواندن و نوشتن به زبان مادري استفاده نكنيم.
زبان عاميانه داراي تمام شرايط لازم براي تبديل شدن به عاملي براي فراگيري خواندن و نوشتن به زبان مادري است.
• اولا بسيار ساده است و هر آذربايجاني تنها با با ياد گرفتن قواعد مربوط به حروف صدادار مخصوص زبان تركي، همانگونه كه مي تواند تركي را حرف بزند مي تواند به همان راحتي بنويسد و بخواند.
• ثانيا زبان عاميانه به دليل جذابيت ذاتي خود مي تواند افراد بيشتري را به خواندن و نوشتن به زبان مادري جذب كند.
• ثالثا نياز به آموزش آنچناني ندارد و هر كس كه با زبان فارسي و الفباي عربي آشنايي دارد با كمترين آموزش شخصي مي تواند توانايي خواندن و نوشتن به زبان تركي عاميانه را بدست آورد.
• گسترش زبان عاميانه سريعترين و آسانترين راه براي ايجاد آشنايي ذهني با نحوه نوشتار كلمات كليدي زبان تركي كه در زبان عاميانه و محاوره اي به وفور استفاده مي شوند، مي باشد. در واقع مشكلترين مرحله گذار ما مرحله اي است كه ما بتوانيم چشمان خوانندگان را به شكل نوشتاري كلمات عادت دهيم تا تنها با يك نگاه و بدون هجي كردن قادر به خواندن و نوشتن متون باشند.
لذا به نظر من بايد بهاي بسيار زيادي به توسعه و گسترش خواندن و نوشتن به زبان عاميانه قائل شويم. نوشتن شعر، رمان و داستان كوتاه به زبان عاميانه بايد تشويق و حمايت شود. همچنين در خواندن و نوشتن به زبان عاميانه بايد بسياري از محدوديتهاي دست و پا گير زبان رسمي برداشته شود. اگر بنا به دلايلي نتوانيم در زبان رسمي تغيير شكل نوشتاري كلمات براي تطابق كامل خواندن و نوشتن را انجام دهيم، اما در زبان عاميانه بايد همانگونه كه تلفظ مي كنيم، بنويسيم. مثلا بايد تمام تفاوتهايي كه در خواندن و نوشتن حروف "ك" و "ق" و "ر" كه در انتهاي بند 2) به آنها اشاره شد، در نوشتار ادبيات عاميانه حذف شود.
همچنين اگر به واقع نتوانيم پيشنهاد حفظ شكل نوشتاري كلمات فارسي را در زبان معيار بپذيريم (كه البته من انجام آن را بسيار سودمند مي دانم و خيلي اميدوارم مورد پذيرش قرار گيرد) حتما در زبان عاميانه بايد اين شيوه نوشتن را مجاز بدانيم و به آن عمل كنيم تا امكان ساده نويسي را ايجاد كنيم و از آن به عنوان ابزاري براي دعوت از عموم مردم براي دست به قلم بردن و نوشتن هر آنچه دوست دارند، استفاده كنيم.
همچنين در بخش ادبيات عاميانه نبايد توسعه و گسترش توليدات ادبي به لهجه هاي محلي را هم فراموش كرد. براي اينكه بتوانيم استعدادها و علايق بيشتري را جذب فعاليتهاي ادبي نماييم، بايد در كنار لهجه تبريزي به عنوان اساس زبان معيار به شكوفايي لهجه هاي محلي نيز كمك نماييم. در واقع آنچه ما را به موفقيت خواهد رساند، توسعه كمي هر چه بيشتر و افزايش تنوع براي جذب سليقه هاي متفاوت است.
من هميشه با خودم فكر مي كردم كه چه جادويي در "حيدر بابا"ي شهريار است كه به آن جاودامگي بخشيده و دل هر خواننده اي را مجذوب خود كرده است؟ چرا پس از شهريار هيچ يك از نويسندگان ما نتوانستند به توفيق باورنكردني او برسند؟ شايد يكي از دلايل اين موفقيت، آن بوده باشد كه شهريار قبل از نوشتن حيدر بابا نيز شاعر مشهوري بود ولي به نظر من آنچه واقعا باعث شد كه حيدرباباي شهريار قلبهاي تمام آذربايجانيها را تسخير كند، علاوه بر زيبايي و صميميت اشعار او، زبان ساده و روان حيدرباباي شهريار است. شهريار دقيقا به همان زباني كه از مادرش آموخته بود، فرهنگ و آداب و رسوم حقيقي ملت خود را به شكلي صميمي بيان كرده است به گونه اي كه تمام آذربايجانيها با گوش جان خود "حيدربابا" را زبان گوياي خود يافتند و كوچكترين احساس بيگانگي با زبان شهريار و با مضمون اشعار او پيدا نكردند. مي خواهم به طعنه بگويم كه دليل موفقيت شهريار آن بود كه هيچ گونه تحصيلاتي به زبان تركي نداشت! يعني شهريار زبان مادريش را تنها در زبان مادر حقيقي اش جستجو كرد و دقيقا به همان زبان عاميانه متداول در آذربايجان آن روز سرود. چند بيت زير را به زبان عاميانه و به ياد او نوشته ام.
شهريارين قلمين آل اليوه قويما دوشسون يئره بو شوكتيميز
اوز ديلينده گينه ياز سوزلريوي قويما قالسين اوره يينده سوزوموز
آنان اورگتديغي ديلده، گينه ياز قويما اؤلسون بو سكوت دا ديليميز
صمد اينن گئديريخ بيز دنيزه بيليرم سيز ده گلرسيز ائليميز
موجلار سالاخ دشمنين اوره يينه شوونيزمي، بوغاجاخ قلميميز



4) براي فرگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني چه بايد كرد؟
من در اينجا سعي مي كنم كه تمام راههاي عملي و فعاليتهايي كه مي تواند به فراگير شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري كمك كند را ليست كنم. البته مطمئنا اينها تنها بخشي از فعاليتهاي ممكن هستند كه به ذهن من رسيده است. لذا از همه دوستان تقاضا دارم با پيشنهادات جديد خود نواقصات اين مقاله را تكميل نمايند.
مجموعه اين فعاليتها را مي توان به بخش هاي زير تقسيم بندي كرد:
• حوزه مطبوعات
• حوزه كتاب
• حوزه اينترنت
• حوزه موسيقي و هنر
• حوزه راديو و تلويزيون
• حوزه خصوصي افراد
• حوزه حركتهاي مدني، اجتماعات و مراسم ها
در ادامه به بررسي و تشريح هريك از بخشها مي پردازيم.
4-1) حوزه مطبوعات
مهمترين بخش از فعاليتهاي ما بايد در زمينه مطبوعات باشد. قبل از هر چيز بايد عزم جدي و اعتقاد راسخ به نهضت ساده نويسي در بين پيشگامان حركت ملي آذربايجان بوجود آيد و اتحاد و همفكري دربين تمام نيروها وجود داشته باشد. آنچه كه به نظر من مي تواند اين نهضت را به شكست بكشاند و مرا بسيار نگران كرده است، دودستگي و اختلاف در بين نيروهاي خودي است.
اولين گام تصويب اصلاحيه اي بر ارتوگرافي زبان تركي آذربايجاني به منظور حفظ شكل نوشتاري كلمات و اصطلاحات مشترك با زبان فارسي به منظور سادگي آموزش متون تركي به قشر عظيمي از مردم باسواد به زبان فارسي است. اين اصلاحيه بسيار مهم است زيرا باعث خواهد شد كه به يكباره شكل نوشتاري بخش بزرگي از لغات و اصطلاحات عربي كه در تركي و فارسي يكسان است براي خوانندگان آشنا باشد و همين امر خواندن و نوشتن را بسيار آسانتر خواهد كرد و بدين ترتيب ما بدون آنكه چيز زيادي از دست داده باشيم بتوانيم بخشي از راه آموزش زبان مادري را به سرعت طي كنيم. همينجا دوباره تكرار مي كنم كه اين اصلاحيه مي تواند موقت باشد تا ابتدا بتوانيم در عرض چند سال شكل نوشتاري كلمات اصيل تركي را به خوانندگان بياموزيم و سپس به تغيير شكل كلمات مشترك با زبان فارسي بپردازيم.
در حوزه مطبوعات ابتدا بايد در يك حركت هماهنگ و همزمان به آموزش اصول و قواعد نوشتاري زبان تركي به شكلي ساده و قابل فهم عموم پرداخت. هرچند اين حركت در فضاي بعد از دوم خرداد انجام شد ولي به دليل پافشاري تعصب آميز بر استفاده از لغات و اصطلاحات دور از ذهن براي خواننده اي كه تازه مي خواهد الفبا را بياموزد، باعث سرخوردگي و ياس مردم شد. يادم هست كه در آن دوران در برخي مطالبي كه براي آموزش زبان تركي چاپ مي شد چنان لغتهاي دشواري استفاده مي شد كه براي فهميدن آنها نياز به فرهنگ لغت بود! در حاليكه وقتي مي خواهيم براي خواننده اي كه قادر به خواندن و نوشتن به زبان تركي نيست آموزش دهيم حتما ابتدا بايد به زبان فارسي ساده قواعد اساسي خواندن و نوشتن را بياموزيم سپس از او انتظار داشته باشيم كه مطالب تركي (آنهم متون ساده) را بخواند.
يك راه بسيار مناسب آن است كه يك جدول ساده، گويا و مختصري براي نشان دادن قواعد اساسي و ساده شده زبان تركي آذربايجاني تهيه كرد و آن را به صورت يك راهنماي ضميمه براي مدتي در يك نيم صفحه از تمام شماره هاي نشريات به صورت ثابت قرار داد. همچنين مي توان جزوات و بروشورهايي كه در آن به صورت ساده و به زبان فارسي قواعد اساسي نوشتار تركي توضيح داده شده است را به صورت ويژه نامه هايي منتشر كرد و به قيمت مناسب و در مقياس وسيعي توزيع كرد.
ما به مطالب نوشته شده در نشريات، علاوه بر محتوي بايد به عنوان يك جزوه آموزشي براي افرادي كه تازه مي خواهند تركي بياموزند نگاه كنيم لذا بايد تمام تلاش نويسنده ها به هرچه ساده تر نوشتن مطالب، استفاده از لغات ساده و نزديك به ذهن كه در زبان عاميانه متداول است و همچنين در ابتداي كار، كمك گرفتن از لغات و اصطلاحاتي كه از زبان فارسي به زبان عاميانه ما وارد شده به جاي لغات دور از ذهن تركي باشد. كه اگر غير از اين عمل كنيم نتيجه همان خواهد شد كه امروز پيش آمده يعني مطالب تركي نشريات دو زبانه تنها به صورت تزئيني براي آنها در آمده است.
ما بايد از نشريات دو زبانه به سمت نشريات تمام تركي با موضوعات بسيار متنوع سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ورزشي و ... حركت كنيم. اين امر باعث خواهد شد بنابرضرورت جلب مخاطب، نويسندگان نشريات با توجه به ميزان سواد تركي خوانندگانشان مطلب بنويسند و از افراط در تلخيص زبان تركي بپرهيزند. اين نشريات تمام تركي نبايد تنها به موضوع صرف آذربايجان بپردازند و تنوع مطالب آنها بايد به اندازه نشريات سراسري فارسي باشد. مثلا نشريه هاي ورزشي، مجلات خانواده، كودكان، نوجوانان و جوانان، حوادث، مجلات شعر، داستان، جدول، روزنامه و ... بايد تمام نيازهاي مخاطبان خود را جوابگو باشند تا مثلا براي آگاهي از نتايج فوتبال اروپا نيازي به نشريات فارسي نباشد. فقط در اين صورت است كه ما شاهد يك زبان زنده و پويا خواهيم بود ولي اين يك شرط اساسي دارد و آن اينكه ما زبان تركي آذربايجاني را از لاي زر ورقي كه به خيال خودمان براي خالص و قوي نشان دادن آن به دور آن پيچيده ايم و راه تنفسش را بسته ايم، خارج كنيم و اجازه دهيم زبان مسير طبيعي خود را طي كند. از وجود لغات فارسي در متونمان نهراسيم و آن را براي بقاي زبانمان در اين مرحله حساس، واجب و ضروري بدانيم.
بديهي است كهبراي اين كار ابتدا بايد در يك روند تدريجي سواد تركي خوانندگان به آرامي و به مرور زمان تقويت شود. شايد بهترين راه همان ادبيات عاميانه باشد. يعني در درجه اول ما بايد ادبيات شفاهي موجودمان را (هرچند كه ناقص باشد و پر باشد از لغات و اصطلاحات فارسي) به ادبيات مكتوب تبديل كنيم زيرا اگر هر چه زودتر به مكتوب كردن ادبيات شفاهي امروزمان اقدام نكنيم، تعداد بسيار بيشتري از لغات تركي متداول امروزي از زبان شفاهي مان به فراموشي سپرده خواهند شد. براي اين منظور به توسعه شعر، داستان و رمان هاي به زبان عاميانه، گسترش ادبيات كودكان و نوجوانان، بررسي مسائل جوانان و خانواده ها به زبان ساده و حتي از زبان خود جوانان و انتشار نامه هاي آنها، مصاحبه با شخصيتهاي محبوب ورزشي و هنري ترك به زبان تركي و انتشار بي دخل و تصرف آنها، گزارشهاي خبري و فرهنگي و برگزاري مسابقه هاي شعر، داستان به زبان عاميانه در بين مخاطبان نشريه ها و ... پرداخت.
در اينجا اين مساله بسيار مهم است كه مطالب به همان شكل كه نويسنده و يا گوينده ارسال كرده چاپ و منتشر شود. و در صورت وجود غلط هاي دستوري و يا املايي، شكل درست آن در داخل پرانتز و لابلاي متن فرستنده تذكر داده شود. اين امر دو فايده بزرگ خواهد داشت يكي اين كه حق نويسنده و يا مصاحبه شونده در نشر بدون دخل و تصرف مطالبش رعايت شده و باعث جلب اعتماد مخاطبين خواهد شد و مهمتر از آن باعث خواهد شد كه غلطهاي املايي و گرامري مصطلح و رايج در ادبيات روز ما شناخته شده و شكل درست آن به صورت غير مستقيم به خواننده آموزش داده شود و در واقع مطالب نشريات ما به جزوه آموزشي و كلاس درس آموزش زبان مادري تبديل شود.
يادم مي آيد در انتهاي مصاحبه اي كه در يكي از نشريات در دوران پس از دوم خرداد با يكي از فعالين آذربايجاني انجام شده بود اين عبارت عجيب به چشم مي خورد: "كوچوره‌ن ..." يعني "مترجم ..." چگونه ممكن است دو نفر آذربايجاني به زبان مادريشان با هم مصاحبه كنند ولي براي انتشار مباحثات آنها به زبان مادريشان، نياز باشد كه يك مترجم آن را ترجمه كند!؟ اگر قرار بر اين باشد ما هرگز موفق به فراگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان مادري نخواهيم شد و براي سي ميليون آذربايجاني بايد سي ميليون مترجم استخدام كنيم! ما بايد با ديده اغماض بر اشتباهات ادبي سهوي مردم بنگريم و آنها را از خواندن و نوشتن به زبان مادريشان نهراسانيم بلكه با تذكر اين اشتباهات به صورت غير محسوس (در داخل پرانتز) به برطرف شدن تدريجي اين اشتباهات و حذف آنها از زبان متداول روزمره كمك كنيم.

4-2) حوزه كتاب
در حوزه كتاب نيز بايد به تمام موضوعات پرداخته شود و نبايد تنها به موضوع صرف تاريخ و فرهنگ آذربايجان محدود شود. زبان تركي آذربايجاني بايد از يك ابزار براي بيان خواستهاي هويت طلبانه، به يك زبان زنده و پويا كه همزمان به تمام نيازهاي فكري، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، علمي، هنري، ادبيات، اقتصادي و... مي پردازد، تبديل شود. هر چند در ابتداي كار رسيدن به اين آرمانها دشوار به نظر برسد ولي مي توان با حركت مرحله به مرحله و با توجه به علايق و نيازهاي مخاطبان اين مسير را با موفقيت پيش برد. مطمئنا بايد اين حركت از پرطرفدارترين كتابها شروع شود تا بتواند ضمن جذب مخاطبان بيشتر، از نظر اقتصادي نيز امكان تداوم و توسعه كتابهاي به زبان تركي وجود داشته باشد.
در اين حوزه، ابتدا بايد از كتابهايي كه بنا به ويژگي ذاتي آنها مطالبشان ساده تر است مانند كتابهاي شعر، داستان و رمان هاي به زبان عاميانه و كتابهاي كودكان استفاده كرد. همچنين بايد در انتهاي تمام كتابها يك ضميمه مختصر و مفيد يكي دو صفحه اي، به زبان فارسي براي آموزش اصول اساسي خواندن و نوشتن به زبان تركي وجود داشته باشد. گسترش كتابهاي داستاني براي كودكان بسيار موثر است. اولا اين كتابها مي تواند به زبان بسيار ساده و كودكانه نوشته شود و تمام پدر و مادرها به راحتي بتوانند براي كودكانشان بخوانند و آنرا به كودكانشان بياموزند. ثانيا آموزش كودكان به عنوان آينده سازان جامعه ما بسيار مهم است و حتي مي تواند به تداوم آموزش زبان تركي در بين خانواده هايي كه در مناطق فارس نشين ساكن هستند كمك موثري بنمايد. ثالثا كتابهاي كودكان را مي توان به سادگي حتي از ترجمه بهترين داستانهاي كوتاه جهان كه تعداد زيادي از آنها به فارسي نيز ترجمه شده است تهيه كرد و با قيمت مناسب روانه بازار نمود. همچنين از آنجا كه متاسفانه در كل فرهنگ كتاب خواني در بين بزرگسالان در كشور ما پايين است ولي معمولا خانواده ها براي كتاب كودكان اهميت بيشتري قائل هستند، اين بخش قابليت توسعه بيشتري دارد.
در بخش كتاب، همچنين مي توان كتابهاي نويسندگان بزرگ و مشهور آذربايجاني مانند آقاي دكتر رضا براهني را به زبان تركي ساده اي ترجمه و منتشر كرد و يا از ايشان درخواست كرد كه پا در جاپاي استاد شهريار قرار دهند و اشعار و رمانهايي را به زبان عاميانه تركي آذربايجاني بنويسند. همچنين مي توان از ترجمه كتابهاي نويسندگان مشهور ايران، تركيه و جهان به زبان ساده تركي آذربايجاني استفاده كرد. در انتخاب كتابها براي ترجمه موارد علاقه مخاطبان و سادگي متن ادبي آنها در ابتداي كار حائز اهميت بسيار است. در واقع در شروع اولويت ما بايد زبان عاميانه و ترجمه ساده كتابهاي مشهور و پرفروش جهان در تمام زمينه ها باشد. البته بديهي است كه گسترش حوزه كتاب بستگي به ميزان توسعه آموزش زبان تركي در حوزه هاي ديگر و بويژه مطبوعات دارد و گسترش آن بايد پس از موفقيت در ساير حوزه ها دنبال شود.

4-3) حوزه اينترنت
با توجه به گسترش روز افزون شبكه اينترنت و امكانات بي نظيري كه اين شبكه در اختيار همگان قرار مي دهد، حوزه اينترنت يكي از پتانسيل هاي مهم، در جهت گسترش همه جانبه خواندن و نوشتن به زبان مادري است كه در اختيار ما قرار دارد. به گفته دوستي «پدران ما با كمترين امكانات رسانه اي، شرايط لازم براي انقلابي به عظمت مشروطيت را بوجود آوردند حال ما را چه شده است كه با اين همه امكانات كه در اختيار ماست توانايي به سرانجام رساندن هيچ نهضت جدي اي را نداريم؟!»
در حوزه اينترنت نيز بايد اصول ساده نويسي به عنوان يك استراتژي اساسي با جديت دنبال شود. تمام سايتهاي اينترنتي بايد لينكي را به يك جزوه آموزشي مختصر و مفيد براي آموزش چگونگي خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني كه به زبان ساده و به فارسي تهيه شده باشد را در صفحه اصلي خود داشته باشند. سايتهاي اينترنتي ما بايد فضاهاي ويژه اي را براي انتشار مطالب به زبان عاميانه داشته باشند.
همچنين بخش سخن خوانندگان (همانند صفحه صداي شماي سايت بي بي سي) مي تواند براي تبادل نظر بين خوانندگان در مورد مسائل مهم آذربايجان و مسائل روز بسيار مفيد باشد زيرا شايد همه فرصت كافي براي نوشتن يك مقاله جامع را نداشته باشند اما اين امكان مي تواند افراد بيشتري را جذب بحثهاي جدي ما بنمايد.
ايجاد امكان اظهار نظر خوانندگان در باره مقالات چاپ شده در انتهاي هر مقاله مي تواند به ايجاد فضاي بحث سازنده كمك كرده و نويسنده را از واكنش هاي خوانندگان مطلع سازد. همچنين ايجاد فضاهايي براي پرسش و پاسخ در خصوص مسائل مختلف و بويژه در مورد ادبيات تركي آذربايجاني كه اساتيد بتوانند به برطرف كردن ايرادات و ابهامات خوانندگان در يك كلاس درس مجازي پاسخ دهند، نيز مي تواند بسيار مفيد باشد.
توسعه و گسترش وبلاگهاي شخصي كه در آن خاطرات، مطالب شنيدني، شعرها، داستانها و خاطرات شخصي نويسنده و مطالب متنوع ديگر و اظهار نظر خوانندگان با يك زبان عاميانه و خودماني مطرح شود، در جذب جوانان به خواندن و نوشتن به زبان مادري بسيار حائز اهميت است. همچنين ايجاد فضاهايي براي چت (Chat) و نيز معرفي الفباي ويژه چت به كمك الفباي انگليسي (Turglish) كه فقط از حروف انگليسي متداول (نه حروف لاتين كه معمولا در بيشتر كامپيوترها نصب نشده است) و دعوت از جوانان براي استفاده از آن در ابزارهاي عمومي چت، مانند ابزار ياهو (yahoo messenger) و همچنين استفاده از آن در Email ها و حتي در SMS هاي خود، مي تواند بسيار موثر باشد.
همچنين توسعه سايتهاي ويژه شهرهاي مختلف كه در آن به اخبار و مطالب شنيدني در مورد هر شهر كه به صورت يك روزنامه اينترنتي منتشر شود و همچنين انتشار شعر، داستان، خاطرات مخاطبان، طنز و ... با كمك نوشته هاي خود مخاطبان كه مي تواند به لهجه محلي نيز باشد، مي تواند در ايجاد فضاي همبستگي بين مردم هر شهر يا منطقه مفيد باشد.

4-4) حوزه موسيقي و هنر
آذربايجان از گذشته هاي دور به سرزمين هزار آواز مشهور بوده است. موسيقي با روح و جان ملت ما آميخته شده و مي تواند به عنوان ابزاري قدرتمند در بيداري حس وطن پرستي و شوق آموختن خواندن و نوشتن به زبان مادري بسيار موثر باشد. علاوه بر آن موسيقي آذربايجاني بايد داراي خصيصه بومي و به زبان ساده و عاميانه امروز مردم ما باشد (همانگونه كه در تمام دنيا ترانه ها به زبان مردم كوچه و بازار است) و به تمام نيازهاي عاطفي و احساسي مردم ما و بويژه جوانان پاسخگو باشد. هرچند موسيقي سنتي و مقامي ما بسيار ارزشمند است و حتما بايد حفظ و گسترش يابد، اشكال جديد موسيقي پاپ، راك و ... نيز بايد براي جذب سليقه هاي مختلف مورد توجه ويژه قرار گيرد.
يادم مي آيد كه ظهور خواننده خردسال آذربايجاني «گونل» چه موجي از احساسات هويت جويي را در بين آذربايجانيان به وجود آورد و حتي جوانان نسل دومي و سومي را كه حتي قادر به صحبت كردن به زبان تركي نبودند و حتي برخي فارس زبانان را به سوي خود جذب كرد. زبان صميمي و كودكانه اشعار «گونل» و اجراي زيباي او تمام مرزها را در نورديد و قلبها را تسخير كرد. لذا ما بايد از اين ابزار قدرتمند به نحو احسن استفاده كنيم اما شرط موفقيت ما ايناست كه هنرمندان ما از اعماق احساسات دروني مردم و به زبان دل آنها و با صميميت سخن بگويند. هرچند بديهي است كه موفقيت در اين بخش به موفقيت در حوزه اشعار به زبان عاميانه بستگي مستقيم دارد.
در كنار موسيقي، بايد در زمينه ساير هنرها نيز بايد هنرمندان ما را ترغيب به خلق آثار هنري در زمينه محروميتها و حسرت ها، آرزوها و آرمانهاي آذربايجان بنماييم. تشويق آثار برجسته نقاشي، طراحي، خطاطي، مجسمه سازي و ... در زمينه آذربايجان و شناساندن آنها به مردم و تبليغ كارهاي آنان بايد مورد توجه قرارگيرد.

4-5) حوزه راديو و تلويزيون
راديو و تلويزيون همچنان از پرنفوذترين رسانه هاي دنياي امروز هستند و بويژه امروزه با پيشرفت مخابرات ماهواره اي هزينه هاي استفاده از اين ابزارهاي رسانه اي به نحو چشمگيري كاهش يافته و امكان توسعه شبكه هاي خصوصي و مقرون به صرفه بودن اقتصادي آنها فراهم شده است. متاسفانه ما در اين زمينه هنوز فعاليتهاي قابل توجهي انجام نداده ايم. هرچند حركتهايي جديدا شروع شده بويژه با راه اندازي شبكه تلويزيوني «گوناز تي وي» اما اين بخش پتانسيل رشد بيشتري دارد.
علاوه بر كانالهاي سياسي نظير «گوناز تي وي» ما بايد به فكر تاسيس كانالهاي فرهنگي، هنري و تفريحي غير سياسي كه بتوانيم آنها را در مسيرهاي پر بيننده اي نظير «ترك ست» و بويژه مسير «هات بيرد» كه يكي از مسيرهاي پر بيننده در ايران است كه متاسفانه كانالهاي ترك زبان بسيار محدودي دارد، باشيم. هرچند من شخصا برنامه هاي تلويزيون هاي غير سياسي فارسي زبان كه در مسير «هات بيرد» هستند را نمي پسندم و به نظرم بسيار بي محتوي هستند ولي ما در اين زمينه نبايد سليقه شخصي را مد نظر قرار دهيم، بلكه اگر در جامعه ما اين چنين برنامه هايي نيز طرفدار دارند نبايد اجازه دهيم كه جذب كانالهاي فارس زبان شوند و برنامه هاي مشابه را به زبان تركي تهيه و پخش نماييم. هرچند فكر مي كنم كه مي شود با يك تيم هنري قوي و استفاده از برنامه هاي فرهنگي و هنري مناسب و بويژه استفاده از موسيقي هاي تركي داخلي و يا موسيقي هاي كشورهاي تركيه و آذربايجان و همچنين تهيه برنامه هاي مستند و آگاهي دهنده در مورد تاريخ و فرهنگ آذربايجان، برنامه هاي پر محتوي و جذابي را بدون هزينه بالا تهيه كرد و از طريق تبليغات محصولات داخلي و خارجي بويژه از كشورهاي تركيه و آذربايجان، نياز مالي شبكه ها را تامين كرد.
همچنين گسترش راديوهايي كه به مسائل روز، موسيقي، ادبيات و ... بپردازند با توجه به هزينه كمتر آن و حتي پخش راديويي برنامه هاي كانال هاي تلويزيوني سياسي مانند «گوناز تي وي» در مسيرهاي پرطرفدار مانند «ترك ست» و بويژه مسير «هات بيرد» از اهميت بالايي برخوردار است.
در اين راديو و تلويزيون ها، استفاده از زبان عاميانه در كنار زبان معيار كه در برنامه هاي جدي تر مانند اخبار استفاده مي شود مي تواند به محبوبيت آنها كمك بيشتري نمايد. همچنين كانال هاي تلويزيوني مي توانند با استفاده مداوم از نوشته هاي به زبان تركي آذربايجاني، به ويژه با الفباي عربي (كه در شرايط فعلي الفباي رسمي داخل كشور است) شكل نوشتاري لغات تركي را به ملكه ذهن بينندگان تبديل كنند و به صورت غير مستقيم به آموزش زبان تركي اقدام نمايند.

4-6) حوزه خصوصي افراد
در حوزه خصوصي افراد ما بايد به تبليغ استفاده از زبان تركي آذربايجاني در يادداشت هاي روزانه، نامه ها و Email هاي شخصي به عنوان يك راه تقويت زبان تركي بين اقشار مختلف مردم بپردازيم. ما بايد به مردم بگوييم كه هر آنچه را كه دوست دارند و به همان شكلي كه در هنگام مكالمه رو در رو بيان مي كنند بر روي كاغذ بياورند تا هم ما بتوانيم ادبيات شفاهي مان را مكتوب نماييم و هم از اين راه به عنوان تمريني براي آموزش زبان مادري استفاده كنيم. ما بايد ترس و واهمه مردم را از نوشتن و يا شايد اشتباه نوشتن از بين برده و آنها را دعوت كنيم كه خود معلم همديگر باشند.

4-7) حوزه حركتهاي مدني، اجتماعات و مراسم ها
اما آخرين موردي كه مي خواهم بر آن تاكيد كنم اين است كه شايد بسياري از راه هاي پيشنهادي فوق به صورت پراكنده و به صورت شخصي و انفرادي توسط افراد و گروه هاي مختلف انجام شده باشد ولي آن چه كه ضامن پيروزي نهضت ساده نويسي است آن است كه:
• يك اتفاق نظر و هماهنگي بسيار محكمي بين تمام فعالين حركت ملي بوجود آيد.
• اين حركت به صورت منسجم، آگاهانه، برنامه ريزي شده و با تبليغات موثر و مداوم با هدايت بزرگان حركت ملي به اجرا در آيد.
• مقدمات لازم براي اجراي آن از پيش فراهم گردد يعني به عنوان مثال در حوزه مطبوعات، قبل از آنكه كه نفوذي هاي شوونيزم در اثر گسترش نهضت ساده نويسي احساس خطر كرده و مانع از اعطاي مجوزها براي نشريات شوند، بهتر است تعداد زيادي مجوز براي مجلات، هفته نامه ها، روزنامه ها و ... در حوزه هاي متنوع اخذ شود.
• پس از فراهم شدن مقدمات، تبليغات گسترده اي براي نهضت ساده نويسي در تجمعات و مراسمها و همچنين تمام رسانه ها به صورت همزمان و با طرح شعارهاي فرگيري مانند «دانيشديغين ديلده ياز» به عنوان شعار و استراتژي سال حركت ملي آذربايجان، يخهاي ركود و سكوت را در داخل حركت آب كرده و با بيان آن كه ما هرگز منت حاكمان را براي اجراي اصل 15 قانون اساسي نخواهيم كشيد و با رجوع به ملت خود كاري خواهيم كرد كارستان، نيروي اوليه لازم براي غلبه بر اينرسي سكون حركت و به راه افتادن اين نهضت را فراهم كنيم.
• در اين راه بايد با نهايت تساهل و تسامح، تمام دلسوزان آذربايجان را به سمت اين نهضت جذب كرد و هرگز نبايد با انحصار طلبي فرهنگي و زباني، از فعاليت ديگران به ويژه تازه واردين كه شايد عقايد، علايق و مرامهاي سياسي متفاوتي داشته باشند، ممانعت كرد زيرا حركت ما (آموزش زبان مادري با نهضت ساده نويسي) نه يك حركت حزبي كه يك حركت كاملا فرهنگي است.
• ما بايد بگونه اي رفتار كنيم كه حتي يك نفر آذربايجاني مخالف حركت ما نباشد زيرا آنچه ما در اين حركت مد نظر داريم نه يك مرام سياسي است مانند كمونيسم، سوسياليسم، ليبراليسم و... و نه يك مرام عقيدتي است بلكه بيان يك حق ذاتي و اساسي انسان است پس اگر حتي يك نفر آذربايجاني نيز در اين راه ما را همراهي نكند حتما مشكل از ماست كه نتوانسته ايم ايده مان را به درستي برايش توضيح دهيم.
در نهايت دوباره از تمام خوانندگان عزيز تقاضا دارم در برابر اين پيشنهاد بي تفاوت نباشند و يكي از سه راهي را كه در ابتداي مقاله اشاره شد، در پيش بگيرند. من اين مقاله را براي تمام سايتهاي آذربايجاني و به آدرس اينترنتي تمام بزرگان حركت آذربايجاني كه بتوانم پيدا كنم، خواهم فرستاد و از شما خواننده عزيز نيز خواهش مي كنم اين مقاله را براي تمام كساني كه مي شناسيد ارسال نماييد. ما امروز بيش از هر زمان ديگر به همفكري، همكاري و اتحاد نيازمنديم. من از اين به بعد نيز تمام نوشته هايم را به تركي ساده و يا به صورت دوزبانه (هم تركي و هم فارسي) منتشر خواهم كرد تا شايد بتوانم قدم كوچكي در اين حركت عظيم مردم آذربايجان بردارم و از همه دوستان مي خواهم كه در اين راه به ياري هم بشتابند.
به عنوان حسن ختام قطعه شعري را كه وصف حال امروز ماست به تمام فرزندان آذربايجان تقديم مي كنم. با اين اميد كه از شك و ترديد و سكون رهايي يابيم و قلم ها را به حركتي تاريخي واداريم.

***

بير اوشاغام،
ايمهله مخ اورگه نيرم،
ياواش ياواش سورونورم،
سئوينيرم، نه گولورم!
اوتاغيمدان آيريليرام،
ايمهليرم، سورونورم،
سئوينيرم، نه گولورم!
بير ويژيلتي گلير كئچير!
بير اوشاخدي توونان قاچير
«ايمهلي ير! نه ده گولور!»
من بو سوزو ائشيديرم،
مات قاليرام، دوروخورام، اوتانيرام
اوز يئريمده قورويورام
بير قيراغا چكيليرم،
بير دووارا دايانيرام، من دئيرم:
«ايمهله مم، گرك قاچام! »
گونلر كئچير،
آيلار كئچير،
ايللر كئچير !
من دورموشام! دايانميشام!
من دئيرم:
«ايمهله مم، گرك قاچام! »
گونلر كئچير، آيلار كئچير، ايللر كئچير!
من دورموشام! دايانميشام!
آما بسدي !
داها بسدي !
دايانمارام !
داها دورمام !
چاليشارام !
ايمهله رم،
داني دوروب، يول گئدرم،
آدديم آتيب ييخيلارام !
گينه دوروب يول گئدرم
«اوندادي كي اورگه نه رم»

***


آيدين تبريزي

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها

جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها

كليه ي اطلاعات زيراز موسسه ي ائي. ام. تي و آ. ام. تي كه در اروپا و آمريكا واقع شده و تحت مديريت برجسته ترين زبان شناسان اداره مي شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهاي زيادي را درباره ي زبانها منتشر مي كنند و كليه ي استانداردهاي زبان شناسي از اين ادارات كه دولتي هستند،اعلام مي شود. به اطلاعات استخراجي از اين موسسات توجه كنيد:
- 19% كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.
- 92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.
- 2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.
- در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.
- 39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.
- 100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.
- 100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.
- 83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.
- جملات تركي 2% ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)
- جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.
- جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.
- جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.
- معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.

زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند كه براي ساخت آن از فرمولهاي بسيار پيچيده اي استفاده شده است. خانم "نيكيتا هايدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلماني در موسسه ي اروپايي ((يورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضايي اين زبانم را خلق كرده و يا خداوند به پيامبران خود عاليترين كلام ارتباطي را داده است.
هم اينك زبان تركي در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. به مطالب زير كه برگرفته از مجله ي New science چاپ آمريكا و مجله ي International Languages
چاپ آلمان است، توجه نماييد:
- كليه ي ماهواره هاي هواشناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبانهاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند.
- پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري os2/8 و معمولي ترين windows زبان تركي را به عنوان استاندارد پايه ي فنوتيكي قرار داده اند.
- كليه ي اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي علايم پخش مي كنند.
- كليه ي سيسستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماهاي تجاري از سال 1996 به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي در كارخانه ي بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند.
- كليه ي سيستم ها و سامانه هاي جنگنده ي قرن 21 "جي- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال توليد است، به 2 زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند.

همه ي اين مطالب نشان دهنده ي استاندارد بودن و بين المللي شدن و اهميت ژئوپوليتيكي زبان تركي است. متاسفانه زبان رسمي ما(فارسي) از هيچ قاعده ي فنولوجيكال نيز پيروي نمي كند و داراي ساختار تك ديناميكي است. اما زبان تركي با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومين زبان زنده ي دنيا شناخته شده است، طي يك دستورالعمل اجرايي در تاريخ مه 1992 رسما از طريق همين موسسات به سازمان بين المللي يونسكو اعلام شده كه زبان تركي در كليه ي دانشگاهها و دبيرستانهاي اروپا و آمريكا جزو درسهاي رسمي شود و اين مسئله هم اكنون در كليه ي دانشگاههاي اروپا و دانشگاههاي مطرح آمريكا اجرا شده و دومين زباني است كه در حال تهيه ي تافل مهندسي دانشگاهي براي آن هستند. اما زبان فارسي رتبه ي 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه اين زبان را با ساختاري كه بتوان جمله سازي مفهومي ايجاد كند، شناخته اندو و اگر روي اين مسئله كار جدي نشود، در يادگيري مثلا زبان انگليسي، تركي يا فرانسوي مشكل عمده اي ايجاد كرده و مي كند و مي بينيم كه فارسي زبانان براي يادگيري زبان انگليسي با مشكل عمده اي مواجه هستند، ولي ترك زبانان با مشكل يادگيري و تلفظ مواجه نيستند. اين مسئله به رفتارهاي مغز انسان برمي گردد كه خود داراي بحثهاي دامنه داري است و اينكه بسياري از جملات فارسي بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با اين وضعيت فرمول پذيري آن امكان ندارد
+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

ريشه شناساي زبان تركي آذربايجاني

ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني

زبان سند هويت هر ملتي است . سندي که اثبات آن تبلور ذات هر خلقي است. در واقع موجوديت هر ملتي در اين کره خاکي نشانگر حضور زباني اوست. زباني که مورد تکلم واقع مي شود از طريق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده اي بر جاي مي- گذارد، سندي که جزيي از ميراث بشري است و بر همه انسانهاي فکور است که از موجوديت ، حق حيات و فضاي تنفسي آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند. اين سند در وجود فيزيکي و آثار معنوي ميليونها انساني حک شده که به آن زبان سخن ميگويند.بنابراين رسميت هر زباني را نه حاکمان، بلکه خود ملتي که به آن زبان لب مي گشايند، تعيين مي کنند. پس به سخني، هر زبان براي ملت صاحب زبان رسمي است. زبان ضمنا آ ئينه اي است که هر ملتي خود را، در گذرگاه تاريخ، در آن مشاهده مي کند. اين سند زنده در آئينه تاريخ جهان مي درخشد هر چند که عده اي بخواهند اين سند و اين آئينه را مخدوش و تيره ببينند.
زبان هيچ ملتي در عرف بين الملل نيازي به اثبات ندارد، بزرگترين دليل وجودي هر زباني حضور ملتي است که به آن زبان تکلم مي کنند و با اين طريق کاروان تمدن بشري را غنا مي بخشند، خواه اين متکلمين زباني ميليوني باشد يا کمتر. کميت در عرصه موجوديت زباني زياد مورد اختلاف نيست. زبان ها با تفاوتهاي خويش موزائيک زيبائي از ملل و نحل در جهان پديد آورده اند، جهاني که در مواردي قدرتمندان بر آن شده اند اين سند هويت و اين آئينه زلال بشري را مکدر کنند. براي مثال خواندن" کتاب کوچه" اثر زنده ياد شاملو، نوعي گردشي است در قلمرو مردمي که به فارسي دري صحبت مي کنند، هر چند که خود استاد فقيد ريشه ترکي داشته باشند. .و با مطالعه اشعار نسيمي و اثر ماندگار شهريار، حيدر بابايه سلام، نيز خواننده در مسير رودخانه اي سير مي کند که روح و روان مردم ترک آذربايجان را به تصوير مي کشد.زباني که نه فقط کدهاي بيجان و حرفهاي قراردادي الفبا، که روح و روان مردمي را در يک مقطع تاريخي نشان مي دهد. اين همان زباني است که من با آن بزرگ شده ام، زباني که ترنم کننده آمال و آرزوهاي يک ملت اصيل است.با اين وجود، ما مشاهده مي کنيم که در عرصه قدرت و حکومت در مواردي تلاش مي شود که فرهنگ و زبان ملتي به سخره گرفته شود و به سخن قالتونگ(Galtung 1)” معنا و مفهوم زبان ملتي توسط حاکمان معني شود و تعريف گردد نه خود مردم". و اين اوج فاجعه است که ديگران بر ملتي خير و شر تعيين کنند که به سخن روان شناسان نوعي" آگاهي يا وجدان استعمارشده" در ملتي پديد آورند.(2) به اين صورت، براي مثال، در شهري که بيش از يک ميليون نفر جمعيت دارد و مردم قرنهاست به زبان ، در اين مورد، ترکي آذربايجاني ، صحبت مي کنند، کتابخانه اش قفسه اي از کتابهاي ترکي آذربايجاني نداشته باشد و يا در دادگاههايش زنان و مردان و شهروندانش نتوانند به زبان خود از خود دفاع کنند. اين همان " آگاهي استعمار شده" است. اينجا ملتي است که نفوذ(Penetration) زبان بيگانه يا حاکم سبب شده که مليت خود را تسليم ديگران نمايد که به اين حالت" submissiveness" يا تسليم بي قيد وشرط گفته مي شود. اين حالت رواني اگر ادامه پيدا کند نوعي" تخريب رواني" براي ملتي پديد مي آورد. خوب اين زبان چيست و زبان چه جايگاهي در جامعه بشري دارد و زبان ترکي آذريايجاني از کجا سرچشمه گرفته است. اما قبل از همه، .در همين ابتدا بايد به فهرستي از فاکتها و حقايق اشاره شود تا خواننده دقيق با برخي از بد يهييات زبانشناسي آشنا شود.
- زبانها در عين تفاوتهاي ريشه اي از مشابهتهاي زيادي برخوردارند.
- زبانها از نظر ساختاري در گروههاي مشابه طبقه بندي ميشوند.
- زبانها همواره در طول زمان در داد و ستد بوده و متاثر از يکديگر بوده اند.
- برخي از زبانها به سبب تهاجمات استعماري و فقر فرهنگي در معرض نابودي قرار دارند.
- علي رغم اختلافات عجيب و قريب بين زبانها و کدهاي آنها، زبانها به تعبيري از ساختار واحدي برخوردارند.
- زبان هيچ ملتي برتر و يا پستتر نيست، و اين قدرتهاي فائقه اقتصادي و يا امپراطوريهاي مالي است که سبب فراموشي ويا به حاشيه افتادن زبانها ميشود.و اين کار با کوچهاي اجباري يا اسکانهاي ناشي از شرايط ناخواسته حاصل مي گردد.
- زبانها در خانواده هاي زباني طبقه بندي مي شوند و اعضا هر خانواده زباني شاخه اي از درخت زبانشناسي بشري است.
قبل از همه، در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني بايد توجه نمود که تمام زبانهاي دنيا در مسير زندگي بشري و تاريخ او، از پيچ و خمهاي فراواني گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا امروز رسيده اند. با توضيح بيشتر، زبانهايي که قدرت انطباق با شرايط زمان داشته و از تهاجمات ضد زباني گريخته اند، تا امروز حضور خود را به اثبات رسانده اند. در اين رهگذر انسانهاي باستان بنا به شرايط ز يستي خود، هر کدام به شکل ويژه اي از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زيستي خود، استفاده کرده است. براي مثال، ملتهايي که در زندگي کوچ نشيني بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهاي مداوم و درگيريهاي خشن براي دسترسي به مراتع، دستخوش تغيير بوده و قضاوت علمي در مورد ريشه زباني آنها مشکل به نظر مي رسد. براي مثال، زبان انگليسي امروزي که حدود يک ميليارد مردم جهان به آن آشنائي دارند، حدود شش سده پيش به نوعي کتابت ميشد که آثار آن زمان براي خواننده معمولي امروزي نامفهوم است. بنابر اين بهتر است به ريشه کل زبان بشري اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جديد آورده شود تا اينکه در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني مردم ايران نيز تامل علمي به عمل آيد.
در زمينه ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجان نظرات متفاوتي ابراز شده است و گاهي ضد و نقيض. واين برخوردها سبب شده که ذهن عامه نسبت به آن در ابهام قرار گيرد.
"مريت روهلن" Merrit Ruhlan مي نويسد هر چند که دانشمندان هر کدام در محل کار خويش به صورت جداگانه اي کار مي کنند، اما در واقع هر کدام بخشي از موضوعات علمي را مورد بررسي قبرار ميدهند که در کل همه به هم مرتبط مي گردند. او ادامه ميدهد که با کمال تعجب با مطالعه آثار زبانشناسان و مشاهده نزديکي در واژگان و ساختارهاي زباني به اين نتيجه رسيده که از حدود 5 هزار زباني که امروز در جهان تکلم ميشودو و با بررسي نزديکيهايي که در اين زبانها به چشم ميخورد، اين نتيجه حاصل مي شود که تمام اين زبانها در واقع از يک زبان اجدادي، زبان واحد باستاني ريشه گرفته اند.(3) اما اگر به جامعه امروزي ايران نظر کنيم در يک جمله ميتوان گفت که اين هم از کرامات تظامات استبدادي است که ملتي بايد براي اثبات موجوديت زباني خويش فرياد بکشد.
در جامعه چند زباني ايران زبان ترکي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است. اميد ميرود که روند عمومي بيداري اجتماعي يا موج عظيم رنسانس فرهنگي ، که آغاز شده، بتواند زبان ترکي آذربايجاني را نيز در مقام مناسب خود بنشاند.زباني که ميليونها نفر از مردم آذربايجان ايران به آن تکلم مي کنند، و در طي قرون و اعصار همچنان از گذرگاهاي خطرناکي گذشته و بارها در معرض مرگ قرار گرفته است. زباني که بنا به نظر زبانشناسان کامل، و از نظر استروکتور گرامري و ساختار نحوي انسجام دارد. هر چند اين زبان در ايران حالت رسمي نداشته و به زبان مکتوب ديواني ارتقا نيافته، اما توانمنديهاي ساختاري اين زبان سبب شده که با وجود تسلط سياستهاي ترکي ستيزي و ممنوعيت پخش و نشر آثار خلاقه به اين زبان، هنوز جان سختي از خود نشان دهد و از طرق فعاليتهاي غير رسمي و ادب دوستانه زنان و مردان آذربايجان در زمره زبانهاي زنده ولي در حال خطر endangered به تنفس خود در کلني زبانهاي ديگر ادامه دهد. زبان ترکي، که يکي از شاخه هاي آن در آذربايجان مورد تکلم واقع ميشود، همانند ساير زبانهاي مرسوم در جهان، زباني است که ساختار قانونمند دستوري خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاري به اين زبان چاپ شده است.
در ايران، به لحاظ سياستهاي فرهنگ ستيزانه طوري با اين زبان برخورد شده که حتي عده اي از خود صاحبان اين زبان از تکلم به آن شرم زده ميشوند. البته اين سياست ويژه ايران نيست، به پژوهش زبانشناس برچسته سوئدي، اسکوتناب کانکاش، در ممالکي که زبان حاکم ديگر زبانها را به حاشيه رانده و ممنوع نموده، تکلم به زبان مادري براي زبانهاي غير رسمي "با احساس شرم" همراه بوده است)4 (اين ضايعه فرهنگي در ايران جراحات عميقي در سينه ميليونها انسان نهاده است. جراحاتي که در طي دهه ها زبان ستيزي و تلاش براي حذف اقتدار ملت آذربايجان ضربات جبران ناپذيري بر پيکر اين ملت وارد کرده است. ملتي که کودکانش در يک آشفتگي آموزشي قرار داشته و در حالت "suspension "يا سردرگمي و آويختگي زندگي کرده اند. مطمئن هستم که درک عمق اين جراحت که سينه ملت آذربايجان را دريده و ميليونها انسان را در مرز و بوم خويش به شهروندان درجه دو تبديل کرده، مورد توجه روشنفکران فارسي زبان قرار گيرد. حق تکلم، آموزش، و احترم به زبان ملتها جزئي از مولفه حقوق بشر و پايه دموکراسي است . با آبادي وپيشرفت اجتماعي هم مرتبط است. . و در واقع ناتواني اهل قلم فارسي زبان از درک پيامدهاي ممنوعيت زباني سبب شده که اين جماعت جاهلانه به موضع انکار بيفتند و يا در بهترين شکل از طرح مسئله خودداري کنند و به آن با ديد "کاهشگرانه" (reductionism) بر خورد کنند.
اينجا نه ناسيوناليسم آذري مورد نظر من است، نه ساير نظرهاي سياسي. اينجا طرح اين فکر در ريشه شناسي زبان ترکي مطرح است که قبل از هر برنامه سياسي اجتماعي، بايد با زبان يک ملت بزرگي، ابتدا به عنوان هويت فرهنگي و حق ذاتي آنها،ا برخورد کرد. امکان ندارد ملتي با کساني که زبان و موجوديت آنها را به سخره گرفته اند، با گرايشات صميمانه برخورد کند. ناسيوناليسم اينجا واژه بي معنايي است، اينجا ميدان وسيع تنفس زباني ملتي در نظر است که طبق مصوبات سازمان ملل زبانش بايد رسميت يابد- اينجا هيچ سخني از سياست و برخورد سياسي نيست، بلکه به طور شفاف سخن از جامعه اي است که تقريبا از هر دو نفر يک نفرش خواستگاه ترکي دارد و به شاخه هاي مختلف زبان ترکي تکلم ميکند ، در حالي که از نظر ساز و کارهاي رسمي در آموزش و ساير امور جامعه زبانش غايب است، زبانش در حاشيه است، زبانش به اشکال مختلف سرزنش و تحقير ميگردد. اينجا سخن از زبان ملت است نه ملي گرائي.اينجا تاکيد بر موجوديت و حيات اجتماعي ملتي است، نه ناسيوناليسم کور سياست مردان. اينجا سخن از زبان و حيات کودکاني ميرود که دهه هاست عليرغم مصوبات جهاني از حق رشد و نمو کودکانه به زبان مادري خود محرومند. آنان همانند کودکاني هستند که از آغوش مادرانشان به زور گرفته شده اند. چرا که زبان مادري همراه شير مادر آغوشي گرم و عاطفي براي کودکان محسوب مي شود. ابنجا سخن از تخطئه زبان و ادب ملتي است. حال آنکه علم زبانشناسي ميگويد هيچ زباني برتر از ساير زبانها نيست و چنان که در اين نوشتار خواهد آمد زبان ترکي از نظر توانائي دستوري، آواشناسيphonemes, morphemes) ) و مورفولوژي از زبان فارسي ظرفيت بيشتري دارد.
زبان امروزي ترکي که مردم آذربايجان ايران به آن صحبت مي کنند، شاخه اي از خانواده بزرگ زبانهاي ترکي Turkic languages” است. خود اين خانواده نيز در طبقه بندي زبانها، از زبانهاي زير خانواده گروه زبانهاي آلتائيک Altaic شناخته ميشود.
"خانواده زبانهاي ترکي اشتراکات خيلي نزديکي به يکديگر نشان مي دهند. اين همانندي در عرصه آواشناسي، مورفولوژي (تحولات لغوي) و ساختار نحوي آنهاست. در بين اين زبانها تنها زبانهاي چوواش، خلج، و ياکوت با ديگر خانواده زبانهاي ترکي تفاوت قابل توجه دارند. نزديکترين سوابق اين زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نيز دره رودخانه يئني سئي در روسيه مرکزي و جنوبي وجود دارند که به قرن 8 برميگردد."
براي نشان دادن خانواده زبانهاي ترکي و درک ريشه هاي زبان ترکي آذربايجاني اينجا عين ترجمه طبقه بندي زبانها از ديد زبانشناسان معتبر آورده ميشود. جالب اينجاست که بيشتر عالمان زبانشناسي تاريخي در اين مورد هم نظرند:
زبانهاي ترکي با توجه به ريشه هاي تاريخي، معيارهاي جغرافيايي و اصول زبانشناسي به شاخه هاي زير تقسيم ميسوند:
1-زبانهاي اوغوز يا زبانهاي جنوب غربي که شامل زبانهاي ترکي عثماني، قاقوزGagaus، ترکي (آذربايجان)، ترکمن، و ترکهاي خراسان." در اين طبقه بندي به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعيت جغرافيايي جايگاه زبان ترکي امروزي آذربايجان ايران نيز مشخص مي شود.
2-زبانهاي قبچاق يا زبانهاي شمال غربي: اين شاخه شامل زبانهايي از خانواده زبانهاي ترکي است که عبارتند از زبانهاي قازاک، قره قالپاک، نوقاي، تاتار، و باشقير، لهجه هاي سيبري غربي، تاتارهاي کريمه، کوموک، کاراچاي، بالکار و کاراايت.Karaite”
3-شاخه جنوب شرقي يا گروه اويغور چاغاتي uyghur chagati” “که در برگيرنده زبانهاي اوزبک، اويغور، اويغور زرد، و سالار Salar” “با ريشه اوغوز.
4-گروه شمال شرقي ياسيبريايي شامل زبانهاي ياکوت Yakut(ساخا)، دولقان “Dolgan”، آلتاي، خاکاس ، شور Shor تووان Tuvan ، و توفا (.( Tofa
5-زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.
6-زبان "خلج" khalaj) ) زبان متباعد مرکزي ايران است.(5)
منظور از زبان خلج همان گويشي از زبان ترکي است. بر اساس داده هاي سايت ميراث فرهنگي، استان مرکزي دربرگيرنده ساکناني با ريشه زبان ترکي هستند. طبق اين نوشته و به نقل از سايت "سوزوموز""زبان ترکي زبان اصلي اهالي اکثريت نقاط روستائئ شهرستان ساوه مي باشد.(شاهسون بغدادي، اينانلو، مغنها، ايل مغان، ترکمن....اغلب روستائيان به يک گويش ترکي(منظور زبان ترکي آذربايجاني است.م.ب) و اندکي به گويش ترکي خلجي سخن مي گويند.&
طبق اين نظر، جايگاه و خواستگاه زبان ترکي آذربايجاني روشن مي گردد. اين زبان در زمره زبانهاي جنوب غربي خانواده زبانهاي ترکي محسوب مي شود
استاد رحيم رئيس نيا نيز در نوشتاري که در مورد زبان ترکي تهيه کرده، ريشه شناسي زبان ترکي اذربايجاني را چنين ذکر مي کند که به نوعي با پژوهش زبانشناس فوق هماهنگي دارد:
"زبانهاي ترکي به چندين شاخه و شعبه تقسيم مي شوند که ترکي آذربايجاني به گروه غربي خانواده زبانهاي ترکي وابسته است. به نظر وي"منابع اصلي زبانهاي منسوب به شاخه غربي خانواده- هاي ترکي و از آن جمله زبان آذربايجاني عبارت بوده است از: زبانهاي قبايل و طوايفي که به نام هاي ساک- سکيف- سکا، گاس، گاسبي، گاسيت، خزر، سابير، سووار، هون، گوي ترک، تورک غز، اوغوز، قبچاق، و... شناخته شده اند. اينان در سده هاي پيش از ميلاد و نيز در نخستين هزاره ميلادي در اطراف درياي خزر مسکن گزيده اند. زبان آذربايجاني نيز به مانند ساير زبانهاي وابسته به گروه غربي تحت تاثير حوادث اجتماعي-تاريخي پيچيده اي به صورت زبان واحد خلق تشکل يافته است" (6)
دليل عمده اي که زبانشناسان تاريخي مي آورند که زبانهاي ترکي از خانواده زبانهاي هند و اروپايي نيستند، توجه به ساختار هجايي و آواشناسي اين زبان است. البته اشکال ديگر دستور و نحو زبان ترکي آذربايجاني نيز نشانگر اين است که اين زبان خود استقلال زباني دارد. تفاوت و در واقع خصيصه بارز زبانهاي ترکي در کميت حروف صدادارست. وجود نه صدادار به اين زبانها "هارموني هجايي"(7) مي دهد که در زبانهاي" دري" (فارسي) نيست. علاوه نوع پيچيده پيشوندها و پسوندها نيز نشان مي دهد که ساختار زبان ترکي و ظرفيتهاي آن با زبانهاي هند واروپايي متفاوت است. مثال ,واژه کول (خاکستر) کول-لر(خاکسترها)، کول-لر-ي (خاکسترهايش) و واژه قول (برده) قول-لار (برده ها)، قول-لاري (برده هايش) نشان مي دهد چه هماهنگي و هارموني در زبان و نوع تلفظ واژه هاي صدادار وجود دارد. به هارموني صداها در پسوند"لر" "لري" و نيز "لار" و لاري" توجه کنيد، با مقايسه اين نوع هارموني مصوتها مي توانيد پي ببريد که در زبان دري فارسي اين امکان گردش هجايي وجود ندارد. دکتر زهتابي در کتاب با ارزش خويش، به نام "معاصر ادبي آذري ديلي" براي نشان دادن جايگاه زبان ترکي آذربايجاني، با استادي و ايجاز خاصي انواع حروف صدادار را توضيح داده اند.(8)
مثل هر زبان ديگري زبان ترکي آذربايجاني مسير تاريخي ناهمواري طي کرده و به امروز رسيده است.نوع به کار بردن پسوند در اين زبان، بي آنکه آسيبي به خود کلمه وارد شود، سبب شده که اين زبان از يک استاندارد خوبي از نظر زبانشناسي برخوردار باشد که براي يادگيرنده زبان آسان خواهد بود. براي مثال کلمه"ائولريمده" (evlerimde)" در خانه ما" از واژه اصلي "ائو"(خانه) "لر" علامت جمع، "ايم"پسوند مالکيت، "ده" پسوند مکاني به صورت يکدست و هماهنگ استفاده شده است. حال زماني که کلمه در زبان ترکي آذربايجاني از حروف صداداري بهره گيرد که از ته دهان تلفظ ميشوند، تمام پسوندها نيز خود را با آن صدا هماهنگ مي کنند. مثال "اوتاق"، اوتاقلار، اوتاقلاريمدا، اوتاقلاريمداکي، اوتاقلاريمداکيلار و ترکيب "اتاق-لار-ايم-دا-کي-لار-دان" (از چيزهايي که در اناق هايم هستند) نشان دهنده سياليت و ظرفيت گسترش ساختاري اين زبان است.(9) اين ساختار ويژه زباني سبب شده که به زبانهائي که هنگام اضافه شدن پسوندها، ريشه کلمه ثابت بماند، زبان التصاقي (agglutinate) گفته مي شود. در زبانهاي التصاقي نه تنها ريشه افعال هنگام صرف شدن ثابت مي ماند، بلکه در تمام کلمات ديگر نيز هنگام افزوده شدن پسوند، اصل کلمه بي-تغيير مي ماند. ضيا صدر و دکتر زهتابي نيز ريشه زبان ترکي آذربايجاني را جز زبانهاي التصاقي دانسته اند.با اين تفاوت که برخلاف بيشتر منابعي که من مراجعه کردم و در کتاب شناسي استاد ر..رئيس نيا هم ذکر شده، دکتر صدر زبان ترکي آذربايجاني را از نظر ساختاري از زبانهاي اورال آلتائي نمي داند، چرا که او باور دارد که زبانهائي خارج از خانوادهاي اورال آلتاي در اين گروه وجود دارند که التصاقي هستند .10
اين که شکل گيري کامل فرم زبان ادبي ترکي آذربايجاني چه زماني بوده، اطلاع دقيقي نداريم،اما کتيبه هاي اورخون يئني سئي يا يئني سو را ميتوان نام برد که ترکيب دستوري واژه ها و صوت شناسي کلمات موجود نشان مي دهد که اين سند از قدمت بيشتري برخورداراست. با اين حال اکثر منابع بر آنند که زبان هاي شکل يافته خانواده ترکي بيشتر از قرن هشتم ميلادي آغاز شده است. در اين مورد زبانشناسان با توجه به نوع زبانهاي ترکي، تکامل هر کدام را به قرون مختلف نسبت مي دهند. زبانهاي ترکي آسياي ميانه قرن هشتم شکل ميگيرند، حال آنکه شکل گيري زبان ادبي "اويغوري" را ما بين قرون نه تا چهارده مي دانند.(11( شيوه زندگي کوچي و نوع معيشتي و زيستي اجداد ترک آذربايجاني و طرز نگاه آنها به جهان و طبيعت سبب شده که صاحبان اين زبان از ثبات اجتماعي برخوردار نباشند. تهاجمات و لشکرکشيهاي مدام باعث شده که اين ملت در حالت کوچ قرار گرفته و از اقتدار دولتي بهره نداشته باشد. حضور جمعيت مختلف ترک در سراسر ايران و نيز ساير ممالک دليل بر همين است. با وجود عدم امکان آموزش رسمي زبان ترکي آذربايجاني در ايران و با وجود ممنوعيتها و محدوديتها و تحقيرها در پخش و نشر آثار اهل قلم اين خطه، زبان ترکي آذربايجاني به سبب ظرفيتهاي دستوري، ساختار نحوي، آوائي و نيز قدرت واژگان، زبانيت و زندگي و تکامل خود را پيش گرفته و جلو رفته است. طبق آمار سال 1997 حدود% 37.3 از جمعيت ايران به اين زبان تکلم مي کنند.
با اين حال در جامعه ايران سنت ديرينه استبداد سبب شده که واقعيات فرهنگي و آکادميک نيز بنا بر اميال و منافع حاکمان تحريف گردد. البته داشتن عقايد و آرا گوناگون در مسائل علمي يک موضوع طبيعي است. نکته مورد نظر من انکار و حذف است که نادرست است.
در مورد ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني نظري هم وجود دارد که زبان ميليونها مردم آذربايجان را به زباني از ريشه هند و اروپائي نسبت مي دهد و از آن به عنوان زبان ":تاتي” و "هرزني" نام مي برند. حال آنکه در ميان آذربايجانيها واژه "تات" و "تاتي" به کساني اطلاق مي شد که آذربايجاني نيستند.همانگونه که تازيان، غير عرب را عجم مي خواندند. خود کلمه "تات" به نوعي با واژه روسي "تاتي" با هم به کار گرفته شده است. تاتها در مناطق قفقاز زندگي مي کردند، در ايالات"سيازان" Siazan ، ديويچين، قوبا، قوناق کند، شماخي، اسمايلين.، در شهر باکو و در شبه جزيره آَبشرون، در شمال شرقي آذربايجان. تاتها قوم مستقلي بودند که در کنار آذربايجانيها زندگي مي کردند. ريشه زباني آنها روشن نيست ، طبق آمار موجود در يک سند، تاتها که در آباديهاي شمال ايران و اطراف تهران زندگي مي کردند، 28433 نفر آمارگيري شده اند. در اين سند ذکر شده است که "تاتها" از نظر ديني هم به مسلمان، مسيحي و يهودي منشعب مي شوند. زبان شناسان بر آنند که زبان تاتها با زبان ترکان آذربايجاني مشابه نبوده است. تاتها بر خلاف ترکان آذربايجاني هيچ وقت زبان کتبي نداشته اند، آنها در باکو به يادکيري زبان ترکي پرداختند. نکته قابل ذکر اين است که سياستهاي تک زباني و استحاله گري سبب شده که تاتها در ايران به کلي به زبان فارسي بگروند . تاتها در آذربايجان شمالي در دوران حاکميت شوروي عمدتا در باکو زندگي مي کردند. سياستهاي شوروي در آن زمان به سخن بزخي از زبان شناسان سبب شد که اتها موجوديت خود را به مرور از دست دهند بنابراين انتساب زبان ترکي آذربايجان به "تات" و "هرزن" و جدا نمودن خانواده بزرگ زبان ترکي از شجره زبان شناسي و زبانهاي "اوراليک التاييک" با اهداف خاصي انجام مي گيرد و گرنه داشتن نظر يا فرضيه در پژوهشهاي علمي چيزي قابل کتمان نيست.
بايد اشاره کنم که نبود جو حستجوگري، نقد و عدم امکان بررسي مسائل اجتماعي، از جمله ساختار جمعيت ايران، زندگي زبانهاي مختلف، و نگرش به پديده جديد "جوامع چند زباني" ، سبب شده که جامعه در يک خلا نظري وتتوريک زندگي کند، وقايع و افکار مطابق اميال قدرتمندان تعبير و تفسير گردد. در مورد زبان و ريشه شناسي زبان ملت آذربايجان هنوز در ذهن عامه .و نيز در منظر روشنفکران، همان نظراتي که از دوره فراماسونرهاي رضا شاهي ديکته شده موج مي زند. اما بايد تغيير زمان و شرايط را فهميد. به حقايق دو باره انديشيد. اين بار به صورت مستند، دقيق، با مدرک و استدلال. و زمينه را نيز براي پژوهشهاي بيشتر آماده کرد. اولين بار احمد کسروي بود که به موضوع زبانشناسي آذربايجان اشاره نمود و تئوري من در آوردي "تاتي" و "هرزني" را به عنوان زبان مردم آذربايجان ناميد. حال آنکه کار زبانشناسي با اشاره به خانواده هاي زباني و طبقه بندي زبانها مرتبط است و تمام زبانهاي مورد تکلم از نمودار زباني مشخصي ريشه گرفته اند. زبان ملت آذربايجان نيز از اين مقوله جدا نيست. با نيات سياسي و مطامع سرکوب فرهنگي نيز نميتوان چنين پديده هاي زنده را براي هميشه تحريف کرد. زبان آذربايجان از خانواده جهاني زبانهاي التصاقي است که اين گروه از زبانها همانگونه که گفته شد به شاخه زبانهاي آلتائيک مرتبطند. مشابهت ها در:1-واژگان 2- در ساحتار دستوري 3- در آواشناسي هم دليل عمده اين طبقه بندي است. طرح اصطلاح "نيمزبانها" هم که از سوي مورخ آذربايجاني، احمد کسروي مطرح شده، هيچ تغييري در موجوديت اين زبان و زندگي تاريخي آن ايجاد نمي کند. در علم زبان شناسي ما pidgin-Creole داريم که نوعي گويشهاي مردم و قبايل مهجور و جدا مانده از اصل خويشند که به سبب کوچها و معضلات زيستي از ريشه زباني خود جدا افتاده و به نوعي به گويش ويژه دست يافته اند. گويشي که از زباني جدا شده و به مرور شکل يافته و ممکن است به حالتي برسد که ديگر براي صحبت کنندگان زبان اصلي مفهوم نباشد. براي مثال چيزي که از آن به نام زبان "هرزندي" نام برده مي شود و آقاي کسروي آن را نيم زبان آذربايجان مي نامد و از آن مثال مي آورد، در واقع همان چيزي است که در زبان شناسي "پيدگين" pidgin مي گويند. گويش يا زبانکي که از اصل خود جدا مانده است. به مثال خود آقاي کسروي و تطابق معنائي آن اشاره مي کنم.
"امسور ورون خيلي وروسته، سيل خيلي آمارا، گندومي خروب کرديه،
"امسال باران زياد باريده، سيل بسيار آمده، و گندمها را خراب کرده"
در واقع جمله اول شکل مهجور، وامانده و سرگردان جمله دوم است. حالا تراشيدن يک شخصيت زباني به اين "زبانک" يا "پيدگين" و آنرا زبان باستاني مردم آذربايجان ناميدن همه عاري از هر گونه اعتبار علمي است. " لازم به توضيح است که "پيدگينها" ابتدا در زبان انگليسي پديد آمدند که جاي صحبت آن در اين جا نيست.
بنابر اين درک ريشه زباني مردم آذربايجان که من از روي اسناد و نمودارهاي زبانشناسي شجره آن را خواهم آورد، از خانواده زبانهاي ترکي است و هر گونه سفسطه کاري در اطلاق نيم زبان، يا جدا کردن ساختار گرامري، لغوي، و نحوي اين زبان از زبان ترکي بيمعني است. چرا که اين زبان زنده است.کار مي کند. هر روز صاحبان انديشه به آن زبان آثار خلاقه مي آفرينند و با وجود دهه ها و سده ها بي احترامي ، به ويژه در دوران سلسله پهلويها، اين زبان راه خود را مي رود و خودش با واژه ها و الحانش، با ساز عاشقان دلسوخته، با ني چوبانان کوه و کمر در اراضي آذربايجان، و با سوز دل شاعران ترکي گوئئ چون شهريار، سونمز، استاد يحيي شيدا، اشعار ملوديک استاد بارز، ممد آراز، و صدها ديگر بر زندگي زباني خود ادامه مي دهد. جاي تاسف است که روشنفکران غير ترک به سبب نبود شرايط نشر و پخش آثار اهل قلم ترکي گوي، چندان آشنايي با اين آثار ندارند و از سويي اين خلا زباني يا به سخني حذف زبان سبب شده که ترکان ما پارسي گوي شوند. اسناد به جا مانده از دوران مشروطه و حکومت ملي آذربايجان هم نشان مي دهد برخلاف نظر کسروي ويارانشان آقاي حسن رشديه نيز در گامهاي نخست بر آن بود در آذربايجان آموزش به زبان ترکي آذربايجاني را مستقر سازد و ضمنا آموزش در جامعه ايران را به صورت دو زبانه سازد. همان گونه که دکتر رضا براهني، نويسنده ، شاعر و منقد ادبي هم در نوشتار خويش که در بيشتر نشريات و سايتهاي داخل و خارج منتشر شد، به همين موضوع صحه مي گذارد.(سايت تريبون)
آقاي احمد کسروي براي اثبات نظر خود در مورد بي ريشه بودن زبان آذربايجان بر آن مي شود در ريشه شناسي نام اشخاص و شهرها هم به نوعي خيالپردازي کند که براي خواننده بي غرض امروزي ودانشجوي پژوهشگر مضحک مي آيد. آيشان براي مثال براي اينکه نظر خود را در مورد بي ريشه بودن زبان تـرکي آذربايجاني ثابت کنند، سعي کرده اند براي واژه هاي موجود ترکي در آذزبايجان وسراسر ايران که ترکان زندگي مي کنند، ريشه فارسي بتراشند. اين تلاش ايشان نه از جنبه تفحص و تحقيق بلکه نوعي شکل تحريف علمي پيدا ميکند. براي مثال ايشان ريشه کلمه:
"سوگودلو"را بيدک،
"گردکانلو" را گردکانک،
"قزلجه" را سرخه،
"ايستي بولاغ" را گرمخاني ،
يالقوز آغاج" را يکه دار و غيره ناميده اند که در يک کلام از منظر زبانشناسي واژه ها مضحک است.. در اين سند ادعا مي شود که گويا مردم آذربايجان بعد از کوچيدن به اراضي امروزي واژه هاي فارسي را به ترکي ترجمه کرده اتد. حال آن که قبل از ورود آريايي ها به فلات ايران ، اين مناطق محل سکونت "اورال آلتائيان" بوده است که اجداد ترکان آذري شناخته ميشوند.(در اين مورد به مقاله حميد نطقي در مجله وارليق شماره هاي آذر و دي 1363 مراجه کنيد.ر.ر.)
براي روشن شدن اذهان عموم بايد اشاره کنم که پسوند "لو" يک شاخص در زبان ترکي آذربايجاني است که صدها کلمه اساسي در فرهنگ کتبي اين زبان با اين فرم وجود دارد."لو" که گاهي در ميان مردم به صورت پسوند"لي" هم به کار برده ميشود، پسوند نسبي و ملکي است. کلمات تاريخي همچون ايل ترک "باهارلو"، " قره قويونلو" که داراي پسوند "لو" هستند قرنها سابقه استعمال زباني داشته و تعابير آقاي کسروي در شقه-شقه کردن اين واژه ها و چسباندن آنها به زبان فارسي معتبر نيست. تلاش براي پيدا کردن يک پدرخوانده فارسي به واژه ها و اسلوب زباني ترکي آذربايجاني هيچ کمکي به کار زبان نميکند. يا ترکيب اصيل "ايستي بولاغ" که زبانزد مردم آذربايجان است و در روستاها و مناطق کوهستاني به چشمه هاي آب گرم اطلاق مي شود را به واژه مهجور فارسي"گرمخاني" نسبت ريشه اي دادن واقعا عاري از هر اعتبار علمي است.(13) بنابراين سرگردان ماندن آقاي کسروي مابين واژه هاي "آذري" و "ترکي" و تلاشش براي جداکردن زبان مردم آذربايجان از خانواده زبانهاي ترکان و نيز تراشيدن ريشه قلابي براي واژه- هاي ترکي آذربايجاني در زبان فارسي نيز چندان کمکي به خواننده نمي کند. براي مثال آقاي کسروي در واژه شناسي نام آباديها به لغت "قرا" اشاره مي کند وتلاتش دارد به هر ترتيبي است براي اين واژه معصوم و اصيل ترکي پدرخوانده فارسي بسازد. ايشان چنين مي نويسند:
"در آذربايجان بر سر بسياري از نامها واژه "قرا" آورده مي شود مثلا "قراچمن" و "قرارود". و چون قرا در ترکي به معناي سياه است کساني خواهند پنداشت در اين نامها همان معني ترکي مقصود است. ولي بايد دانست که "قرا" در زبان آذري به معناي بزرگ بوده و خود تغيير يافته واژه "کلان" است که در فارسي هنوز هم به کار مي رود." و ادامه مي دهند که:
"از اينجا ميتوان گفت "قرا" در "قراچمن"و "قرارود" و بسيار مانندهاي آن، نه واژه ترکي که واژه آذري است و معناي آن بزرگ است" )15) خوب، حتي براي خواننده مدرن و منطقي امروزي، که ترک آذربايجاني هم نباشد سفسطه نويسنده روشن است. نخست اين که ايشان براي اينکه قافيه را درست کنند آمده و واژه معصوم "قره" يا "قارا" را به شکل "قرا" بيان کرده اند، سپس در ادامه تلاشش سعي کرده اند پدرخوانده اي در فارسي به اين کلمه پيدا کنند و قرعه به نام واژه "کلان" در آمده است تا اثبات کنند که "کلان" اصل "قرا" بوده، سوم اينکه با تحريف واژه "قرا" بر آن شده اند که اين واژه را از شخصيت ترکي به هيئت من در آوردي آذري درآورند. حال آن که صورت مسئله خيلي روشن است. در فرهنک لغات ترکي آذربايجاني از قرنها پيش واژه اصيل "قارا" يا" قره" به تکلم تبريزيها موجود بوده و علت اطلاق اسم "قرا چمن" به "قره چمن" نه گناه واژه "قره" بلکه اجراي سيلست فارسي سازي و کشتن اصالت زبان ترکي آذربايجاني بوده است.و گرنه از منظر واژه شناسي و طبقه بندي واژه اي چه ارتباط "واکه اي" يا هجائئ مابين واژه "کلان" فارسي و لغت مظلوم ترکي "قره:" وجود دارد. خاصه اينکه به سخن دکتر صدر تلفظ صوتي "ق" در فارسي (تهراني) به خصوص با آشفتگي خاصي روبروست. به قول استاد جلال همائئ (فلم) را "غلم" تلفظ مي کنند و "غلام" را قلام. اما راي عموم بر آنست که فارسي صوت "ق" نداشته و تنها "غ" دارد .(16) در تک تک نام واژه ها همين تمهيد عجيب و قريب به کار رفته است. حال آن که با اين کارها نمي شود موجوديت زبان ترکي آذربايجاني و هويت ملت آذربايجان را خدشه دار کرد. البته گاهي در تنگناي قافيه شاعري به سبب ظرفيتهاي آوايي "قارا" را به صورت حرف مصوت کشيده "آ" نيز گفته- اند. يک مثال ديگر کلمه "ارونق" است. منطقه "ارونق-انزاب" از مناطق قديمي اراضي آذربايجان است. ارونق با الف فتحه دار تلفظ مي شود. آقاي کسروي براي اينکه تئوري خود را به کرسي بنشاند، ابتدا به کلمه "ارونق" يک "آ" اضافه ميکند، بعد ادعا مي شود که اين واژه "نخسست "آرانک" بوده ، که به معناي آران کوچک باشد"(17) با چه درکي ميتوان به اخر يک واژه ترکي "کاف"تصغير اضافه کرد و معناي ديگري، در يک زبان ديگري،از آن مستفاد نمود. صدها نوع از اين قبيل موارد وجود دارد که در کتابي جمعاوري خواهد شد. البته داشتن فرضيه هاي متفاوت در زبان امري رايج بين زبانشناسان است حتي نظرات ضد و نقيض. اما اين روش آقاي کسروي در اين مورد قابل استناد نيست.
زبان ترکي آذربايجاني درمتون تاريخي
در اين قسمت برگردان نوشتاري کوتاه از يک منبع علمي ديگر را در مورد جايگاه زبان ترکي آذربايجاني ذکر مي کنم تا خوانندگان هر چه بيشتر با نظرات گوناگون آشنا شوند و نيز پژوهشگران و دانشجويان با ديد بازتري به اين مسئله بنگرند . روشن است که نشر و پخش همچو نظراتي مي تواند جو سالم تفکر و انديشه پردازي را پربارتر کند و بر مدتها روش تک گوئئ و قضاوت رسمي و سياسي در مورد زبان ترکي غلبه کند تا دانشجويان و خوانندگان هوشيار به طور فراگير به اين موضوع بنگرند.
"از زبانهاي رايج دنيا که در امروز ميليونها نفر به آن زبان تکلم مي کنند، يکي هم زبان ترکي است که علاوه بر کشورهاي ترکيه، آذربايجان ، در بلغارستان، اوزبکستان، کازاخستان، قيرقيزستان، تاجيکيستان، يونان و قبرس نيز به اين زبان سخن مي گويند. البته در ديگر کشورهاي جهان نيز ميليونها ترکي گوي زندگي مي کنند، که تنها در آلمان بيش از يک ميليون نفر و در ممالک امريکاي شمالي نيز به عنوان "کارگران مهمان" ترکان زندگي مي کنند. اينان به شاخه هاي مختلف خانواده زبان ترکي سخن مي گويند. در شاخه هاي اين زبان، زبانهاي ترکي ترکمن، آذربايجاني، قفقازي، لهجه هاي ترکي خراساني وجود دارند که از شعبه اصلي زبانهاي آلتائيک هستند. البنه زبانهاي مغولي و tungusic نيز از زبانهاي زير همين خانواده محسوب مي شوند. تا سال 1928، پنج سال پس ار استقرار جمهوري ترکيه تمام اسناد خانواده زبانهاي ترکي با الفباي عربي نوشته مي شد که دليل آن هم تاثير قدرتمند اسلام در منطقه بوده است. در سال 1928، اصلاحات زباني در ترکيه سبب شد که الفبائي بر اساس قراردادهاي زبان لاتين با 28 حرف به زبان کتبي ترکي تبديل شود ، که مورد بحث ما نيست.(18) اما زبان ترکي امروز در آذربايجان ايران همان گونه که ذکر شد مسير طولاني پيموده و پس از تغييرات و تحولات فراوان، که ناشي از وضع زيستي اجداد ترکان آذربايجان بوده، به شکل امروزي رسيده است. اجدادي که به آنها از نظر زباني ترکان اوغوز مي گويند ، که کارنامه ادب شفاهي آنان از پيشينه ادبي 1500 ساله برخوردار است. يعني ادبياتي که به "ادبيات اوغوز" معروف است. کتاب معروف "دده قورقوت" از داستانهاي مردم ترک زبان" اوغوز"از زمره اين گنجينه به شمار ميرود. بعدها داستانهاي "کور اوغلو"، نوشته هاي يونس امره، فضولي و اشعار مختوم قلي، وارث ادبيات اوغوزها و در مجموع دربر گيرنده تروت معنوي ادبيات ترکان آذربايجانند.(19) فکر مي کنم با روشي که آقاي کسروي پيش گرفته بود، اگر آن زمان دسترسي به منابع امروزي ترکان داشت و سند "ده ده قورقوت" را مي ديد ، واژه "ده ده" را به سبب تشابه به واژه "دد" به فارسي نسبت مي دا د. اما واژه ها در زبانها پديد مي آيند و بر طبق نيازهاي زمان و ضروريات زندگي اجتماعي و اقتصادي تغيير مي يابند، زبانها با يکديگر همکاري کرده و مهمانهايي را از همديگر مي پذيرند، واژه هائي کم کم به سبب از بين رفتن موقعيت تاريخي يا اقتصادي از دور خاج مي شوند و جاي خود را به تازه واردين مي دهند واين چنين است که علم معاني يا لکسيکولوژي عمل مي کند. نزديکي و ارتباطات اجتماعي اقتصادي ترکان آذري و ساير ترکان هم خانواده در ايران با فارسها سبب شده که زبان فارسي برخي از عناصر زباني ترکي را عاريه گرفته و فارسيزه کند. اين نشانه ضعف زباني نيست. بري مثال پسوند "چي" در خيلي از واژه هاي فارسي و در ادبيات آن به کار رفته و مورد تکلم واقع مي شود. مثال قهوه چي:درشکه چي، چايچي و غيره. جا افتادن اين پسوند رايج زبان ترکي در فارسي تنها نياز زباني است که به صورت مقبول در آمده و فارسها از اين ساختار دستور زبان ترکي سود ميجويند.
هم چنان که دکتر محمد تقي زهتابي نيز اشاره کرده اند علم معاني در زبان ترکي آذري روندي ناپيوسته، پيچيده و ناهمگوني داشته است و اين خود تصويرگر زندگي ملتهاي ترکي گوي است که در اراضي آذربايجان در تاريخ طولاني زيسته و رفت و آمد کرده اند.)20)
وجود واژه هاي مشابه در زبانها امري کاملا طبيعي است و اين حالت به دو دليل عمده صورت مي گيرد. نخست هم گروه بودن زبانها در تاريخ و دومي نياز هر زبان براي رشد و تکامل خويش سبب مي شود که واژه ها همواره بين زبانها در حرکت باشند. طبق اطلاعاتي که هر سال موسسه ام-آي_تي MIT در مورد زبانها صادر مي کند زبان ترکي يکي از زبانهاي استاندارد از نظر زبان شناسي است.(21)در اين سند آمده است که بيش از ده درصد کلمات انگليسي از ريشه زبان ترکي اخذ شده اند. البته همان گونه که اشاره شد زبانها پس از عاريه گرفتن کلمات از يکديگر سعي مي کنند واژه ها را با ساختار صدايي و معنائي خود هماهنگ سازند. بنابر اين هيچ زباني ناب و خالص نيست و هر گونه تلاش در مورد پيرايش زبانها از واژه هاي بيگانه و يا تئوري ناب سازي زبان با واقعيات زيستي انسان خوانائي ندارد. انساني که مدام در داد و ستد معاني و انئيشه هاست. از سوئي اطلاق الفاظي چون زبان وحشي يا زبان اقوام بي تمدن و بيابانگرد به ترکان آذري ، يا زيان اعرب را زبان بدويان شمردن نيز جز غرض ورزي به حل مسئله- اي کمک نمي کند و تنها نشانگر جهالت گويندگان و بي اطلاعي آنان از وضع زيستي-تاريخي اين ملتها است. همين جا اشاره کنم که طبق تحقيقات زبانشناس معروف آر.اچ روبينز زبان عربي اولين زباني بود که در اواخر سده هشتم ميلادي از نظر دستورنويسي و گرامر رشد فراوان کرد و براي اولين بار دستور زبان سيبويه بصري متبلور شد که در نوع خود بي نظير بود و" سيبويه براي حروف عربي به توصيف آواشناختي تازه اي راه برد که مستقلا از آن خود او بود و آن توصيف آواشناختي به مراتب پيشرفته تر و کمال يافته تر از علم آواشناسي غربي چه در دوره معاصر سيبويه و چه دوره هاي پيشين بود."(22( با رشد و گسترش اسلام در منطقه و جهان و وجود متن معتبر عربي به نام قرآن، زبان عربي به زبان اثربخش آن زمان تبديل شد و ظرفيتهاي نحوي و آوايي و علم معاني آن سبب شد که زبانهاي ملل منطقه تحت نفوذ آن قرار گيرند .از سويي "همخوانيهاي گلوگاهي يا حلقي (pharyngeal) همان گونه که زبانشناس شهير فرانسوي آندره مارتينه مي گويد" يا نزديک شدن جدارهاي پيشين و پسين گلوگاه يعني پسين ترين بخش پشته زبان از يکسو و ته دهان از سوي ديگر، ميتواند به ايجاد بندش يا سايش بيانجامد ولي زبان شناخته شده اي چون عربي سايشهاي گلوگاهي بيواک و واکداري دارد که به ترتيب با h} {و,? آوا نويسي ميشوند {تلفظ ح و ع در زبان عربي}.23 زبان ترکي آذربايجاني نيز از نظر حروف صدادار 9 تايي توانايي بيشتري براي اداي کلمات، و تکامل واژگان دارد. همان گونه که اشاره شد سيبويه بصري که ايراني بود به چهره برجسته زبانشناسي عربي تبديل شد. روشن است الفباي عربي ، به عنوان الفباي زباني که آسماني و مقدس خوانده مي شد و ضمنا داراي يک متن نهائي و غير قانل تغيير هم شده بود، در جهان گسترش يابد و به الفباي ملل منطقه از جمله ترکان آذربايجان تبديل شود. زبان شعرا و نامداراني چون نسيمي، فضولي و سيد عظيم شيرواني شد که آثارشان هر چند در بوته ممنوعيت گرفتار بوده اند، اما همچنان ورد زبان زنان و مردان آذربايجانند:
"منده مجنوندان فزون عاشيقليق استعدادي وار
عاشيق صادق منم مجنونون آنجاق آدي وار
) من در عاشق بودن از مجنون هم عاشقترم
از مجنون فقط نامي مانده است ، منم عاشق صادق(
گفتني است که در قرن چهاردهم ميلادي هر دو زبان، عربي و عبري، در دانشگاه پاريس فرانسه رسميت يافتند.
از مهم ترين سند کتبي متعلق به ترکان به کتاب ده ده قورقوت اشاره مي شود که اين سند به "اورخون- يئني سي يازيلاري" (نوشته هاي اورخون- يئني سي) معروف است، که به مناسبت 1300 مين سالگرد اين سند در جمهوري آذربايجان گردهمايي با شکوهي بر گزلر گرديد. کتاب ده ده قورقوت " به طايفه اوغوزها " منتسب است و ترکان عثماني نيز اين سند را به اشکال مختلف چاپ کرده اند. اين که زبان ترکي آذربايجاني چه مسيري را در همسايه شمالي گذرانده و از الفباي عربي به سيريل و سپس به الفباي لاتين راه برده مورد بحث ما فعلن نيست. ولي بايد گفته شود هر کلمه اي ، به هر الفبايي در هر زباني که به کار مي رود، " چه به لحاظ معناشناسي و چه به لحاظ دستور و چه به لحاظ تلفظ مختص به خودش، تاريخ خاص و منحصر به فردي دارد"24) در ر يشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني ورود به اجزا تشکيل دهنده اين زبان وبررسي چگونگي رشد و پايداري آن در يک دوره بغايت خشن به تفصيل بيشتري نياز است. از سويي مطالعه متون تاريخي زبان ترکي و تجزيه تحليل آن کار ديگري است و موقعي ديگر ميطلبد.

اين بر عهده دانشجويان است که با پروژه هاي تحقيقاتي بتوانند زواياي مختلف زندگي زبانهاي رايج در ايران را در بياورند و بر تاريکيها نور بپاشند.

مراجع:
1-Galtung,J. 1980. The True words, A Transnational Perspective, New York,the Free Press نقل از کتاب کانگاش ص254
2-در همچو شرايطي سعي مي شود به مرور ملتي را از حالت "احترام به خويشتن" به حالت "وادادن و تسليم" شدن سوق داد و او را در روندي به حالت استحاله شده و بي هويت در آورد.نمونه اش سرخ پوستان و نيز کساني که زبان خود را از دست داده اند.
3-مريت روهلن(Merrit Ruhlen) در اثر خود-"ريشه زبان" به واژه مونوژنه نسز" monogeneses اشاره مي کند که مراد همان زبان واحد بشري است که ديگر زبانه، به ادعائي از آن منشعب شده اند.
4-اسکوتناب کانکاش (Skutnab Kangash)، زبانشناس سوئدي، کتاب "از شرمزدگي تا مبارزه جويي،1988 چاپ امريکا-ص13-
5- زبانهاي ترکي) (Turkic Languages از شبکه جهاني،
6-رحيم رئيس نيا – درباره زبان ترکي 2004 ص 4 از سايت تريبون
7-Linguistic Characteristics, p 3,From Internet site, Turkic Languages
8-ژهتابي ، دکتر محمد تقي، معاصر ادبي آذري ديلي انتشارات آشينا، 1379 چاپ دوم- ص2
9-براي مطالعه بيشتر اين مبحث مي توانيد به کتاب ارزشمند دکتر محمد تقي زهتابي"معاصر آذري ديل" مرجعه کنيد" که به صورت مفصل پسوندهاي زبان آذربايجاني شرح داده شده است.
01-ضياء صدر، سلسله مقالات مندرج در روزگار نو، آبان 1375-شماره مسلسل 177، دفتر نهم، سال پانزدهم در مورد زبان و خط.
11-در زبانشناسي تاريخي تحت عنوان "طبقه بندي" classification)) به شرح تفضيلي اين موضوع ميتوانيد مراجعه کنيد.
12- مدرکي تحت عنوان تاتها در شبکه اينترنت به چشمم خورد که در آدرس www.Tat,Harzani مي توانيد کامل اين نوشته را بازديد کنيد
13- براي مطالعه کامل نظرات احمد کسروي به کتاب "کاروند کسروي صص336 به بعد مراجعه کنيد. کاروند کسروي، به کوشش يحيي ذکاء- چاپ دوم،سال 2536 تهران، اتشارات فرانکلين
14- همان منيع.صص 431
خواننده بي غرض ميتواند با اندکي تامل و تفکر درک کند که اين قبيل ريشه تراشهاي موهوم براي هزاران واژه ترکي آذربايجاني در واقع آب در هاون کوفتن است.
15- آقاي کسروي در کتاب "کاروند کسروي" در مبحث زبانشناسي بخشي را به زبان خلخال اختصاص داده و من از اين قسمت، امثال مندرج در متن را ذکر نموده ام.
16-ضياء صدر،
- مسئله زبان مشترک و زبانهاي مادري-روزگار نو- خرداد 1375- شماره مسلسل 172- صص55-54.
17- احمد کسروي، کاروند کسروي-صص368-369
&-براي اطلاع بيشتر در مورد پراکندگي ملت ترک آذربايجان و زبان آنها ميتوانيد به داده هاي سايت ميراث فرهنگي و نيز به آدرس "سوزوموز" در اينترنت مراجعه کنيد.
18-در داده هاي شبکه جهاني اينترنت زير عنوان Languages of the world يا زبانهاي دنيا اطلاعات ارزشمندي وجود دارد که من چکيده وار بيان داشتم.
19- آنار، رضا ، " 155 ايل اوغوز ادبياتي"- آنتولوژيا- آذربايجان نشرياتي-1999- بخش مربوط به ادبيات کتبي و شفاهي مردم آذربايجان در سده هاي هفثم و هشتم، اسناد باقيمانده از نوشته هاي اورخون يئني- سي-صص 9 به بعد
20- دکتر محمد تقي زهتابي،
علم معاني(لکسيکولوژي)-ترکيب لغوي زبان آذري معاصر، نشر ائلدار-تبريز-1371-چاپ اول-صص21-14
21- سايت اينترنتي "گجيل"، جايگاه زبان ترکي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها-صص1-2
22- آر.اچ. روبينز، تاريخ مختصر زبان شناسي ترجمه عليمحمد حق شناس، چاپ چهارم، نشر مرکز 1381.صص214-215
23- آندره مارتينه، مباني زبانشناسي عمومي-اصول و روشهاي زبانشناسي نقشگرا. چاپ هرمسف ترجمه هرمز ميلانيان،صص 70-71
24- همان منبع 22- صص 406
+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   | 

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

سؤزوموز

مهران بهاري

براي خواندن نوشته ديگري در باره خط تركي لطفا به اين آدرس مراجعه كنيد:

ممنوع كردن خط لاتين تركى٫ كمدى ـ تراژيكى ديگر از قوميتگرايى فارسى
http://www.arazonline.net/azerbaijan/latinalphabe.htm

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

توركان اويغور از متمدنترين٬ و از پيشگامان تمدن و فرهنگ٬ در ميان اقوام باستاني ترك بوده اندּ در تاريخ تركي٬ نام اويغورها آنچنان با مفاهيم فرهنگ و تمدن عجين و حتي مترادف شده است كه امروزه در زبان تركي مفهوم "متمدن" با كلمه "اويغار" ادا مي گرددּ در ميان اقوام بيشمار ترك كه همراه نيروها و ارتش مغول به خاك ايران امروز وارد شدند٬ گروههاي تركان اويغور جايگاه بسيار بزرگي داشته اندּدر عهد الجايتوخان٬ هشت تن از ولايات بسيار مهم دولت٬ در حاكميت والياني از تركان اويغور بوده استּ (سئوين آقا٬ اسه ن قوتلوق٬ اويغور تاي٬ قازان٬ باييتميش٬ سونجاق٬ توروم تاز٬ سونوك داش٬ و ارتنه كه بنام خود در شرق تركيه –بخشي آزربايجاني اين كشور- دولتي تاسيس نموده است)ּعلاوه بر تاريخ سياسي خلق ترك و آزربايجان٬ تركان اويغور بر تاريخ و فرهنگ ايران امروز دو تاثير عمده داشته اندּ يكي آثار مدني مانند آشنا ساختن ايرانيان با مفاهيمي مانند كاغذ٬ خط تركي اويغوري و تقويم تركي-اويغوري٬ نوآوريهايي در نگارگري٬ موسيقي و ּּּ و ديگري اشتراك در تشكل خلق ترك در ايران و آذربايجانּ هر دوي اين رشته از تاثيرات در آموزه نژادپرستانه و رسمي –دولتي فارسي ناديده گرفته شده و حتي انكار مي گردندּ

در زير به تاثيرات فرهنگي تركان اويغور بر مدنيت ايرانيان و از جمله آزربايجان جنوبي اشاره اي فهرست وار شده استּ تاكيد بر خط تركي اويغوري كه يكي از خطوط رسمي و دولتي دول ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران بوده است هم از آن جهت ضروري است كه امروزه در ميان محورهاي سياست رسمي تركي زدايي و فارس سازي دولتي خلق ترك در ايران٬ رسمي و دولتي ساختن نه تنها زبان فارسي بلكه خط فارسي و به عبارت ديگر ممنوع نمودن نه تنها زبان تركي٬ بلكه خط تركي نيز وجود دارد:

كاغذ: هديه مدنيت تركان اويغور به ملل ساكن در ايران

تركان آسياي ميانه تقريباً در اوان پيدايش و انتشار كاغذ با آن آشنا شده اند. آثار مكتوب به زبان تركي اويغوري كه آ. اشتين هنگام كاوشهاي باستانشناسي در سالهاي 1908-1906 ميلادي كشف كرده است، گواه اين مدعاست. اين آثار در خرابههاي برجهاي نگهباني در غرب دون خوآن، كه يكي از بزرگترين مستملكات بازرگاني سغدي در تركستان شرقي (چين) ميباشد، كشف شده است. آ. اشتين نه فقره نامه كشف كرده است كه بي ترديد، كاغذهاي آنها قديميترين تكه كاغذهايي ميباشند كه تاكنون پيدا شده اند. مضمون يكي از اين نامه ها عبارت است از مكاتبه يك مادر ساكن سمرقند با دختر خود كه به قصبههاي دوردست در تركستان شرقي رفته است. و. ب. هن نينگ ثابت كرده است اين مدارك كه به عنوان خطهاي قديمي سغدي معروف شده اند، در آغاز قرن چهارم ميلادي در سالهاي 313-312 نگاشته شده است. «نامههاي قديمي» گواهي مينمايند كه تركها در آسياي ميانه، استعمال كاغذ را اقلا پانصد سال قبل از ايران، آغاز كرده اند؛ زيرا براي نوشتن كتابهاي فارسي ميانه كه داراي مضمون زرتشتي ميباشند و در آخر دوره ساسانيان و حتي در قرون اوليه اسلام نوشته شده اند، فقط از پوست، يعني از پرگامنت ( كاغذ پوستي) استفاده شده است.

با ظهور اسلام و ورود نيروهاي مسلمان عرب به آسياي ميانه و مناطق غربي چين ٬ اعراب با پديده كاغذ آشنا شده و به نوبه خود آنرا به ديگر نقاط جهان منتقل نموده اند٬ موج دوم انتقال اين تكنولوژي به غرب٬ توسط تركان ايغوري بوده است كه همراه با گسترش امپراتوري مغول در آسياي ميانه٬ خاورميانه و آسياي صغير در تمام مناطق مذكور پخش گرديده اندּ از كاغذهاي مرسوم و معروف تركي در قرون وسطي كاغذ خان باليغ (اين كلمه به معني متروپل بوده نام تركي پكن است)٬ سمرقندي٬ ختايي و ּּּּ استּ

مينياتور-نقاشي ايراني و يا مينياتور-نقاشي تركي-چيني؟؟!!

آنچه كه قوميتگرايان فارس و دولت ايران به غلط مينياتور ايراني مي نامند٬ در واقع و بي شك نگارگري تركي – چيني كه از آن به شيوه مغولي نيز ياد مي شود٬ استּ در ميان فرهنگيان فارس و نهادهاي رسمي فارسستان و ايران كه همه به شدت تحت سلطه انديشه ها و آموزه هاي شديدا غيرعلمي و نژادپرستانه فارسي قرار دارند٬ درباره ي مينياتور و اين كه آيا ريشه ي اصلي آن در ايران بوده و يا از ديگر نقاط اقتباس شده و ذوق ايراني ؟؟؟!!! در آن تغييراتي به وجود آورده سخنهاي بسيار گفته مي شودּ ولي خلاصه ي نظريه هنرشناسان چنين است كه مغول ها پس از شكست دادن تركان اويغور ساكن در تركستان٬ از تمدن و جلوه هاي مختلف هنري كه در ميان آنان متداول بود استفاده كرده اندּ از جمله سبك نقاشي مانوي را كه در آن جا رواج داشت اقتباس نموده و هنگامي كه به ايران تاختند و به همراه تركان اويغور٬ اين سبك را با خود به ايران امروزي آورده اندּ در اين جا اين سبك بيش و كم متداول گرديد و موجب الهام گرفتن نقاشان بومي ايراني شد و از آن مكاتب جديد تركي ديگر و كاملاً آذربايجاني به وجود آمد كه مجدداً در سراسر خاورميانه رايج گرديد و مكتب هاي نقاشي تركي، عربي، مغولي و هندي٬ فارسي همه از آن منشعب گرديده و يا متاثر شده اند.

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

از ماندگارترين هديه هاي تركان اويغور در تاريخ فرهنگ ايران٬ خط تركي اويغوري است كه براي نوشتن زبان تركي باستان نيز به كار رفته است . قبل از آنکه در حدود سده 10 م خط عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوري در آسيای ميانه در فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سغدی گرفته و به زبان تركي اويغوري تطبيق داده شده بود. اويغورها بعد از قبول دين مانى الفباي گؤك تورك را رها نموده و به جاي آن الفباى جديدى بر مبناى الفباى سغدى كه مانوى بودند ساختند كه به الفباى اويغورى معروف شد. الفباى سغدى ٢٢ حرف داشت و بر مبناى آرامى بود. خط اويغورى كه از قرن هشتم ميلادى خط رسمى شد٬ ١٨ حرف دارد و براى مشخص نمودن حروف صدادار سه حرف بكار مي برد. براى رفع نواقص خط اويغورى كه شبيه خط آشورى است از نقطه گذارى استفاده شده استּ

هرچند تركان در قرون ١٠-١١ ميلادي آغاز به كاربرد خط عربي نمودند٬ اما خط تركي اويغوري تا قرن ١٥ ميلادي نيز٬ به طور پراكنده ٬ به عنوان نمونه در ايران٬ به عمر خود ادامه داده استּ خط و الفباى اويغورى بعد از قبول اسلام نيز در تركستان شرقى (چين) بكار رفته و در قرون وسطي به موازات تركي ايغوري در ميان تمام اقوام ساكن در سرزمينهاي پيرامون ايپك يول (جاده ابريشم) رايج گرديده و تا به دربارهاي دولتهاي تركي آزربايجان (قاراقويونلو) و سلطان محمد فاتح در استانبول (عثمانلي) راه يافته است. حتي طبق منابع تاريخي جهانشاه حقيقي٬ برجسته ترين پادشاه دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو٬ با استناد به اوغوزنامه اى به "زبان اويغوري" كه در كتابخانه دربارش در تبريز موجود بود به سفير عثمانى اظهار مىداشت كه پدرش قارا يوسوف (قره يوسف) و سلطان مراد عثمانى هر دو از نژاد اوغوزخان مىباشند.

خط و الفباي اويغوري در زمان مغولها و بعد از آن يكي از خطوط و زبانهاي رسمى دولت ايشان و ديگر دولتهاي تركي حاكم بر ايران مانند تيموريان و ايلخانيان بوده استּ قديمي ترين ياساي چنگيزي به خط اويغوري نوشته شده است. تركان اويغور معلمان و كاتبان خانهاي مغول بوده و توسط خط اويغوري به آنان سواد آموزي كرده اندּ ايلخانان ايران و آزربايجان در فرمانها و نامه هاي خود زبان مغولي و تركي و خط اويغورى را بكار مىبردند. به عنوان نمونه الجايتو خدابنده، خان بزرگ تاتار نامههايي به زبان مغولي و به خط اويغوري به فرمانروايان مسيحي اروپا ميفرستاد (اولجايتو به تركي به معني غنيمت جنگي است)ּ

دوران دولتهاي تركي آزربايجاني ايلخانان٬ تيموريان و ּּּּ در عين حال دوران ورود حاكميت واژگان بي شمار تركي و آلتائي در زبان فارسي بويژه در عرصه اصلاحات ديواني استּ همچنين تركان اويغور ناقل فرهنگ چين و اصطلاحاتي مانند (لعبت چين, نقاش چين, مشگ ختن, ترکان ختا و... ) به ادبيات فارسي نيز شمرده مي شوندּ در اصطلاحهاى تركى٬ سهم زبانهاى اويغورى٬ جغتايى٬ اوغوزى-سلجوقى بيش از ديگر زبانها و گويشهاى گروه تركى است. منظور از اصطلاحات ديوانى لغتهايى است كه به گونه اى با دستگاه سلطنت٬ ديوانهاى گوناگون٬ سپاه٬ شغلهاى حكومتى و دربارى ٬ مالياتها و مانند آن بستگى داشته است. اين اصطلاحها از زبانهاى فارسى٬ عربى٬ مغولى٬ تركى٬ چينى و بندرت از يونانى و سانسكريت گرفته شده است. بررسى ريشه شناسى ماده هاى اصلى نشان مىدهد كه در حدود ٤٨ درصد لغات و اصطلاحات ديواني دولتهاي تركي بعد از مغول - پيش از قزلباش٬ داراي منشاء آلتايى هستند. پس از واژه هاى آلتايى به ترتيب سهم عربى و فارسى در خور ذكر است. ضمنا تعدادي واژه چينى٬ يونانى و سانسكريت و واژه هاى دورگه آلتايى و فارسى و عربى نيز وجود دارند.

كتاب سراج القلوب نوشته شده به تركي اويغوري در شهر يزد فارسستان

در دوره مغول٬ زبان و خط اويغوري سمبل تشخص و برتري شمرده مي شده استּ خط تركي اويغوري در ميان ملل تركي آنچنان از قرب و منزلتي برخوردار بوده است كه حتي صنف جديدي از آشيقان ترك و تركمن٬ به صرف دانستن اين خط بنام بخشي بوجود آمده استּ اسپينسكي محقق روسي، در اثر خود موسيقي تركمن مينويسد: "بخشي به كسي اطلاق مي شده است كه خط اويغوري را ميتوانسته به خوبي بخواند. بخشيها، روان پزشكاني هستند كه نفسي گرم به ايشان بخشيده شده است". همانگونه كه قبلا ذكر شد خط اويغوري علاوه بر تركان٬ در ميان ملل ديگر منطقه نيز رايج شده بودּ در اينباره در مقدمه تاريخ جهانگشاي جويني –يكي از كتب معتبر و ارزشمند تاريخي ايران از قرن هفتم- اثر عطا ملك جويني٬ از منشيان و نويسندگان و درباريان دستگاه مغول٬ چنين گفته ميشود: "امروزه، گستره زمين عموما و شهرهاي خراسان...... زبان و خط اويغوري را هنر و دانش بزرگ دانند". (تاريخ جهانگشاي جويني نويسنده علاءالدين عطا ملك جويني٬ به تصحيح دكتر منصور ثروت٬ موسسه انتشارات امير كبير٬ چاپ دوم٬ سال 1378 ٬صفحات 37 و 38)

خط اويغوري به همراه خطوط اورخون٬ عربي و لاتين يكي از چهار خطي در تاريخ است كه توانسته اند موقعيت خط ملي تركي را كسب نمايندּ آثار تركي به دست آمده نوشته شده به الفبای اويغوري بيشتر از آثار نگاشته شده به خط رونی ترکی استּ شماري از مهمترين آثار ادبيات ترك به خط و الفباى اويغوري به تحرير در آمده اندּ از جمله اين متون ميتوان اين آثار را ذكر نمود: قوتادغوبيليك (علم سعادت بخش اثر بالاساغونلي)٬ عتبه الحقايق٬ اغوزنامه (كه با كتاب دده قورقورت همخواني دارد)٬ بختيارنامه (نوشته شده به سال ١٤٣٥٬ اثر منصور بخشى. نسخه اصلى در آكسفورد)٬ معراج نامه (ترجمه شده به تركي شرقي توسط مير حيدر٬ و خوشنويسي شده به خط اويغوري توسط مالك بخشي هراتي٬ منتشر شده از سوى مدرسه زبانهاى زنده شرقى پاريس٬ ، كتابخانه ملي٬ ضميمه ادبيات ترك٬ شماره 190 با 63 نگاره١٨٨٢) ٬ تذكره الاوليا (منتشر شده توسط پاوه دو كوريل٬ در پاريس به سال ١٨٨٩)٬ محبت نامه خوارزمى٬ مجموعه اشعار قاسم (در موزه بريتانيا)ּּּ ּּּ حماسه اوغوز خاقان يكي از مشهورترين نمونه هاي ادبيات شفاهي تركان پيش از اسلام است كه كه پايانش با الفباي اويغوري و به اشكال مختلف تكرار شده استּ در اين ميان مي بايست بويژه از كتاب سراج القلوب منصور بخشى ياد نمود كه در سال ١٤٣٢ ميلادي در شهر يزد فارسستان نوشته شده استּ اين كتاب يكي از آخرين نمونه هاي استفاده از خط اويغوري در جهان استּ سراج القلوب نشانگر اين واقعيت مسلم است كه ايران در قرون وسطي نيز به منزله جزيي از دنياي ترك٬ مهد حيات ادبي و پاسدار فرهنگ تركي بوده استּ

سكه هاي اويغوري

يكي از عرصه هاي مهم كاربرد رسمي و دولتي زبان و خطوط تركي در دولتهاي تركي ايران كاربرد آنها در ضرب سكه استּ قريب به تمام دولتهاي تركي ايران زبان و عبارات تركي با خط اويغوري و يا عربي را در پولها (سكه ها٬ اسكناسها)٬ مهرها٬ طغراها (توغرا ويا توغراق ٬ تورا مهري است كه بر فرمانهاي پادشاهان ترك زده ميشده است) توقيعات٬ فرمانها و نامه ها نيز بكار برده ا ند. در اين سكه ها عبارت سؤزوموز و يا بعضن سؤزوم به معني فرمان ما هميشه ضرب شده است. مغولها٬ تيموري ها (گوركانيها و ميرانشاهها)٬ ايلخانيها (هولاكويي)٬ جلايري (ايلكاني)٬ چوپاني٬ اينجويي (آل مظفر)٬ قاراقويونلو (بارانلوها)٬ آغ قويونلو (بايندريه)٬ صفوي (قزلباشيه)٬ افشار و قاجارها در ميان اين دولتهاي ترك آزربايجاني هستند. بر اين سكه ها نام سلاطين عموما به زبان تركي و به خط عربي٬ اويغوري حتي گاها چيني نگاشته شده است. مثلا در سكههاي غازان خان علاوه بر خط عربي از خط تركي اويغوري و چيني به طور توآمان استفاده شده است. بر سكه هاي سلسله هاي ترك شده مغولي اكثرا عباراتي به تركي مانند "قوتلوق بولسون" (قوتلو اولسون=مبارك باد) چاپ شده است. بر سكه هاي چنگيز خان عبارت تركي "قاآن العادل٬ چنگيز خاني`ن يارليغي" (فرمان شاهنشاه عادل٬ چنگيز شاه) ديده ميشود. (يارليق به معني "بويروق و معادل فرمان فارسي و امر عربي است). نادرشاه افشار نيز پول چرمي اي به دو زبان فارسي و تركي چاپ كرده است كه بر آن عبارت "پوست شتر٬ حكم نادر٬ دئمه گؤتور!" نوشته شده بود.

سكه هاي دوره مغولي و ايلخاني (غازان محمود، اولجايتو محمد خدابنده، بوسعيد بهادرخان، طغاتيمور، سليمان) با خط اويغوري از بهترين سكه هاي ضرب ايران (در شهرهاي تبريز، ساوه، سمر، بغداد، كاشان، اصفهان، آمل، دامغان، جرجان، سمنان، سلطانيه و ... ) است ּ سكه هايي كه به خط اويغوري ضرب شده تا هشتاد سال رايج بوده است. سكه هاي دوره ايلخاني همراه با خط اويغوري و در دوره زنديه و قاجار همراه با خط نستعليق – خطي ايجاد شده توسط تركان آزربايجان - اند.

خط تركى سياقى

در زمانهاى قديم در آذربايجان و در ميان كسبه ترك با سواد يك خط رياضي بنام خط سياق مرسوم بود كه وسيله اي براي نوشتن قيمتها و ارقام و اعداد و يادداشت كردن اقلام نسيه به حساب مشتري بكار مي رفت. كاسب هاي بيسواد نيز با كمك فرزندان و يا ديگران اين حسابها را يادداشت مي كردند. كلمه سياق از فعل سايماق (شمردن تركى) گرفته شده استּ(ساييق در زبان تركي به معاني هوشيار٬بيدار٬ نيمه بيدار٬ داراى خواب سبك٬ محتاط ٬ دقيق٬ شمرده شده٬ به حساب آمده٬ مورد احترامּ و ساياق به معني نوع٬ طور٬ سبك٬ قاعده٬ روشּּּּ٬ است)ּاين خط را كه امروزه نيز در ميان بعضي از بازاريان قديمى رواج دارد از بقاياى خط و الفباى قديم تركان يعنى اويغورى شمرده اندּ اعداد در اين خط با دو واحد قيران (از لقب فتحعلي شاه قاجار٬ صاحب قران) و تومن (كلمه اي تركي به معني هزار) حساب مىشوند و با آن مىتوان تا رقم ٩٩٩٩٩٩٩ را نشان داد.

برخي خط سياق فوق الذكر را ايجاد شده از خط سياق و يا سياقت رايج در ممالك اسلامي شمرده اندּ انواع خطوط اصلي موجود در آثار و كتب خطي رايج در ممالك اسلامي در تمدن اسلامي عبارتند از: كوفي، نسخ، ثلث، محقق، ريحان، رقاع، توقيع، تعليق، شكسته تعليق، نستعليق، شكسته نستعليق و سياق. بعدها در دورههاي متأخر، براي محاسبات ديواني، اسناد و دفاتر داخل و خرج، شيوه ديگري مورد استفاده قرار گرفت كه به خط سياق (= سياقت) معروف شد. كاتبان اين خط براي اعداد و كلمات اختصاري وضع ميكردند كه خواندن آن براي بسياري آسان نبودּبخش بسيار بزرگي از اسناد تاريخي و مكاتبات دولتهاي تركي آزربايجاني قارا قويونلو٬ آغ قويونلو٬ صفوي٬ افشار و قاجار كه بالغ بر ميليونها عدد ميشود٬ به خط سياق استּ به همه حال٬ حتي اگر خط مورد استفاده كسبه ترك٬ بازمانده خط اويغوري نبوده بلكه مربوط به خط سياقت بوده باشد٬ باز منشايي تركي داردּ زيرا خط سياق (سياقت) به همراه خطوطي مانند ديواني٬ ديواني جلي٬ رقاع٬ و ּּּ توسط تركان عثماني و خطوط نستعليق و شكسته نستعليق توسط تركان آذربايجاني بوجود آمده اندּ خط نستعليق٬ تا پذيرش الفباي لاتيني٬ خط ملي تركان آذربايجاني بوده استּ

هزاران سند تركي اويغوري٬ متروك و مهجور در موزه ها و كتابخانه هاي ايران

متاسفانه سياست دولتي و رسمي تركي سازي و حذف خلق٬ زبان و فرهنگ و تاريخ تركي از صحنه ايران٬ دامنگير صدها اثر و سند ارزشمند به خط تركي اويغوري در موزه ها و كتابخانه هاي ايران نيز شده استּ محمدزادهي صديق براي اين امر دلايلي را مطرح كرده و مينويسد: "ּּּּּ شايد به خاطر اينكه آثار فرهنگي سنگ نبشته هاي گؤي تورك و چرم نبشته هاي اويغوري از تاريخ ايران زدوده شود ּּּּ من در مقدمهي اين كتاب و نيز كتاب “يادمانهاي تركي باستان“ بعضي كتيبه ها را معرفي كردهام كه هنوز در زيرزمين موزهي ملي ايران مهجور و متروك مانده و اغلب به خط الفباي كهن تركي سومري، اويغوري و اورخوني نوشته شده اند ּּּ"

امروزه در كتابخانه ها و موزه هاي سراسر ايران صدها٬ و هزاران سند و اثر٬ يرليغها و نامه ها به خط تركي اويغور موجود است كه مهجور و رها شده اندּ از جمله در موزه ايران باستان كه اسناد متعددي به خط تركي اويغورى و بعضا داراى مهرهاي چينى است. مثلا در خبري گفته مي شود كه اخيرا ١٠٠ سكه تاريخي در استان زنجان آزربايجان مستندسازي شده استּ در ميان اين سكه ها٬ سكه هاي ايلخاني داراي خطوط مغولي و اويغورى است. در خبر ديگري گفته مي شود كه با اقدام مشترك موزه ملي ايران و كتابخانه مجلس شوراي اسلامي فهرست تفضيلي اسناد بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي٬ شامل مبايعه نامه، مصالحه نامه، اقرارنامه، راي قاضي، وقفنامه، اجاره نامه، استشهاديه، سياهه، عريضه، هبه نامه، تقسيم نامه، قرض نامه، امان نامه، استفتاء و رسيد اموال منتشر مي شودּبخش اعظم اين اسناد در موزه ملي ايران، بخشي در بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي در اردبيل، تعدادي در كتابخانه ملي تبريز و بخشي نيز در سازمان اوقاف و امور خيريه نگهداري مي شود. مجموعه اسناد بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي كه در موزه دوران اسلامــي مــوزه ملــي ايران نگهداري مي شود كهن ترين بايگاني دوران اسلامي ايران حاوي قديمي ترين نمونه هاي اسناد است. اين مجموعه كه شامل 600 سند مي باشد در سال 1377 از گنجينه ذخاير مركزي موزه ملي ايران به بخش دوران اسلامي اين موزه منتقل شده است. آثار مجموعه نگهداري شده در موزه دوران اسلامي مربوط به سده هاي پنجم تا دهم هـ . ق با خطوط تعليق و رقاع بي نقطه و توقيع و تعدادي نيز به خط اويغورى است. اين اسناد به زبان فارسي، عربي و مغولي نگاشته شده است.

تقويم تركي چيني دوازده حيوان

يكي ديگر از هديه هاي تركان اويغور به مردم ايران٬ تقويم تركي اويغوري و يا چيني تركي استּدر تاريخ اسلامي اين تقويم به نامهاي تاريخ ترك، تاريخ تركستان، تاريخ ختن، اويغور و يا تاريخ تركان مشهور است. سالهاي تقويم دوازده حيوان تركي با نامهاي ديگر بكار برده شده توسط اقوام مختلف ترك در داخل پارانتز چنين است: ١- سيچان٬ ٢- سيغير (اود٬ اؤكوز)٬ ٣- بارس (قاپلان٬ بؤري)٬ ٤- دووشان٬ ٥- لوي (كلته٬ باليق)٬ ٦- ايلان٬ ٧- يونت (آت٬ ايلخي)٬ ٨- قويون (تكه)٬ ٩- پيچين٬ ١٠- تويوق (قوش)٬ ١١- ايت٬ ١٢- دونوزּ تقويم تركی- اويغوری در همه اسناد و فرمانهای شاهان ترك حاكم بر ايران تا ربع اول قرن بيستم مورد استفاده قرار گرفته است. حتی کريم خان زند نيز كه از مليت لك است٬ در يکی از فرمانهای خود که در آن شخصی بنام ميرزا زين العـابدين را به سمت وزير مـوقـوفـات منصـوب می کنـد، می نويسـد: "هـذه السنـه ميمـون، قـويـون ايلی به مرتبه بلند منصب ارجمند وزارت موقوفات ... مفتخر و مبلغ پنجاه تومان تبريزی .."ּ بويژه شاهان دولت تركي آزربايجاني قاجار مصرا تقويم دوازده حيوان تركي را در منشات و مصوبات خود بكار برده اندּ پس از كودتاي استعماري رضاخان٬ تقويم تركي دوازده حيواني٬ متروك و تقويم خورشيدی با نام ماههاي جديدي كه بر اساس دين زرتشتي است يعني تقويم فعلي قوم فارس ايجاد شدּ تقويم جديد خورشيدي فارسي حتي پيشتر از زبان و خط قوم فارس٬ يعني از سال شروع سلطنت رضاخان٬ رسمي و دولتي اعلام گرديدּ در ايران اين تقويم كه از آن تاريخ تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته است -مانند زبان و خط فارسي- بر همه ملل غير فارس ايران تحميل شده استּ

گئرچه يه هو!!!

Yazan: mehran at 8:52 AM
Comment
________________________________________
Friday, August 04, 2006



ايل ترك آزربايجاني توركمان٬ غير از ملت تركمن است

سؤزوموز
http://mehran1.persianblog.com/

مهران بهاري

گوئني آزربايجان٬ قوزئي آزربايجان٬ گونئي ايران توركلري و عراق توركمانلاري بير بوتؤوون پارچالاريدير

در فرق بين دو ائتنونيم تركمن- Turkmen و توركمان-Turkoman

در تاريخ ملل تركي و ايران و همچنين اخبار منطقه به ويژه عراق٬ به دفعات با دو ائتنونيم "تركمنTurkmen" و "توركمانTurkoman" برخورد مي كنيمּ در واقع اين دو ائتنونيم كه بويژه در منابع فارسي خلط شده و يكسان تلقي مي گردند٬ تماما دو مفهوم غير از هم و متفاوتند: تركمن نام ملتي مستقل و غير از تركان آزربايجان است در حاليكه توركمان٬ نام زيرگروه هايي تاريخي٬ ايلي و سياسي منسوب به تركان آزربايجان ميباشدּ

تركمن و توركمان دو كلمه با ريشه و منشاء يكسان اما معاني متفاوت هستندּ دو كلمه با منشاء يكسان اما با فرم و معاني متفاوتي كه در طول زمان كسب كرده اند٬ دوبلت ناميده ميشوندּ دوبلتها به وفور در زبان تركي يافت مي شوندּ از اين جمله اند: چاديرا-چادير٬ يالنيز-يالقيز٬ يئي-اييي٬ سايماق-سانماق٬ دخي-داها٬ اووا-اوبا٬ آلاي-هالاي٬ آغلاماق-ييغلاماق٬ اوتاق-اودا٬ قيشلاق-قيشلا٬ خاقان-قاآن٬ ساغري-چاريق٬ دوزمك-ديزمك٬ جيزماق-چيزمك٬ كؤنول-گؤيول٬ گوج-گوچ٬ گزه يه ن-گزه گه ن٬ يازي-يازقي٬ يئنه-گنه٬ּּּּּּ تركمن و توركمان نيز دو دوبلت از اين قبيل در زبان تركي اندּ

در قرون وسطى در مقاطع زماني گوناگون تركمن نامى با معاني بسيار متفاوت و سيال بوده است كه براى مشخص نمودن گروههاى متفاوت تركى از قبيل ترك اوغوزي٬ اوغوز كوچنده٬ ترك مسلمان شده٬ ترك خالص تبارى و غيره بكار مي رفت. به اين معني قديمي اين نام ژنريك٬ علاوه بر اجداد ملت تركمن امروزى ساكن در شرق درياي خزر٬ بر اجداد گروههاى آذربايجاني مانند قاراقويونلو٫ آغ قويونلو٫ صفويان٫ افشار و قاجار٫ حتى تركهاى تركيه و بالكان نيز اطلاق شده است. در اينجا بدون پرداختن همه جانبه به مساله تطور معاني اين نام٬ به معني مدرن دو فرم رايج آن يعني تركمن و توركمان اشاره ميشود:

ايل ترك آزربايجاني توركمان٬ غير از ملت تركمن است

تركمان نام زيرگروهي طائفه اي و تاريخي-سياسي منسوب به خلق ترك در آزربايجان و تركيه است و با ملت تركمن و تركمنستان عينيتي نداردּ توركمان در گذشته يكى از نامهاى قديمى بكار برده شده براى تسميه خلق ترك آذربايجاني و يا واحدهاي ايلي تشكيل دهنده اين خلق٬ بويژه از سوى مولفين عرب و در مناطق عربى بوده استּ اين نام امروزه نيز عمدتا در اشاره به زير گروههاي طائفه اي-سياسي و تاريخي خلق ترك در سرزمينهاي عربي مانند عراق٬ سوريه٬ اردن و مناطق جنوبي تركيه بكار ميرود:

- تركمن امروزه نام ملتي مستقل استּدر حاليكه توركمان٬ نام ملت مستقلي نيست بلكه در گذشته و امروز براي مشخص نمودن گروههاي طائفه اي-سياسي خلق ترك در آزربايجان و تركيه و دياسپوراي تركان آذربايجاني در عراق و سوريه بكار رفته استּ
- توركمان هويت- واحدى ايلي است اما تركمن هويتى- واحدى ملي است٬
- جمع توركمان٬ تركمه است در حاليكه جمع تركمن٬ تراكمه است٬
- ملت تركمن در شرق درياي خزر زندگي مي كند٬ در حاليكه گروههاي موسوم به توركمان همه در غرب درياي خزر و در بين النهرين و آسياي صغير و بالكان ساكن بوده اندּ
- توركمانها عمدتا گروههايي معتقد به اسلام هترودوكس از جمله غلات شيعى مانند مذهب تركي علوي قزلباشي بوده اند٬ در حاليكه تركمن عمدتا گروهي معتقد به اسلام اورتودوكس حنفى استּ
- تركمنها به لحاظ فيزيوتيپ به ديگر ملل تركي آسياي ميانه٬ مانند ازبكها مي مانند٬ در حاليكه توركمانها به لحاظ فيزيوتيپ با ديگر گروههاي تشكيل دهنده خلق ترك در آزربايجان و تركيه كوچكترين فرقي ندارندּ

همانگونه كه ملاحظه ميشود٬ توركمان زيرگروه تاريخي- طائفه اي خلق ترك آذربايجاني بوده و غير از مليت تركمن ساكن در شرق درياي خزر استּ بنابراين هنگامي كه به خلق ساكن در شرق درياي خزر اشاره ميشود٬ مي بايست شكل "تركمن" و هنگامي كه به زيرگروههاي ترك در آزربايجان و تركيه و عراق و سوريه اشاره مي شود٬ فرم "توركمان" بكار رودּ

توركمانان قزلباش و قزلباشان توركمان

پس از ظهور دول تركي آزربايجاني قاراقويونلو و آغ قويونلو و پيدايش مذهب علوي قزلباشي و آغاز كشمكش آزربايجان و تركيه (دولتين صفوي-عثماني) در معني و فرم كلمه تركمن دگرگوني و اشتقاق رخ داده و فرمي جديد به شكل توركمان و با معني جديدي ايجاد شده استּ پس از اين نام تركمن منحصرا براي ناميدن گروه ملي تركمن ساكن در شرق درياي خزر بكار رفته استּ در نتيجه ائتنونيم تركمان از آغاز كاملا غيروابسته و مستقل از نام اصلي تركمن مربوط به شرق درياي خزر و آسياي ميانه بوده استּ

از زاويه تاريخ سياسي و مذهبي خلق ترك در آزربايجان و تركيه٬ نام تركمان را مي توان بدين شكل فرموليزه كرد: تركمان٬ به آن دسته از طوائف ترك قزلباش (بويژه به ايلات آزربايجاني آغ قويونلو) اطلاق شده است كه بر عليه عثمانيان عصيان نكرده اند٬ و يا بر عكس قزلباش به آن دسته از طوائف تركمان گفته شده است كه بر عليه عثماني عصيان نموده اندּاين معني دوم تركمان استּ

اين نام بعدها به صفويان و همه طوائف ترك قزلباش تشكيل دهنده قاراقويونلوها و افشارها و قاجارها٬ بويژه از طرف منسوبين به خود اين طوائف تعميم داده شده و سپس در دورههاي بعد با نام ترك تعويض شده استּ اين معني سوم تركمان مي باشدּ مثلا ايل تركي و آزربايجاني استاجلو كه در تمام سطح ايران (استان كرمان فارسستان٫ كردستان...) و آذربايجان پخش شده بود٬ و بعدها شاملوها و ذوالقدرها (دولقادارها-دولقا به مغولى به معنى كلاه خود است)٫ روملو و تكه لوها كه آنها نيز همه از طوائف تركان علوي قزلباش (غلات شيعه) آسياى صغير-تركيه-سوريه امروزى بودند٫ توركمان- تركمه ناميده شده اند.

در واقع توركمان به همراه قزلباش٬ ترك و افشار يكى از چهار نام عمده خلق ترك آذربايجان در تاريخ شمرده مىشود. اين معني چهارم تركمان استּ عينيت تركمان با ترك آزربايجاني بدان حد است كه تركي آزربايجاني معاصر را به شكل ادامه زبان قزلباشى توركمانى (در مقابل تركمنى كه زبانى تركى در آسياى ميانه مىباشد) توصيف نموده اند.

ايل تركي آزربايجاني توركمان : موصوللو- پورناك- و آغ قويونلوها

با گذشت زمان در دوره صفويان٬ تركمان كم كم معناي خاص محدودتري پيدا نموده و مرتبط با ايل و تيره ويژه اي از تركان آذربايجان و غرب آسيا (تركيه٬ عراق٬ ּּּ) گرديده استּاين معني پنجم آن استּ در دوره صفوي در ميان ايلات ترك٬ ايلي بنام توركمان وجود داشته استּ در اين دوره لفظ توركمان ابتدائا به اتحاديه ايلات تشكيل دهنده دولت تركي آزربايجاني آغ قويونلو و مخصوصاً دو ايل مهمش به نام هاي موصوللو (موصللو) و پورناك (برناك) و تيره هاي وابسته به آنها (بايندر٬ دگر٬ּּּּ) كه در خدمت دولت تركي آزربايجاني صفوي بوده اند اطلاق مي شده استּبواقع از آنجائيكه همه تركان آزبايجان اصلا توركمن به معني قديمي اوغوز و يا ترك مسلمان بوده اند٬ محدود و منحصر نمودن ايلات آغ قويونلو به نام تركمان٬ را مي بايست آغاز تشكيل دو ائتونيم توركمان و تركمن و اشتقاق معني بين آنها شمردּ

مادر اسماعيل ميرزا٬ دختر موسي بيگ تركمان از اوباي موصللو توركمان بوده استּ بنابر اين از آنجائيكه خاندان صفوي (و شخص شاه اسماعيل از سوي مادربزرگ) مستقيما وابسته به خاندان آق قويونلو بوده اند٬ دولت تركي آزربايجاني صفوي را مي توان پس از آق قويونلوها دومين دولت ايل ترك و آذربايجاني توركمان به حساب آوردּشاه اسماعيل خود با دختر يكي از بيگهاي ايل توركمان موصوللو بنام تاجلي خانيم ازدواج كرده استּ فرزند حاصل از اين وصلت شاه طهماسب و برادران وي هم با دختراني از ايل تورك و آزربايجاني توركمان (موصوللو) ازدواج نموده اندּ

سران ايل ترك و آزربايجاني توركمان و تيره هاي وابسته به آن در دوره صفوي داراي مناصب بسيار مهمي بوده اندּ در دوره ي شاه تهماسب، بغداد در دست موصوللوها بوده استּايل تركمان و تيره هاي وابسته به آن در زمان اسماعيل دوم و محمد خدابنده نيز جزو قبايل درجه اول ترك ايران و آزربايجان و قبايل مهم آن دوره بودندּ از جمله بزرگان توركمان مي توان به اين نامها اشاره نمود: امير بيگ موصوللو حاكم دياربكر٬ برادر وي ابراهيم سلطان والي بغداد٬ نوخود بيگ والي كلهر٬ ياديگار محمد ترخان والي ساوه آزربايجان٬ توركمان موسا سلطان والي تبريز (برادر زن شاه طهماسب)٬ انيك آغاسي باشي وزير دربار شاه طهماسب٬ حيدر بيگ والي ساوه آزربايجان٬ شاه قولو خان امير اصفهان٬ سليمان خليفه والي تون و طبس٬ حيدر سلطان والي قم آزربايجان و بيگلربيگي تبريز پير بوداق خان٬ والي كپنات٬ اؤردكلي حسن سلطان٬ ּּּּ با آغاز حاكميت شاه عباس و سياست سركوب تركان و تصفيه خونين قزلباشان٬ امراي ايل تركي و آزربايجاني توركمان نيز از اركان سپاه و دولت تصفيه شدندּ

تئليم خان ساوالي: برجسته ترين شاعر تركمان آذربايجان

بخش بزرگي از ايل و تيره هاي وابسته به ايل ترك تركمان از همان آغاز غالبا در نواحي ساوه٬ ري و قم آزربايجان موسوم به عراق عجم و گروههايي از آنها نيز در ديگر نقاط ايران مانند خراسان و استرآباد مسكن گزيده بودندּ در نيمه دوم قرن شانزده با انتصاب اميرخان توركمان به بيگلربيگي آزربايجان٬ بخش مهمي از ايل آزربايجاني توركمان به نواحي مركزي و شمالي آذربايجان حوالي تبريز مهاجرت نمودندּ اما بعداً به دليل فتح اين نواحي توسط نيروهاي عثماني دوباره به بخشهاي جنوبي آزربايجان يعني حوالي ساوه و قم و كاشان عودت كرده اندּ

از خصوصيات بارز و مهم ايل تركي و آزربايجاني توركمان يكي نيز اين بوده است كه اين ايل بيشترين مقدار اميران داراي تحصيلات عالي و روشنفكر را نسبت به ديگر ايلات ترك آزربايجان تحويل داده استּ از ميان اينها ميتوان به اميران كه به تركي و فارسي شعر مي سروده اند مانند سلطان محمود خان٬ محمد مومن بيگ٬ ּּּּ اشاره نمودּ اسكندر بيك تركمان مولف كتاب تاريخ عالم آراي عباسي ملقب به منشي ٬ نيز از اين دسته ميباشدּ او به عنوان يك صاحب منصب قزلباش، داراي رتبهي بيگي بوده با خاندان سلطنت نيز نسبت سببي داشتּ اسكندر بيگ در كتاب خود، زمان مهاجرت طايفهي تركمان و چگونگي آغاز فعاليت لشگري و كشوري آنها را ذكر كرده است. وي در اثر خويش از اشعار تركي و از تقويم دوازده حيواني تركي بهره برده استּ

يكي ديگر از برجستگان ايل توركمان تركان آذربايجان تئليم خان ساوالي استּ وي در جاي جاي آثار خود با افتخار به وابستگي اش به ايل توركمان آزربايجان اشاره نموده است:

اؤلكه ميز عراق´دير٬ شهريميز ساوا
مزه لقان چاييندان گؤتوردوم هاوا
عاشيقلار دردينه ائيله ره م داوا
من طبيبم٬ هيندوستان´دان گليره م

بيله نلر بيلسينلر٬ من تئليم خان´ام
بيلمه يه نلر بيلسين٬ گؤوهره م٬ كانام
ساكين-ي مرئغئي´م٬ اصل توركمان´ام
گزه گزه بو جاهاندان گليره م

ويا:

هوشوم يوخ٬ مست-و حئيرانام
شاه-ي مردان´ا قوربانام
تئليم خان٬ اصل توركمان´ام
حاق گوناهدان ائيله سين بوش!

و يا

توركمان تئليم٬ چكمه بو جاهان غمين
دونيادا قالان يوخ گئده رلر هامي!

سبك مينياتوري توركمان تبريز

در تاريخ هنر اسلامي٬ كتابت نسخه ها و مينياتورهاي همزمان با سلطنت دولت هاي تركي آزربايجاني آق قويونلو و قاراقويونلو به نام سبك تركمان شناخته ميشوندּ اين همان سبك است كه قوميتگرايان فارس و دولت ايران٬ نام آنرا به مينياتور ايراني تغيير داده اند! (همانند فرش تركي و آزربايجاني كه توسط همين گروه به نام فرش پرشين-فارسي به جهانيان عرضه مي شود!!!) بسياري از صاحبنظران منشا سبك تركماني را شمال غرب ايران فعلي و يا آذربايجان دانسته اندּاما آنچه در آن شكي نيست٬ انتساب اين سبك به تركان آذربايجاني چه در شمال غرب ايران و چه در ديگر نواحي در شمال شرق و جنوب استּ اين نامگذاري بار ديگر عينيت دو مفهوم تركمان و تركان آزربايجان و يا قزلباشان را تائيد مي نمايدּ

از ويژگيهاي مشخصه مكتب مينياتور تركمان تبريز٬ كه به عهد فرمانروائي سلطان يعقوب آق قويونلو به اوج خود رسيده است٬ تركيب بندي پر تحرك و رنگهاي غني٬ مهيج و پر تلالو٬ و طراحي سنجيده بودּ مكتب تركمان تبريز بعدها در قرن شانزده از جمله شيوه قزلباشي در عهد صفوي را زاييده استּ نقاشان قزلباش اين سبك در تاريخ هنر٬ بنام نقاشان تركمان شناخته مي شوندּ

توركمانها و تركمه امروزي آزربايجان

همانگونه كه گفته شد٬ اكثريت مطلق توركمانهاي آذربايجان از جمله صفويان٬ قاجاريان و افشاريان نخست در زمرة قزلباشان قرار گرفته و سپس نام عمومي و ملي ترك را پذيرا شده اندּ امروزه از اين توركمانها در استانهاي آزربايجاني آذربايجان شرقي و غربي، قزوين، زنجان، تهران٬ همدان و همچنين در ديگر نقاط ايران مانند فارس، خراسان و… هيچگونه اثري نمانده استּ فقط گاهاً با نام فاميلهايي چون تركمانلو، توركماني. تركماننژاد، تركمان و … برميخوريمּ علاوه بر اين امروز در آذربايجان شهرستان و دهستان و روستاهايي به نام تركمنچاي و تركمان باقي مانده است كه قلمرو بسيار وسيع زندگي توركمانها در گذشته را نشان مي دهدּ

با اينهمه هنوز در نقاط مختلف آزربايجان جنوبي در استانهاي همدان و مركزي و آزربايجان شرقي و غربي وּּּּּ و بخشهاي ديگر ايران٬ گروههاي گوناگوني- به لحاظ زباني و مذهبي و ريخت شناسي و فرهنگي و ּּּكاملا جدا از ملت تركمن در تركمنستان و شرق درياي خزر- با نام تركمان يافت مي شوندּ بيشك اعقاب آنها تركمانهايي هستند كه در جايجاي مختلف ايران سكونت كرده بودندּبه اين قبيل گروهها به ويژه در استانهاي آزربايجاني همدان و مركزي ميتوان برخورد نمودּيكي از همسران فتحعليشاه از توركمانان ساكن ملاير آزربايجان بوده است. و همانگونه كه ذكر شد بزرگترين شاعر ايل تركمان يعني تئليم خان نيز از استان مركزي آزربايجان (ساوه) بوده استּ

علاوه بر اين گروهها٬ بخشى از توركمانان قديم در قالب طايفه ى مستقل و جديدي بنام "تركمه" متشكل شده اندּ تركمه و يا قاراپاپاقها حتي هم اكنون نيز با ذكر مستندات تاريخي خود را «تركمان» ميدانندּ محل اسكان اين واحد ايلي٬ ناحيه اى از آذربايجان مىباشد كه امروزه توسط مرزهاي ايران٬ آذربايجان (نخجوان)٬ ارمنستان٬ گرجستان و تركيه به پنج پاره تقسيم شده است. براي اطلاعاتي در باره تركمه آزربايجان و تركيه ميتوان به اين آدرسها مراجعه نمود: http://elobaoymaqlarimiz.blogspot.com/

تركمانهاى عراق و سوريه: دياسپوراى تركان آزربايجان

اين دو گروه دياسپوراى آذربايجانى كه تماما به تركى آذربايجانى سخن مىگويند با گروه ديگر تركى يعنى تركمنهاى ايران٫ تركمنستان و آسياى ميانه تشابه اسمى داشته و جدا از ايشانند. تركمنهاي عراق و سرويه ادامه طبيعي تركان آزربايجان جنوبي در اين مناط اندּائتنولوق در باره زبان توركمانهاى عراق٬ سوريه و اردن چنين مىگويد:

١- بين ٣٠٠٫٠٠٠ تا ٩٠٠٫٠٠٠ نفر حتى بيشتر در عراق (تخمينهاى سال ١٩٨٢)٫ در سوريه و عراق "توركمان" ناميده مىشوند. در عراق در شهر كركوك٫ اربيل٫ رواندوز٫ در شهرها و روستاهاى جنوب كركوك تا مقداديه٫ خانقين و مندلى رايج است. همچنين در چند نقطه در ناحيه موصل. لهجه ها: كركوك. اين لهجه فرقهاى عمده اى با لهجه آذربايجانى شمال دارد. به خط عربى نوشته مىشود اما ادبيات محدودى دارد. بسيارى مىتوانند به عربى يا كردى بخوانند اما اكثرا در زبان خودشان كه آنرا در محيط خانه ويا در ميان گروه قومى خويش بكار مىبرند بىسوادند.
زبان آذربايجانى جنوبى٫ جمعيت 300000 تا 900000 ويا بيشتر(تخمين هاى سال 1982). لهجه عمده كركوكى. زبان توركمانان عراق اختلافات فاحشى با زبان تركى آذربايجانى در جمهورى آذربايجان دارد. اين گروه در خانه و در ميان خود به زبان تركى آذربايجانى جنوبى سخن مىگويند . اين گروه در عراق و سوريه توركمان ناميده مىشوند. بسيارى قادر به خواندن و نوشتن به تركى آذربايجانى جنوبى نبوده ولى مىتوانند عربى ويا كردى رابخوانند. زبانشان به خط عربى است. مسلمان
٢- ٣٠٫٠٠٠ در سوريه٫ (سال ١٩٦١). لهجه رايج در سوريه از لهجه كركوك عراق متفاوت بوده و ممكن است كه به تركى عثمانى نزديكتر از تركى آذربايجانى بوده باشد. در سوريه زبان نوشتارى نيست. در سوريه دوزبانه در زبان عربى اند.
٥- همچنين ٤٫٠٠٠ نفر در اردن

در عراق براي ناميدن دياسپوراي آزربايجاني ساكن در اين كشور٬ به همراه تركمان٬ فرم تركمن نيز بكار مي رودּ اما از آنجاييكه در اين كشور گروههاي تركمن (شرق درياي خزر) حضور ندارند٬ اين كاربرد نه چندان درست٬ مشكل بزرگي در داخل اين كشور ايجاد نمي كند (در روابط ملي اين گروه با آزربايجان و تركمنستان البته مشكلاتي ببار مي آورد) اما در ايران كه هم ملت تركمن و هم زيرگروههاي توركمان منسوب به ملت ترك ساكن اند٬ نمي توان براي ناميدن هر دوي اينها از نام تركمن استفاده نمودּبلكه ميبايست براي ناميدن ملت نخست كه در آسياى ميانه و شمال شرق ايران مسكون است٫ از فرم "تركمن" و براي ناميدن زيرگروه ملت ترك كه در كشورهاى عربى (عراق٫ سوريه٫ اردن و لبنان و فلسطين) ساكنند ٬ از فرم "توركمان" اسفاده نمودּ

دولتهاي توركمان آزربايجان٬ نمونه نادرشاه افشار

به دليل اينكه طوائف تركمان بنيانگذار دولتهاي آغ قويونلو٬ قاراقويونلو٬ صفوي٬ افشار و قاجار زيرگروههايي تاريخي و سياسي٬ ايلي و مذهبي خلق ترك آزربايجان مي باشند٬ اين دولتها همه دولتهايي ترك و آزربايجاني اند٬ و نه تركمن و تركمنستاني! مثلا اگر مي توان كه دولت سلجوقي را دولتي تركمني دانست٬ دولتهاي صفوي و قاجار و افشار و آغ قويونلو و قاراقويونلو را به هيچ وجه نمي توان تركمني دانست٬ زيرا اين دولتهاي توركمان٬ همه ترك و آزربايجاني اندּ

علاوه بر آن بزرگان و سران اين دولتها مانند افشاريان و قاجاريان نيز خود و دولتشان را توركماني توصيف نموده اندּ نادرشاه افشار٬ كه سياست جمع آوري تركهاي آذربايجاني خاورميانه (شرق تركيه٬ ايران٬ آذربايجان٬ خراسان٬ عراق و افغانستان) در زير چتر اداره دولتي تركي آذربايجاني واحدي را تعقيب مي نموده در مراودات خود با دولت عثماني٬ بر خواست الحاق عراق و آذربايجان به خاك دولت تركي افشاري اصرار كرده است. وي براي اثبات حقانيت خود چنين استدلال ميكرد كه مناطق مزبور (بخصوص مناطق غربي آذربايجان كه به خاك عثماني ضميمه گشته است و مركز تركان آذربايجاني عراق كركوك-موصل) در ازمنه سالفه به سلاطين "توركمان" تعلق داشته كه به سبب اختلاف انگيزي شاه اسماعيل به دولت عليه عثماني انتقال يافته است. (حد غربي آذربايجان در داخل خاك عثماني شهر ارزينجان است كه شاه اسماعيل حركت تاريخي خويش را به آسياي صغير از آنجا آغاز نموده بود) همچنين وي در مكاتبات خود با دولت عثماني٬ اين خاندان را به عنوان بزرگترين خاندان "توركمانها" – گروهي كه منسوبيت خود بدانها را نيز تاكيد ميكند- توصيف كرده استּ وي در نامه هاي متعدد خود به عثمانيها كه برخي از آنها به تركي آذربايجاني نوشته شده اند (از جمله به سلطان عثماني محمود اول و فرزندش) به دفعات بر ترك بودن خويش تاكيد نموده و خويشاوندي قومي خود با آنها را متذكر ميشود. آشكار است كه در تمام اين مكاتبات٬ مراد نادرشاه افشار از توركمان٬ نه خلق تركمن در شرق درياي خزر٬ بلكه شاخه غربي تركان اوغوز (آزربايجان و تركيه) بوده است (اساسا نادرشاه و بعدها قاجاريان كه خود را توركمان مي دانسته اند٬ به دفعات به قتل و كشتار اقوام تركمن دست زده اند)ּ

سوء تفاهمات ناشي از اختلاط تركمن و توركمان

عدم وقوف بر ظرائف فوق مشكلات چندي را ٬ از جمله در عرصه هاي دياسپوراي آزربايجاني٬ تاريخ و ادبيات و روند ملت شوندگي خلق ترك در ايران و منطقه پديد مي آوردּمهمترين آنها همانگونه كه اشاره شد٬ مورد دياسپوراي تركان آزربايجاني موسوم به تركمان در عراق و سوريه استּبه عنوان مثال در سايتها و مدياي آزربايجاني چندان اشاره اي به مسائل تركمانان عراق نمي شود٬ زيرا اساسا يكي بودن خلق ترك در آزربايجان و خلق موسوم به توركمان در عراق دانسته شده نيستּ از طرف ديگر باز به همين دليل است كه گروهها و منابع تركمن و تركمنستاني شامل دولت تركمنستان (و نه گروهها و دولت آزربايجان) به طور آكتيو با تركمانان عراق٬ كه در واقع بخشي از خلق ترك آزربايجانند٬ علاقه مندندּ

ديگر مشكل حادثه در عرصه تاريخي استּ مثلا منابع فارس و فارسستاني و همچنين تركمني و تركمنستاني٬ در نگرشي اشتباه آميز به تاريخ٬ دولتهاي ترك آزربايجاني آغ قويونلو٬ قاراقويونلو٬ صفوي٬ افشار٬ قاجار را دولتهاي تركمني!!!! به حساب مي آورندּ

سومين عرصه٬ ادبيات را شامل ميشودּباز عمدتا منابع تركمن و تركمنستاني٬ بزرگان ادبيات ترك و آزربايجان مانند نسيمي و جهانشاه قاراقويونلو و فضولي و تئليم خان ساوالي ּּּּ را به عنوان تركمن تقديم مي نمايندּ بدان حد كه اخيرا تركمنباشي٬ رئيس جمهور تركمنستان٬ خواستار انتقال مزار فضولي از عراق به به تركمنستان شده استּ اما مهمترين مشكل ناشي از عدم تفكيك تركمن و توركمان٬ در عرصه تعريف بدنه گروه ملي خلق ترك است كه در زير بدان اشاره ميشود:

با ملت تركمن چه بايد كرد؟

در ايران بويژه در مقولاتى مانند هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مبارزه ملى دمكراتيك ملل ساكن در ايران٬ مطلقا مىبايد از در هم آميختن دو مليت مستقل و مشخص تركمن و ترك پرهيز نمودּ همه مىدانند كه در ايران تركمن و ترك دو خلق متفاوتندּ در ايران يك مليت ترك و يك مليت ديگر تركمن با دو نام ملى به ترتيب ترك و تركمن وجود دارندּ مخصوصا در خراسان دو خلق ترك و تركمن با خطوط كاملا پر رنگ از هم متمايز شده اند (خلق تركمن٬ تركان همسايه خود در شمال خراسان را هنوز با نام تاريخي قزلباش خطاب مي كند)ּبنابراين هنگامى كه از مساله ملى و ملل ايرانى صحبت مىشود مطلقا ترك غير از تركمن مىباشد و به هيچ وجه نمىبايست حد و مرز ايندو را در هم آميختּ اين واقعيت٬ نتيجه و محصول تجريد و روند پيچيده ملت شوندگي در طول تاريخ است و مى بايد بى چون و چرا پذيرفته شودּ چرخ تاريخ را نمىتوان به عقب راندּ لزومى به اينكار نيز وجود نداردּ امروز از دو خلق جداى ترك و تركمن مىبايد سخن راندּ البته اين دو مليت داراى دو زبان اند كه به يك خانواده زبانى تعلق دارد كه آنهم خانواده زبانهاى تركى استּ و از اين جهت اين دو خلق هر دو متعلق به ملل تركى زبان شمرده مىشوندּ

در ايران جدائى و ظهور دو خلق متشخص و جدا به نام ترك و تركمن٬ روندى است كه پيش از هزار سال قبل با مهاجرت بخشى از اوغوزان به آذربايجان و آناتولى آغاز و در طول قرون ١١ تا ١٣ ميلادى با تاسيس دول تركى قاراقويونلو- آق قويونلو-صفوى-افشار و قاجار در خاك آذربايجان و آناتولى به پايان رسيده استּ پس از اين دوره٬ ترك و تركمن به عنوان دو خلق و ملت متشخص و جداگانه وارد صحنه تاريخ شده اندּ اكنون اين دو خلق٬ دو خلق جداگانه٬ با دو تبار جداگانه (فيزيوتيپ نژادى٬ قيافه ظاهرى)٬ دو لهجه جداگانه٬ دو ادبيات جداگانه٬ دو الفباى جداگانه (هم الفباى لاتينى٬ هم الفباى عربيشان از هم متفاوت است)٬ دو سيستم اعتقادى تاريخى جداگانه (تركمنان تاريخا سنى حنفى٬ تركان تاريخا علوى و جعفري اند) ٬ سرزمينهاي نياخاكى و وطن تعريف شده مجزا (آذربايجان٬ تركمنستان)٬ دو دولت متفاوت كه با آن پيوستگيهائى دارند (تركمنستان٬ آذربايجان-تركيه) و٬ּּּּ مىباشندּ

در دنياى فعلى تنها دو خلق با نام ملى ترك وجود دارند كه هر دو نيز متعلق به اوغوز غربى اند: شاخه شرقى اوغوز غربى و يا خلق ترك آذربايجان (در ايران شامل شمال غرب٬ شمال شرق و جنوب اين كشور٬ در آذربايجان٬ در عراق٬ در شرق تركيه و ּּּּ) و خلق ترك (در تركيه٬ در بالكان و در قبرس)ּ اين دو خلق خود را با نام ملى ترك مىنامند و به جز ايندو همه ملل و اقوامى كه زبانشان داخل به گروه زبانهاى تركى محسوب مىشود داراى اسامى ملى ديگرى بجز ترك مانند ازبك٬ تاتار٬ اويغور٬ تركمن٬ قزاق٬ قيرقيز٬ وּּּּ مىباشندּ براى ملت تركمن٬ "تركي" نه اسم مليت بلكه اسم خانواده زبانى است٬ اما براى خلق ترك در ايران-آزربايجان-قبرس-بلغارستان و ּּּ ترك علاوه بر نام خانواده زبانى٬ مشخصا نام مليت اين خلقها نيز مىباشدּ بنابراين در ايران خلق تركمن به لحاظ ملى تركمن و به لحاظ خانواده زبانى ترك است٬ در حاليكه خلق ترك در ايران هم به لحاظ نام ملى ترك و هم به لحاظ خانواده زبانى ترك استּ

منافع ملى و سياسي جداي دو خلق ترك و تركمن

در ايران ترك و تركمن٬ دو خلق و ملت متفاوت و جداگانه با هويت٬ راه٬ آينده و گذشته٬ نام ملى و فيزيوتيپ جدا از هم٬ غير از هم اندּ ايندو را نبايد به همديگر در هم آميختּ خلق ترك ملت و خلق ديگرى و خلق تركمن٬ خلق قزاق٬ خلق تاتار و ּּּ ملل و خلقهاى ديگرى اندּدر ايران منافع ملى دو خلق ترك و تركمن٬ همچنين مسائل اصلىشان نيز جدا از هم استּ اين در موضوع منابع زير دريايي خزر٬ در موضوع فدراليسم در ايران٬ در موضوع اتحاد و اتفاق با نيروهاي سياسي ايراني و غير ايراني ارمنى و كرد و فارس نيز صادق استּآينده خلق تركمن در ايران با آينده دولت تركمنستان پيوند خورده است و رو به سوى آسياى ميانه داردּ در حاليكه آينده خلق ترك در ايران با دولتين آذربايجان-تركيه پيوند خورده و رو به سوى اروپا داردּ

البته خلق تركمن با ما يعنى خلق ترك٬ داراى زبانى است كه متعلق به يك خانواده زبانى است (تركى) و فرهنگهايمان داراى نقاط و جهات مشترك و حتى يكسان بسيارى استּ اما على رغم اين٬ در ايران و خاورميانه دو خلق تماما جداگانه ترك (منظور ترك آذربايجانى است) و تركمن به منصه ظهور رسيده استּ پس از اين نيز مىبايست كه مانند گذشته٬ زيرگروههاى گوناگون خلق تركمن به امر ادغام و جوشش در ميان خود و ايجاد ملت تركمن و زير گروههاى گوناگون خلق ترك به امر ادغام و جوشش در ميان خود و ايجاد ملت ترك حركت كنندּ و در واقع روند موجود نيز همين استּ

از طرف ديگر مخلوط كردن دو خلق ترك و تركمن٬ كه در ايران خود را دو خلق جداگانه مىدانند و به واقع نيز از هر جنبه دو خلق جدايند٬ و آنها را به صورت مصنوعى به يكديگر بخيه زدن٬ انديشه اى بر ضد روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران استּ در ايران دو خلق جداگانه ترك و تركمن ساكن اندּ هر گروه انسانى متكلم به زبان و لهجه اى خارج از سه گروه لهجه آذربايجانى٬ سنقرى و خراسانى كه نام ملى خود را چيزى به غير از ترك مىدانند٬ چه كرد٬ چه تركمن٬ چه فارس٬ چه ازبك٬ چه بلوچ و چه گيلك وּּּּּ همه ملل و خلقهائى غير از خلق ما بوده و داخل در سه مقوله سياسى اساسى هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مجادله ملى دمكراتيك خلق ترك نمىباشند و نخواهند شدּ زيرا هر كدام از اينها خود٬ هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مجاله ملى دمكراتيك جداگانه و مستقل خود را دارا مىباشندּ

فانتزي يكى سازى دو خلق ترك و تركمن٬ ملت بزرگ اوغوز

تركزبانان ايران يك صد سال گذشته را در غفلت سپرى كرده و از جهت روند ملت شوندگى بسيار بسيار نامتكامل و عقب مانده اند٬ و مى بايست از خلق همسايه كرد چيزهاي بسياري آموزندּآيا هرگز ديده شده است كه كردها و گروههاى كردى به جاى همجوشى و اتحاد بين خود٬ كار و بار خود را رها كرده و به دنبال ايجاد برابرىها و اتحاديه ها با بلوچها٬ فارسها و پشتونها٬ تنها به سبب آنكه زبانشان به يك خانواده زبانى متعلق است برآيند؟ و يا به اين بهانه كه هزار سال پيش يكى بوده اند٬ خود را با فارسها و بلوچها و پشتونها يك ملت واحد بدانند؟ حركت ملي دمكراتيك ترك در ايران هدفي و يا احتياجي مانند يگانگي ملي با ملت تركمن نداردּ نزديكي فرهنگي٬ همسويي سياسي و خويشاوندي زباني دو خلق ترك و تركمن به معني ادغام و يگانگي اين دول ملت نيستּ مگر نزديكي فرهنگي و سياسي دو خلق قزاق و تاتار در روسيه به معني انكار هويت ملي هر كدام و ايجاد ملتي مصنوعي از اين دو است؟

در ايران و منطقه ادغام و يكى سازى دو خلق ترك و تركمن در قالب ملتي بزرگتر مانند اوغوز٬ نه ممكن و نه ضرورى استּ ملت٬ اولگوئى نو و مدرن است و با ظهور مدرنيته در قرون نوزده و بيست زائيده شده استּ در حاليكه اوغوز٬ قومى مربوط به قرون وسطى استּ آنچه ممكن و ضرورى است اين است كه ما به جاي پرداختن به فانتزي توران و ملت بزرگ اوغوز و ּּּּبه همه گروههاى بدون صاحبى كه در ضمن خود را ترك مىنامند و ترك مىدانند و در سراسر ايران پخش شده اند نزديك شده و از همه جهات با آنها ادغام و جوشش نماييمּاگر حركت ملى دمكراتيك خلق ترك در ايران خواستار آن است كه اعتبار كسب كرده و در افكار عمومى ايرانيان و ملل ايرانى جدى تلقى شود٬ مىبايست اين نكته را درك نموده و درونى خويش سازدּدر يك دست خيال دولت توران و ملت خيالى بزرگ ترك از سيبرى تا اتريش و در دست ديگر حقوق ملى دمكراتيك خلقمان در ايران و عراق و سوريه٬ּּּּ با هم كاملا در تضاد قرار دارندּ ايندو در يك جا محال است كه جمع شوند و جمع هم نخواهند شدּ حركت ملى دمكراتيك خلق ترك در ايران تا زمانى كه ملى و دمكراتيك نشده است٬ تا زمانيكه با فانتزى دولت توران مشغول است از حقانيت٬ قوه تاثير و اعتبار محروم خواهد ماندּ

هر شخص و جريان كه هويت ملى خلق ترك ساكن در ايران را به ملل ديگر ساكن در ايران از جمله تركمن٬ ازبك٬ قزاق و اويغور در هم آميخته و آشفته سازد٬ بدون شك بر ضد روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران عمل نموده و با فانتزيهاى خيالى (مانند ايجاد يك ملت واحد ترك از مجموعه سى و خرده اى ملت جداگانه كه زبانشان داخل گروه زبانهاى تركى است) مشغول است و به همين سبب نيز٬ در خدمت سياستهاى پان ايرانيستى و استعمارگران غربى براى سد نمودن روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران٬ قفقاز و خاورميانه در حركت ميباشدּ

خلق كرد و ديگر خلقهائي كه زبانهايشان داخل در خانواده زبانهاى ايرانى است مانند خلقهاى فارس و پشتون و لر و بلوچ و ּּּ خلق و مليتهائى جداگانه اندּ صرف تعلق زبانهاى اين گروهها به يك خانواده زبانى آنها را يك ملت واحده نمىسازدּ ما نيز در وضعيت مشابهى قرار داريمּ نام ملى خلق ما صرفا ترك است٬ نه ملت ترك ايران٬ نه ملت ترك آذربايجان٬ نه ملت آذربايجان٬ نه ملت ايران٬ نه ملت آذربايجان جنوبى٬ نه ملت ترك آذربايجان جنوبى و نه هيچ چيز ديگرىּ هنگامى كه از خلق ترك در ايران صحبت مىرود٬ سخن از خلق ترك است نه از خلق تركمنּ همانگونه كه هنگامى كه از خلق كرد صحبت مىشود٬ منظور نه خلق لر٬ و نه خلق فارس استּ خلق كرد را نبايد با خلق لر و فارس مخلوط كرد٬ خلق لر ملت و خلقى ديگر٬ خلق كرد ملت و خلق ديگرى استּ به همين منوال خلق ترك ملت و خلق ديگرى٬ خلق تركمن ملت و خلق ديگرى استּ

ترك و تركمن٬ دو ملت با زبانهايي از خانواده زبانهاي تركي

واژه ترك بكار رفته در تركيب تركهاى ساكن در ايران و دنياى تركى٬ دو مفهوم كاملا متفاوتندּ ترك نخستين در تعيبر "تركهاى ايران" نام يك ملت است٬ ترك دومين در تركيب "دنياى تركى" نام يك خانواده زبانى كه خود متشكل از دهها ملت گوناگون مىباشد استּ با در هم آميختن اين دو مفهوم يعنى يك "ملت" و "خانواده زبانى" متشكل از دهها ملت٬ نمىتوان به تعْريف هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و درك سياستهاى دراز مدت استعمارگران غربى در رابطه با خلق ترك در ايران و منطقه نائل شدּكلمه ترك موجود در تركيب "دنياى تركى" نام يك خانواده زبانى است نه نام يك خلق يا ملتּ ترك در اينجا نام مشترك خانواده زبانى ما و قزاقها و تركمنها است نه نام مشترك ملى ماּ ما با خلقهائى مانند ازبك و تاتار و تركمن و قزاق كه زبانهايشان در اين خانواده زبانى جاى مىگيرد خلقهاى متفاوت و جداگانه اى هستيمּ زيرا قزاقها و تركمنها براى ناميدن ملت و زبان ملى خود از نام ملى قزاق و تركمن استفاده مىكنند و نه از نام تركּ خلقهائى مانند ازبك٬ تركمن و ּּּ هر كدام ملتى مستقل و جداگانه اند با نامهاى ملى تاريخى مخصوص بخودּ اين نام ملى و تاريخى همانگونه خود مىپذيرند و مىنامند ترك نبوده٬ ازبك و تركمن استּ در حاليكه ما هم خود و هم زبان خود را ترك مىناميم و علاوه بر نام خانواده زبانى كه زبان ما متعلق به آن است٬ نام "زبان" و نام ملى "ملت" ما نيز ترك استּ در دنيا تنها دو خلق وجود دارند كه نام ملىشان ترك مىباشد يكى ما (خلق ترك در ايران-آذربايجان) و ديگرى خلق ترك تركيهּ

زبان ملل ازبك و تركمن و ترك به خانواده زبانهاى تركى متعلق استּدر اين خانواده زبانى بيش از سى ملت و خلق مستقل و جداگانه مانند قزاقها٬ تركمنها و ما تركها نيز جاى مىگيرند كه هيچكدام از آنها در سه مقوله اساسى سياسى هويت ملى٬ روند ملت شوندگى٬ و مجادله ملى دمكراتيك٬ خلق و مليت ما را علاقه دار نمىسازندּ اگر كه در زبانشناسي همه زبانهاي ملل تركي لهجه هاي يك زبان شمرده ميشوند٬ به لحاظ ادبيات و سياست قزاق٬ ازبك و ترك٬ زبان و ملل متفاوتي اندּ در ايران زبان تركمني لهجه زبان تركي نيستּ لهجه هاي زبان تركي در ايران شامل آزربايجاني٬ سنقري و خراساني اند در حاليكه لهجه هاي زبان تركمني در ايران عبارتند از يموتي٬ گوكلن٬ּּּּּ هر وقت در ايران زبانهاي خويشاوند فارسي و كردي يك زبان واحد شمرده شوند٬ زبان تركمني و تركي نيز٬ زبان واحدي مي توانند شمرده شوندּآنچه مربوط به خلق ترك در سه مقوله سياسى اساسى هويت ملى٬ روند ملت شوندگى و مجادله ملى دمكراتيك٬ است بيش از سى ملل و خلقهاى داخل در خانواده زبانهاى تركى نيست٬ صرفا و صرفا خلق ترك ماستּ براي ما ملل و خلقهايى كه زبانهايشان در خانواده زبانهاى تركى داخل است تنها و صرفا در مقولاتى مانند زبانشناسى٬ تاريخ٬ تبارشناسى و ميتولوژى و ּּּּ به شكل ملل و خلقهاى مستلقى كه با خلق ما يعنى مليت ترك داراى زبانى هم خانواده اند جالب توجه اند نه در انشاء ملتي نو و يا واحد٬ و نه به عنوان بخشى از خلق و ملت ماּ

ما (يعنى خلق ترك) ساكن در ايران و خلق تركمن٬ دو ملت جداگانه هستيم كه در ايران ساكنيم٬ زبانهاى ملى خود را به دو نام متفاوت (تركمنى و تركى) مىناميم ּتنها وجه مشترك خلق تركمن با ما خلق ترك٬ تعلق هر دو زبان ملى تركى و تركمنى به يك خانواده زباني است كه اين خانواده زبانى نيز ٬ تصادفا تركى نام داردּ اما وجود كلمه تركى در نام اين خانوداه زبانى٬ همانگونه كه گفته شد٬ دليل بر اين نيست كه نام ملى خلق تركمن٬ نيز ترك استּ در ايران تنها يك ملت به نام ملى ترك وجود دارد و آن هم مائيم و نه تركمنانּ خلق ما خلقى مستقل و جدا از همه مللى كه زبانشان داخل در خانواده زبانهاى تركى است و در راس آنها ملت تركمن مىباشدּ

در ايران يك خلق كرد زندگى مىكند٬ يك خلق تركمن زندگى مىكند٬ به همان شكل در ايران فقط يك خلق ترك ساكن استּ اين گروه ملى٬ هويت و تشخصى كاملا جداگانه از ملل ديگرى مانند تركمن٬ قزاق٬ ازبك و اويغور دارد و با مرزهاى كاملا قطعى از آن ملل جدا مىشودּبا توجه به موارد فوق٬ ما در ايران از يك طرف مىبايست كه بدانيم دو خلق ترك و تركمن در ايران ٬ دو خلق جداگانه اما خويشاوندندּدر ايران صرفا يك خلق با نام ملى تاريخى ترك وجود داردּدنياى تركى نيز مساله ما نبوده و به ما ارتباطى نداردּ حتى مليت تركمن نيز به خلق ترك در ايران مربوط نيست و كاملا جدا از آن است زيرا كه خلق و ملت و واحد ملى ديگرى استּ

قشقايي مقوله اي متفاوت از تركمن است

در بسيارى از نوشته هاى فعالان آذربايجاني در ايران٬ از "ملت ترك متشكل از آذربايجانى٬ تركمن٬ قشقائى و تركهاي همدان٬ شاهسونها و ترك زبانان ساكن در خراسان ּּּּ" نام برده مىشود!ּ اين بيان مطلقا نادرست استּ قشقائي و آذربايجانى دو زير گروه طائفه اى و جغرافيائي ملت و خلق واحد ترك در ايرانندּ ايندو زير گروه يك خلق ترك اندּ گنجاندن خلقى متفاوت مانند تركمن در ميان دو زير گروه خلق ترك (آزربايجاني٬ قشقائي) به شكل آذربايجانى-تركمن-قشقائي ٬ ذهنيتى خطا و زيانبار آستּ تركمن ملتى جداست و خود هم خود را تركمن مينامد و ميداند و نه تركּاز آنجائيكه تركمن نام يك ملت است٫ معادل آن مىتواند ترك كه نام ملتى ديگر در ايران است باشد. حال آنكه همدانيان و قشقايى كه زير گروههاى ملت ترك اند٫ همجنس تركمن (ملت) نيستند. يعنى ملت را با ملت٫ زير گروه طائفه اى را با زير گروه طائفه اى مي بايد مقايسه كرد. ترك معادل تركمن (هر دو ملت) و قشقايى مثلا معادل گوگلن (هر دو زير گروه طائفه اى دو ملت ترك و تركمن) مىباشد ٫ چطور كه گوكلن را با ترك در يك رديف نمىتوان آورد (يكى اسم طائفه٫ ديگرى اسم ملت است) ٫ قشقايى را هم با ترك و فارس كه نام دو ملت اند نمىتواند همرديف شمرد. گروه ملى تركمن در ايران در فرم ملت است و بنابراين تنها مىتواند با گروه ملى ديگرى كه در فرم ملت باشد مثل ترك و كرد و عرب و فارس مقايسه شود نه با يك گروه طائفه اى مانند قشقايى كه خود زيرگروه ملت ديگرى بنام ترك است. يعنى كاربرد جمله اى به شكل همدانيان (زيرگروه جغرافيايى ملت ترك) و قشقايى (زيرگروه طائفه اى ملت ترك) و تركمن (ملت) و ... غلط است زيرا چيزهاى غير همجنس رديف شده اند. گروههاى ملى (اعم از ملت و يا اقليت ملى) را تنها با گروههاى ملى (ترك را با تركمن)٫ گروههاى اعتقادى را با گروههاى اعتقادى و ... همچنين گروه ملى را با گروه و نه با زيرگروه جغرافيايى ويا طائفه اى و... بايد مقايسه كرد.

بر خلاف تركمنان- كه خلق و ملتى و قومى جدايند- اتحاديه طوائف قشقائي٬ و گروههاى ترك زبان ساكن در خراسان و ديگر مناطق ايران٬ خلقها٬ اقوام٬ مليتهاى جداگانه اى نيستندּ آنها نيز مانند بخشى از خلق ترك ساكن در شمال غرب ايران –آذربايجان٬ زيرگروه هاى طائفه اى و يا جغرافى خلق (ملت٬ اتنوس٬ قوم٬ به هر نامى كه ناميده شوند) ترك ساكن در ايران مىباشندּ مشابه و همجنس شمردن قاشقائىها٬ شاهسونها و ترك زبانان ساكن در خراسان٬ با خلقهاى داخل در خانواده زبانهاى تركى از سوى برخى از ناآگاهان ترك ايرانى٬ كاملا اشتباه و نادرست استּ زيرا قشقايىها٬ افشارها و بوچاقچىها و شاهسونها و باهارلوها اينانلوها و ּּּּ خلقها و اقوام جداگانه اى نيستندּ ما آنهائيم و آنها مايندּ

از اين زاويه٬ اينكه خلق ترك و روشنفكران آن٬ پاره هاى گوناگون خود را (قاشقائى٬ּּּ) به صورت گروههاى قومى جداگانه اى تلقى نمايد و از طرف ديگر گروههاى قومى حقيقتا جدائى مانند خلق تركمن را به شكل پاره اى از گروه ملى خود بشمارد٬ رفتار و تلقى اى تماما خطا و صددرصد زيان آور بوده و يكى از بزارگترين موانع در روند ملت شوندگى خلق ترك در ايران را تشكيل مىدهدּ

گئرچه يه هو!!

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت 12 PM  توسط   |