الفبای ترکی پذیرفته شده در ۲۱ نوامبر ۱۹۲۸ دارای ۲۹ حرف است که از قرار زیرند:
a: آ مانند ata(پدر)
b: ب مانند ben(من)
c: ج مانند gece(شب)
ç:چ مانند ağaç (درخت)
d:د مانند kend (خود)
e:کسره و البته این حرف هم برای صدای کسره و هم برای صدای فتحه به کار می رود.در بسیاری از کلمات ترکی ترکیه صدای فتحه و کسره شبیه هم تلفظ می شود.در این باره که آیا در ترکی قدیم کسره و یا فتحه وجود نداشته نظر قطعی وجود ندارد.
f: ف مانند sınıf(کلاس)
g:گ مانند dergi(مجله)
ğ:غ (که گاهی به صورت ی و گاهی اصلا تلفظ نمی شود)مانندağız(دهان)
h:ه مانند hangi(کدام)
i:ای مانند dil(زبان)
ı:این حرف یکی از حروفی است که تقریبا مختص زبان های ترکی است.مانند batı(غرب)
j:ژ مانند fizyoloji (فیزیولوژی)
k: ک (که تلفظ های گوناگونی دارد گاهی به صورت نازک و گاهی به صورت ضخیم)مانند kaş(ابرو)
l:ل مانند kal(بمان)
m:م مانند durum(وضعیت و حالت)
n:ن مانند nasıl(چگونه)
o:او مانند konu(موضوع)
ö:این هم یکی از حروف اختصاصی ترکی است.اما تلفظ آن شبیه تلفظ حرف o در کلمه world است.مانند söyle(بگو)
p:پ مانند kapı(در)
r:ر مانند ver(بده)
s:س مانند soru(سوال)
ş:ش مانند şu(این)
t:ت مانند taş(سنگ)
u:او مانند uzman(کارشناس و متخصص)
ü:این حرف در زبان های فرانسه و آلمانی و بعضی دیگر از زبان ها وجود دارد.مانند ünlü(مشهور)
v:و مانند gövde(بدن)
y:ی مانند iyi(خوب و خوش)
z:ز مانند öztütk(ترک اصیل)
با این حال اگر صداها و حروف کلماتی که از فارسی و عربی و زبان های غربی وارد ترکی شده اند را به این تعدا اضافه کنیم حروف ترکی به عدد ۴۰ نزدیک می شود.
حروف زبان ترکی بر اساس بسته یا باز بودن مجاری تولید صدا به دوسته صدادار (vokal,sesli,ünlü) و بی صداها (konsonant,sessiz,ünsüz) تقسیم می شوند.
صدادارها
حروفی که به هنگام تشکیل آن ها در مجاری تولید صدا به هیچ مزاحمی برخورد نمی کنند و فقط از لرزش تارهای صوتی به وجود می آیند.این حروف a, e, ı, i o, ö, u, ü هستند.که با چهار معیار دسته بندی می شوند.
۱.بر اساس نقط ای در دهان که تشکیل می یابند:صداهایی که در قسمت عقب دهان و انتهای زبان تشکیل می شوند را art(kalın) ünlüler می گویند.این حروف شامل a, ı, o, u هستند.صداهایی که با آمدن زبان به جلو در قسمت ابتدای دهان تشکیل می شوند را ön(ince) ünlüler گویند که شامل e,i,ö,ü هستند.
۲.بر اساس وضعیتی که زبان دارد: صداهایی که زبان به هنگام تشکیل آنها حالت خم شدن و بسته شدن پیدا می کند را yuvarlak ünlüler گویند که شامل o, ö, u, ü هستند.وصداهای a,ı,i,e که زبان به هنگام تلفظ ان ها هیچ حالت خاصی به خود نمی گیرد را düz ünlüler گویند.
۳.بر اساس وضعیتی که فضای بین زبان و دماغ در داخل دهان وجود دارد:صداهای a,e,o,ö که به هنگام تشکیلشان این فضای خالی بزرگتر است geniş و صداهای ı,i,ü,u که به هنگام تلفظ این فضا کوچکتر است را dar ünlü گویند.
۴.بر اساس مدت زمانی که صدا تلفظ می شود:اگر زمان تلفظ یک صدا کوتاه باشد آن را kısa ünlü و اگر مدت زمان تلفظ نسبتا بیشتر باشد آن را uzun ünlü گویند.در ترکی ترکیه صداهای طولانی (ā, ê, î, ū, û) را در کلماتی که از عربی و فارسی وارد شده اند می بینیم.البته صداهای طولانی موجود در ترکی ترکمنی و ترکی یاقوتی مربوط به زبان ترکی مادر است که همچنان در این زبان ها باقی مانده است.
صدادارها را بر اساس تقسیم بندی بالا می توان ایچنین نشان داد:
a : Art, düz, geniş o : Art, yuvarlak, geniş
ı : Art, düz, dar ö : Ön, yuvarlak, geniş
e : Ön, düz, geniş u : Art, yuvarlak, dar
i : Ön, düz, dar ü : Ön, yuvarlak, dar
صداشناسی
صدا
كوچكترين جز هر زبان را كه قابل تجزيه به اجزاي ديگر نيست را صدا گويند.اگر بپذيريم كه زبان از صداهاي آن تشكيل ميشود و همچنين اينكه ابتدا سخن گفتن و سپس نوشتن به ميان آمد ميتوانيم به اهميت صداها در زبان پي ببريم.صداها كه به تنهايي معنايي ندارن با همديگر هجاها و هجاها با همديگر كلمهها و كلمهها هم با همديگر جملات را تشكيل ميدهند.
تشكيل صداها
هنگامي كه هوا از ششها بيرون داده ميشود و از مجاري ناي و دهان و بيني گذشته و ارگانهاي تنفسي به ممديگر نزديك يا يا تنگ و برجسته ميشوند صدا تشكيل ميشود.
به دليل محدود بودن امكانهاي حنجرهاي در انسان صداهايي هم كه انسان ميتواند دربياورد محدود است.با اين:ه بسياري از صداهاي زبانهاي مختلف با يكديگر مشتركاند ولي در عين حال بعضي صداها فقط مخصوص يك يا چند زبان هستن. مانند: ñ, ı(نون غنه) , ö , ü براي تركي و حرف عين براي عربي.به دليل لينكه حروف ç , ı , ö , ş , ü مخصوص تركي هستند و نوشتن اين حرفا مستلزم نصب چند نرمافزار كوچك در ويندوز هست از اينرو گاهي نزديكترين حرفها به اينها (c, i , o, s ,u) را در هنگام نوشتن مينويسند.
هر زباني صدهاي مخصوص به خود را دارد.زماني كه كودك در مرحله زبان باز كردن است كمكم صداهايي را كه ميشنود را تقليد كرده و حنجره او با آنها پرورش مييابد.بعد از اين دوره شكلدهي به صداها با توان بيشتر انجام ميپذيرد.
رابطه صدا و حرف و الفبا
نماد صدا در نوشتار حرف است.در تركي ميان صدا و حرف رابطهاي متوازن يا متساوي برقرار است.همانطور كه يك صدا با يك حرف نشان داده ميشود، به هنگام خواندن يك حرف نيز تنها يك صدا از دهان خارج ميشود.يعني صداهايي مانند a , b , c , d در نوشتار فقط با يك حرف نشان داده ميشود.در زبان آلماني صداي "ش" با حروف sch نشان داده ميشود كه اين وضعيت در تركي وجود ندارد.مثلا در كلمه Türk چهار صدا و در نتيجه چهار حرف وجود دارد.اساس زبان صداست.يك صدا در زبانهاي مختلف با حروف متفاوتي نشان داده ميشود.چيزي كه متغير است نه صدا كه حرف است.مثلا صداهاي زبان تركي از ابتدا تا كنون با الفباهاي كؤكتورك تا الفباي لاتين نوشته ميشود در حاليكه صداها همان صداهاي سابق هستند.
در تركي تركيهاي به حروف الفبا كه از ترتيب نماد صداها تشكيل ميشود آلفابه(alfabe) گفته ميشود كه از ابتداي حروف α (آفا) و β (بتا) به ميان آمده است.بعضي از زبانشناسان با اين توجيه كه در كلمه الفاي عربي از حروف الف و باء تشكيل ميشود امروز از كلمه abece (آبج) استفاده ميكنند.
سيستم رسمي موردقبول ملتها براي آموزش و انتشارات را الفباي رسمي گويند.براي از بين بردن شلوغي نماها در الفباهاي رسمي بيشتر مواقع صداهايي كه به يكدگير نزديك هستن را با هدف آسانتر كردن زبان با يك نماد نوشته و آنها را به كمترين مقدار ممكن كاهش ميدهند.به عبارت ديگر الفياي رسمي هيچگاه نميتواند همه صداهاي زبان را نشان بدهد.به همين دليل زيانشناسان از الفباي علمي و يا الفباي ترانسكريپسيون استفاده ميكنند كه براي نشان دادن همه اصوات زبان و بررسي لهجههاي يك زبان به كار ميرود.
قسمتهای مختلف علم زبانشناسی
به علم تجزیه و تحلیل زبان از اصوات و کلمات و جملات با در نظر گرفتن همه جوانب آن و قواعد زبان گرامر گفته میشود.مانند همه علوم زبانشناسی نیز دارای قسمتهای مختلف است که بعضی از آنها اینچنین است.
فونتیک:اصوات زبان و روابط بین آنها و رخدادهای صوتی
مورفولوژی:کلمات و ریشه آنها و وندها و وظیفه و کاربرد آنها
سینتکس:رابطه بین کلمات و جملات
سیمانتیک:معنای کلمات و گروههای کلمات و رخدادهای معنایی در زبان
اتیمولوژی:منبع کلمات و اینکه از چه زبانی گرفته شده
همچنان که نمیتوان قسمتهای یک زبان را از یکدیگر با مرزهای دقیق مشخص کرد اینها نیز کاملا از یکدیگر مستقل نیستند.به ویژه اینکه میتوان سیمانتیک و اتیمولوژی را میتوان در داخل مورفولوژی بررسی کرد.به همین دلیل هم گاهی زبانشناسی را به سه قسمت فونتیک و مورفولوژی و سینتکس تقسیم میکنند
ترکی نوین
۳.دوره ترکی نوین(قرون ۱۵ تا ۲۰)
دورهایست که لهجههای به وجود آمده در دوره میانه و ادبیات آنها توسعه و ادامه مییابند.از نظر زبانشناسی به طور قطع نمیتوان مرز مشخصی میان ترکی میانه و ترکی نوین تعیین کرد.ولی در هر حال میتوان این دوره را دوره تغییرات لهجهها و تاثیرات خارجی بر زبان ترکی انگاشت.
در این دوره از طرفی لهجههای اورخون و اویغور و قاراخانلی و خوارزم و لهجه دیگر به وجود آمده از آن یعنی ترکی جغتای رشد و توسعه مییابند و از طرف دیگر سلجوقهای آناطولی به همراه لهجههای اوغوز با پیشرفت و رشد سریع در مدت زمان کمی دومین زبان نوشتاری ترکی را پدید میآورد.
ترکهای خزر و ترکهای شمال دریای سیاه تا قسمتهای بزرگی از اروپا که در رون ماقبل میلاد به آنجا کوچیده بودند همچنان تا قرن ۱۵ به حیات خود ادامه میدهند.
۴.دوره ترکی مدرن
ترکی مورد استفاده از ابتدای قرن بیستم تا به امروز در مناطق مختلف ترکنشین دنیاست.امروز زبان ترکی دارای بیست زبان نوشتاری مختلف و گویشهای بیستر از این تعداد است.
۲. دوره ترکی میانه
دورهای که ترکی باستان را به ترکی نوین مرتبط می سازد.در اين دوره به تركي مورد استفاده در آسياي ميانه تركي مشترك آسياي ميانه هم گفته ميشود.در قرن سيزده ميلادي، در دنياي ترك با به وجود آمدن بعضي تغييرات و جداييها كمكم در شكل زبان تغييراتي صورت ميگيرد.اين دگرگونيها زمينه را براي ايجاد نظام نوشتاري نوين تركي پديد آورد.در واقع بايد گفت منطقه اصلي اين تغييرات شهر خوارزم بود.اين شهر از طرفي پلي براي ارتباط تركي قاراخانلي و تركي خوارزمي گشته و هم تركي باستان را وارد شرايط جديد ميكند و زمينه را براي به وجود آمدن لهجه جغتايي از گروه تركي شرقي به وجود ميآورد.
تركي خوارزمي نامي است كه به زبان نوشتاري تركستان غربي در قرون ۱۳ و ۱۴اطلاق ميشود.يادگارهاي به جا مانده از اين دوره در دو گروه تركي قبچاق و تركي خوارزم دستهبندي ميشوند اكنون به نام برخي از اينها توجه كنيد:
تركي خوارزمي:
مقدمةالادب:اين كتاب بعد از ديوان لغات الترك غنيترين لغتنامه تركي است كه از طرف زمخشري در سالهاي۱۱۲۷-۱۱۴۴ نوشته و به خوارزمشاه آتسيز تقديم شده است.
قصصالانبيا:در اين اثر كه توسط رابغوزي در سال ۱۳۱۰ نوشته و به امير نصرالدين توق بوغا تقديم شده، داستانهاي آمده در قرآن كريم كه مربوط به پيغمبران الهي است و همچنين داستان حضرت محمد(ص) و سه خليفه و حضرت علي (ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و نگاشته شده است.
معينالمريد:اين كتاب شعر كه حاوي ۹۰۰ بيت است در سال ۱۳۱۳ و براي آموزش فقه و تصوف براي تركمنهايي كه عربي نميدانستند نوشته شده است.
محبتنامه:يك اثر منظوم است كه خوارزمي آن را در سال ۱۳۵۳ نوشته است.
نهجالفراديس:ترجمه چهل حديث است كه محمود كدرلي آن را در سال ۱۳۵۸ با مضموني ديني، اخلاقي به تركي خوارزمي نوشته است.اين كتاب يك نمونه زيبا از نثر تركي خوارزمي به شمار ميرود.
در ضمن تفسير قرآن كريم نيز مربوط به اين دوره است.
تركي قبچاق:
کدکس کومانیکس:در سال ۱۳۰۳ نوشته شده و شامل لغتنامهای مختصر به زبان های ترکی-آلمانی-لاتینی-فارسی است.
ترجمان ترکی و عربی:کتابی شامل لغت نامه و گرامر ترکی است و در سال ۱۲۴۵ نوشته شده است.
کتابالادراک للسانالاتراک:اولین کتاب گرامر شناخته شده ترکی است که ابوحیان آن را در سال ۱۳۱۲ نوشته است.
خسرو و شیرین:ترجمه منظمومه خسرو وشیرین نظامی به ترکی است که قطب آن را در سال ۱۳۴۱ نوشته است.این کتاب از منابع پایه ای ترکی قبچاق است.
گلستان:ترجمه ترکی کتاب گلستان سعدی توسط سارایلی سیف.
التحفهالزکیه فیالغتالترکیه: تاریخ نگارش این کتاب دقیقا معلوم نیست.یکی از کتابهای گرامر ترکی قبچاق است.
القوانینالکلیه فیالغتالترکیه : نویسنده این کتاب هم که منبع مهم گرامر قبچاقی است معلوم نیست.
دوره های تاریخی زبان ترکی
زبانشناسان دورههاي تاريخي زبان تركي كه قبل از زمان به وجود آمدن متنهاي تركي باستاني كه امروز در دست داريم است را به قرار زير بيان ميكنند:
1.دوره زبان يكسان آلتايي: دورهاي كه تركي هنوز از زبانهاي آلتايي جدا نشده بود.
2. باستانيترين دوره تركي: زمانيكه تركي از آلتاي جدا شده و به صورت يك زبان مستقل درآمده بود.
3.دوره تركي نخستين: زمانيكه هنوز زبانهاي هو، آوار، خزر و بلغار از تركي جدا نشده بودند.
همچنين زبان شناسان تاريخ تركي را با توجه به كتيبهها و متنهاي باستاني به دورههاي زير تقسيم ميكنند:
1.دوره تركي باستان(قرنهاي 6 تا 13)
اولين دوره زمان تركي با توجه به كتيبههاست كه تا قرن سيزده ميلادي ادامه داشته است.در مقايسه با ديگر دورهها هم از نظر صداها و هم از نظر فرم و خزينه كلمات خالصترين است.متنهاي به دست آمده از اين دوره در سه دسته كؤكتورك، اويغور و قاراخانلي قرار ميگيرند:
آ) متنهاي كؤكتورك:نوشتههايي كه كؤكتوركها با استفاده از الفبايي كه خودشان ايجاد كرده بودهاند نوشتهاند.نوشتههاي اين دوره به بيش از 250 عدد ميرسد.نام بعضي از آنها به قرار اينچنين است:كول تيگين، بيلگه قاغان، تونيوقوق، اورخون، چويرين، هويتو تامير، نالايها، تالاس، هانگيداي، ايه نور و ...
ب)متون اويغور
بعد از واژگوني حكومت كؤكتوركها اويغورها را در صحنه تاريخ ميبينيم.با وجوديكه بيشتر نوشتههاي بهدست آمده از اين دوره را ديني و اخلاقي تشكيل ميدهد اما در ميان آنها نوشتههايي در مورد طب، طالعبيني و نجوم و شعر هم ديده ميشود.مهمترين آنها كتيبههاي زير هستند:
سگگيز يوكمك: متني ديني اخلاقي ترجمه شده از چيني كه داراي خزينه كلمات بسيار غني است.
آلتون ياروق:حجيمترين متن ترجمه شده از چيني به اويغوري است كه آنرا سينگكو سلي توتونگ نوشته است.
ايرق بيتيك: متني در باره طالعبيني است كه از 65 بند تشكيل شده است.
داستان قايلآنامقار و پاپامقارا:داستان يك شاهزاده فهميده و يك شاهزاده كمفهم است.
پ):متون قاراخانلي
متون نوشته شده در دوره قاراخانلي اينها هستند:
قوتادگو بيليگ:(علم سعادت،1069-1070)كتاب شعري با حدود 6645 بيت كه نويسنده كتاب يعني يوسف خاص حاجب بوسيله گفتوگويي ميان چهار مرد دولت ، انسان ،عدالت و عقل را تمثيل ميكند.وراه سعادت در دو جهان را نشان ميدهد.
ديوان لغات الترك:كتابي كه محمود كاشغري به منظور آموزش تركي به عربها و نشان دادن برتري زبان تركي در سال 1072 شروع و در سال 1077 به پايان رساند .و آنرا به خليفه ابوالقاسم عبدالله تقديم كرد.اين كتاب اولين انسيكلوپدياي تركي به شمار ميرود.محمود كاشغري براي نوشتن اين كتاب تمام سرزمينهاي تركزبان را گشت و تمام كلمات تركي را در آن به ثبت رسانيد.اين كتاب را همچنين ميتوان اولين كتاب توركولوژي تاريخ دانست.توركولوقها از آن به عنوان يادگار بينظير اعصار گذشته ياد ميكنند.
عتابتالحقايق: اديب احمد اين كتاب را در قرن 12 و درباره دين و تصوف نگاشته است.
ديوان حكمت: شعرهايي كه خوجا احمد يسوي در اين كتاب نوشته و البته همه آنها مربوط به خودش نيست.
زبان گفتار و نوشتار
هر زبانی از نظر زبان گفتاری و زبان نوشتاری دو جهت دارد.
زبان گفتاری
زبانی كه هر روز برای برقراری ارتباط با ديگران بهكار میبريم را زبان گفتاری گويند.به دليل طبيعی بودن اين زبان دقت زيادی در رعايت قواعد زبان، ترتيب كلمات و تلفظ درست نمیكنيم.به همين سبب،در طی زمان تغييراتی در نحوه تلفظ و گويش و همچنين كلمات در مناطق مختلف بهوجود میآيد.كه در داخل اين تغييرات داخلی گويشهای مختلف برای يك زبان به وجود میآيد.
گویش،فرمهای مختلف يك زبان است كه در مناطق مختلف صحبت میشود.در گویش،تفاوت در كلمات و گوناگونیهايی در صداها و شكل ظاهری مطرح است.در زبان تركی به علت اينكه در مناطق مختلف جهان گويشوران زيادی دارد، حدود بيست گویش مختلف وجود دارد.ياقوتی و چاووشی به عنوان گویشهای تاريخی زبان تركی تفاوتهای بسيار زيادی با ديگر گویشها دارند.به طوری كه آنها را بايد زبانی جدا از تركی دانست.مردم ياقوت و چاووش در دورههای ماقبل تاريخ از ديگر گروهها جدا شده و لهجه ديگری را به وجود آوردهاند به طوریكه هماكنون ديگر تركان نمیتوانند زبان آنها را دريابند.گویشهای زير در تركی وجود دارند:
آ)گروه اوغوز-تركمن(تركی جنوبغربی)
ب)گروه قبچاق(تركی شمالغربی)
د)گروه قارلوق(تركی شمالشرقی)
به دليل وجود بخشهای بسيار نزديك و مشترك موجود در هر يك از گویشهای اين گروههای مادر تفاوتهای زيادی به چشم نمیخورد.تركی آذری و تركی تركيه مثال بارزی بر اين مدعاست.
آغيز به لهجههايی كه در زمانهای اخير از هم جدا شدهاند و تنها در نوع تلفظ كلمات فرق دارندگفته میشود.اين تفاوتها در بيشتر اوقات در همان تلفظ باقی میماند.لهجه های قونيه، ارزروم و اورفا از اين نوعند.
زبان نوشتاری
همانطور كه از نامش پيداست زبان مربط به نوشتههاست.زبان موجود در كتابها، زبان ادبی و زبان فرهنگی است كه به منظور ايجاد يك زبان مشترك و آسانفهم كردن آن به وجود آمده است.برخلاف زبان گفتاری كه زبان روزمره مردم است،اين نوع زبان مشترك خواندن و نوشتن است.
ویژگی های زبان های آلتای
زبان تركی از لحاظ شكل ظاهری جزو زبانهای التصاقی پسوندی و از نظر ريشه جزو زبانهای اورال-آلتای میباشد.به دليل اينكه زبانهای اين خانواده بيشتر از نظر ظاهری شبيه هم هستند،به نظر میرسد عبارت گروه زبانی به جای خانواده زبانی مناسبتر باشد.
ويژگیهای مشترك زبانهای گروه آلتای به قرار زير است:
1.همه زبانهای اين گروه جزو زبانهای التصاقی هستند.
2.پيشوند وجود ندارد.
3.در حالیكه به هنگام ايجاد كلمات جديد و صرف آنها با اضافه شدن پسوند به آخر ريشه تغييری در خود ريشه اتفاق نمیافتد،گوناگونی و فراوانی و غنای پسوندها نيز جالب توجه است.
4.در تركيب كلمات، كلمات اصلی بعد از كلمات فرعی میآيند:اينسانليك حالی سؤزون دوغروسو.موصطافا توركو سؤيلركن كنديندن گئچييوردو.حالت انسانی حق سخن است.مصطفی در حاليكه شعر میگفت از خود میگذشت.
صفت قبل از اسم میآيد.يشيل اؤردك:اردك سبز.آنلاييشلی اوغرنجی:دانشجوی فهميده.كاهرامان اوردو:ارتش قهرمان.
5.در اين نوع زبانها جنسيت گرامری وجود ندارد.به همين دليل تغييرات ناشی از جنسيت در جملهها به وجود نمیآيد.
6.پسوند سوال موجود است.
7.وندهای مشترك از يك ريشه وجود دارد.اين ويژگی در ميان تركی و مغولی بارزتر است.
8.از نظر ساختار صوتی در اين زبانها اشتراكهايی وجود دارد.مثلا در ابتدای كلمات حروف ل،ن،ر و نون غنه نمیآيد.همچنين قانون هماهنگی اصوات در همه این ها وجود دارد.
+ نوشته شده در
85/06/15ساعت
12 PM  توسط
|
نويسنده : حسن راشدي
................................................................................................................................
در اين جزوه به موضوع هايي چون بحران هويت در بين جوانان ترك زبان ايران , تحريف تاريخ تركان در زمان خاندان پهلوي , و موقعيت كنوني زبان وفرهنگ تركي در كشور به صورت خلاصه پرداخته شده است.
بحران هويت درميان جوانان آذربايجان !
يكي از معضلات اجتماي جامعه روشنفكري و جوان آذربايجاني امروز بحران هويت است. بهجز جوانان و پيشقراولان حركت ملي آذربايجان هنوز هم جوان عادي و دانشگاهي آذربايجان از ترك ناميدن خود ابا دارد ! چرا كه در طول دوران حكومت پهلوي كه آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگيني مي كند ناجوانمردانهترين ضربهها بر شخصيت تركان ايران وارد آمد !
در طول حاكميت 53 ساله رضاخان و فرزند وي، تركان ايران از توهينها و بي احتراميهاي آشكار و مستقيم تا تحقيرهاي مدون و كلاسيك در راديو و تلويزيون و كتابهاي درسي مدارس و دانشگاهها در امان نبودند . امروزه هم گويي كلمه ترك كابوس وحشتناكي است كه بر سينه جوان آذربايجاني و جوانان ترك ديگر مناطق كشور سنگيني مي كند !
دردوران حاكميت پهلوي، صحنه جامعه را آنچنان بر تركان و حتي كلمه تُرك تنگ كردند كه آن عده از جوانان آذربايجاني كه زندگي را نه در مبارزه براي رهايي از ظلم و ستم مضاعف پهلوي بر عليه تركان، كه در به دست آوردن نان و آبي بي دردسر ميديدند تنها راه رهايي از كابوس دردناك "تُرك"را در جايگزين شدن اين كلمه با واژهاي ديگر جستجو ميكردند!
در حقيقت تمام صحنهها براي اجراي نمايش تغيير هويت براي افرادي كه تاب تحمل تحقيرها و توهينها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمي ديدند و مستحيل شدن در زبان و فرهنگ حاكم و غالب را آسانترين راه فرار از اهانتها و بي احتراميها ميدانستند ،حاضر و مهيا بود !
"آذري" آنهم از نوع غير تركي واژهاي بود كه كشف آن ! بيشتر از سقوط امپراتوري هزار ساله تركان ايران، رضاخان و پانآريائيستها را خوشحال كرد تا فراريان از هويت تركي را نشان ودرجهاي بس زيبا و افتخارآميز از نوع "پارسي" ارزاني دارند !
آري چنين شد كه جوان تبريزي ، زنجاني ،اروميهاي ، اردبيلي ، آستارايي، همداني ، ساوهاي و ... با دو نوع هويت تحقير شده تركي ، و افتخار آفرين آذري از نوع پارسي ! روبرو شد كه اين دومي را نميدانست چگونه جايگزين اوّلي كند ؟!
به تركي سخن ميگفت امّا خود را آذري ميناميد ! تازه آذري او با آذري كسروي فرق داشت ، او آذري را فقط براي رهايي از كلمه ترك بر خود گزيده بود ! وقتي از او ميپرسيدي تو تركي يا آذري ؟ ميگفت ،آذري . وقتي ميپرسيدي آذري يعني چه و منظور از آذري چيست ؟ چيزي براي گفتن نداشت ، حتي تئوري كسروي را هم نميدانست ، فقط ميخواست ترك نباشد ، تركي كه در طول دوران حكومت پهلوي به بدبختترين ، تحقيرشدهترين و كم ارزشترين عنصر جامعه تبديل شده بود !!
ولي همين آذري وقتي پاي از ايران بيرون مينهاد و دل به فرنگستان ميداد ايراني بودن خود را انكار مي كرد و خود را ترك اصيل ، آنهم نه از نوع ايرانياش, ! ميناميد .
ترك ستيزي و تحقير تركان از زماني كه امپراتوري هزار ساله تركان با سقوط دولت قاجار پايان يافت و حاكميت نژادپرستانه رضاخان بر كشور كثيرالمله ايران تحميل گرديد آغاز شد .
از روشنفكران نژادپرست اين دوران محمود افشار بود كه با نزديكي به دربار رضاخان ثروت و مكنت هنگفتي بهم زد و از تئوريسينهاي شوونيستي دربار پهلوي بشمار ميرفت . وي از جمله كساني بود كه هيچگونه حق وحقوق فرهنگي به تركاني كه نصف جمعيت كشور را تشكيل مي دادند قائل نبود و حتي با تدريس 5 دقيقهاي زبان تركي در مدارس و دانشگاهاي آذربايجان هم مخالف بود !! (زبان فارسي در آذربايجان ،گردآوري ايرج افشار ،تهران-1368،ص 288)
محمود افشار با تشكيل "بنيادافشار" تنها قسمتي از ثروت بادآورده و هنگفت خود را كه شامل "32 رقبه" ميشد و يكي از رقبات آن يعني " باغفردوسشميران " به مساحت كلّ 10239 (دههزارودويستوسيونه) متر مربع عرصه ، مشتمل بر : 1- دوازده دستگاه آپارتمان مسكوني و چهار باب مغازه 2- ساختمان توليت خانه كه دفتر مجله آينده است 3- ساختمان متولي خانه 4- دو باب دكان در قسمت جلوي كتابخانه [علاوه بر 4 باب مغازه قبلي ] 5- دو ساختمان و دو باغ مجزّا 6- 18 شمارهتلفن 7- 5ساعت و 53قيقه از آب قنات فردوس (پنج وقفنامه،مجموعه انتشارات ادبي تاريخي موقوفات ...افشاريزدي- شماره 16- يادبود نخستين سال در گذشت واقف،28/آذر/1362،صص 12-13) را طبق مفاد وقفنامه در جهت پيشبرد اهداف واقف كه همانا شوونيسم و پانفارسيسم است قرار داد !
محمود افشار وصيّت كرده بود علاوه بر موقوفاتي كه در حال حيات وي در نظر گرفته شده است و 32 رقبه ميباشد، يكسوم از ثروت باقي مانده از وي نيز بعد از مرگش به 32 رقبه قبلي موقوفات افزوده شود !
" هم اكنون به موجب همين سطور وصيّت ميكنم كه بعد از من يكسوم از "ماتَرَك" به عنوان "ثلث" شرعي بر اين موقوفات افزوده شود . هر گاه در آخرين وصيتنامه شرايط و مصرف خاصي براي ثلث معيّن نكردم منظور اين است كه عملاً و قانوناً يكسوم نامبرده نيز زير نظر متولياني كه معيّن كردهام قرار گيرد ..." (پنج وقفنامه،ص23 )
"موقوفات افشار" با سرمايه نجومي هم اكنون نيز در راه رسيدن به اهداف شوونيستي فعّال ميباشد. كتابهاي نژادپرستانهاي كه توسط اين بنياد منتشر و با قيمت ارزان در اختيار خوانندگان گذاشته مي شود مؤيد اهداف اين بنياد است !
محمود افشار در وصيتنامه خود نوشته است:
"بعد از تعميم زبان فارسي و وحدت ملّي [!]كه بايد هدف اصلي باشد منظورهاي ديگري كه اين موقوفات براي آنها بنياد يافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جديد از راه آموزش و پرورش كودكان بهوسيله كودكستان شبانهروزي نمونه و تربيت اجتماي و سياسي جوانان...خواهد بود...كه بر اينها اضافه شود " مدرسههاي مادرانه " در آذربايجان [!!]كه شرح آنرا بعد در مجله آينده خواهم آورد.". (پنج وقفنامه،صص 27-28)
آنچه از زبان محمود افشار به عنوان "مدرسههاي مادرانه در آذربايجان" جاري ميشود همان چيزي است كه از طرف همفكر وي جواد شيخالاسلامي يكي ديگر از نژادپرستان دورهي پهلوي و يكي از اعضاي شوراي توليت "بنياد افشار" جهت رسيدن به اهداف شوونيستي عرضه گرديد.
وي غير انسانيترين تفكر عصر خود را كه در هيچ دورهاي از تاريخ بشريّت و در هيچ نقطعهاي از ديكتاتورترين و بدوي ترين مناطق جهان ديده نشده است به معرض نمايش گذاشت !
جواد شيخالاسلامي تئوري جدا كردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نوزادان ديگر مناطق ترك ايران از مادرانشان و نگهداري آنها در شيرخوارگاهاي مخصوص كه تا هفتسالگي تماس و ارتباطي با والدينشان نداشته و كلامي از زبان آنها نشنيده باشند را تقديم ديكتاتور زمان و همفكران خود كرد !
تكرار و پيگيري اين تفكر قرون وسطايي از طرف وي ، بعد از انقلاباسلامي همچنان ادامه داشته است !! (زبان فارسي در آذربايجان،ص 445/ مجلهآينده سال هفتم-1360،شمارههاي سوم و چهارم)
از ديگر باصطلاح روشنفكراني كه در دوران ستمشاهي پهلوي پشت به هويت خود كرده و هضم شدن در زبان وفرهنگ حاكم را افتخاري بزرگ براي خود دانست احمدكسروي بود . وي با حمايت رضاخان به مخالفت آشكار عليه دين اسلام و انكار امام دوازدهم پرداخت و پا به ميدان مستحيل شدن در زبان وفرهنگ تحميلي رضاخاني گذاشت و تئوري "زبانآذري" را باصطلاح به صورت علمي تقديم وي كرد !
تئوري خود ساخته كسروي آنچنان بر مذاق نژادپرستان خوش آمد كه سر از پا نميشناختند . در تئوري كسروي ساكنان روستاهايي كه تعداد آنها كمتر از انگشتان يك دست يعني چهار روستا بود و اين روستاهادر منطقه قرهداغ و اطراف مرند و زنوز قرار داشتند و زبان آنها غير تركي بود دليلي شد بر اينكه ساكنين اصلي و بومي آذربايجان ترك نباشند !
كسروي وقتي با اهالي اين چهار روستا، يعني روستاهاي هرزند و گلين قيه در اطراف مرند ، حسنو در قرهداغ و تاتنشينهاي اطراف خلخال روبرو شد و از زبان آنها پرسيد ، آنها نام زبان خود را هرزندي ، تالشي و تاتي ناميدند ؛ ولي كسروي با اصرار تمام آنها را " آذري" ناميد ! گر چه زباني كه در هرزند و گلينقيه صحبت ميشد با زباني كه تاتهاي خلخال صحبت ميكردند از هر جهت متفاوت بود و حتي قابل فهم براي هم نبود ، اما كسروي نام مشترك " آذري" از نوع زبانهاي پهلوي را بر آنها نهاد كه فقط بر روي صفحات كتابها ثبت شد و اهالي اين روستاها هيچوقت نام زبان خود را آذري نناميدند !
كسروي با استناد به نظريه زبانشناسان مبني بر اينكه روستائيان خالصترين و دستنخوردهترين زبانها را دارند و زبان آنها زبان اصلي و بومي منطقه است و زباني است دست نخورده؛ وجود اين چهار روستا در آذربايجان را دليلي بر غير تركي و باصطلاح آذري بودن زبان بومي مردم آذربايجان دانست ، غافل از اينكه اگر مردم چهار روستا در آذربايجان به زبان غير تركي صحبت ميكنند ، در مقابل ا
اهالي هزاران روستا و به بيان ديگر بهجز اين چهار روستا بقيه مردم ساكن در تمام روستاهاي آذربايجان از دور افتادهترين نقاط آن و از ميان كوههاي سر به فلك كشيده سهند و ساوالان گرفته تا دشتهاي پهناور مغان و زنجان و همدان تا اطراف تهران،كرج ، ساوه ، اراك ، قم، تفرش , دماوند و فريدن اصفهان به تركي تكلّم ميكنند؛ لذا بومي بودن زبان تركي در آذربايجان و ديگر مناطق ياد شده ايران مدللتر و مستندتر است .
از طرف ديگر, اگر دلايل كسروي را بر كل ايران تعميم بدهيم در اين صورت مي توان ادعا كرد كه نزديك به 90% (نود درصد) مردم ايران ترك هستند و زبان اصلي وبومي فارسهاي ساكن در استانهاي مختلف كشور نيز در اصل تركي بوده است !! چرا كه كمتر استاني را در ايران مي توان پيدا كرد كه در آن چند روستاي ترك نباشد.
در باره تركان ايران دكتر م . پناهيان تحقيقاتي انجام داده و بر اساس ده جلد " فرهنگ جغرافياي ايران " از انتشارات ستاد ارتش , سال 1328-31 مجموعه اي در چهار جلد به نام " فرهنگ جغرافياي ملي تركان ايران زمين " همراه يك جلد حاوي نقشه , فراهم آورده ودر سال 1351 در خارج از كشور به چاپ رسانيده است (سيري در تاريخ زبان ولهجه هاي تركي , دكتر جواد هئيت- چاپ سوم , سال1380,ص307) كه ما در اينجا به نقل از اين كتاب به تعداد روستاهاي ترك زباني كه خارج از چهار استان آذربايجان شرقي , آذربايجان غربي , اردبيل و زنجان ( كه تقريباً همه روستاهاي اين چهار استان ترك هستند ونيازي به آوردن آنها در اين ليست نمي باشد ) هستند اشاره اي مي كنيم :
نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته
..................... .......................... ..................... ........................
تهران 209 روستا شهرضا 19 روستا
قزوين 441 // شهركرد 30 //
اراك 334 // فريدن 82 //
ساوه 224 // بيجار 135 //
دماوند 28 // تويسركان 9 //
قم 17 // شاه آباد(اسلام آباد) 2 //
محلات 12 // كرمانشاه 8 //
طوالش(هشتپر) 68 // همدان 452 //
رشت 39 // اهواز 5 //
بندر انزلي 10 // خرم آباد 65 //
فومن 4 // آباده 65 //
لاهيجان 4 // بوشهر 57 //
آمل 2 // شيراز 29 //
ساري 7 // فسا 47 //
شاهرود 15 // فيروزآباد (فارس) 12 //
گرگان 107 // كازرون 53 //
نوشهر (1) 1 // سيرجان (2) 4 //
اصفهان 7 // سبزوار 109 //
لار 10 // بجنورد 193 //
(1) در اطراف كلاردشت چالوس چند روستاي ترك ازجمله ده "بازارمحله" موجود هست كه اينجا نيامده است
(2) دركتاب "جغرافياي انساني " (زمان رضاخان)روستاهاي پيچاقچي و افشاركرمان2000 خانوار قيد شده است
نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته نام شهرستان روستاهاي ترك وابسته
.................... ............................. ...................... ...........................
سنندج 83 روستا درگز 99 روستا
مشهد 25 // قوچان 330 //
نيشابور 46 //
..........................................................................................................................
كسروي در رساله 56 صفحه اي كه در زمان رضاخان به چاپ رسانده از زبان غير تركي با نام آذري درآذربايجان صحبت به ميان مي آوَرَد كه در طول تاريخ هيچگونه آثار و نشانه ي ادبي و مكتوب هر چند اندك از اين زبان ديده ويا شنيده نشده است و خود كسروي هم به آن اعتراف مي كند :
" چنانكه باز نموديم آذري زبان گفتن بوده و هميشه در پيش روي او زبان همگاني روان , و براي نوشتن جز اين يكي بكار نمي برده اند . از اين رو نوشته اي به زبان آذري در دست نبوده و يا اگر بوده از ميان رفته . " ( آذري يا زبان باستان آذربايجان – احمد كسروي – ص 35 ).
بعد از امپراتوري هزار سالة ترکان ايران , يعني بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاكميت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه پارسي را بر کشور کثيرالمله ايران تحميل کرد, افرادي از ميان مردم آذربايجان که تحت تأثير تبليغات آپارتايدي رضاخان قرار داشتند, بر عليه هويّت و موجوديت خود عصيان كردند !
علّت اين عصيان, احساس حقارت و بي¬هويّتي بر اثر عدم آگاهي از پيشينة زبان, ادبيات , فرهنگ , تاريخ , موسيقي و در يک کلام موجوديت خود , و خالي شدن از فرهنگ خودي که منجر به از خود بيگانگي و يا بقول دکتر شريعتي الينه شدن مي¬گرديد بود .
وقتي انسان اِلينه گرديد و از خود بيگانه شد , احساس پوچي و بي¬هويّتي مي¬کند و براي رهايي از اين حقارت و دربدري معنوي به دنبال هويّت جديد است, حال اين هويّت را هر کس با هر نيّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز مي¬پذيرد .
چنين شخص مثل فردي مي¬ماند که در منجلاب سيلاب خروشان در حال غرق شدن است و براي نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکي مي¬اندازد تا خود را نجات دهد !
در چنين شرايطي اطلاعات آسان, بي¬زحمت و بدون هزينه از سنين کودکي تا بزرگسالي از خانه و مدرسه و دانشگاه گرفته تا کوچه و خيابان و در هر زمان و مکان از افتخارات ساختگي زبان, فرهنگ و تاريخ قدرت حاکم در اختيار اوست؛ يعني پر شدن از فرهنگ تحميلي.
طبيعي است افرادي که قدرت مقاومت در مقابل فرهنگ مهاجم را ندارند و بدست آوردن معلومات و اطلاعات واقعي از افتخارات ملّت خويش را توأم با سختي¬ها, ممانعت¬ها, دردسرها و هزينه¬هاي زياد مي¬بينند راحت¬ترين و بي دردسرترين راه را هضم شدن در فرهنگ حاکم مي¬بينند و پشت به هويّت خويش مي¬کنند.
اينها به سربازاني در جبهه مي¬مانند که بجاي مقابله و مبارزه با دشمن و کشته شدن يا پيروزي, راه اسارت آسان را برمي¬گزينند !
سياست اِليناسيون و يا هويّت¬زدايي ايرانيان غير فارس نيز از زمان رضاشاه آغاز گرديد , در اين دوران گويي در ايران هيچ قوم و ملّتي جز با هويّت فارسي حق حيات ندارد و هر آنچه از تمدّن و گذشته درخشان است مخصوص فارس زبانهاست و ديگران اگر تمدّني برايشان منتسب است از اعقاب فارسيان هستند, در غير اينصورت محکوم به بي¬تمدّني و بي¬فرهنگي هستند !
بدينسان تاريخ جديدي براي ايران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داريوش و نژاد موهوم آريايي و قوم پارس که سر آمد همة ملّتهاي جهان باشد سرلوحه تبليغات رضاخاني قرار گرفت و در اين ميان اگر کسي مي¬خواست براي خود هويّتي که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند, چاره¬اي جز چسباندن خود به پارس و پارسيان نداشت و اين در حالي بود که تاريخ واقعي حقايق را به شکل ديگري آشکار مي¬کرد ! : [«. . . پارسيان در نزد يونانيان, که معمولاً آنها را ماد مي¬ناميدند, وحشياني بيش نبودند . يونانيان در قدرت و سلطة بلامنازع شاهنشاه بر دست نشاندگان, استبداد مخوف و دهشتناک مي¬ديدند و در وفاداري ساتراپ¬ها نسبت به خاندان شاهي, حالتي کورکورانه و محض را مشاهده مي¬کردند».
« من, [داريوش] هم¬ بيني و هم گوش و هم زبان او (فرورتي سردار استقلال¬طالب ماد) را بريدم و يک چشم او را هم کندم (به همين حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببينند, سپس او را در همدان به¬ دار زدم و تمام ياران برجستة او را در دورن دژ حلق آويز کردم " ( شارپ, فرمانهاي شاهان هخامنشي, کتيبة بيستون ۲, بند 1۳).
«. . . کوروش پسر چوپاني بود از ايل مردها, که از شدت احتياج مجبور گرديد راهزني پيش گيرد . کوروش در ايام جواني به کارهاي پَست اشتغال مي¬ورزيد و از اين جهت مکرّر تازيانه خورد. . . . »
«. . . . در ماه تيشري وقتي کوروش در اوپيس واقع در ساحل دجله با ارتش بابل نبرد کرد , مردم اکد عقب نشستند , او به تاراج و کشتار مردم پرداخت . اينک يهوديان به عنوان تنها سروران بين¬النهرين عازم خانه خويش¬اند و امپراتور جديد به قلع و قمع و تصرّف ثروت, هويّت و هستي تاريخي مردمي مي¬پردازد که در ايران کهن, به ازاي2000 سال پيش از او, در نهايت آرامش گرد آمده بودند . مردمي که از درون به توطئه يهود پوک مي¬شدند و از بيرون نيز اقوام مهاجم [پارس] بر آنان مي¬باريد . اين¬جاست که براي نخستين بار مردم ايران, اين قوم بي¬نشان و ناشناخته و خون¬ريز را, «پارسه» خواندند, لقبي که در ايران کهن و ايران کنوني و در فرهنگ ماد و عيلام «گدا, وِلگرد, مهاجم» معني شده است . از اين لقب مشتق «پرسه¬زدن» در فارسي آمده است ؛ وحتی صدای عصبانی سگ را مردم ايران، به قياس , صدای "پارس" شناختند .".] (دوازده قرن سکوت, ناصر پورپيرار , صص ۲۵, ۴۲, 217, بر ۲۱۸برآمدن هخامنشیان نشر کارنگ 1379 تهران ).
بر اين اساس پروژه¬هاي کوتاه مدت و طولاني مدت با هزينه¬هاي سرسام آور براه افتاد و زبان¬سازي و هويّت¬تراشي براي ايرانيان غير فارس رونق گرفت و دشمني و تبليغات عليه زبانها و فرهنگهاي غيرفارسي بخصوص ترکي در اولويت اين برنامه¬ها قرار داده شد .( کثرت قومي و هويّت ملّي ايرانيان- دکتر ضيا صدر ص ۶۲- ۶۴).
با گردآوري چند بيتي از زبانهاي مهجور تاتي, تالشي و گيلکي در کنار- گوشة آذربايجان و گذاشتن نام ساختگي «آذري» بر آن که هرگز اثر و نشانة ادبي و مکتوب از اين زبان در هيچ دوره¬اي از تاريخ بدست نيامده, زبان قانونمند, موزون و آهنگدار ترکي مردم آذربايجان با ميراث ادبي و کم نظير هزارساله و منحصر به فردش انکار گرديد و زبانِ ساختگي و موهوم «آذري» دستپخت کسروي زبان مردم آذربايجان قلمداد گرديد !
در دوره ي حاكميت نژاد پرستانه ي رضاخان , پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آذربايجان و ديگر ترک زبانان ايران تا بدانجا پيش رفت که بعد از زبان ادبي (فارسي), نام زبانهاي افغاني يا پشتو, کردي, بلوچي, ارمني, بني¬اسرائيلي, زرتشتي, و لهجه¬هاي مازندراني, گيلکي, سمناني, بروجردي و کاشي در ليست زبان و لهجه¬هاي رايج مردم ايران آورده شد و از برده شدن نام زبان ترکي, ترکمني و عربي که نصف جمعيت ايران بدان تکلم مي¬کردند به طرز احمقانه¬اي امتناع گرديد! (جغرافياي انساني ص ۲۵۱, چاپ در دوره رضا خان )
از اوايل حاکميت رضاخان و به دستور او تدريس در مدارس کشور به جز زبان فارسي ممنوع گرديد و سياست حاکميّت مطلق و بي¬چون و چراي زبان فارسي در کشوري که در طول تاريخ چند هزارساله¬اش حتيٰ در دوران ديکتاتورترين پادشاه يک زباني و يک فرهنگي را به خود نديده بود بر کشور تحميل شد .
ناسيوناليسم افراطي فارسي که هدية انگليسي¬ها به رضاخان بود, شروع به هويّت¬زدايي ترکان ايران کرد که امپراتوري پرقدرت هزارساله را بعد از حاکميت اسلام در ايران رقم زده بودند و خطر بالقوّه براي حکومت رضاخان و سياست انگليس به حساب مي¬آمدند.
از تحصيل و تدريس زبان ترکي آذربايجاني که اولين مدرسه مدرن ايران و نخستين روش تدريس با اصول صوتي در دنياي اسلام با اين زبان و در زمان قاجار و بوسيله دانشمند شهير آذربايجان ميرزا حسن رُشديّه در تبريز و با کتابِ «وطن¬ ديلي» آغاز بکار کرده بود جلوگيري شد ! ( روزنامه نويد آذربايجان- ويژه¬نامة عيد ۸۲- صمد سرداري¬نيا ص ۱۷) . تخريب شخصيت, هويّت و موجوديّت ترکان ايران در راس برنامه¬هاي تخريب فرهنگي رضاخان قرار گرفت, نام¬هاي ترکي و بومي شهرها, روستاها, رودها و کوههاي آذربايجان با نام ساختگي فارسي عوض گرديد؛ مثلاٌّ سوْيوق بوُلاق به مهاباد, تاتائو و جيغاتي به سيمينه¬¬رود و زرينه¬رود, اروميه به رضائيه, سايين¬قالا به شاهين¬دژ, سلماس به شاهپور, آجي¬چاي به تلخه¬رود, قره¬داغ به ارسباران, قره¬چمن به سياه¬چمن, آخما قيه به احمقيّه و . . . تبديل گرديد.
كتاب درسي " وطن ديلي " تاليف ميرزا حسن رشديه , كه در سال 1312 ق در تبريز چاپ شده است
كتاب درسي " وطن ديلي " تاليف چئرنيايئوسكي چاپ دوم – تفليس – 1306 ق
از آنجائيکه برگردانندگان اين نام¬ها معلومات و اطلاعاتي از ادبيات و فرهنگ زبان ترکي نداشتند و نمي¬دانستند در ترکي «قره» علاوه بر سياه معني بزرگ, وسيع, بلند و والامقام را هم مي¬دهد, مثل «قره¬بولاق» يعني چشمه بزرگ, «قره باغ» باغ بزرگ و وسيع, «قره¬چمن» چمن وسيع, «قره¬داغ» کوه بزرگ و «قره¬خان» يعني خان بزرگ؛ قره را تنها به مفهوم سياه بکار بردند و نام روستاي قره¬چمن تبريز را «سياه¬چمن» گذاشتند و دنيايي را بخود خنداندند و ندانستند که در هيچ جاي دنيا چمن سياه وجود ندارد تا چه رسد به نزديکيهاي تبريز !
امپراتوران ترک در طول هزارسال حکومتشان بعد از حاکميّت اسلام بر ايران , بيشترين خدمت را به زبان فارسي کرده¬اند . آنها حتيٰ اين زبان را در حد تحميل توسعه دادند . با همة اين احوال زبان ترکي هم بدون تشويق پادشاهان و با قدرت ذاتي خود به شکوفايي ادامه ميداد و اين زبان در مکتب¬خانه¬ها در کنار زبان عربي تعليم داده مي¬شد.
اولياء چلبي سياح نامدار ترک اهل آناتولي که در سال ۱۰۵۰ هجري از تبريز ديدن کرده در مورد مدارس اين شهر مي¬نويسد:
«در تبريز که شهر بسيار بزرگي است ۶۰۰ مدرسه موجود است که مردم اين شهر آنرا مکتب مي¬گويند» در اين مکتب¬¬خانه¬ها علاوه بر عربي, که اولياء چلبي از تدريس آن راضي نيست زبان ترکي نيز به محصلين آموخته مي¬شده است . وي از مکتب¬هاي مشهور شهر, مکتب شيخ حسن, مکتب حسن¬ميمندي, مکتب تقي¬خان, مکتب سلطان حسن, مکتب سلطان يعقوب و غيره نام برده مي¬گويد :
«سالي يکبار در اين مدارس به محصلين لباس داده مي¬شود». اولياء چلبي وقتي از زبان مردم تبريز سخن به ميان مي¬آورد ميگويد: آنها به لهجة مخصوصي صحبت مي¬کنند و مي¬گويند: «هله تانيمه¬ميشم» يعني «هنوز نشناخته¬ام». که در حقيقت اين زبان همان زبان ترکي آذربايجاني است و اندکي متفاوت با لهجة ترکي آناتولي . (تبريز از ديدگاه سياحان خارجي- اکرم بهرامي ص ۸۲).
اولئاروس سفير آلمان که در قرن هفدهم ميلادي به دربار صفوي رسيده در مورد تدريس ترکي در مناطق مختلف تحت حاکميت دولت صفوي , از جمله آذربايجان و ولايات ايروان, عراق عجم (ولايت عراق عجم شامل مناطق مركزي ايران و شهرهاي اراک امروزي , ساوه , قم , خمين , كاشان و ... مي شد) , بغداد و . . . و اهميّت اين زبان در اين مناطق مي¬نويسد : ترکي در ايران آنقدر از اهميّت برخوردار است که در دربار اصفهان به سختي مي¬شود کلمه¬اي به فارسي شنيد. (تبريز از ديدگاه سياحان خارجي ...ص ۸۲- ۱۱۲ سال ۲۵۳۶).
روند تعليم و تدريس عربي, ترکي و فارسي در کنار هم در اين کشور ادامه داشت تا اينکه در زمان رضاخان دستور جلوگيري از تدريس و يادگيري زبان ترکي داده شد و دشمني با زبان و فرهنگ غني ترکي در راس برنامه¬هاي تخريباتي رضاخان و جانشين وي قرار گرفت.
امروزه نيز پان¬آريائيست¬ها به جاي تشکر از امپراتوران ترک که توسعه دهندگان زبان فارسي بودند همواره با آنها و با همة ترکان دشمني مي¬ورزند . علت اين دشمني هم بيشتر از آنجا ناشي مي¬شود که در طول هزارسال, ترکان در راس حکومتهاي ايراني و در قالب پادشاهان و سلاطين, وزرا, فرمانداران ايالات و ولايات و فرماندهان کشوري و لشگري بوده و پارسيان و تاجيکان بيشتر به عنوان منشيان و رعايا در خدمت آنان بوده¬اند . اين عامل باعث احساس حقارت در ناسيوناليستهاي افراطي شده پس از حاکميّت خاندان پهلوي بر ايران که خود را منتسب به پارسيان مي¬کرد. در پي تلافي اين حقارت هزارساله برآمدند !
دربارة اين حسّ حقارت به متني که در مجلة «نگاه¬نو» در سال ۱۳۷۰ چاپ شده و اين مجله به وسيله ناسيوناليستهايي چون كاوه بيات و همفكرانش منتشر مي شد نظري مي¬افکنيم : «ملّت ايران طي حدود هزارسال از زمان غزنويان تا پايان قاجاريه زير سلطه سلاطين ترک قرار داشته است و چنان بوده که در مدت طولاني اين تسلط, از حداکثر حق و بختي که گاه برخوردار مي¬شده, شمشيرزني در مقام سربازي ساده در خدمت سرداران ترک بوده است, حال لازم به يادآوري نيست که چون همه املاک بزرگ همواره از سوي شاهان به صورت تيول و اقطاع در اختيار سرداران پيروزمند قرار مي¬گرفت, يک ايراني غير ترک سهمي در اين ميان نمي¬توانست داشته باشد»( مجله نگاه¬نو شماره ۴, دي ماه سال ۱۳۷۰ ص 38).
پان¬فارسيست¬ها اثر مکتوب, منحصر به فرد و جهاني " دده¬قورقود " (قرن 5 هجري قمري ), فرهنگ فارسي- تركي "صحاالعجم هند و شاه نخجواني" ( قرن 7 ق ) و آثار شاعراني چون حسن اوْغلو, نصير باکويي (قرن 7 ق ) , قاضي ضرير, برهان الدين , نسيمي, شيخ انوار ( قرن 8 ق ) , حقيقي , حبيبي و ديگران را که بسيار قديمتر از زمان صفويان و به ترکي آذربايجاني است ناديده گرفته تلاش مي¬کنند اين تفکر را بر مخاطبينشان القاء کنند که زبان ترکي , بيشتر , از زمان حکومت صفويان زبان مردم آذربايجان و زبان عمومي شده است و اين صفويان بودند که زبان ترکي را رونق بخشيده و رواج دادند , در حالي که ادّعاي اينان کاملاً غير مدلّل و غير منطقي است و آثار مکتوب باقي مانده از سالهاي بسيار جلوتر از دوران صفويان , مؤيّد اين واقعيّت است که زبان ترکي از زمانهاي بسيار كهن زبان عموم مردم آذربايجان بوده است و صفويان هم تلاشي براي رونق اين زبان انجام نداده¬اند .
نصراله فلسفي در جلد اوّل زندگي شاه عباس اوّل با استناد به تاريخ «خلد برين» مي¬نويسد : «شاه عباس براي اينکه از قدرت قزلباش بکاهد, يک دسته سپاه منظم تفنگدار نيز از روستائيان ورزيده و رعاياي بومي ولايات مختلف ايران . . . ايجاد کرد. . . . و از قزلباش ترک که خود را اصيل¬تر و نجيب¬تر از مردم پارس زبان ايران مي¬پنداشتند داخل سپاه نبود». و مي¬افزايد: «رعاياي تاجيک يا ايراني [فارس زبان] تا آن زمان از خدمات لشکري محروم و ممنوع بودند». ( مجله نگاه نو سال 1370 ش 4 ص 38 ) .
در کتاب «دين و دولت در عصر صفوي» هم به نقل از مينورسکي« the middle east» صفحه ۴۵۱ آمده است : « ترکي که زبان شاهان صفوي بود به ايرانيان تحميل نشد و باوجوديکه به دلايل سياسي شاه اسماعيل يکم اشعار خود را به ترکي مي¬سرود, از بيشتر ترک شدن ايران جلوگيري شد. . . . ».
نه تنها صفويان بلکه در طول امپراطوري هزارساله ترکان در ايران هيچ سلطان ترکي جهت توسعه و ترقي و يا تحميل زبان ترکي کوچکترين اقدامي به عمل نياورده و برعکس در توسعه و ترقي و تحميل زبان فارسي دري که زبان تاجيکان و افغانان بوده کمترين مضايقه¬اي نکرده¬اند که مجبور کردن شيروانشاه نظامي گنجوي را جهت سرودن منظومه ليلي و مجنون به زبان فارسي دري نمونه¬اي از اين تحميلات است که نظامي در نظر داشته اين منظومه را به زبان ترکي بسرايد: (نظامي از شاعران قرن ششم هجري است).
در حــال رسيـد قاصد از راه آورد مثــال حضــرت شــاه
خواهم کـه بياد عشق مجنون راني سخني چو درّ مکنــون
از زيــور پـــارسي و تــازي اين تازه عـروس را طــرازي
ترکي صفـت وفاي ما نيست ترکانه سخن سزاي ما نيست
(مقدمه ليلي و مجنون- وحيد دستگردي چاپ اميرکبير).
نظامي هم از اين تذکر تحقيرآميز دل آزرده شده و اندوه و آزردگي خود را چنين بيان داشته است:
چون حلقـه شاه يافت گوشم از دل بـه دماغ رفت جوشم
نه زهره کــه سر ز خط بتابم نه ديده کـه ره به کنج يابم
سرگشته شدم در آن خجالت از سستي امر و ضعف حالت
کس محرم ني که راز گويم وين قصه بـه شرح بازگويم (سيري در تاريخ زبان و لهجه¬هاي ترکي ص ۱۷۵ دکتر ج. هيئت).
ظاهراً نظامي ديگر نمي¬خواسته ليلي و مجنون را بسرايد که به توصيه و صلاحديد فرزندش «محمد» اقدام به اين کار مي¬کند.
زبان دري (فارسي) که ميراث سامانيان و زبان مناطق تاجيکستان و افغانستان بوده تا قرن هفتم هجري به مناطق فارس ايران راه نيافته بوده است, چنانکه هيچ شاعر دري¬گوي تا اين تاريخ در مناطق و شهرهاي استان فارس پديدار نشده است و تا اين زمان, زبان پهلوي يعني زبان اصلي مردم پارس در اين مناطق تکلم مي¬شده و سعدي شيرازي اوّلين شاعر دري¬گوي اين منطقه نيز علاوه بر اينکه گلستان و بوستان را به زبان دري و يا به بيان بهتر به زبان مرسومِ دربار پادشاهان نوشته است ديواني نيز به زبان مردم فارس و شيراز سروده است كه «فهلويات» نام دارد . اين زبان , همان زبان پهلوي و زبان اصلي و بومي مردم فارس است که با تحميل شدن زبان دري افغانستان و با گذشت قرنها , از ميان مردم شيراز و ديگر شهرهاي بزرگ فارس نشين رفته و فراموش شده است.
حافظ شيرازي شاعر قرن هشتم هم ابياتي به زبان اصلي و بومي شيراز سروده است که نشان دهندة حضور قوي زبان پهلوي در ميان مردم شيراز تا قرن هشتم هجري مي¬باشد.
«به پي¬ماجان غرامت بسپريمن عزت يک وي روشتي از امادي» (روزنامه همشهري يکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۷۸ مصاحبه با دکترتفي وحيديان کامياره زير عنوان : " زبان- دري ادامه پهلوي ساساني نيست » ) .
با در نظر گرفتن اينکه در قرن هشتم هجري زبان پهلوي شيرازيها سالهاي متمادي تحت تأثير زبان دري نيز بوده است, هيچ شيرازيي, امروز نمي¬تواند معني اين شعر حافظ را به راحتي بفهمد . و اين, نشانة تغيير يافتن زبان اصلي و بومي مردم شيراز و ديگر شهرهاي فارس زبانِ امروز, از زبان اصلي و بومي , به زبان فارسي دري در طول قرون متمادي و پس از تسلط زبان دري بر ايران است.
هنوز هم با اندک فاصله¬اي از شهرهاي بزرگ و مرکزي و فارس زبانِ ايران , مردم بقيه شهرها و روستاها به زبان غير دري (غيرفارسي) صحبت مي¬کنند که نشانة تحميل شدن زبان فارسي دري از طريق حکومت ها بر مردم مناطق مركزي است که حاکميت اصلي آنها بيشتر در شهرهاي بزرگ و مرکزي بوده است .
با اندک فاصله¬اي از اصفهان و به طرف غرب و جنوب غربي آن که برويم, زبان مردم شهرکرد, سامان, چادگان و فريدن را بختياري و ترکي می بينيم که متفاوت از فارسي دري اصفهان است .
با فاصله چند ده کيلومتري از تهران به شمال, شمال غرب, غرب, جنوب و شرق, مردم به زبان مازندراني (طبري), گيلکي, تالشي, ترکی , تاتي و سمناني صحبت مي¬کنند که ربطي به زبان فارسي دري که در تهران, اصفهان و شيراز تکلم مي¬شود ندارد, و از نظر تاريخي هم زبان سمناني, گيلکي, تالشي, تاتي و طبري به مراتب قديمتر از فارسي دري که از قرون چهارم و پنجم هجري وارد ايران شده است مي¬باشد.
زبان ترکي هم تاريخ هفت هزارساله در ايران دارد و از نظر ريشه و مورفولوژي ادامة زبان سومري و ايلامي است و هيچ قرابت و نزديکي با زبان فارسي دري ندارد. (آذربايجان در سير تاريخ ايران ج. ۲ ص ۸۶۹ رحيم رئيس¬نيا).
با توجه با آنچه که نوشته¬ شد از آنانيکه ادعا دارند زبان ترکي بعدها به مردم آذربايجان تحميل شده است بايد پرسيد, اين زبان اگر تحميلي است اين تحميل به وسيله چه¬کسي, کدام سلطان و با چه امکاناتي بوده است؟!
در تاريخ حتيٰ نشان اندکي از تشويق اين زبان بوسيله سلاطين ترک ديده نشده است تا چه رسد به تحميل آن !
زبان ترکي که زبان مردم آذربايجان و ديگر مناطق ترك ايران است وضع و موقعيتش از دو حال خارج نيست : 1- اين زبان از7000 سال پيش و از زمان سومريان كه بنيان گذاران اولين تمدن بشري هستند , ايلاميان و اعقاب آنها به مردم ترک ايران به ارث رسيده است که اسناد زيادي در اين مورد موجود است. و
تصاويري از مراسم قلعه بابك در 13/ تير/1382 و پاره اي از خواسته هاي شركت كنندگان در پاي اين قلعه واقع در نزديكي " كليبر "در آذربايجان شرقي
Open schools for educate Azerbaijanis Turkish
مدارس را براي آموزش تركي آذربايجاني باز كنيد
ترکاني هم که بعداً به اين سرزمين آمده¬اند به همزبانان قبلي خود پيوسته و زبان ترکي آذربايجان و آناتولي را پديد آورده¬اند
که در هر دو حال اينها ترکان اصيلي هستند كه بعد از حاكميت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چين تا قلب اروپا را با تدبير و كارداني و سياستمداري خردمندانه , زير حاكميت و اداره خود داشتند و آذريهاي ترک شده هم نيستند , چه اگر آذريهاي آقاي كسروي در آذربايجان اكثريت مي بودند و تركان مهاجر در اقليت , بايد مهاجرين ترك در داخل بوميان باصطلاح آذري مستحيل مي شدند وزبان مردم كنوني آذربايجان هم زبان آذري مورد ادعاي آقاي كسروي مي شد نه زبان تركي آذربايجان !
همچنين اين زبان به مراتب از فارسي دري (فارسي امروزي) كه بيش از %۷۰ آن برگرفته از لغات و کلمات عربي, ترکي, هندي و ديگر زبانهاست خالص¬تر و قدرت¬ بيان آنهم بعلت داشتن ۲۴ هزار فعل بيشتر است .
بعلاوه اين زبان بر عکس زبان فارسي دري به هيچ قوم و ملّتي هم تحميل نشده است . حال مردم آذربايجان و مردم ديگر مناطق ترک ايران چه ترک بومي و از نسل سومرها و ايلامها باشند, چه ترک مهاجر, فرقي نمي¬کند ترک ايراني هستند که اگر افرادي غير ترک هم در بينشان بوده است ( تبعيدي ها ي طايفه اي و غيره ) بصورت اقليت اندک در ميان آنها زندگي کرده¬اند ؛ مثل اهالي بعضي از روستاهاي غير ترک آذربايجان در اطراف شهرهاي مرند و خلخال . بعضي از اين اقليت¬ها ممکن است بر اثر ازدواج يا بکارگيري زبان ترکي بعنوان زبان رابط و زبان اكثريت منطقه , در طول چندين سده در داخل مردم ترک مستحيل شده باشندکه بسيار طبيعي است.
مگر امروز به مردم ترکيه مي¬توان گفت که شما ترک نيستيد؟ چه, بيشتر آنان هم بعداٌ به اين سرزمين آمده و اکثريت مطلق جمعيت آسياي صغير را تشکيل داده و کشور ترکيه امروز را بنا نهاده¬اند که مطمئناً در بينشان اقليت بيزانسي و يوناني هم بوده است . به خصوص اينکه همه مي¬دانند زبان دولت بيزانس ترکي نبوده و قسطنطنيه (استانبول) تا قرن پانزده ميلادي هم شهر بيزانسي و غير ترکي بوده است, ولي امروز کسي از غير ترک بودن اهالي استانبول حرفي به ميان نمي¬آورد و اگر هم بياورد تغييري درتركيب اهالي ترك زبان استانبول به وجود نخواهد آمد .
نبايد راه دور و دراز را پيمود , همه مي دانيم مهاجرت اروپائيان به قاره آمريكا به بيش از چهار صد سال نمي رسد ولي سرخپوستان آمريكايي از مردم بومي و شايد چند هزار ساله اين قاره به شمار مي روند , در حال حاضر آيا مي توان گفت كه چون زبان بومي مردم اين قاره سرخپوستي بوده و امريكائيان مهاجر از اروپا به اين قاره مهاجرت كرده ودر اين مناطق ساكن شده اند لذا اين مهاجرين بايد زبان انگليسي , فرانسوي و اسپانيولي خود را رها كرده به زبان سرخپوستاني كه ساكنين اصلي و بومي امريكا هستند سخن بگويند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند ؟ !
بر فرض , تركان هم از افراد بومي و 7000 ساله ساكن آذربايجان نباشند و بعدها , از زمان غزنويان و سلجوقيان , و از هزار سال پيش به اين سرزمين مهاجرت كرده باشند , آيا مهاجرت آنها به آذربايجان و ديگر مناطق ترك ايران از مهاجرت اروپائيان به امريكا جديدتر است ؟! آنچه مسلم است تركان در آذربايجان و در ديگر مناطق ترك زبان ايران اكثريت جمعيت اين مناطق را تشكيل مي دهند و در هر جامعه اي هم , بنيان آن جامعه بر اساس جمعيت اكثريت شكل مي گيرد و گروه هاي اقليت , قالب اكثريت را به خود مي گيرند و همانند آنها مي شوند . بر فرض , اگر باصطلاح آذريهاي غير تركي هم به صورت اقليت در اين مناطق بوده اند , در داخل اين اكثريت مستحيل شده از بين رفته اند . حال چطور مي توان ادعا كرد كه مردم آذربايجان از زبان قانونمند , موزون , زنده , پويا و جهاني خود دست كشيده به دنبال زبان مهجور و مرده باصطلاح آذريهايي باشند كه نه وجود خارجي دارد و نه اثر مكتوبي از اين زبان بجاي مانده است , و براي پيدا كردن چند جمله شفاهي به اين زبان هم , بايد به دنبال چند ده كوره گشت تا شايد اثري از آن پيدا شود !!
با همة اين احوال خود فارسها هم مهاجر هستند و بعدها به ايران آمده¬اند و مکان اصلي و بوميشان هم ايران نبوده و استپ¬هاي جنوب سيبري بوده است.
زبان بومي ايرانيان ساکن استانهاي فارس¬نشين امروز هم قبل از مهاجرت فارسها به ايران, ايلامي بوده است. ولي چون فارسها با آمدنشان به ايران و مناطق فارس, اکثريت نسبي جمعيت منطقه را تشکيل داده اند, خود را فارس خواندند و کسي هم نگفت فارسها زبانشان را بر بوميان ايلامي تحميل کرده¬اند . و يا كسي ادعا نكرد كه فارسهاي كنوني در اصل فارس نيستند و ايلامي هستند و چون زبان ايلامي ها هم از نظرريشه شناسي با تركي يكي است و جزء زبانهاي التصاقي مي باشد و با زبان پارسي قديم كه جزء زبانهاي تحليلي است اصلاً قرابت و نزديكي ندارد در حقيقت اصل و ريشه فارسها از تركهاست ! !
ملّتي که تاريخ چند هزار ساله قبل از اسلام سومري , ايلامي ,كوتي , لولوبي , اورارتويي , ماننايي , اشكاني و تاريخ هزارسالة بعد از حاکميت اسلام ايران را رقم زده و در طول تاريخ بر هيچ قوم و ملّتي ظلم فرهنگي روا نداشته است مگر امروز مظلوميت فرهنگي و زباني را که از طرف عده¬اي ازسلطنت طلب ها , و حاملان تفكر پوسيده دوران پهلوي پيش کشيده مي¬شود مي¬تواند بپذيرد ؟!
بعضي از پان آريائيستها و كسرويست هاي افراطي پا را از ديدگاههاي مريد و مراد خود احمد كسروي هم فراتر نهاده باصطلاح تحميل شدن زبان تركي بر مردم آذربايجان و ديگر تركان ايران را به مغولها نسبت مي دهند ! اين افراطيون حـتي نمي دانند و يا خود را به ناداني مي زنند كه زبان مغولي زباني بوده متفاوت از تركي . و اگر مغولها مي خواستند زبان خود را بر مردم آذربايجان و ديگر مناطق ايران تحميل كنند چرا زبان مغولي خود را به آنها تحميل نكردند و زبان تركي را تحميل كردند ؟!
از اين گذشته , مغولها تنها حاكميت آذربايجان را به عهده نداشتند , بلكه آنها بر كل ايران و همسايه هاي امروزي آن , و از عراق تا چين را در اختيار داشتند و اگر در فكر تحميل زبان تركي ! بودند چرا زبان مردم ساير كشورها, بخصوص زبان فارسهاي هموطن ما را تُرك نكردند و فقط قسمتي از خراسان ( تركان خراسان ) , فارس ( قشقائيهاي استان فارس ) , كرمان و اصفهان ( تركان پيچاقچيهاي سيرجان و افشار كرمان , و تركان فريدن اصفهان ) , و استانهاي مركزي ( اراك , ساوه و قم ) و آذربايجان را تُرك زبان كردند ؟!
در ارتباط با همين موضوع , احمد كسروي در كتاب " آذري يا زبان باستان آذربايجان " مي نويسد :
" در زمان مغولان , از آغاز آن آگاهي ديگري در باره آذربايجان نمي داريم . پيداست كه مغولان كه آنجا را تختگاه ايران گرفتند دسته هاي انبوهي را كه از مغولستان با خود آورده بودند در آنجا نشيمن دادند ليكن اينان جز از ترك مي بودند و زبانشان جز از تركي مي بود . ترك و مغول زبان يكديگر را نفهميدندي . ما نمي توانيم گفت كه در زمان مغول بر شماره تركان در آذربايجان افزود و رهنموني براي چنين سخني در دست نمي داريم . " ( آذري يا زبان باستان آذربايجان ص 19 )
از اين گذشته , مغولان هم مثل ديگر سلاطين , فارسي دري را زبان درباري خود انتخاب كرده بودند و اين زبان را تقويت , و به زبان ديگر تحميل مي كردند . سعدي و حافظ شيرازي دو شاعر مشهور قرن هفتم و هشتم هجري در زمان مغولان به اوج شهرت رسيده اند و تعريف وتمجيدهايي از حاكمان مغول زمان خود كرده اند !
حاكمان مغول , تاريخ مغول را هم به زبان فارسي دري مي نويساندند . رشيدالدين فضل اله مورخ مشهور دوره مغول ( قرن7 – 8 هجری قمری ) كتاب " جامع التواريخ " را كه تاريخ جامع حكومت مغولان است به فارسي نوشته است . در اين كتاب رشيدالدين فضل اله از چگونگي روي كار آمدن چنگيزخان و فتح هاي مدبرانه و مقتدرانه وي و ديگر سلاطين مغول و نصايح و پندهاي خان بزرگ مغول (چنگيزخان) كه او را با اسكندر سردار بزرگ مقدوني مقايسه مي كند نوشته هاي بسيار دارد . اينك سطوري از كتاب " جامع التواريخ " رشيدي :
" ...از داستانهاي چنگيز خان , در سيرات و اخلاق پسنديده و عادات كريمه او و مثالها و سخنها و بيلكها و حكمتهاي نيكو كه بر حسب هر زمان گفته و فرموده ...
چنگيزخان فرموده است كه مردماني كه پسران ايشان بيليك پدران نمي شنيده اند و اينيان به سخنان آقايان التفات ننموده و شوهر به خاتون اعتماد نكرده و خاتون به فرمان شوهر ننشسته و قاينان عروس را نپسنديده و عروس قاين را حرمت نداشته وبزرگان كوچكان را سراميشي نكرده و كهتران نصيحت مهتران نپذيرفته وبزرگان دل غلامان نزديك نداده و يوسون و ياساق به طريق عقل وكفايت در نيافته ... اين قوم بي تربيت ونا بسامان بوده اند ...
ديگر گفته است : هر كس اندرون خود را پاك تواند كرد ملك را از بدي پاك تواند كرد .
ديگر گفته است : هر سخن كه سه دانا بر آن اتفاق كنند , آنرا همه جا باز توان گفت و الا بر آن اعتماد نباشد . سخن خود , و از آن ديگري , با سخن دانايان قياس كن, اگر موافق افتد , گفتني است و الا هيچ نبايد گفت .
ديگر : مرد بايد كه ميان خَلق چون گوساله در ميان باشد و در وقت جنگ چون چرخ گرسنه در شكار جهد و ... ( جامع التواريخ , رشيدالدين فضل اله صص434- 436 , به كوشش دكتر بهمن كريمي , چاپ اقبال , نوبت چهارم سال 1374 )
ناسيوناليستهاي افراطي كه با تئوريهاي نژادپرستانه خود را مشغول مي¬کنند آب در هاون مي¬کوبند ! امروزه جوانان سرفراز آذربايجان و ديگر تركان ايران وقعي به آرياپرستان واپسگرا نمي¬گذارند, آنها به زبان و فرهنگ ترکي وتاریخ پر افتخارشان عشق مي ورزند . آنها بر کلية زبانها و فرهنگهاي کشور احترام قائلند و حقي مساوي و برابر با نسبت جمعيت براي همة زبانهاي متداول در ايران قائلند نه بيشتر نه كمتر! و زبان تركي آذربايجاني هم كه زبان اكثريت نسبي جمعيت كشور و سومين زبان زنده و با قاعده جهان است (نشريه اميد زنجان 20/ مرداد/ 1378 شماره 285 به نقل از مجله پيام يونسكو ) حق رسمي و سرتاسري شدن در ايران به عنوان دومين زبان رسمي ودولتي در كنار زبان فارسي در كشور را دارد !
زبان, نشاني از نشانه¬هاي خداوندي وسند ملي سخنگويان آن ملت است و بر هر فرد مسلمان و انسان آزاده¬اي لازم و واجب است بر اين نشان خداوندي و سند هويت انسانها حرمت و احترام قائل شود , آنکس که در ايران زندگي مي¬کند ايراني است و به هر زباني هم صحبت مي¬کند زبانش ايراني و قابل احترام است, در اين کشور گروهي صاحبخانه و گروهي مستأجر نيستند !
يکي ديگر از موضوعاتي که پان¬آريائيست¬ها¬ را به تلاشي عبث وا داشته است نام تاريخي سرزمين آذربايجان است که قسمتي از آن در شمال رود ارس (آراز) که امروزه کشوري مستقل با حکومت جمهوري مي¬باشد قرار دارد و قسمت ديگر در جنوب رود ارس و در محدودة سرحدات سياسي جمهوري¬اسلامي ايران.
آذربايجان شمالي که نام جمهوري آذربايجان را با خود دارد در سال ۱۹۱۸ به مدت دو سال مستقل شد و پس از آن نيز با اشغال کمونيست¬ها به «جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي» تبديل شد و پس از استقلال مجدّد در سال ۱۹91 دوباره نام قبلي خود را باز يافت.
تمام تلاش ناسيوناليست¬هاي افراطي بر اين است که بگويند: «آذربايجان» در طول تاريخ هرگز نامِ سرزميني که امروز جمهوري آذربايجان نام دارد نبوده و اين نام بعداً و در سال ۱۹۱۸ بوسيله محمدامين رسول¬زاده بر روي اين منطقه گذاشته شده است و نام تاريخي جمهوري¬ آذربايجان فعلي هموراه «اران» بوده است.
تلاش پان¬فارسيست¬ها براي اين ادعاي بيهوده از آنجا ناشي مي¬شود که اينها تصور مي¬کنند چون سرزمين قسمت¬ شمالي رود ارس جمهوري مستقلي شده است و در زمان حکومت شوروي¬ نيز جمهوري مستقل در ترکيب جمهوريهاي متحد و برادر (!) بود و از آنجائيکه زبان, فرهنگ و عادات و رسوم مردم آن سوي ارس با اين سوي ارس يکي است و در گذشته نيز تاريخ مشترک داشته¬اند , و حتيٰ اقوام نزديک آنها در هر دو سو زندگي مي¬کنند, ممکن است اين همنامي احساسي را در مردم آذربايجان جنوبي ايجاد کند که منجر به فکر تشکيل وطن و کشور مشترک آذربايجان شود, لذا تلاش مي¬کنند به هر شکلي شده اين دو قسمت را با نامي جدا بنامند که منجر به تشکيل وطن وکشور مشترک آذربايجان نشود!
امّا تاريخ ثابت کرده است که زبان و فرهنگ و تاريخ مشترک هميشه احساس ايجاد و طن مشترک را بوجود نمي¬آورد. امروزه ملتهاي زيادي هستند با زبان و فرهنگ و تاريخ مشترک که داراي چندين کشور مجزا و حتيٰ مخالف هم هستند, مثل کشورهاي عربي که با داشتن زبان و فرهنگ عربي و مشترک در قالب کشورهاي متفاوت و متعدد و در بعضي موارد هم مخالف هم اداره مي¬شوند و در مقابل کشورهايي هستند که مردم آن با زبان و فرهنگهاي متفاوت, در چارچوب يک سرزمين و يک کشور به زندگي مسالمت آميز ادامه مي¬دهند؛ مثل کشور سوئيس با سه زبان رسمي و متفاوت, کانادا با دو زبان رسمي, بلژيک با سه¬زبان , سنگاپور با چهار زبان رسمي و متفاوت , و كشورهاي بسياري كه چندين زبان رسمي دارند !
مردماني که با داشتن زبان¬ها و فرهنگ¬هاي متفاوت در يک کشور زندگي مي¬کنند در صورتيکه حقوق زباني و فرهنگي برابر داشته باشند و احساس برتر بودن در مردم يک زبان و فرهنگ و احساس حقارت در مردم زبان و فرهنگ ديگري در بين نباشد اتحاد واقعي, قلبي در آنها بسيار بيشتر و عميق¬تر است تا در کشورهايي که با سياست¬ حاکميت¬ يک زبان و يک فرهنگ و تحقير زبانها و فرهنگهاي ديگر مي¬خواهند جامعة يکدست و متحد ايجاد کنند!
اصولاً در ميان سياستمداران کشورهاي چند زبانه¬اي که سياست حاکميت يک زبان را دنبال مي¬کنند نگرانيها و دلمشغوليهاي ناشي از تفکر جدايي طلبانه زياد است.
سياستمداران چنين کشورهايي بايد به جاي اجراي سياست کهنه و مردود حاکميت يک زبان در يک کشور چند زبانه و طي کردن راه دشوار و پرخطر, احترام به زبانها و فرهنگهاي موجود در کشور را در رأس برنامه¬هاي فرهنگي خود قرار دهند و حقوق همة زبانهاي پويا در کشور را با توجه به نسبت جمعيتشان, در رسانه¬هاي گروهي چون راديو- تلويزيون و مطبوعات رعايت کرده و به تدريس آنها در مدارس و دانشگاهها اهتمام ورزند که بيشترين وحدت را ميتواند به ارمغان آورد.
نام آذربايجان نيز نبايد شک و شبهه¬اي در بين سياستمداران ايجاد کند؛ بنا به آمار غير رسمي, هم اکنون بيش از ۳۰ ميليون نفر از مردمي که به ترکي صحبت مي¬کنند در محدودة آذربايجان جنوبي شامل استانهاي آذربايجان شرقي, آذربايجان غربي, اردبيل, زنجان, قزوين, همدان, مرکزی ٍ قسمتي از گيلان, و در محدوده استانهاي ديگر چون تهران, خراسان, گلستان, سمنان, قم, اصفهان, کرمان, فارس و ديگر مناطق زندگي مي¬کنند.
اگر حقوق زباني- فرهنگي و اقتصادي اين اکثريت نسبي جمعيت ايران رعايت شود و اين جمعيتِ ۳۰ ميليوني بتوانند در کنار زبان رسمي کشور به زبان خود در مدارس و دانشگاهها نيز تحصيل کنند و در راديو و تلويزيون سراسري و مطبوعات دولتي سهمي مناسب با جمعيتشان داشته باشند و در برنامه¬هاي راديو- تلويزيون بجاي تبليغ و توسعه يک زبان و يک فرهنگ و بي¬توجهي به زبانها و فرهنگهاي ديگر, به همه زبانها و فرهنگهاي رايج در کشور به ديدة احترام نگريسته شود و از نظر اقتصادي , سرمايه¬گذاري ملّي در اين مناطق صورت پذيرد, نه تنها داشتن نام آذربايجان در آن سوي ارس مشکلي ايجاد نمي¬کند. بلکه جاذبة اين سوي ارس که بيشترين جمعيت ترک آذربايجاني را در خود جاي داده است. بيشتر هم خواهد بود؛ در غير اينصورت چه نام آذربايجان در آن سوي ارس باشد و يا نباشد بايد سياستمداران کشور نگران نارضايتي ۳۰ ميليون نفر از مردم کشورمان باشند, چرا که همانطوري که گفته شد اين نام سرزمين مشترک نيست که اتحاد و اتفاق و زندگي مشترک در محدوده يک کشور را فراهم مي¬آورد, بلکه داشتن حقوق برابر و مشترک است که باعث چنين اتحاد و اتفاق مي¬شود. از نظر تاريخي نيز در مورد چگونگي نام آذربايجان در بين مورخين نظريات متفاوتي با توجه به معنا و مفهوم اين نام وجود دارد, بعضي از مورخين اين نام را برگرفته از چهار کلمة ترکي «آذ, ار, باي, گان» که منتسب به اقوام «آز» يا «آذ» تركان است مي¬دانند. (آذربايجان در سير تاريخ ايران- رحيم رئيس¬نيا ص ۱۰۰) بعضي¬ها آنرا برگرفته از نام حاکم آذربايجان در زمان حملة اسکندر مقدوني, «آتروپات» مي¬پندارند و بعضي¬ها هم اين نام را در ارتباط با کلمه " آذر " (آتش به زبان پارسي قديم) تصور مي¬کنند؛ ولي آنچه که واقعيت دارد اين است که نام آذربايجان از قديم¬الايّام شامل نواحي شمال و جنوب رودخانه ارس مي¬شده و اين نام پس از استقلال جمهوري آذربايجان در سال ۱۹۱۸ بر روي سرزمين شمالي ارس گذاشته نشده است, اين نام همواره در طول تاريخ علاوه بر قسمت جنوبي رودخانة ارس, قسمت شمالي آن را نيز شامل مي¬شده است.
گر چه در تاريخ ناحية بين دو رود کر و ارس «الران», «ارّان» و «آران» ناميده شده ودر نوشته بعضي از مورخين و گاهي نيز به تنهايي و به عنوان ايالت مستقل از آن ياد شده است ولي اين ناحيه همواره بخشي از آذربايجان بوده و چون منطقة نسبتاً گرمسيري هم هست در فرهنگ مردم آذربايجان نيز «آران» به منطقة گرمسير و غير کوهستاني گفته مي¬شود.
اينک در مورد حدود آذربايجان که در تاريخ آمده است:
آذربايجان در آستانة حملة اعراب سرزمين¬هاي بين همدان, زنجان و دربند (در جمهوري خود مختار داغستان امروزي) را شامل مي¬شده است, چنانکه در تاريخ بلعمي در مقدمة «خبرگشادن آذربايگان و دربند خزران» حدود آن چنين ترسيم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگيرند تا به اَبهَر و زنگان بيرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدين ميانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربايجان خوانند» (تاريخ طبري ص ۵۲۹).
ابن¬حوقل که شخصاً در آذربايجان سياحت کرده, در نقشه¬اي که از درياي خزر به دست داده, اراضي گسترده شده از دربند تا گيلان را زير نام آذربايجان آورده است, همين ادعا را کتيبه¬اي که مرزبان ساسانيان در دربند, در سال ۵۳۳ ميلادي (اوايل سلطنت انوشيروان) بر ديوار دژ آن سامان حک کرده اثبات مي¬کند ( همان کتاب ص ۳۶۵).
ابن فقيه در اواخر قرن سوم هجري حد آذربايجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته (ترجمه مختصرالبلدان, ص ۱۲۸) و محمدحسين خلف تبريزي, اران را ولايتي از آذربايجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است (برهان قاطع جلد يک ص ۹۶).
حمداله مستوفي هم در نزهـت القلوب چنين مي¬نويسد: «آذربايجان: حدودش با ولايت عراق عجم [اراک فعلي] و موغان و گرجستان و ارمنستان پيوسته است. شهرها: تبريز, اوجان,. . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد, و ماکويه» (نزهـت¬القلوب. ص ۸۵ و ۱۰۲).
مسعودي که در نيمة نخست قرن چهارم هجري مي¬زيسته در کتاب «مروج الذهب» جلد يک ص ۱۰۰ نوشته «. . . الران مِن بلاد آذربايجان» (اران از شهرهاي آذربايجان است).
شمس¬الدين سامي در ماده نظامي [گنجوي] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ . ق. (۱۸۹۸-۹ ميلادي) منتشر کرده, زادگاه شاعر را «قصبه گنجة آذربايجان» نوشته و بدين ترتيب شهر گنجه را که در جنوب رودخانة کُر قرار دارد از شهرهاي آذربايجان شمرده است.
ميرزا کاظم بيگ که از استادان ادبيات فارسي, عربي و ترکي دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبيقي زبانهاي ترکي» که در ۱۸۴۶ ميلادي توسط دانشگاه قازان انتشار يافته زبان ترکي آذربايجاني را به دو لهجة آذربايجاني جنوبي و شمالي تقسيم کرده است (همان کتاب ص ۹۴).
همچنين در لغتنامه دهخدا در برابر ماده اران: «اقليمي است در آذربايجان» نوشته شده است و اسناد بسياري که نشان مي¬دهد از زمانهاي بسيار ديرين تا سال ۱۹۱۸ ميلادي که اراضي گسترده شده در شمال رود ارس که بصورت جمهوري مستقل درآمد و رسماً « جمهوري آذربايجان» ناميده شد نه تنها در اسناد رسمي بلکه در قلم و زبان نويسندگان و شعرا هم پيش از سال ۱۹۱۸ «آذربايجان» ناميده شده است و اين نام تاريخي را نمي¬توان از روي قسمت شمالي آذربايجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادي از قسمت جنوبي آن جدا گرديد, برداشت.
گر چه به تصور بعضي از ناسيوناليستهاي افراطي بهترين راه اين است که نام آذربايجان را از قسمت جنوبي رود ارس بردارند , همانطوريکه زنجان را در سالهاي حاکميت خاندان پهلوي از اين نام محروم کردند و در سال ۱۳۷۲ هم نام آذربايجان را از روي قسمت مهم آن يعني مناطقي که امروز در اسناد دولتي استان اردبيل ناميده مي¬شود برداشتند و شايد روزي تبريز و اروميه هم از داشتن نام آذربايجان محروم شود, ولي هيچکدام از اينها چاره اصلي درد نيست و فقط پاک کردن صورت اصلي مسئله است . تنها راه حل واقعي مسئله , شناخت حقوق فرهنگي- اقتصادي مساوي و برابر با هم¬وطنان فارس زبان, براي ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ترک زبان کشورمان و تدريس زبان تركي به عنوان دومين زبان رسمي كشور در مدارس ابتدايي,راهنمايي,دبيرستان و دانشگاهها , و قبول اين واقعيت كه ايراني بودن مساوي فارس بودن نيست و تمام ملت ها و قوميت هايي كه در اين كشور زندگي مي كنند ايراني هستند و هيچ ملت و قومي ارجحيت و برتري بر ملت ها و اقوام ديگر ايراني ندارد . اين در حالي است که شهرهاي ترک¬نشين از پائين¬ترين رونق اقتصادي برخوردار است و کمترين سرماية ملّي در آن مناطق به کار گرفته مي¬شود و شهرهاي آذربايجان مهاجرفرست ترين شهرهاي ايران شده است . (روزنامه " ايران " 4/6/82 شماره 2562) و فرزندان آن از تحصيل كرده هاي دانشگاهي گرفته تا افراد عادي براي پيدا كردن كار راهي استانهاي تهران , اصفهان ,فارس ,كرمان , يزد و ديگر استانهايي مي شوند كه بيشترين سرمايه گذاري دولتي در آنها صورت مي گيرد و روز به روز بر رونق اقتصادي أنها افزوده مي شود !
........................................................................................................................
اجراي اصل 15 قانون اساسي، با نهضت ساده نويسي
1) مقدمه
در اين نوشتار مي خواهم پيشنهادات بسيار مهمي را مطرح كنم كه مدتي است مشغله ذهني ام شده است كه شايد مهمترين محرك من در ورود به عرصه ژورناليستي در حوزه حركت ملي آذربايجان بوده باشد. همانگونه كه از عنوان مقاله بر مي آيد در اينجا هدف يافتن راه هاي عملي براي فراگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني در سطح وسيع عمومي و شناسايي موانع و نارسايي هاي موجود و دلايل آن و يافتن راه حل هاي عملي با توجه به امكانات موجود است. از آنجا كه مطالبي كه در اين مقاله مي آيد، با نگاهي نو و شايد بحث انگيز نوشته شده و در عين حال بسيار مهم است و شايد برخي مطالب آن برخلاف بسياري از باورهاي عمومي و سنت شكنانه باشد از شما خواننده محترم تقاضا دارم مطالب را با دقت و حساسيت زياد مطالعه فرماييد.
انتظار دارم كه هر كسي كه دلش براي آذربايجان مي تپد در برابر اين پيشنهادات بي تفاوت نباشد و يكي از سه راه زير را در پيش گيرد:
1- پيشنهادها را بپذيرد و همراهي و همكاري خود را براي تقويت و به نتيجه رسيدن آن اعلام كند.
2- انتقادات و پيشنهادات سازنده خود را نسبت به بهبود طرح ارائه دهد و در اختيار عموم قرار دهد.
3- يا اينكه مخالفت خود را با بخشي يا كليت پيشنهادات مطرح شده اعلام كند و دلايل مستدل خود را بنويسد تا فضاي بحث جدي و سازنده در اين زمينه فراهم شود.
من به موفقيت اين طرح بسيار خوشبين هستم هرچند به نظرم اين موفقيت بستگي به اجماع و اتحاد تمام فعالين حركت ملي و در نهايت تمام مردم آذربايجان دارد و آن بدست نخواهد آمد جز با بحث و گفتگو و تبادل نظر سازنده همه ما. به نظرم ما نبايد به اجرا شدن اصل 15 قانون اساسي از جانب دولت دل خوش كنيم بلكه بايد به ملت خود رجوع كنيم و در يك فرايند مرحله به مرحله و از طريق تشويق به خودآموزي زبان مادري در يك نهضت ساده نويسي همگاني به مقصود خود برسيم. كه اگر چنين شود حركت ملي آذربايجان چنان ابعادي به خود خواهد گرفت و چنان نيروي عظيمي به حركت تزريق خواهد شد كه دودمان شوونيسم و ديكتاتوري را به يكباره بر باد خواهد داد من به قدرت صداقت و يكپارچگي ملت آذربايجان و قدرت قلم ايمان دارم. به اميد آن روز.
اما پيش از ورود به بحث اصلي، ارائه يك مقدمه و پيش زمينه ضروري است.
يادم مي آيد سالها پيش روزي براي ديدن مادر بزرگم به خانه شان رفته بوديم و به صورت اتفاقي برنامه كانال تلويوزيوني شبكه استاني را نگاه مي كرديم كه تازه راه اندازي شده بود. كه مادر بزرگم، كه اصلا فارسي نمي دانست، يكدفعه برگشت و گفت: "بولاردا كي بيزيم توركوموزو دانيشميللار، توركيه ليلر كيمي دانيشيللار!" يعني "اينام كه به تركي ما صحبت نمي كنن بلكه به زبان تركيه اي ها حرف مي زنن!" اين در حاليست كه بزرگترين ايرادي كه ما هميشه به گردانندگان اين شبكه ها مي گرفتيم اين بود كه آنها به زبان اصيل تركي صحبت نمي كنند و كلمات فارسي بسيار زيادي را بكار ميبرند!
اين اتفاق ساده تلنگري بود براي من كه از منتقدان شبكه هاي استاني بودم و آنها را متهم به سهل انگاري در استفاده از تركي اصيل مي كردم. اگر من تمام تحصيلاتم را بالاجبار به زبان فارسي انجام داده بودم اما چرا مادر بزرگ بي سواد من كه حتي زبان فارسي را هم نمي دانست حتي با زبان ارائه شده از شبكه هاي استاني احساس بيگانگي مي كرد و آن را مشابه زبان تركي استانبولي مي دانست؟! اين سوال ساده و در عين حال مشكلي بود كه مدتها ذهن مرا به خود مشغول مي كرد.
البته مطمئنا يكي از مهمترين دلايل اين تناقض، سالها محروميت ملتي از خواندن و نوشتن به زبان مادريش و فقدان آفرينش ادبي به آن زبان است اما اين، همه پاسخ سوال فوق نيست. در واقع ما يك مساله بسيار ساده و مهم را از ياد برده ايم و آن طبيعت تدريجي تغييرات در حوزه فرهنگ و زبان است. گاهي ما بدون توجه به سالها محروميت ملتمان از زبان خود، انتظار آن را داريم كه يك شبه ره صد ساله را بپيماييم و به همان جايي برسيم كه امروزه در كشور تركيه پس از بيش از يكصد سال تلاش مستمر و استقرار سيستم آموزشي فراگير و به كمك صدها رسانه ديداري، شنيداري و نوشتاري به آن رسيده اند. آيا اين انتظار بيجا جفا به ملت مظلوممان نيست؟ آيا اين خواسته دست يافتني است؟ آيا اين تلاش بيهوده انرژي محدود ما را هدر نمي دهد؟ آيا اين اصرار بيجا ملت ما را از تلاش براي آموختن زبان مادريش نا اميد نمي كند؟ و حتي آنها را از قدم گذاردن در اين راه نمي هراساند؟ آيا ...
2) انتخاب زبان معيار براساس متداولترين زبان و لهجه امروز
ما بايد يك حقيقت را هرگز فراموش نكنيم كه زبان روز هر ملتي از مجموعه لغات، اصطلاحات و قواعدي تشكيل مي شود كه اكثريت مطلق آن ملت (مثلا بالاي 95 درصد) بدون كوچكترين زحمتي و بدون نياز به فرهنگ لغات قادر به درك صحيح و سريع آن باشند. امروز برخلاف چند صد سال گذشته خواندن و نوشتن منحصر به عده خاصي نيست و به عنوان يك ضرورت عمومي در آمده و همين باعث شده كه در تمام زبانها، حركت در جهت پيدايش يك زبان عمومي و روزمره در كنار زبان ادبي ضروري باشد. خصوصيات زبان عمومي و روزمره سادگي، قابليت درك عمومي، نزديكي هرچه بيشتر به زبان عاميانه در عين حفظ اصول و قواعد زبان و استفاده از مجموعه لغات محدود و اجتناب از بكاربردن لغات و اصطلاحات دور از ذهن مي باشد.
برخي از دوستان گاهي لغات و اصطلاحاتي را به كار مي برند كه حتي در نوشته هاي تركيه و جمهوري آذربايجان نيز مشاهده نمي شود. مثلا در حاليكه در تركيه براي لغت "اجتماعي"، كلمه انگليسي "سوسيال" استفاده مي شود، عده اي از دوستان كلمه "توپلومسال" را به كار مي برند. هرچند استفاده از لغات اصيل تركي و تلاش براي يافتن تركيبها و اصطلاحات جديد كار ارزشمندي است ولي بايد اين لغات فعلا تنها در حوزه نوشته هاي صرف ادبي استفاده شود و از تحميل آنها به حوزه ادبيات عمومي به شدت خودداري كرد.
ما بايد دقت كنيم كه ورود يك لغت جديد به فرهنگ عمومي مردم بسيار به كندي انجام مي گيرد مثلا هرچند كلمه "رايانه" در زبان فارسي به صورت رسمي به عنوان معادل "كامپيوتر" استفاده مي شود ولي هنوز هم اكثريت مردم در محاورات روزمره خود از كلمه "كامپيوتر" استفاده مي كنند نه از "رايانه". اين كه ما براي نشان دادن قدرت زبان تركي و يا به رخ كشيدن معلومات زباني خود مشكلترين و دور از ذهن ترين لغات و اصطلاحات اصيل تركي را كه گاه حتي در ادبيات روز تركيه و آذربايجان نيز كميابند به روي كاغذ بياوريم و آن را به ملتي كه كمترين تحصيلات به زبان مادريش را نيز نداشته است به عنوان زبان متداول به خوردش بدهيم، مانند آن است كه در كلاس اول ابتدايي كتاب گلستان سعدي را آموزش دهيم! البته همانگونه كه اشاره شد تلاش براي تلخيص زبان تركي آذربايجاني بسيار ارزشمند است، به شرطي كه فعلا در حوزه صرف ادبي باقي بماند و امكان براي ظهور يك ادبيات ساده و قابل درك براي اكثريت مطلق مردم در حوزه عمومي بوجود آيد و مرزهاي اين دو حوزه كاملا حفظ شود.
مساله ديگري كه باعث مي شود يك زبان براي شنوده و خواننده بيگانه به نظر برسد، نحوه اداي لغات و اصطلاحات يعني همان لهجه مي باشد. ريشه بسياري از لغات زبان تركي در كشورهاي ترك زبان و بويژه مابين تركيه و آذربايجان يكي است و تنها تفاوت در نحوه اداي آنها و پيشوندها و پسوندها مي باشد. از لحاظ زبان شناسي نيز تمام لهجه هاي يك زبان داراي تمام قابليت هاي آن هستند و هيچ كدام بر ديگري برتري ندارد و تنها عاملي كه باعث انتخاب يك لهجه به عنوان مبنايي براي ساختن زبان معيار براي يك كشور و يا يك منطقه تنها براساس ميزان تكثر متكلمان آن لهجه صورت مي گيرد. بنابراين زبان معيار ما بايد بر مبناي لهجه و ساختار امروزي زبان مردم تبريز ساخته شود تا قرابت بيشتري با زبان امروز اكثريت متكلمان داشته باشد.
متاسفانه امروز اكثرا زبان معيار متداول در جمهوري آذربايجان و گاه زبان متداول در تركيه به عنوان زبان معيار استفاده مي شود كه اين خود يكي از دلايل عمده احساس بيگانگي مردم آذربايجان با نوشته هاي سالهاي اخير است. در حاليكه ما بايد زبان معيار مختص خود را بر اساس لهجه و ساختار امروزي زبان مردم تبريز به عنوان پايتخت تاريخي آذربايجان (چه شمالي و چه جنوبي) بسازيم. شايد در اينجا من متهم به ايجاد تفرقه بين شمال و جنوب آذربايجان شوم. اما به نظر من وقتي دلهاي ما با هم است تفاوتهاي جزئي در زبان معيار متداول در شمال و جنوب، كه مي تواند در يك پروسه زماني منطقي از ميان برداشته شود، هرگز نمي تواند دليلي بر جدايي باشد. از طرف ديگر ما نمي توانيم اين واقعيت كه زبان مردم آذربايجان شمالي در اثر سالها جدايي از ما و زير نفوذ زبان روسي قرار گرفتن، تفاوتهايي با زبان امروز ما كه تحت تاثير زبان متداول فارسي قرار گرفته است، دارد را انكار كنيم.
هر چند مطمئنابا گذشت زمان و در يك روند مستمر، طولاني و دو طرفه مردم آذربايجان شمالي و جنوبي بايد در جهت كاهش هر چه بيشتر اين تفاوت ها به صورت همزمان حركت نمايند، اما تحميل زبان معيار 7 ميليون آذربايجاني در شمال كه بر اساس لهجه و ساختار امروزي باكو ساخته شده بر 30 ميليون آذربايجاني در جنوب، هم غير ممكن و هم جفايي است بر مردم آذربايجان جنوبي و هم طعنه اي است به تبريز به عنوان بزرگترين و تاريخيترين مركز تمدن آذربايجان. در واقع اگر قرار باشد زبان واحدي در شمال و جنوب آذربايجان وجود داشته باشد (كه به نظر من نيز بايد چنين باشد) اين برادران و خواهران ما در آذربايجان شمالي هستند كه بايد پيشقدم شوند و با در اختيار داشتن امكانات رسانه اي بيشتر، در جهت همگرايي زباني حركت كنند و من مطمئنم كه اگر ما از ترديدهاي بي مورد رها شده و زبان معيار مختص خود را ساخته و بسط و گسترش دهيم، آنها حتما در اين مسير حركت خواهند كرد.
اين هم ناشي از همان داستان تلخ خودباختگي هميشگي ماست، فرقي نمي كند اين خودباختگي در برابر تهران باشد يا در برابر استانبول و يا باكو. تا ما با بيش از 30 ميليون نفر جمعيت خود را و هويت فرهنگي خود را باور نداشته باشيم، هرگز به جايي نخواهيم رسيد. شايد در برابر نظر من اين گونه استدلال شود كه چون مردم آذربايجان شمالي و جنوبي اصولا يك ملت هستند نبايد دوگانگي در زبان آنها ايجاد كرد. اما پاسخ من اين است كه اين دوگانگي در زبان را ما نيستيم كه به وجود مي آوريم بلكه اين دوگانگي بطور طبيعي در اثر سالها جدايي بوجود آمده و انكار آن، راه برطرف كردن آن نيست و تنها ما را زمين گير خواهد. ابتدا ما بايد بتوانيم زبان معيار قابل دركي براي عموم بسازيم و خواندن و نوشتن به زبان تركي را فراگير كنيم و سپس هر دو طرف به تدريج در جهت يكي شدن زبان معيار و به صورت دو طرفه حركت كنيم.
به عنوان مثال توجه همه را به تفاوتهاي زبان انگليسي آمريكايي و بريتانيايي جلب مي كنم. مگر آمريكايي ها همان انگليسي ها نيستند كه چند قرن پيش به آنجا مهاجرت كرده اند پس چرا تلفظ ها و گاه املاي بعضي كلمات در آنها متفاوت است و آيا اين تفاوت باعث شده است كه آمريكايي ها و بريتانيايي ها حرف هاي همديگر را درك نكنند؟ همچنين آمريكايي ها هرگز به اين دليل كه ريشه زبان آنها همان زبان بريتانيايي است، در تلفظ لغات از آنها تقليد و تبعيت نمي كنند. ما بايد از اين ترديدها و ترس هاي بي مورد رها شويم و اجازه دهيم كه خود مردم با گذشت زمان و با افزايش ارتباطات متقابل در يك پروسه مستمر به آرامي و بدون احساس بيگانگي با زبان معيار رسمي كه هر روز با آن سروكار خواهند داشت، به طرف يكي شدن زبان حركت كنند زيرا در مسائل فرهنگي زور و اجبار مطمئنا نتيجه معكوس خواهد داد.
زبان معيار ما بايد از مجموعه لغات و اصطلاحات متداول در جامعه امروز آذربايجان با لحاظ كردن قواعد و گرامر صحيح زبان تركي تشكيل شود. همچنين بدون تعصب بايد اولين گزينه ما براي وام گرفتن از زبانهاي ديگر، زبان متداول فارسي باشد كه توسط اكثريت آذربايجانيها شناخته شده است. در اينجا مي خواهم مساله مهم ديگري را خاطر نشان كنم كه با توجه به بررسي اي كه من انجام داده ام، شايد 95 درصد لغاتي كه ما محتاج به قرض گرفتن از زبان فارسي هستيم، همگي بلا استثنا يا عربي هستند يا از زبانهاي اروپايي وارد فارسي شده اند. بنابراين استفاده از اين لغات و اصطلاحات به هيچ وجه نشانگر برتري زبان فارسي بر تركي نيست چرا كه برتري زبان تركي نه به گفته ما كه به گفته زبانشناسان معتبر بين المللي اثبات شده است.
همچنين به نظر من بهتر است شكل نوشتاري (و نه شكل گفتاري) لغات وام گرفته شده از زبان فارسي به همان شكل مورد استفاده در فارسي حفظ شود. اين مساله باعث خواهد شد كه ساده سازي بسيار بزرگي در خواندن و نوشتن متون ايجاد شود. هرچند من مي پذيرم كه به دليل وجود قاعده هماهنگي آوايي در تركي نبايد كلمات به همان شكل فارسي تلفظ شود ولي مي توان به همان شكل فارسي نوشت ولي در هنگام خواندن مطابق قواعد آوايي تركي تلفظ كرد كه اين امر به دليل عادت نمودن ذهن ما تركها به قاعده آوايي به سادگي امكان پذير است. اين به هيچ وجه چيز عجيبي نيست چرا كه حتي در زبان انگليسي هم لغات به همان شكلي كه نوشته مي شوند، خوانده نمي شوند. مثلا مي توانيم "مدافعه" بنويسيم ولي "مودافيعه" بخوانيم به نظر من اين تصميم براي موفقيت نهضت ساده نويسي بسيار مهم و در عين حال منطقي است. چرا كه
• اولا الفبا تنها قراردادي است بين يك ملت و ابزاري است براي به روي كاغذ آوردن منظور نويسنده به گونه اي كه براي خواننده قابل درك باشد و او را دچار اشتباه در درك معني نوشته نكند. پس بهتر است تا حد امكان ساده باشد.
• ثانيا الفباي عربي، به هيچ وجه الفباي مناسبي براي زبان تركي نيست (اين شايد يكي از دلايل بسيار مهم عدم توسعه زبان تركي در دوران پس از اسلام و توسعه زبان فارسي به دليل تطابق با زبان و الفباي عربي است.) و ما در شرايط فعلي مجبور به استفاده از آن در داخل ايران هستيم ولي در نهايت ما بايد الفبايمان را به لاتين تغيير دهيم (هرچند به نظر من چون اكثريت مردم ما با الفباي عربي آشنايي بيشتري دارند؛ در شرايط فعلي استفاده از آن مفيدتر است). پس هيچ دليلي ندارد كه به خاطر يك الفباي موقتي، با تغيير شكل نوشتاري لغات عربي و فارسي، دشواري متنهايمان را دوچندان كنيم.
• ثالثا چون در هيچ يك از كشورهاي ترك زبان ديگر از الفباي عربي استفاده نمي شود لذا دليلي ندارد كه فكر كنيم حتما بايد همانند ساير كشورهاي ترك زبان كلمات را همانگونه كه تلفظ مي شوند، بنويسيم زيرا منطق اين فكر از آنجا ناشي مي شد كه الفباي لاتين الفباي جديدي بود و شكل كلمات در آن الفبا هيچ سابقه اي نداشتند بنابراين طبيعي بود كه براي سادگي، شكل نوشتاري لغات را بر اساس تلفظ آنها تشكيل شود.
• چون مخاطبان الفباي عربي ما فقط در محدوده جغرافيايي ايران هستند و همه ما با شكل عربي كلمات آشنايي داريم دليلي براي افزايش مشكلات خودمان با تغيير شكل كلمات وجود ندارد و از طرف ديگر چون به هر حال شكل عربي كلمات در ذهن ما جا گرفته است، ايجاد دوگانگي در شكل يك كلمه در دو زبان با يك الفبا (فارسي و تركي) كه ما با هر دوي آنها به صورت روزمره سروكار داريم، جز ايجاد سردرگمي در خواننده تاثير مثبت ديگري نخواهد داشت.
• اين كه ما شكل نوشتاري لغات اصيل تركي را با قواعد خاص خودمان تشكيل دهيم كاملا منطقي است و خواننده اي كه تازه مي خواهد زبان مادريش را بياموزد، به راحتي مي تواند شكل جديدي را براي كلمه اي جديد كه تا به حال نديده است را بپذيرد ولي اين كه بخواهد شكل جديدي را براي كلمه اي كه با شكل نوشتاري آن قبلا آشناست بپذيرد از نظر روانشناسي با يك احساس نا خوش آيندي همراه است.
• هيچ تصميمي، قطعي و هميشگي نيست و مي توانيم در اين زمينه به صورت مرحله اي عمل كنيم؛ يعني اين كه ابتدا كلمات وام گرفته شده از فارسي را به همان شكل حفظ كنيم و پس از آنكه توانستيم پروسه فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان مادري را عملي كنيم دوباره اعمال قواعد آوايي تركي به لغات بيگانه را نيز لازم الاجرا كنيم البته اگر اصولا نياز مبرمي به اين كار وجود داشته باشد زيرا همانگونه كه پيشتر گفتم اولا الفباي عربي براي ما موقتي است و ثانيا مي توان قواعد آوايي را نه در نوشتن كه در خواندن اجرا كرد.
از آنجا كه مي دانم در سمينار ارتوگرافي زبان تركي آذربايجاني عكس مطلب فوق تصويب شده است لذا همه بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجاني و اساتيد بزرگوارم را به بازنگري در تصميم فوق و گشودن راه براي موفقيت نهضت ساده نويسي و خود آموزي زبان تركي آذربايجاني دعوت مي كنم. هرچند من خود را در حد و اندازه اي نمي بينم كه به بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجاني توصيه اي بنمايم. اما از روي دلسوزي و احساس دين در برابر آذربايجان لازم مي دانم كه بار ديگر توجه همه را به اهميت ساده نويسي و نقش انكار ناپذير آن در همگاني شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري جلب نمايم و از طرف ديگر اهميت بسيار زياد فراگير شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري در تبديل حركت ملي آذربايجان به حركتي پويا، قدرتمند و برگشت ناپذير را گوشزد نمايم.
همچنين براي ايجاد سادگي و سهولت بيشتر بايد به جاي آن دسته از لغات عربي و خارجي اي كه امروزه در زبان متداول جمهوري آذربايجان وارد شده و در زبان امروز ما شناخته شده نيستند معادل هاي مورد استفاده در زبان فارسي امروز را كه به ذهن نزديك تر هستند را استفاده كرد. چرا كه در هر حال يك لغت بيگانه هستند. حتي بعضي وقتها معادلهاي تركي بعضي اصطلاحات ساده تر از اصطلاحات بيگانه رايج در زبان آذربايجان شمالي است. مثلا به جاي "يوز ايل بوندان اول" مي توان به سادگي گفت: "يوز ايل بوندان قاباخ" يا به جاي "ديگر طرفدن" مي توان نوشت: "آيري طرفدن". نمونه اي از اين معادل ها در جدول زير آمده است. البته اينها نمونه كوچكي از قابليتهاي ساده سازي زبان تركي آذربايجاني هستند.
لغت يا اصطلاح متداول معادل هاي ساده سازي شده
تدقيقات تحقيقات
مجاديله مبارزه
ديل كولتورده بويوك رول ايفا ائدير ديل كولتورده (فرهنگده) بويوك رولو وار
وب نه دئمك دير؟ وب نه دير؟
نئچه عصره قدر نئچه عصره جك
اينديه دك اينديه جك
انكشاف توسعه
استثمارا وئرمك ايشه سالماق (يولا سالماق)
بويوك اهميته ماليكدير چوخ اهميتي وار
اما آخرين نكته اي كه در زمينه زبان معيار اهميت دارد تلاش براي نزديك كردن طرز تلفظ كلمات به زبان و لهجه متداول امروزي است. در اين بخش تفاوتهايي بين زبان نوشتاري و گفتاري مشاهده مي شود. به عنوان مثال پسوندهاي مصدر ساز "ماق" و "مك" است كه به صورت "ماخ" و "مخ" تلفظ مي شود. و يا پسوند "جك" كه "جخ" تلفظ مي شود و يا پسوندهاي "ليق" و "ليك" كه هردو "ليخ" تلفظ مي شود. و يا در بعضي كلمات مانند "ايشيق" كه "ايشيخ" تلفظ مي شود. همچنين در صرف سوم شخص مفرد "گليبدير" به صورت "گليبدي" خوانده مي شود.
براي برطرف كردن اين تفاوتها دوراه حل وجود دارد اول آنكه شكل نوشتاري را دقيقا مشابه شكل گفتاري بنويسيم و راه حل دوم آن است كه شكل نوشتاري موجود را حفظ كنيم اما در خواندن همانند تلفظ رايج امروز تلفظ نماييم. هرچند در اين زمينه نيز از اساتيد فرهنگ و ادب آذربايجان تقاضا دارم كه اظهار نظر نمايند. اما خودم شخصا راه حل دوم را مي پسندم چرا كه شكل نوشتاري عبارتهاي فوق تا حدود زيادي جا افتاده شده است و نيازي به اين تغيير احساس نمي شود اما به نظر من بايد در ادبيات گفتاري رسمي نيز به منظور ايجاد هماهنگي بيشتر مابين زبان عاميانه و زبان رسمي از تلفظ عاميانه كه تنها در يك حرف با صورت نوشتاري متفاوت است و تفاوت ساختاري ندارد؛ استفاده كرد. تا در نتيجه احساس بيگانگي از زبان رسمي به حداقل برسد.
همچنين براي ساده سازي بيشتر، بهتر است از علامتهاي مشخصه حروف صدادار مخصوص تركي صرفنظر بكنيم يعني به جاي تمام حروف صدادار "و" ، "ؤ" و ... از "و" استفاده كنيم. مگر آنكه احتمال ايجاد خطاي فاحشي در معني وجود داشته باشد و از روي معني جمله نيز قابل تشخيص نباشد. اين همان كاري است كه در زبان عربي كه بسيار حساس به حركه هاست، انجام مي شود و به ندرت پيش مي آيد كه اشتباه فاحشي پيش آيد كه از روي معني جمله نيز قابل تشخيص نباشد. البته من شاهد بوده ام كه اين مساله به خوبي توسط بسياري از نويسندگان انجام مي گيرد.
3) زبان عاميانه كليد طلايي موفقيت
مساله بسيار مهم ديگر زبان عاميانه است كه ما از آن غفلت كرده ايم ولي به نظر من كليد طلايي موفقيت ما در فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان تركي است. در تمام دنيا و در بين تمام ملتها هميشه زبان عاميانه محبوبتر و دوست داشتني تر از زبان رسمي بوده است كه دليل آن احساس مسرت بخش خودماني بودن آن است. و از طرف ديگر، زباني طبيعي تر است كه شكل رسمي آن به شكل عاميانه آن نزديكتر باشد. از اين نظر زبان تركي بسيار زبان قدرتمندي است. ما بايد زبان عاميانه و نوشته هاي به آن زبان را به رسميت بشناسيم و در توسعه هر چه بيشتر آن تلاش كنيم. اگر يك فارس مي تواند به "مي تواند" بگويد "مي تونه" و اين امر باعث سردرگمي در زبان نمي شود، چرا ما نبايد از اين طلاي ناب براي بيداري حس عشق به خواندن و نوشتن به زبان مادري استفاده نكنيم.
زبان عاميانه داراي تمام شرايط لازم براي تبديل شدن به عاملي براي فراگيري خواندن و نوشتن به زبان مادري است.
• اولا بسيار ساده است و هر آذربايجاني تنها با با ياد گرفتن قواعد مربوط به حروف صدادار مخصوص زبان تركي، همانگونه كه مي تواند تركي را حرف بزند مي تواند به همان راحتي بنويسد و بخواند.
• ثانيا زبان عاميانه به دليل جذابيت ذاتي خود مي تواند افراد بيشتري را به خواندن و نوشتن به زبان مادري جذب كند.
• ثالثا نياز به آموزش آنچناني ندارد و هر كس كه با زبان فارسي و الفباي عربي آشنايي دارد با كمترين آموزش شخصي مي تواند توانايي خواندن و نوشتن به زبان تركي عاميانه را بدست آورد.
• گسترش زبان عاميانه سريعترين و آسانترين راه براي ايجاد آشنايي ذهني با نحوه نوشتار كلمات كليدي زبان تركي كه در زبان عاميانه و محاوره اي به وفور استفاده مي شوند، مي باشد. در واقع مشكلترين مرحله گذار ما مرحله اي است كه ما بتوانيم چشمان خوانندگان را به شكل نوشتاري كلمات عادت دهيم تا تنها با يك نگاه و بدون هجي كردن قادر به خواندن و نوشتن متون باشند.
لذا به نظر من بايد بهاي بسيار زيادي به توسعه و گسترش خواندن و نوشتن به زبان عاميانه قائل شويم. نوشتن شعر، رمان و داستان كوتاه به زبان عاميانه بايد تشويق و حمايت شود. همچنين در خواندن و نوشتن به زبان عاميانه بايد بسياري از محدوديتهاي دست و پا گير زبان رسمي برداشته شود. اگر بنا به دلايلي نتوانيم در زبان رسمي تغيير شكل نوشتاري كلمات براي تطابق كامل خواندن و نوشتن را انجام دهيم، اما در زبان عاميانه بايد همانگونه كه تلفظ مي كنيم، بنويسيم. مثلا بايد تمام تفاوتهايي كه در خواندن و نوشتن حروف "ك" و "ق" و "ر" كه در انتهاي بند 2) به آنها اشاره شد، در نوشتار ادبيات عاميانه حذف شود.
همچنين اگر به واقع نتوانيم پيشنهاد حفظ شكل نوشتاري كلمات فارسي را در زبان معيار بپذيريم (كه البته من انجام آن را بسيار سودمند مي دانم و خيلي اميدوارم مورد پذيرش قرار گيرد) حتما در زبان عاميانه بايد اين شيوه نوشتن را مجاز بدانيم و به آن عمل كنيم تا امكان ساده نويسي را ايجاد كنيم و از آن به عنوان ابزاري براي دعوت از عموم مردم براي دست به قلم بردن و نوشتن هر آنچه دوست دارند، استفاده كنيم.
همچنين در بخش ادبيات عاميانه نبايد توسعه و گسترش توليدات ادبي به لهجه هاي محلي را هم فراموش كرد. براي اينكه بتوانيم استعدادها و علايق بيشتري را جذب فعاليتهاي ادبي نماييم، بايد در كنار لهجه تبريزي به عنوان اساس زبان معيار به شكوفايي لهجه هاي محلي نيز كمك نماييم. در واقع آنچه ما را به موفقيت خواهد رساند، توسعه كمي هر چه بيشتر و افزايش تنوع براي جذب سليقه هاي متفاوت است.
من هميشه با خودم فكر مي كردم كه چه جادويي در "حيدر بابا"ي شهريار است كه به آن جاودامگي بخشيده و دل هر خواننده اي را مجذوب خود كرده است؟ چرا پس از شهريار هيچ يك از نويسندگان ما نتوانستند به توفيق باورنكردني او برسند؟ شايد يكي از دلايل اين موفقيت، آن بوده باشد كه شهريار قبل از نوشتن حيدر بابا نيز شاعر مشهوري بود ولي به نظر من آنچه واقعا باعث شد كه حيدرباباي شهريار قلبهاي تمام آذربايجانيها را تسخير كند، علاوه بر زيبايي و صميميت اشعار او، زبان ساده و روان حيدرباباي شهريار است. شهريار دقيقا به همان زباني كه از مادرش آموخته بود، فرهنگ و آداب و رسوم حقيقي ملت خود را به شكلي صميمي بيان كرده است به گونه اي كه تمام آذربايجانيها با گوش جان خود "حيدربابا" را زبان گوياي خود يافتند و كوچكترين احساس بيگانگي با زبان شهريار و با مضمون اشعار او پيدا نكردند. مي خواهم به طعنه بگويم كه دليل موفقيت شهريار آن بود كه هيچ گونه تحصيلاتي به زبان تركي نداشت! يعني شهريار زبان مادريش را تنها در زبان مادر حقيقي اش جستجو كرد و دقيقا به همان زبان عاميانه متداول در آذربايجان آن روز سرود. چند بيت زير را به زبان عاميانه و به ياد او نوشته ام.
شهريارين قلمين آل اليوه قويما دوشسون يئره بو شوكتيميز
اوز ديلينده گينه ياز سوزلريوي قويما قالسين اوره يينده سوزوموز
آنان اورگتديغي ديلده، گينه ياز قويما اؤلسون بو سكوت دا ديليميز
صمد اينن گئديريخ بيز دنيزه بيليرم سيز ده گلرسيز ائليميز
موجلار سالاخ دشمنين اوره يينه شوونيزمي، بوغاجاخ قلميميز
4) براي فرگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني چه بايد كرد؟
من در اينجا سعي مي كنم كه تمام راههاي عملي و فعاليتهايي كه مي تواند به فراگير شدن خواندن و نوشتن به زبان مادري كمك كند را ليست كنم. البته مطمئنا اينها تنها بخشي از فعاليتهاي ممكن هستند كه به ذهن من رسيده است. لذا از همه دوستان تقاضا دارم با پيشنهادات جديد خود نواقصات اين مقاله را تكميل نمايند.
مجموعه اين فعاليتها را مي توان به بخش هاي زير تقسيم بندي كرد:
• حوزه مطبوعات
• حوزه كتاب
• حوزه اينترنت
• حوزه موسيقي و هنر
• حوزه راديو و تلويزيون
• حوزه خصوصي افراد
• حوزه حركتهاي مدني، اجتماعات و مراسم ها
در ادامه به بررسي و تشريح هريك از بخشها مي پردازيم.
4-1) حوزه مطبوعات
مهمترين بخش از فعاليتهاي ما بايد در زمينه مطبوعات باشد. قبل از هر چيز بايد عزم جدي و اعتقاد راسخ به نهضت ساده نويسي در بين پيشگامان حركت ملي آذربايجان بوجود آيد و اتحاد و همفكري دربين تمام نيروها وجود داشته باشد. آنچه كه به نظر من مي تواند اين نهضت را به شكست بكشاند و مرا بسيار نگران كرده است، دودستگي و اختلاف در بين نيروهاي خودي است.
اولين گام تصويب اصلاحيه اي بر ارتوگرافي زبان تركي آذربايجاني به منظور حفظ شكل نوشتاري كلمات و اصطلاحات مشترك با زبان فارسي به منظور سادگي آموزش متون تركي به قشر عظيمي از مردم باسواد به زبان فارسي است. اين اصلاحيه بسيار مهم است زيرا باعث خواهد شد كه به يكباره شكل نوشتاري بخش بزرگي از لغات و اصطلاحات عربي كه در تركي و فارسي يكسان است براي خوانندگان آشنا باشد و همين امر خواندن و نوشتن را بسيار آسانتر خواهد كرد و بدين ترتيب ما بدون آنكه چيز زيادي از دست داده باشيم بتوانيم بخشي از راه آموزش زبان مادري را به سرعت طي كنيم. همينجا دوباره تكرار مي كنم كه اين اصلاحيه مي تواند موقت باشد تا ابتدا بتوانيم در عرض چند سال شكل نوشتاري كلمات اصيل تركي را به خوانندگان بياموزيم و سپس به تغيير شكل كلمات مشترك با زبان فارسي بپردازيم.
در حوزه مطبوعات ابتدا بايد در يك حركت هماهنگ و همزمان به آموزش اصول و قواعد نوشتاري زبان تركي به شكلي ساده و قابل فهم عموم پرداخت. هرچند اين حركت در فضاي بعد از دوم خرداد انجام شد ولي به دليل پافشاري تعصب آميز بر استفاده از لغات و اصطلاحات دور از ذهن براي خواننده اي كه تازه مي خواهد الفبا را بياموزد، باعث سرخوردگي و ياس مردم شد. يادم هست كه در آن دوران در برخي مطالبي كه براي آموزش زبان تركي چاپ مي شد چنان لغتهاي دشواري استفاده مي شد كه براي فهميدن آنها نياز به فرهنگ لغت بود! در حاليكه وقتي مي خواهيم براي خواننده اي كه قادر به خواندن و نوشتن به زبان تركي نيست آموزش دهيم حتما ابتدا بايد به زبان فارسي ساده قواعد اساسي خواندن و نوشتن را بياموزيم سپس از او انتظار داشته باشيم كه مطالب تركي (آنهم متون ساده) را بخواند.
يك راه بسيار مناسب آن است كه يك جدول ساده، گويا و مختصري براي نشان دادن قواعد اساسي و ساده شده زبان تركي آذربايجاني تهيه كرد و آن را به صورت يك راهنماي ضميمه براي مدتي در يك نيم صفحه از تمام شماره هاي نشريات به صورت ثابت قرار داد. همچنين مي توان جزوات و بروشورهايي كه در آن به صورت ساده و به زبان فارسي قواعد اساسي نوشتار تركي توضيح داده شده است را به صورت ويژه نامه هايي منتشر كرد و به قيمت مناسب و در مقياس وسيعي توزيع كرد.
ما به مطالب نوشته شده در نشريات، علاوه بر محتوي بايد به عنوان يك جزوه آموزشي براي افرادي كه تازه مي خواهند تركي بياموزند نگاه كنيم لذا بايد تمام تلاش نويسنده ها به هرچه ساده تر نوشتن مطالب، استفاده از لغات ساده و نزديك به ذهن كه در زبان عاميانه متداول است و همچنين در ابتداي كار، كمك گرفتن از لغات و اصطلاحاتي كه از زبان فارسي به زبان عاميانه ما وارد شده به جاي لغات دور از ذهن تركي باشد. كه اگر غير از اين عمل كنيم نتيجه همان خواهد شد كه امروز پيش آمده يعني مطالب تركي نشريات دو زبانه تنها به صورت تزئيني براي آنها در آمده است.
ما بايد از نشريات دو زبانه به سمت نشريات تمام تركي با موضوعات بسيار متنوع سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ورزشي و ... حركت كنيم. اين امر باعث خواهد شد بنابرضرورت جلب مخاطب، نويسندگان نشريات با توجه به ميزان سواد تركي خوانندگانشان مطلب بنويسند و از افراط در تلخيص زبان تركي بپرهيزند. اين نشريات تمام تركي نبايد تنها به موضوع صرف آذربايجان بپردازند و تنوع مطالب آنها بايد به اندازه نشريات سراسري فارسي باشد. مثلا نشريه هاي ورزشي، مجلات خانواده، كودكان، نوجوانان و جوانان، حوادث، مجلات شعر، داستان، جدول، روزنامه و ... بايد تمام نيازهاي مخاطبان خود را جوابگو باشند تا مثلا براي آگاهي از نتايج فوتبال اروپا نيازي به نشريات فارسي نباشد. فقط در اين صورت است كه ما شاهد يك زبان زنده و پويا خواهيم بود ولي اين يك شرط اساسي دارد و آن اينكه ما زبان تركي آذربايجاني را از لاي زر ورقي كه به خيال خودمان براي خالص و قوي نشان دادن آن به دور آن پيچيده ايم و راه تنفسش را بسته ايم، خارج كنيم و اجازه دهيم زبان مسير طبيعي خود را طي كند. از وجود لغات فارسي در متونمان نهراسيم و آن را براي بقاي زبانمان در اين مرحله حساس، واجب و ضروري بدانيم.
بديهي است كهبراي اين كار ابتدا بايد در يك روند تدريجي سواد تركي خوانندگان به آرامي و به مرور زمان تقويت شود. شايد بهترين راه همان ادبيات عاميانه باشد. يعني در درجه اول ما بايد ادبيات شفاهي موجودمان را (هرچند كه ناقص باشد و پر باشد از لغات و اصطلاحات فارسي) به ادبيات مكتوب تبديل كنيم زيرا اگر هر چه زودتر به مكتوب كردن ادبيات شفاهي امروزمان اقدام نكنيم، تعداد بسيار بيشتري از لغات تركي متداول امروزي از زبان شفاهي مان به فراموشي سپرده خواهند شد. براي اين منظور به توسعه شعر، داستان و رمان هاي به زبان عاميانه، گسترش ادبيات كودكان و نوجوانان، بررسي مسائل جوانان و خانواده ها به زبان ساده و حتي از زبان خود جوانان و انتشار نامه هاي آنها، مصاحبه با شخصيتهاي محبوب ورزشي و هنري ترك به زبان تركي و انتشار بي دخل و تصرف آنها، گزارشهاي خبري و فرهنگي و برگزاري مسابقه هاي شعر، داستان به زبان عاميانه در بين مخاطبان نشريه ها و ... پرداخت.
در اينجا اين مساله بسيار مهم است كه مطالب به همان شكل كه نويسنده و يا گوينده ارسال كرده چاپ و منتشر شود. و در صورت وجود غلط هاي دستوري و يا املايي، شكل درست آن در داخل پرانتز و لابلاي متن فرستنده تذكر داده شود. اين امر دو فايده بزرگ خواهد داشت يكي اين كه حق نويسنده و يا مصاحبه شونده در نشر بدون دخل و تصرف مطالبش رعايت شده و باعث جلب اعتماد مخاطبين خواهد شد و مهمتر از آن باعث خواهد شد كه غلطهاي املايي و گرامري مصطلح و رايج در ادبيات روز ما شناخته شده و شكل درست آن به صورت غير مستقيم به خواننده آموزش داده شود و در واقع مطالب نشريات ما به جزوه آموزشي و كلاس درس آموزش زبان مادري تبديل شود.
يادم مي آيد در انتهاي مصاحبه اي كه در يكي از نشريات در دوران پس از دوم خرداد با يكي از فعالين آذربايجاني انجام شده بود اين عبارت عجيب به چشم مي خورد: "كوچورهن ..." يعني "مترجم ..." چگونه ممكن است دو نفر آذربايجاني به زبان مادريشان با هم مصاحبه كنند ولي براي انتشار مباحثات آنها به زبان مادريشان، نياز باشد كه يك مترجم آن را ترجمه كند!؟ اگر قرار بر اين باشد ما هرگز موفق به فراگير نمودن خواندن و نوشتن به زبان مادري نخواهيم شد و براي سي ميليون آذربايجاني بايد سي ميليون مترجم استخدام كنيم! ما بايد با ديده اغماض بر اشتباهات ادبي سهوي مردم بنگريم و آنها را از خواندن و نوشتن به زبان مادريشان نهراسانيم بلكه با تذكر اين اشتباهات به صورت غير محسوس (در داخل پرانتز) به برطرف شدن تدريجي اين اشتباهات و حذف آنها از زبان متداول روزمره كمك كنيم.
4-2) حوزه كتاب
در حوزه كتاب نيز بايد به تمام موضوعات پرداخته شود و نبايد تنها به موضوع صرف تاريخ و فرهنگ آذربايجان محدود شود. زبان تركي آذربايجاني بايد از يك ابزار براي بيان خواستهاي هويت طلبانه، به يك زبان زنده و پويا كه همزمان به تمام نيازهاي فكري، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، علمي، هنري، ادبيات، اقتصادي و... مي پردازد، تبديل شود. هر چند در ابتداي كار رسيدن به اين آرمانها دشوار به نظر برسد ولي مي توان با حركت مرحله به مرحله و با توجه به علايق و نيازهاي مخاطبان اين مسير را با موفقيت پيش برد. مطمئنا بايد اين حركت از پرطرفدارترين كتابها شروع شود تا بتواند ضمن جذب مخاطبان بيشتر، از نظر اقتصادي نيز امكان تداوم و توسعه كتابهاي به زبان تركي وجود داشته باشد.
در اين حوزه، ابتدا بايد از كتابهايي كه بنا به ويژگي ذاتي آنها مطالبشان ساده تر است مانند كتابهاي شعر، داستان و رمان هاي به زبان عاميانه و كتابهاي كودكان استفاده كرد. همچنين بايد در انتهاي تمام كتابها يك ضميمه مختصر و مفيد يكي دو صفحه اي، به زبان فارسي براي آموزش اصول اساسي خواندن و نوشتن به زبان تركي وجود داشته باشد. گسترش كتابهاي داستاني براي كودكان بسيار موثر است. اولا اين كتابها مي تواند به زبان بسيار ساده و كودكانه نوشته شود و تمام پدر و مادرها به راحتي بتوانند براي كودكانشان بخوانند و آنرا به كودكانشان بياموزند. ثانيا آموزش كودكان به عنوان آينده سازان جامعه ما بسيار مهم است و حتي مي تواند به تداوم آموزش زبان تركي در بين خانواده هايي كه در مناطق فارس نشين ساكن هستند كمك موثري بنمايد. ثالثا كتابهاي كودكان را مي توان به سادگي حتي از ترجمه بهترين داستانهاي كوتاه جهان كه تعداد زيادي از آنها به فارسي نيز ترجمه شده است تهيه كرد و با قيمت مناسب روانه بازار نمود. همچنين از آنجا كه متاسفانه در كل فرهنگ كتاب خواني در بين بزرگسالان در كشور ما پايين است ولي معمولا خانواده ها براي كتاب كودكان اهميت بيشتري قائل هستند، اين بخش قابليت توسعه بيشتري دارد.
در بخش كتاب، همچنين مي توان كتابهاي نويسندگان بزرگ و مشهور آذربايجاني مانند آقاي دكتر رضا براهني را به زبان تركي ساده اي ترجمه و منتشر كرد و يا از ايشان درخواست كرد كه پا در جاپاي استاد شهريار قرار دهند و اشعار و رمانهايي را به زبان عاميانه تركي آذربايجاني بنويسند. همچنين مي توان از ترجمه كتابهاي نويسندگان مشهور ايران، تركيه و جهان به زبان ساده تركي آذربايجاني استفاده كرد. در انتخاب كتابها براي ترجمه موارد علاقه مخاطبان و سادگي متن ادبي آنها در ابتداي كار حائز اهميت بسيار است. در واقع در شروع اولويت ما بايد زبان عاميانه و ترجمه ساده كتابهاي مشهور و پرفروش جهان در تمام زمينه ها باشد. البته بديهي است كه گسترش حوزه كتاب بستگي به ميزان توسعه آموزش زبان تركي در حوزه هاي ديگر و بويژه مطبوعات دارد و گسترش آن بايد پس از موفقيت در ساير حوزه ها دنبال شود.
4-3) حوزه اينترنت
با توجه به گسترش روز افزون شبكه اينترنت و امكانات بي نظيري كه اين شبكه در اختيار همگان قرار مي دهد، حوزه اينترنت يكي از پتانسيل هاي مهم، در جهت گسترش همه جانبه خواندن و نوشتن به زبان مادري است كه در اختيار ما قرار دارد. به گفته دوستي «پدران ما با كمترين امكانات رسانه اي، شرايط لازم براي انقلابي به عظمت مشروطيت را بوجود آوردند حال ما را چه شده است كه با اين همه امكانات كه در اختيار ماست توانايي به سرانجام رساندن هيچ نهضت جدي اي را نداريم؟!»
در حوزه اينترنت نيز بايد اصول ساده نويسي به عنوان يك استراتژي اساسي با جديت دنبال شود. تمام سايتهاي اينترنتي بايد لينكي را به يك جزوه آموزشي مختصر و مفيد براي آموزش چگونگي خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني كه به زبان ساده و به فارسي تهيه شده باشد را در صفحه اصلي خود داشته باشند. سايتهاي اينترنتي ما بايد فضاهاي ويژه اي را براي انتشار مطالب به زبان عاميانه داشته باشند.
همچنين بخش سخن خوانندگان (همانند صفحه صداي شماي سايت بي بي سي) مي تواند براي تبادل نظر بين خوانندگان در مورد مسائل مهم آذربايجان و مسائل روز بسيار مفيد باشد زيرا شايد همه فرصت كافي براي نوشتن يك مقاله جامع را نداشته باشند اما اين امكان مي تواند افراد بيشتري را جذب بحثهاي جدي ما بنمايد.
ايجاد امكان اظهار نظر خوانندگان در باره مقالات چاپ شده در انتهاي هر مقاله مي تواند به ايجاد فضاي بحث سازنده كمك كرده و نويسنده را از واكنش هاي خوانندگان مطلع سازد. همچنين ايجاد فضاهايي براي پرسش و پاسخ در خصوص مسائل مختلف و بويژه در مورد ادبيات تركي آذربايجاني كه اساتيد بتوانند به برطرف كردن ايرادات و ابهامات خوانندگان در يك كلاس درس مجازي پاسخ دهند، نيز مي تواند بسيار مفيد باشد.
توسعه و گسترش وبلاگهاي شخصي كه در آن خاطرات، مطالب شنيدني، شعرها، داستانها و خاطرات شخصي نويسنده و مطالب متنوع ديگر و اظهار نظر خوانندگان با يك زبان عاميانه و خودماني مطرح شود، در جذب جوانان به خواندن و نوشتن به زبان مادري بسيار حائز اهميت است. همچنين ايجاد فضاهايي براي چت (Chat) و نيز معرفي الفباي ويژه چت به كمك الفباي انگليسي (Turglish) كه فقط از حروف انگليسي متداول (نه حروف لاتين كه معمولا در بيشتر كامپيوترها نصب نشده است) و دعوت از جوانان براي استفاده از آن در ابزارهاي عمومي چت، مانند ابزار ياهو (yahoo messenger) و همچنين استفاده از آن در Email ها و حتي در SMS هاي خود، مي تواند بسيار موثر باشد.
همچنين توسعه سايتهاي ويژه شهرهاي مختلف كه در آن به اخبار و مطالب شنيدني در مورد هر شهر كه به صورت يك روزنامه اينترنتي منتشر شود و همچنين انتشار شعر، داستان، خاطرات مخاطبان، طنز و ... با كمك نوشته هاي خود مخاطبان كه مي تواند به لهجه محلي نيز باشد، مي تواند در ايجاد فضاي همبستگي بين مردم هر شهر يا منطقه مفيد باشد.
4-4) حوزه موسيقي و هنر
آذربايجان از گذشته هاي دور به سرزمين هزار آواز مشهور بوده است. موسيقي با روح و جان ملت ما آميخته شده و مي تواند به عنوان ابزاري قدرتمند در بيداري حس وطن پرستي و شوق آموختن خواندن و نوشتن به زبان مادري بسيار موثر باشد. علاوه بر آن موسيقي آذربايجاني بايد داراي خصيصه بومي و به زبان ساده و عاميانه امروز مردم ما باشد (همانگونه كه در تمام دنيا ترانه ها به زبان مردم كوچه و بازار است) و به تمام نيازهاي عاطفي و احساسي مردم ما و بويژه جوانان پاسخگو باشد. هرچند موسيقي سنتي و مقامي ما بسيار ارزشمند است و حتما بايد حفظ و گسترش يابد، اشكال جديد موسيقي پاپ، راك و ... نيز بايد براي جذب سليقه هاي مختلف مورد توجه ويژه قرار گيرد.
يادم مي آيد كه ظهور خواننده خردسال آذربايجاني «گونل» چه موجي از احساسات هويت جويي را در بين آذربايجانيان به وجود آورد و حتي جوانان نسل دومي و سومي را كه حتي قادر به صحبت كردن به زبان تركي نبودند و حتي برخي فارس زبانان را به سوي خود جذب كرد. زبان صميمي و كودكانه اشعار «گونل» و اجراي زيباي او تمام مرزها را در نورديد و قلبها را تسخير كرد. لذا ما بايد از اين ابزار قدرتمند به نحو احسن استفاده كنيم اما شرط موفقيت ما ايناست كه هنرمندان ما از اعماق احساسات دروني مردم و به زبان دل آنها و با صميميت سخن بگويند. هرچند بديهي است كه موفقيت در اين بخش به موفقيت در حوزه اشعار به زبان عاميانه بستگي مستقيم دارد.
در كنار موسيقي، بايد در زمينه ساير هنرها نيز بايد هنرمندان ما را ترغيب به خلق آثار هنري در زمينه محروميتها و حسرت ها، آرزوها و آرمانهاي آذربايجان بنماييم. تشويق آثار برجسته نقاشي، طراحي، خطاطي، مجسمه سازي و ... در زمينه آذربايجان و شناساندن آنها به مردم و تبليغ كارهاي آنان بايد مورد توجه قرارگيرد.
4-5) حوزه راديو و تلويزيون
راديو و تلويزيون همچنان از پرنفوذترين رسانه هاي دنياي امروز هستند و بويژه امروزه با پيشرفت مخابرات ماهواره اي هزينه هاي استفاده از اين ابزارهاي رسانه اي به نحو چشمگيري كاهش يافته و امكان توسعه شبكه هاي خصوصي و مقرون به صرفه بودن اقتصادي آنها فراهم شده است. متاسفانه ما در اين زمينه هنوز فعاليتهاي قابل توجهي انجام نداده ايم. هرچند حركتهايي جديدا شروع شده بويژه با راه اندازي شبكه تلويزيوني «گوناز تي وي» اما اين بخش پتانسيل رشد بيشتري دارد.
علاوه بر كانالهاي سياسي نظير «گوناز تي وي» ما بايد به فكر تاسيس كانالهاي فرهنگي، هنري و تفريحي غير سياسي كه بتوانيم آنها را در مسيرهاي پر بيننده اي نظير «ترك ست» و بويژه مسير «هات بيرد» كه يكي از مسيرهاي پر بيننده در ايران است كه متاسفانه كانالهاي ترك زبان بسيار محدودي دارد، باشيم. هرچند من شخصا برنامه هاي تلويزيون هاي غير سياسي فارسي زبان كه در مسير «هات بيرد» هستند را نمي پسندم و به نظرم بسيار بي محتوي هستند ولي ما در اين زمينه نبايد سليقه شخصي را مد نظر قرار دهيم، بلكه اگر در جامعه ما اين چنين برنامه هايي نيز طرفدار دارند نبايد اجازه دهيم كه جذب كانالهاي فارس زبان شوند و برنامه هاي مشابه را به زبان تركي تهيه و پخش نماييم. هرچند فكر مي كنم كه مي شود با يك تيم هنري قوي و استفاده از برنامه هاي فرهنگي و هنري مناسب و بويژه استفاده از موسيقي هاي تركي داخلي و يا موسيقي هاي كشورهاي تركيه و آذربايجان و همچنين تهيه برنامه هاي مستند و آگاهي دهنده در مورد تاريخ و فرهنگ آذربايجان، برنامه هاي پر محتوي و جذابي را بدون هزينه بالا تهيه كرد و از طريق تبليغات محصولات داخلي و خارجي بويژه از كشورهاي تركيه و آذربايجان، نياز مالي شبكه ها را تامين كرد.
همچنين گسترش راديوهايي كه به مسائل روز، موسيقي، ادبيات و ... بپردازند با توجه به هزينه كمتر آن و حتي پخش راديويي برنامه هاي كانال هاي تلويزيوني سياسي مانند «گوناز تي وي» در مسيرهاي پرطرفدار مانند «ترك ست» و بويژه مسير «هات بيرد» از اهميت بالايي برخوردار است.
در اين راديو و تلويزيون ها، استفاده از زبان عاميانه در كنار زبان معيار كه در برنامه هاي جدي تر مانند اخبار استفاده مي شود مي تواند به محبوبيت آنها كمك بيشتري نمايد. همچنين كانال هاي تلويزيوني مي توانند با استفاده مداوم از نوشته هاي به زبان تركي آذربايجاني، به ويژه با الفباي عربي (كه در شرايط فعلي الفباي رسمي داخل كشور است) شكل نوشتاري لغات تركي را به ملكه ذهن بينندگان تبديل كنند و به صورت غير مستقيم به آموزش زبان تركي اقدام نمايند.
4-6) حوزه خصوصي افراد
در حوزه خصوصي افراد ما بايد به تبليغ استفاده از زبان تركي آذربايجاني در يادداشت هاي روزانه، نامه ها و Email هاي شخصي به عنوان يك راه تقويت زبان تركي بين اقشار مختلف مردم بپردازيم. ما بايد به مردم بگوييم كه هر آنچه را كه دوست دارند و به همان شكلي كه در هنگام مكالمه رو در رو بيان مي كنند بر روي كاغذ بياورند تا هم ما بتوانيم ادبيات شفاهي مان را مكتوب نماييم و هم از اين راه به عنوان تمريني براي آموزش زبان مادري استفاده كنيم. ما بايد ترس و واهمه مردم را از نوشتن و يا شايد اشتباه نوشتن از بين برده و آنها را دعوت كنيم كه خود معلم همديگر باشند.
4-7) حوزه حركتهاي مدني، اجتماعات و مراسم ها
اما آخرين موردي كه مي خواهم بر آن تاكيد كنم اين است كه شايد بسياري از راه هاي پيشنهادي فوق به صورت پراكنده و به صورت شخصي و انفرادي توسط افراد و گروه هاي مختلف انجام شده باشد ولي آن چه كه ضامن پيروزي نهضت ساده نويسي است آن است كه:
• يك اتفاق نظر و هماهنگي بسيار محكمي بين تمام فعالين حركت ملي بوجود آيد.
• اين حركت به صورت منسجم، آگاهانه، برنامه ريزي شده و با تبليغات موثر و مداوم با هدايت بزرگان حركت ملي به اجرا در آيد.
• مقدمات لازم براي اجراي آن از پيش فراهم گردد يعني به عنوان مثال در حوزه مطبوعات، قبل از آنكه كه نفوذي هاي شوونيزم در اثر گسترش نهضت ساده نويسي احساس خطر كرده و مانع از اعطاي مجوزها براي نشريات شوند، بهتر است تعداد زيادي مجوز براي مجلات، هفته نامه ها، روزنامه ها و ... در حوزه هاي متنوع اخذ شود.
• پس از فراهم شدن مقدمات، تبليغات گسترده اي براي نهضت ساده نويسي در تجمعات و مراسمها و همچنين تمام رسانه ها به صورت همزمان و با طرح شعارهاي فرگيري مانند «دانيشديغين ديلده ياز» به عنوان شعار و استراتژي سال حركت ملي آذربايجان، يخهاي ركود و سكوت را در داخل حركت آب كرده و با بيان آن كه ما هرگز منت حاكمان را براي اجراي اصل 15 قانون اساسي نخواهيم كشيد و با رجوع به ملت خود كاري خواهيم كرد كارستان، نيروي اوليه لازم براي غلبه بر اينرسي سكون حركت و به راه افتادن اين نهضت را فراهم كنيم.
• در اين راه بايد با نهايت تساهل و تسامح، تمام دلسوزان آذربايجان را به سمت اين نهضت جذب كرد و هرگز نبايد با انحصار طلبي فرهنگي و زباني، از فعاليت ديگران به ويژه تازه واردين كه شايد عقايد، علايق و مرامهاي سياسي متفاوتي داشته باشند، ممانعت كرد زيرا حركت ما (آموزش زبان مادري با نهضت ساده نويسي) نه يك حركت حزبي كه يك حركت كاملا فرهنگي است.
• ما بايد بگونه اي رفتار كنيم كه حتي يك نفر آذربايجاني مخالف حركت ما نباشد زيرا آنچه ما در اين حركت مد نظر داريم نه يك مرام سياسي است مانند كمونيسم، سوسياليسم، ليبراليسم و... و نه يك مرام عقيدتي است بلكه بيان يك حق ذاتي و اساسي انسان است پس اگر حتي يك نفر آذربايجاني نيز در اين راه ما را همراهي نكند حتما مشكل از ماست كه نتوانسته ايم ايده مان را به درستي برايش توضيح دهيم.
در نهايت دوباره از تمام خوانندگان عزيز تقاضا دارم در برابر اين پيشنهاد بي تفاوت نباشند و يكي از سه راهي را كه در ابتداي مقاله اشاره شد، در پيش بگيرند. من اين مقاله را براي تمام سايتهاي آذربايجاني و به آدرس اينترنتي تمام بزرگان حركت آذربايجاني كه بتوانم پيدا كنم، خواهم فرستاد و از شما خواننده عزيز نيز خواهش مي كنم اين مقاله را براي تمام كساني كه مي شناسيد ارسال نماييد. ما امروز بيش از هر زمان ديگر به همفكري، همكاري و اتحاد نيازمنديم. من از اين به بعد نيز تمام نوشته هايم را به تركي ساده و يا به صورت دوزبانه (هم تركي و هم فارسي) منتشر خواهم كرد تا شايد بتوانم قدم كوچكي در اين حركت عظيم مردم آذربايجان بردارم و از همه دوستان مي خواهم كه در اين راه به ياري هم بشتابند.
به عنوان حسن ختام قطعه شعري را كه وصف حال امروز ماست به تمام فرزندان آذربايجان تقديم مي كنم. با اين اميد كه از شك و ترديد و سكون رهايي يابيم و قلم ها را به حركتي تاريخي واداريم.
***
بير اوشاغام،
ايمهله مخ اورگه نيرم،
ياواش ياواش سورونورم،
سئوينيرم، نه گولورم!
اوتاغيمدان آيريليرام،
ايمهليرم، سورونورم،
سئوينيرم، نه گولورم!
بير ويژيلتي گلير كئچير!
بير اوشاخدي توونان قاچير
«ايمهلي ير! نه ده گولور!»
من بو سوزو ائشيديرم،
مات قاليرام، دوروخورام، اوتانيرام
اوز يئريمده قورويورام
بير قيراغا چكيليرم،
بير دووارا دايانيرام، من دئيرم:
«ايمهله مم، گرك قاچام! »
گونلر كئچير،
آيلار كئچير،
ايللر كئچير !
من دورموشام! دايانميشام!
من دئيرم:
«ايمهله مم، گرك قاچام! »
گونلر كئچير، آيلار كئچير، ايللر كئچير!
من دورموشام! دايانميشام!
آما بسدي !
داها بسدي !
دايانمارام !
داها دورمام !
چاليشارام !
ايمهله رم،
داني دوروب، يول گئدرم،
آدديم آتيب ييخيلارام !
گينه دوروب يول گئدرم
«اوندادي كي اورگه نه رم»
***
آيدين تبريزي
+ نوشته شده در
85/06/15ساعت
12 PM  توسط
|